موفقیت یعنی ادامه دادن به ادامه دادن!!! |
این است که بدانیم چه نیست.!!
موفقیت به معنی بیمار نشدن نیست. بیماریها و ناتوانیهای جسمی نیز مثل بقیه مشکلات زندگی، میتوانند فرصتهای رشد باشند. همه ما انسانها گاهی بیمار میشویم و حتی ممکن است با بیماری و محدودیت و ناتوانی جسمی به دنیا بیاییم. انسانهای موفق آنهایی هستند که این محدودیتها را در هم میشکنند و با نیروی شدید ناشی از تمرکز روی آنچه میخواهند پیش میروند.
موفقیت به معنی بیغم بودن نیست. همه ما گاهی دلتنگ و غصهدار میشویم و هوای دلمان گرفته و ابری میشود. ما انسان هستیم و در طول زندگیمان انواع عواطف را تجربه میکنیم. هیچکس نمیتواند بیوقفه شاد باشد. آدمهای موفق هم گریه میکنند و گاهی خیلی گریه میکنند. اما آنها همیشه تصویر بزرگتر را پیش چشم دارند و در سختترین شرایط و در اوج اندوه و غم نیز ناامید نمیشوند.
موفقیت به معنی شکست نخوردن نیست. همه ما هر از گاه شکست میخوریم. در واقع هر کس موفقیتهای بیشتر و بزرگتری کسب کرده، شکستهای بزرگتری هم خورده است. مثال ادیسون و صدها بار تلاش نافرجامش برای اختراع لامپ را دیگر همه از حفظ هستیم.
موفقیت به معنی شهرت و معروفیت نیست. بسیاری از موفقترین انسانها هرگز در طول عمرشان معروف نشده و اهمیتی هم به این ندادهاند. اشخاص موفق بسیاری، گمنام زندگی کردهاند و گمنام از دنیا رفتهاند. هر چند در عصر ما یعنی "عصر اطلاعات"، اخبار موفقیتها به سرعت پخش میشود و آدمهای خیلی موفق مشهور میشوند، اما الزاما اینطور نیست، یعنی اگر کسی مشهور نبود به این معنی نیست که موفق نیست.
موفقیت به معنی خیلی پولدار شدن هم نیست. هر چند اشخاص موفق حتما میتوانند زندگی مادی و امور مالی خود را به خوبی اداره کنند اما ممکن است جزو ثروتمندترین افراد جامعه نباشند و یا نخواهند زندگی پرزرق و برق داشته باشند. آدمهای موفقی هستند که ترجیح میدهند زندگیشان را ساده نگه دارند تا تمرکز روی کارشان و آنچه را که برایش آفریده شدهاند حفظ کنند. گفته مشهور اینشتن در رابطه با "زندگی ساده، ساده، سادهتر" حاکی از همین نگرش اساسی است.
موفقیت به معنی کسب رضایت خاطر عمیق در زندگی است، رضایت خاطری که از تلاش پیوسته در مسیری مشخص میآید. موفقیت به معنی رضایتخاطر از زندگی خود – هر چه که هست – است؛ رضایتخاطری که در اصل از ادامه دادن به کارِ زندگی خود حاصل میشود: ادامه دادن و دست نکشیدن از آرمانی، آرزویی، هدفی، کاری، کوششی که برایمان عزیز و گرانقدر است.
در یک کلام، موفقیت یعنی ادامه دادن به ادامه دادن.
خوب است هر از گاهی به خودمان یادآور شویم که:
- معمار بزرگ مسجد بینظیر شیخ لطفا... اصفهان، آن بنای معظم و ماندگار را ظرف سی سال ساخت، با ادامه دادن به کار در هر روز، هر روز یک کاشی.
- ادیسون لامپ را یکشبه اختراع نکرد، بلکه این سنگبنای بسیاری از اختراعات قرن بیستم را طی سالیان متمادی، پس از تحمل شکست بعد شکست، با آزمایشات بسیار اختراع کرد، و با نزدیک شدن به هدف، هر روز یک گام؛ ادامه دادن به کار به طور روزبهروز؛ هر روز یک عمل.
- هر کار ماندگار هنری، علمی، خلاق، بزرگ، انسانی، عمیق و ارزشمند در مدت زمان طولانی - گاه در تمام طول عمر – صورت گرفته است اما به صورت گام به گام، روز به روز.
وقتی بدانیم که زندگی دوی سرعت نیست بلکه مسیر مداومی از گامهایی است که روزبهروز برداشته میشود، قویتر و آرامتر میشویم. وقتی بدانیم کار ما ادامه دادن به کار است، موفقتر میشویم.
موفقیت به معنی شکست نخوردن نیست. همه ما هر از گاه شکست میخوریم. در واقع هر کس موفقیتهای بیشتر و بزرگتری کسب کرده، شکستهای بزرگتری هم خورده است
این مقاله را نوشتم برای کسانی که جو گیر شدند وبا توهم وذهنیت میخواهند به دیگران القاء کنند که .....
بسياري از مديران شخصيتي دارند كه روانكاوان آن را شخصيت
«خودشيفته» مي نامند.

با در نظر گرفتن اين كه امروزه خودشيفتگان زيادي در مصدر قدرت سازمان ها هستند، مسأله يي كه سازمان ها با آن مواجه مي شوند اطمينان از اين امر است كه چنين مديراني، شركت يا سازمان را به نابودي مي كشاند.
انها مي توانند به وسيله ي قدرت كلام و بيان خود ویا پنهان شدن در پس مفاهیم وکلمات زیبا بر توده ي مردم اثرگذار باشند كه اين مسأله به شكل مفيد آن بر مي گردد.رفاه بیشتر واینده درخشان تر و....
خطر آن است كه خودشيفتگي مي تواند به خودشيفتگي بي ثمر تبديل شود. در نبود عوامل بازدارنده و دانش، خودشيفتگان مي توانند تبديل به خيال پردازاني رؤياپرداز شوند.آنها طرح ها و برنامه هاي بزرگي را در سر مي پرورانند و خيالاتي در سر دارند كه فقط شرايط مي توانند مانع موفقيت آنها شوند.اين تمايل به تكبرو بلند پروازي و شك و بدگماني پاشنه ي آشيل آنهاست. به همين دليل حتي خودشيفتگان، در معرض خودبيني، پيش بيني ناپذيري ( مپلا یکروز با این طیف سیاسی هستند فردا با 180 درجه تغییر با دیگری!!!) و در موارد حادتر درحالت بدگماني قرار مي گيرند. بعضاً اين تكبر و خودبيني باعث مي شود كه آنها دچار توهم شوند و احساس كنند برنامه هاي آنان و روش هاي مديريتي شان افزايش مي يابد. آنها معتقدند كلمات و عبارات مي تواند وراي كوه ها حركت كند و سخنان اميدوار كننده و الهام بخش آنها منحصر به فرد باشد و صرفاً آنان هستند كه تاكنون برنامه هاي مدوني براي سازمان ارايه كرده اند. آنها مي توانند بقيه ي سازمان ها و شركت هاي دنيا را با الگوهاي خود راهنمايي كنند و به سر منزل مقصود برسانند و اين توهم آن قدر شدت پيدا مي كند كه فكر مي كنند نيروهاي خارق العاده يي آنان را كمك و در چرخه ي سازماني هدايت مي كند.خود را منجی میپندارند!!
اين خودبيني ها همچنين باعث مي شود كه ديگران را تحقير كنند،سازمان را اصلاح که نمیکنند هیچ !
فروپاشي سازمان هاي موفق را نويد بدهند و سازمان خود را يك الگوي موفق براي سازمان ها و شركت هاي ديگر قلمداد كنند.
خودشيفتگان چشم انداز داشته و در جذب پيروان مهارت دارند و اكثر اين كار را به وسيله ي قدرت كلام و بيان خود انجام مي دهند. آنها در برخي اوقات با استفاده از امكاناتي كه دراختيار دارند و واگذاري آن به پيروان شان، جريان تأثير گذاري را افزايش مي دهند.فراموش نباید کرد که آنها هميشه وابسته به پيروان و طرفداران خود هستند، پس یارگیری میکنند با تهدید یا تطمیع آنها نياز به تملق و چاپلوسي دارند و هر چه پيش مي روند كمتر به نصايح و هشدارها گوش مي دهند.
آن هنگام كه ديگران ترديد دارند آنها مطمئن اند و به جاي اينكه سعي كنند افراد مخالف خود را متقاعد كنند، با ناديده گرفتن آنها خود را محق احساس مي كنند.
آن قدر رفتار پارانويا (سوءظن) در آنها بالا مي رود كه نمي توانند خارج از حلقه ي دوستان و فاميل و بعضاً هم مسلكان خود از امورات و كارهاي سازمان و شركت استفاده كنند و اين باعث انزواي آنان حتي در حلقه ي پيروان شان مي شود.چه برسد به اجتماع.
خودشيفتگان به شدت به انتقاد حساس هستند و از احساسات دوري مي كنند. آنان ديوار ضخيمي بين خود و منتقدين برقرار مي كنند، از نظر شناختي دچار مشكل مي شوند و با كوچك ترين انتقادي برآشفته شده و منتقدين خود را با حربه هاي مختلف از جمله اتهام وابستگي به سازمان هاي رقيب و افراد نفوذي از گردونه خارج مي كنند.آنان نمي خواهند بدانند مردم در موردشان چه تفكري دارند، مگر اينكه اين مسأله در حال به وجود آمدن مشكل واقعي باشد. آنان نمي توانند مخالف را تحمل كنند.آنها با كاركناني كه به آنها شك دارند يا زيردستاني كه انعطاف ناپذير هستند بسيار خشن برخورد مي كنند و در انظار عمومي، زيردستان و حلقه ي مديران متصل به خود را تحقير مي كنند.
اگرچه مديران خود شيفته اغلب مي گويند كار تيمي مي خواهند، اما در
عمل يك گروه «بله قربان گو» را ترجيح مي دهند.
برخي از ديگرخصوصيات خودشيفتگان به اختصار چنين است:
مديران خود شيفته هنگامي كه احساس تهديد مي كنند اغلب به هيچ حرفي گوش نمي دهند و برخي اوقات آن قدر تدافعي هستند و تا آنجا پيش مي روند كه گوش نكردن را يك مزيت براي خود مي دانند.خود شيفتگان خوب گرچه همدلي را از ديگران طلب مي كنند، اما به همدل بودن خود توجهي نشان نمي دهند. آنان كمتر تأسف مي خورند و مي دانند از چه كساني استفاده كنند و مي توانند به شدت و بيرحمانه استثمارگر باشند؛
به همين دليل حتي به رغم اينكه خودشيفتگان بدون شك «كيفيت ستاره يي» دارند، اغلب دوست داشتني نيستند و به راحتي افراد را عليه خود مي شورانند.
فقدان همدلي و استقلال شديدي كه خودشيفتگان احساس مي كنند پذيرش مشاوره را براي آنها مشكل مي كند.مديران خودشيفته اعتماد كمي به مشاوره دارند و به ندرت با ديگران مشورت مي كنند. مديران خودشيفته در تعقيب پيروزي و موفقيت مصمم و سرسخت هستند و در مورد آنان وجدان، بازدارنده نيست.
منبع:با استفاده از نشريه 7روز زندگي
عظمت و قداست مقام نورانی حضرت صدیقه طاهره (س) قابل درک نیست. حضرت زهرا (س) در مقام بندگی و طاعت حضرت حق، الگویی است برای همه حق جویان و همه بشریت در هر رتبه و مقام معنوی، محتاج عنایت بانوی دو عالمند.
در این گزارش قصد داریم به مناسبت ولادت باسعادت بانوی عالمین حضرت صدیقه طاهره، بخشی از خطبه فدکیه ایشان را که در بر دارنده مطالب بسیار مهم برای انسانیت و به ویژه مسلمانان است بازگو کنیم چراکه متاسفانه این خطبه همانند خطبه غدیر رسول خدا (ص) آنچنان که باید مورد توجه و مطالعه قرار نمیگیرد.
زندگی آن بانوی بزرگوار تمام مجاهدت بود. او در زمان حیات نبی مکرم اسلام (ص) و بعد از آن، در زمان امامت حضرت مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی (ع) با تمام وجود مدافع حریم نبوت و ولایت بوده و با توجه به شرایط، به طرق گوناگون از دین خدا پاسداری میکردند. از جمله این موارد ایراد خطبه فدکیه در مسجد رسول خدا (ص) است.
نگاهی به خطبه بینظیر فدکیه
پس از غصب فدک توسط خلیفه، حضرت فاطمه (س) این امر را مستمسک قرار داده و برای باز پس گیری فدک و در حقیقت بیان حقانیت حضرت امیرالمؤمنین (ع) و آشکار کردن چهره واقعی غاصبان خلافت، به مسجد رسول خدا (ص) رفته و در بین مهاجرین و انصار خطبه غرایی ایراد میفرمایند که سرشار از معارف الهی است.
این خطبه که به «خطبه فدکیه» مشهور است در حقیقت هم سند مظلومیت خاندان رسالت است و هم دفاعی همه جانبه از حریم ولایت و تلاشی برای جلوگیری از انحراف امت اسلامی.
رئوس مطالب و موضوعات خطبه فدکیه
• حمد و ثنای الهی و تبیین توحید ناب
• اشاره به نبوت و مقام قدسی حضرت خاتم الانبیاء (ص)
• بیان حکمت واجبات الهی
• یادآوری دوران جاهلیت و مجاهدتهای پیامبر اسلام (ص) برای هدایت امت
• بیان نقش حضرت علی (ع) در حوادث زمان رسول خدا (ص)
• اشاره به رحلت پیامبر اکرم (ص) و رویگردانی مردم از حق و پیروی از شیطان
• بازخواست حق از خلیفه و اقامه دلیل و برهان در این خصوص
• شکوه از انصار
• توجیه خلیفه برای غصب فدک و پاسخ مستدل حضرت فاطمه (س)
• اعتراف خلیفه به حقانیت سخنان حضرت صدیقه (س)
• اتمام حجت با مردم و انذار به عاقبت این ستمگری
بخشهایی از سخنان زیبا و ارزشمند آن حضرت که در خطبه فدکیه مورد توجه قرار گرفته و میتواند برای امروز و فردای امت اسلامی راهگشا و عمل به آنها موجبات سعادت آنها را فراهم آورد، به اختصار بیان میشود.
بعثت پیامبر (ص) و مسیر رسالت در نگاه حضرت زهرا (س)
صدیقه طاهره (س) کلام خود را با حمد و سپاس خدائى که به ستایش و فضل و عزت و رفعت از همه کس سزاوارتر است آغاز میکنند و در ادامه به مساله بعثت رسول خدا (ص) پدر بزرگوارشان میپردازند و میفرمایند «گواهى میدهم که پدرم حضرت محمد (ص) بنده و فرستاده اوست، که خداوند او را قبل از خلقتش اختیار نمود و قبل از بعثتش او را برگزید و پیش از انتخابش نام او را معرفى کرد. این انتخاب هنگامى بود که مردم در مخفیگاه غیب پنهان بودند و در پس پردههاى هولناک مستور و به نهایت عدم مقرون بودند. علت این اختیار آن است که خداوند به سرانجام کارها آگاه و به حوادث روزگار احاطه دارد، و به زمان وقوع مقدرات عارف است. براى اتمام امر خود او را مبعوث گردانید و به قصد اجراى حکم خود او را برانگیخت و براى انفاذ مقدرات حتمى خود او را به پیامبرى اختیار نمود. آنحضرت مردم را دید که هر گروهى داراى دین مخصوص به خود است و به آتشهاى افروختهى خود روى آورده و بُتان خود را پرستش مینمایند و با آنکه فطرتاً معرفت خدا را دارند، ولى منکر او هستند. آنگاه خداوند متعال به برکت پدرم حضرت محمد صلى اللَّه علیه و آله ظلمتها را به نورانیت مبدل ساخت و از قلبها قساوت را برطرف نمود و از دیدهها تحیر را زایل کرد و مطالب مبهم را براى همگان روشن نمود. آن حضرت دعوت الهى خود را با هدف هدایت مردم آغاز کرد و آنان را از گمراهى نجات داد، و از لجاجتها آگاهى بخشید و آنان را به دینى محکم هدایت نمود و به راه مستقیم فراخواند. سپس خداوند عزوجل او را با رأفت و رحمت و اختیار به سوى خود خواند تا او را از خستگى این دنیا آسوده گرداند و سنگینى بار ناملایمات را از او بردارد و او را در احاطهى ملائکهى ابرار و رضوان پروردگار غفار و مجاورت ملک جبار قرار دهد. درود خدا بر پدرم پیامآور و امین وحى خدا و برگزیده و منتخب از خلق و مرضى او. درود و سلام و رحمت و برکات الهى بر او باد».
قرآن و اهل بیت (ع) در خطبه فدکیه
نورچشمان رسول خدا (ص) خطاب به حاضران در مسجد از جمله مهاجرین و انصار ادامه میدهد «و ما یادگارانى هستیم که خداوند ما را نمایندگان خود بر شما قرار داده و به همراه ما کتاب ناطق الهى و قرآن صادق و نور تابناک و شعاع درخشندهاى است که دلیلهاى آن روشن و اسرار آیاتش ظاهر است و با ما دلیل و برهانى است که ظواهرش متجلى و استماع آن براى مردم همیشگى است (و ملال آور نیست). پیروان او بخاطر آن مورد رشک دیگران هستند و تبعیت او بشر را به رضوان خدا سوق میدهد و گوش دادن به آن نجات را بدنبال میآورد. در او است بیان دلیلهاى نورانى الهى و پندهاى مکرر خداوند و واجباتى که تبیین شده و محرماتى که از آن منع گردیده و احکامى که کافى است و ادلهاى که روشن است و کلماتى که شفابخش است و فضائلى که بدان دعوت شده و امورى که اجازهى انجام آن داده شده و رحمتى که امید آن میرود و قوانینى که واجب شده است».
بدانید من فاطمهام!
سپس فرمود: «اى مردم بدانید من فاطمهام و پدرم محمد که فرستادهى پروردگارتان و خاتم پیامبرانتان است. کلام اول و آخر من این است و در این مطلب اشتباه نمیکنم و آنچه که انجام میدهم گزاف نیست و سخن به دروغ نمیگویم. پس با گوشهاى شنوا و قلبهاى آگاه سخن مرا گوش کنید».
خطاب به پیامبر (ص)
حضرت زهرا (س) در این بخش از خطبه درد دلی با پدر بزرگوارشان میکنند سپس حضرت نظرى به مرقد پدر میافکند و بغض گلویشان را میفشرد و در ضمن ابیاتى از شعر چنین میفرمایند:
«اى پدر! بعد از رحلت تو واقعههاى بزرگ و قضایاى مشکلى واقع شد، که اگر تو شاهد آن بودى مصیبت برایمان بزرگ نمیآمد. ما همچون زمینى که باران فراوان را از دست دهد، تو را از دست دادیم و قوم تو فاسد شدند. پس شاهد آنان باش و غائب مباش و براى هر اهلى مزیت و برترى بر دیگر نزدیکان نزد خداى متعال است. آن هنگام که تو رفتى و خاک بین ما و تو حایل شد مردمانى کینههاى خود را بر ما ظاهر نمودند. اکنون که تو از بین ما رفتهاى و تمام زمین غصب شده مردم با چهرهى گرفته با ما روبرو میشوند و ما خوار شدهایم و بزودى در روز قیامت باعث ظلم خانوادهى ما مىفهمد که به کجا بازمیگردد. تو همچون ماه چهارده شبه و نورى بودى که از تو کسب نور میشد و کتابهاى آسمانى از طرف خدا با عزت بر تو نازل میشد و جبرئیل با آوردن آیات الهى با ما انس داشت و با رفتنت درِ تمام خیرها را بستى. شهر من با آن وسعتش بر من تنگ شده و دو سبط تو خوار گشتند که در این براى من بلایى است. اى کاش قبل از رفتن تو مرگ با ما روبرو میشد هنگامى که تو از پیش ما رفتى و تلّى از خاک مانع از تو شد، ما مبتلا به مصیبت از دست رفتن عزیزى شدیم که هیچ محزونى از مردم چه عرب و چه عجم به رفتن چنین عزیزى مبتلا نشده است. پس هر اندازه که در این دنیا زندگى کنیم و تا زمانى که چشمهایمان باقى است براى تو با اشکى ریزان گریه میکنیم».
سپس این اشعار را درد دل کرد:
تا روزى که تو زنده بودى حمایتکنندهاى داشتم و با آسودگى رفت و آمد میکردم و تو بال من و یاورم بودى، ولى امروز در برابر فردى ذلیل خاضع شدهام و از او فاصله میگیرم و به دست خود ستمگران را دور میکنم. در حالى که قُمرى از روى غصه، شبانه روى شاخهاى گریه میکند، من در روز روشن بر مصائبم اشک میریزم.
با امامان کفر بجنگید!
بانوی دو عالم در ادامه یکسری توصیهها و گلههایی که نشان از عمق آنها دارد خطاب به حاضران میفرمایند «بعد از این سوابق، حال بعد از روشن شدن حق به کجا میروید و بعد از آنکه بیان شده بود و بعد از اعلان حق کجا آن را پنهان کردید؟ و چرا بعد از این اقدامات به گذشتهى خود رجوع نمودید و بعد از ایمان مشرک شدید و بعد از شجاعت ترسیدید از گروهى که بعد از پیمان بستنشان سوگندهاى خود را شکستند و در دین شما طعنه وارد نمودند؟ با امامان کفر جنگ کنید که آنان پایبند به سوگندهایشان نمیباشند، تا شاید از کارهاى خود برگردند. آیا با گروهى که سوگندهاى خود را نادیده گرفتند و قصد بیرون نمودن رسول الهى را دارند کارزار نمینمایید و حال آنکه آنان ابتدا شروع به جنگ نمودند؟ آیا از آنان هراس دارید؟ خداوند سزاوارتر است که از او بترسید اگر مؤمن هستید».
خوارى حق به دست مردم
«آگاه باشید! بخدا قسم شما را میبینم که به زندگى راحت میل نمودهاید و کسى که سزاوار منصب حل و فصل امور است از جایگاهش دور کردهاید و تن به راحتى در دادهاید، و از جاى وسیع به جاى تنگ پناه آوردهاید و از دین برگشتید و آنچه را که حفظ میکردید دور افکندید و چیزى را که به آسانى خورده بودید، برگرداندید. اگر شما و تمام کسانى که در زمین هستند کافر شوند، خداوند از همهى آنها بینیاز است و خداوند سپاس شده است. آیا خبر کسانى که قبل از شما از قوم نوح و عاد و ثمود و اقوامى که بعد از اینان آمدند به شما نرسیده؟ قضایاى آنان را جز خدا نمیداند که رسولان الهى با بینات به سوى آن اقوام آمدند، ولى آنان دستهاى خود را در دهان خود گذارده و گفتند: ما به آنچه شما فرستاده شدهاید کافریم و ما در آنچه ما را بسویش میخوانید در شک و تردید هستیم».
نفرین بر کسى که دختر پیامبر (ص) را خوار کند
ایشان در بخشی دیگر از خطبه خود بر کسی که دختر پیامبر (ص) را خوار کند نفرین کرده و میفرمایند «من گفتم آنچه (باید میگفتم) گفتم در حالى که میدانم یارى نکردن وجودتان را فراگرفته و بیوفائى همچون لباسى بر قلبهاى شما پوشیده شده است. ولى این سخنان به خاطر بر لب رسیدن جانم بود و آههایى بود که براى خاموش نمودن آتش غضبم کشیدم و سستى تکیهگاهم بود و ضعف یقین شما است و اظهار غصهى سینهام است که دیگر نتوانستم آن را مخفى کنم و براى اتمام حجت بود. پس شتر خلافت را بگیرید و با طناب، رَحْل آن را محکم به شکم آن ببندید، در حالى که کمر آن شتر مجروح شده و استخوانهایش شکسته و پاهایش ضعیف شده و کف پاهایش نازک گردیده و عیب آن همیشه باقى است. به غضب خداى جبار و ننگ ابدى علامتگذارى شده و پیوسته به آتش الهى روشن است. آتشى که بر قلبها اثر میگذارد و در عمودهاى کشیده بر آنان ملازم شده است. آنچه انجام میدهید نزد خداوند محفوظ است و به زودى کسانى که ستم کردند میفهمند به کجا میروند.
من دختر پیامبرتان هستم!
و در نهایت بند دل رسول خدا (ص) با امت پیامبر اتمام حجت میکند و از خدای متعال این گونه میخواهد «پروردگارا بین ما و قوممان به حق حکم کن و تو بهترین حکمکننده هستى» و میفرماید «من دختر کسى هستم که شما را از عذاب شدیدى که در پیش دارید، ترسانید. پس همگى دربارهى من حیله بکار بندید و به تأخیر نیندازید! شما کار خود را بکنید که ما هم در کار خود هستیم و منتظر باشید که ما هم منتظریم. پروردگارا بین ما و قوممان به حق حکم کن و تو بهترین حکمکننده هستى و به زودى کفار خواهند دانست که عاقبت کار به نفع کیست و بگو عمل کنید که به زودى خدا و رسول و مؤمنین عملِ شما را میبینند و نامهى اعمال هر انسانى را برگردن او آویختهایم. بنابراین هرکس به اندازهى ذرهاى عمل خیر انجام دهد نتیجهاش را میبیند و هرکس ذرهاى عمل شر انجام دهد نتیجهاش را خواهد دید و گویا کار چنین مقدر شده است.
و در پایان باید گفت بدون تردید موافق و مخالف اذعان دارند که از جمله نکات برجسته و مهمی که در زندگی این بانوی الهی همچون خورشید میدرخشد و مسیر سعادت را برای رهپویان طریق بندگی روشن میسازد «دفاع از حریم ولایت و امامت» است به طوریکه ایشان را» شهیده راه امامت «معرفی میکنند. آن حضرت با هر روشی به دفاع از امام زمان خویش پرداخت. زمانی با خطابهای بینظیر در پی استیفای حق حجت مظلوم خدا بود، زمانی با اشک و آه به مجاهدت در راه حق پرداخت و زمانی دیگر یک تنه در مقابل منافقین امت ایستاد و متحمل ضربات و صدمات شدیدی شد که منجر به شهادت حضرتش شد.
منابع:
* «إرشاد القلوب شیخ مفید»
* «زندگانی حضرت زهرا (س)» - تألیف جناب آقای محمد روحانی
* «فاطمه زهرا (س)» - تالیف مرحوم علامه امینی
* الکافی ج۲- کتاب الحجه- باب مولد الزهراء فاطمة (س)
* «فاطمه زهرا (س) از ولادت تا شهادت» تألیف علامه سید محمد کاظم قزوینی
و...
روزنهم ارديبهشت ماه سالروز تشكيل شوراهاي اسلامي شهر وروستا است.
نظام جمهوری اسلامی، حکومتی برآمده از خواست مردم است که مسئولین آن توسط خود مردم انتخاب می شوند.
این امر اهمیت شوراها را دو چندان می کند چون از این طریق مردم عادی می توانند وارد سازوکار تصمیم گیری شوند و از این رهگذر با مشکلات مسئولین آَشنا شوند که این مسئله سبب می شود مردم درک صحیحی از دشواری های فرآیند اداره کشور به دست آورند.
از دیگر سو شوراهای شهر و روستا به درستی نمایشی از یک نظام تماما مردمی را ارائه می کند. اگر برای دیگر نهادها داشتن پیشینه سیاسی و مدیریتی لازم است اما اعضای شوراها مردم عادی ای هستند که از سوی همشهری های خود برای اداره بهتر محل زندگی خود انتخاب می شوند.
نگارنده معتقداست قضاوت درخصوص عملكردشوراهارابايد باملاك عمل قراردادن شاخص ها وحقايق بيان نمود ونه براساس اشخاص وروابط .وبه كلمه آخراين تشكل با ديدجامعتري نگريست.يعني اسلامي بودن شوراها دركليت قضاوت است ودرسايه شاخص هاي اسلامي است كه عملكرد درسايرحوزه ها نمودپيداميكند.
گاهي درجامعه يك فردشخصيت حقيقي خوبي دارد ولي درنقش شخصيت حقوقي مطلوب ظاهرنميشود ويابرعكس .ارتقائ جايگاه شورا عملي نميكرددمگربا آگاهي وبينش مطلوب مردم درانتخاب موكلان خود.
اگر به دورازتعصب وباديد نقدمنصفانه به اين موضوع بنگريم درمي يابيم كه خيلي ازموارد كه جزء مزاياي شوراهامحسوب ميشوندميتوانند درعرصه عمل باعث معضل گردنند.ويااينكه نقاط ايراد واشكال برخي افراد ازشوراها
ميتواند به نقطه قوت شوراهاتبديل شود.به طورشفافترشايدبتوان اينگونه بيان كرد كه به دليل پذيرش اهميت وفوايدوقداست مشورت ومردمسالاري ديني نميتوان ازنقدعملكردشوراها چشم پوشي نمود وهمه آن را مطلوب وكامل انگاريدوهمچنين از ديگرسونيز نميتوان بدليل عملكردنامطلوب برخي در شوراها اصالت وهويت اداره اموربراساس مشورت رادرجامعه اسلامي باطل ونامناسب پنداشت.اينجاست كه همواره حاكميت بايدبه عنوان ناظرامين مردم براين نهاد ازابعادنظارتي غفلت نكند.تامردم طعم خوش مديريت زندگي بهترراباانتخاب خود بچشند.وتمرين انتخاب بهتررا .روزبه روزبهترانجام دهند.
مقام معظم رهبري:
انتقاد در جامعه چيز خوبي است. زيرا انتقاد موجب مي شود انتقاد شونده بتواند نقاط قوت و ضعف
خود را بفهمد و همچنين ناظران صحنه بتوانند بفهمند. اين به پيشرفت كار كمك ميكند ولي انتقاد،
غير از عيبجويي، آن هم عيبجويي خصمانه است.
حرف وسخن دراين مباحث ومصاديق مستند فراوان است بابيان مطلبي تاريخي نكته اي را يادآورميشوم.
شمشیر فرستاده شد و آن خلیفه شمشیر را چندبار آزمایش کرد و نامه ای گلایه آمیز نوشت که این شمشیر آن خاصیت برندگی را ندارد
"امر" در پاسخ نامه گفت :"من شمشیر دادم ، بازو که ندادم ."
اری برای سلحشوری هم شمشیر وهم بازوی توانمندلازم است .
مدیریت شهری نیز چنین است امکانات وپتانسیلهای اقتصادی واجتماعی وشاخصه های فرهنگی حکم شمشیر برنده ای رادارد که کمبودها ومشکلات شهروندان را به همت ودرایت وکفایت وشجاعت بازوهای مدیریت شهری نابود میکندوفتح عمران وابادی وتوسعه رابه ارمغان میاورد.
متاسفانه برخی ونه البته همه!! از اعتمادسیاسی نظام مبنی برتمدید دوره به مدت 2سال نهایت سوء استفاده را در دخالت مستقیم وغیر مستقیم درامور شهر بردنند .باطعمه قراردادن این فرصت خدمت به معامله قدرت وموقعیت پرداختند وبا توجه به اینکه بعضا قانوندانهای بی قانونی هستند بدلیل ضعف سیستم نظارت به طور غیر محسوس باعث بروز تبعیض و رشد وپروبال دادن به نیروهای نالایق ورواج مدیرت دلالی و بده بستانی درعرصه سیاسی واجرایی شدند .وباعث روی اوردن به کارهای غیر تخصصی وبی اهمیت شمردن توصیه های فنی وسرهم بندی پروژه های شهری شدند ویا بابی تفاوتی وسکوت وهرچه باداباد گفتن ازبار مسولیت شانه خالی کردند .
سیاست برخی ازاین افراد دراین سال پایانی این است که با ایجادفشار برمدیریت شهری و روی آوردن به کارهای ظاهر پسندو عوام پسند وبه اصطلاح بزک کردن شهر(با این منطق که عقل مردم به چشمشان است )درصدد خواهند بود از فراموشی وکم حافظه بودن مردم سوء استفاده کنند وعملکرد نامعقول سالهای گذشته خودو تعهد وسوگندی که دراین راه خورده اند سرپوش گذارند.این قبیل اقدامات بارمالی زیادی درپی خواهد داشت وپایداری اندک را به ارمغان میاورد .که دراین خصوص هوشیاری مردم ومسولان نظارتی را میطلبدتا انتخاب های آتی بهتر از پیش گردد.
بیخودی خندیدیم
که بگوییم دلی خوش داریم
بیخودی حرف زدیم
که بگوییم زبان هم داریم
و قفس هامان را
زود زود رنگ زدیم
و نشستیم لب رود
و به آب سنگ زدیمما به هر دیواری
آینه بخشیدیم
که تصور بکنیم
یک نفر با ماهست
ما زمان را دیدیم
خسته در ثانیه ها
باز با خود گفتیم
شب زیبایی هست!
بیخودی پرسه زدیم
صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم
سهممان کم نشود
ما خدا را با خود
سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم
بیخودی داد زدیم
که بگوییم توانا هستیم
بیخودی پرسیدیمحال همدیگر را
که بگوییم محبت داریمبیخودی ترسیدیم
از بیان غم خود
و تصور کردیم
که شهامت داریم
ما حقیقت ها را
زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم
که زرنگی کردیم
روی هر حادثه ای
حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم ؟!
سیاست های اجتماعی در مدیریت علوی
افزون خواهی های خلفاء پیشین و اطرافیانشان، دنیا طلبی و دنیازدگی آنان، اوضاع جامعه اسلامی آن روز را دچار نابسامانی و انحراف کرده بود. قشربندی طبقاتی، تبعیض و تعصب قومی و قومیت گرایی در واگذاری مناصب، آتش خشم دیگر طبقات جامعه را برافروخته بود. جامعه ای این چنین مصیبت زده به انتظار عدالت امیرمؤمنان (ع) نشسته بود، تا آنان را از یوغ ذلت، رهایی بخشد.سیاست امیرمؤمنان (ع) در راستای بازسازی نظام اجتماعی آن روز مطابق با ارکان اسلامی، به قرار زیر بوده است:
الف. ایجاد نظامی مبتنی بر عدالت اجتماعی
از منظر امیرمؤمنان (ع) هیچ مصلحتی، ارزشمندتر از اقامة حق و عدالت در جامعة اسلامی نیست، به کارگیری سیاست های مزوّرانه از جمله تطمیع مالی در جهت حفظ حکومت، نه تنها مشروع نیست که بی اعتمادی مردم را در بر دارد. برقراری عدالت در بین مردم، موجب بی نیازی آن ها، نزول روزی از آسمان و رویش برکت از زمین میگردد و با توجه به آموزه های اسلامی، اگر عدالت در جامعه مراعات شود، فقر از آن جامعه ریشه کن شده و همة مردم از رفاه نسبی و سطح زندگی در حدّ کفایت برخوردار می¬گردند.
ب. تأسیس صندوق شکایات
تأسیس این صندوق که به فرمان امیرمؤمنان (ع) بوده، امکان رسیدگی مستقیم و بدون واسطه به مشکلات مردم جامعه را فراهم می¬نمود.
ج. مردم داری و مردم سالاری دینی
از منظر امیرمؤمنان (ع) مردم سالاری، موجبات خوش بینی مردم نسبت به زمامدار و کارگزارانش را فراهم کرده، در روزگار سختی مددرسان حکومت خواهد بود. وقت گذاری منظم برای رسیدگی مستقیم مسئولین به امور مردمی و برگزاری جلساتی بدون رعب و وحشت برای بیان مشکلات و انتقادات مردمی، از دیگر دستورات امیرمؤمنان (ع) به کارگزارانش بوده است.
د. تأمین رفاه اجتماعی
عمران و آبادانی سرزمین اسلامی از امور مورد تأکید امیرمؤمنان (ع) به کارگزارانش میباشد. سیاست امیرمؤمنان (ع) در این راستا با کنترل بازار مسلمین، ایجاد رونق اقتصادی، تقسیم عادلانه بیت المال و رسیدگی ویژه به فقرا و مستضعفان، در جهت فقر زدایی از جامعه اسلامی بوده است.
هـ . اعطاء آزادی
آزادی، مقوله ای است که در سیاست اجتماعی امیرمؤمنان (ع) لحاظ شده است. التزام عملی آن حضرت به آزادی شخصی، آزادی عقیده و آزادی بیان تا آن جاست که علاوه بر برهم نزدن امنیت اجتماعی و امنیت عقیدتی؛ حقوق فردی اشخاص را با خطر مواجه نسازد. احزاب سیاسی در حکومت علوی تا آن جا از آزادی برخوردارند که امنیت حکومت اسلامی را با خطر مواجه نسازد.
.: Weblog Themes By Pichak :.
