فبشرعبادلّذين يستمعون قول فيتّبعون احسنه
بشارت بده بندگان مرا، آنان که سخن را شنیده (ارزیابی) و آن را که بهتر است پیروی می کنند  

دیدن همیشه خوب است

خواه دیدن آن زیبا یی ها باشد

خواه دیدن این زیبایی ها!!!

 

شاید کلاسی که ما در آن درس می خوانیم از این هم

 ویران تر باشد .

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/79258974598735390993.jpg
 


شاید پای پوشی که با آن می خواهیم در صراط مستقیم

 قدم بر داریم از این هم کهنه تر باشد .

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/58478149997097323929.jpg

 

شاید آب گوارایی که می نوشیم از این هم کثیف تر باشد .


http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/41550793072711616405.jpg

 

شاید باری که بر دوشمان است از این هم سنگین تر باشد .

 

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/51080168764569396708.jpg

 


شاید صفای کودکیمان را اینجا ، جا گذاشته ایم .

 

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/89592592942168770371.jpg
 


شاید خانه آخرتمان از این بدتر است .

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/25477507409636880634.jpg
 


شاید مردم نتوانند از پشت شیشه های غبار گرفته ی

 ماشین هایشان ، زیبایی و طراوت نوجوانیمان را ببینند .

 

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/93523898916616123931.jpg



شاید آنچه در دنیا می جستیم از این هم بی ارزش تر بود .

 
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/81081007714957647862.jpg
 


و شاید کودکی و پیریمان را اندوهی چنین فرا گرفته باشد .

 

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/27025378780142989630.jpg



چشمها را باید شست

 

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban91/06159383158379571274.jpg

شاید بهتربتوان درکنارهم زیست.شاید ...............

[ سه شنبه 5 دی1391 ] [ ] [ حامددست مزد ]



هر کشوری، آداب و رسوم مخصوص خود را دارد و یکی از اصلی ترین موارد تشکیل دهنده فرهنگ هر کشور، غذاهای آن است. در این میان، صبحانه‌ در میان سایر وعده های غذایی، از اهمیتی فوق العاده در اکثر کشورهای جهان برخوردار است. در این ایمیل، قصد داریم شما دوستان
پرشین استار را با غذای صبحگاهی مردمان پنجاه کشور جهان آشنا کنیم.

1. صبحانه ایرانی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
صبحانه سبک و مغذی ایرانی شامل چای، نان، پنیر، گردو، کره، مربا، عسل می باشد. حلیم و املت نیز از غذاهای رایج در سفره های ایرانی است. حلیم خوراکی لذیذ و مخلوطی از بلغور گندم، نخود، گوشت تکه شده، دارچین و شکر است که بصورت گرم و یا سرد صرف می گردد.

2. صبحانه کامل انگلیسی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
شامل لوبیا، سوسیس، بیکن (گوشت خوک ورقه شده)، تخم مرغ، قارچ، پودینگ سیب زمینی و در صورت تمایل پودینگ سیاه و نان تست می باشد. این صبحانه با چای، قهوه و یا آب پرتقال صرف می گردد.

3. صبحانه کوبایی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
نقش اصلی این صبحانه را نان تست منحصر بفرد کوبایی برعهده دارد. این نان، تُست شده و روی آن کره زده می شود و به قسمت هایی برش می خورد. هنگام صرف، این نان را در قهوه زده و میل می کنند. قهوه شیرین و شیر مخلوط به همراه اندکی نمک، نوشیدنی این صبحانه را تشکیل می دهد.

4. صبحانه لهستانی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net
صبحانه سنتی لهستانی که معروف به Jajecznica است، شامل نیمرو، همراه برش هایی از Kielbasa و پنکیک سیب زمینی می باشد.

5. صبحانه سریع اسپانیایی
گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org
Pan a la Catalana یا Pan con Tomate صبحانه ای ساده و خوشمزه است. نان را در سیر تازه و گوجه فرنگی غلطانده سپس مقداری روغن زیتون و نمک روی آن می پاشند و با ژامبون و یا سوسیس تناول می کنند.

6. صبحانه مراکشی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
اجزای تشکیل دهنده این صبحانه، نان های گوناگونی است که با ترشی، مربا، پنیر و کره صرف می شوند. این نان ها در اندازه های بزرگ تهیه می شوند. همچنین پنکیک سمولینا که به Baghir مشهور است، بسیار لذیذ می باشد.

7. صبحانه سالم هاوایی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
علاوه بر میوه های خوشرنگ و آبدار، شیرینی های حلقه ای که بسیار خوشمزه و انرژی زا هستند در هاوایی طرفداران بسیار زیادی دارند.

8. صبحانه سوئدی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
مهمترین بخش این صبحانه، پنکیک سوئدی است که به Pannkakor معروف است. این پنکیک شباهت زیادی به کرپ دارد و دو سمت خمیر آن در روغن سرخ می شود. این پنکیک، معمولاً با میوه های شیرین و یا مربا سرو می شود.

9. صبحانه و خوراک ایرلندی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
ایرلندی ها صبحانه ای دلچسب و گرم می خورند. Hafragrautur یا بلغور جو که با شکر قهوه ای و کشمش و آجیل مخلوط شده و در ایرلند طرفداران زیادی دارد.

10. صبحانه پرتغالی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
مقدار زیادی قهوه و نان Croissant، پر شده از سبزیجات و مواد مغذی، صبحانه پرتغالی را تشکیل می دهند.

11. صبحانه در استرالیا
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
تنها یک عنصر بسیار مهم که در اینجا وجود دارد Vegemite است .در کوله پشتی استرالیایی هایی که به مسافرت می روند اغلب می توانید ظرف حاوی Vegemite را پیدا کنید. فقط در جنگ بین Vegemite و Marmite مداخله نکنید. هر چند که تقریباً همه نسبت به کیفیت بهتر Marmite آگاهند، اما بهتر است در صبحانه آنها دخالت نکنیم.

12. صبحانه برزیلی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net
آممم انتخابی از گوشت های لذیذ، پنیرها و نان یک صبحانه معمولی در اینجاست.

13. صبحانه ایتالیایی
گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org
شاید فکر کنیم، ایتالیایی ها ملیتی هستند مشهور به خوردن غذاهای سنگین. شاید هم برای خوردن یک پیتزا بزرگ پنیری برای نهار و یا یک بشقاب پاستا برای شام، ترجیح میدهند صبحانه کمی بخورند. هرچند خوردن پیتزا و پاستا به عنوان صبحانه نیز برای آنها عادی است. در هر دو صورت ایتالیایی ها معمولاً یک فنجان کاپوچینو به همراه کروسانت را برای صبحانه ترجیح می دهند.

14. صبحانه ولز انگلستان
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
به نظر میرسد این نان تست پنیری به من لبخند می زند. Welsh Rarbit که نام دیگر آن پنیر بر روی نان تُست است بهترین و خوشمزه ترین صبحانه در ولز محسوب می شود. حتی تماشای حباب های پنیر، خوشمزگی این نان مخصوص را القا می کند. و چه بهتر اگر به همراه سس Worcestershire (نام یک شهر در انگلستان) خورده شود. مممممم! اما صبر کنید. هنوز ۳۶ صبحانه دیگر هم در این لیست هستند.

15. صبحانه در دانمارک
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
مخلفات یک صبحانه دانمارکی زیاد هستند. در بشقاب صبحانه دانمارکی معمولا نان چاودار، پنیر، کالباس، ژامبون، مغز انواع خشکبار، عسل، مربا و بعضی مواقع حتی یک ظرف کوچک شکلات پیدا خواهید کرد. اینکه بیکن به اندازه ای که تصور می شد در میان آنها طرفدار ندارد، کمی عجیب به نظر می رسد.

16. صبحانه فیلیپینی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
چیزی که از یک صبحانه در فیلیپین انتظار دارید، بیشتر به میوه های محلی اش وابسته است. انبه، برای نظم بخشیدن به دستگاه گوارش شما مناسبند. همچنین برای بالا نگه داشتن انرژی روزانه، برنج گزینه مناسبی خواهد بود، یا سوسیس های مخصوصی که با نام longganisa شناخته شده هستند. برنج سرخ شده سپس با تخم مرغ، انواع گوشت و لوبیا مخلوط شده و یک صبحانه خوشمزه فیلیپینی را تشکیل می دهند.

17. صبحانه آلاسکایی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
ترکیب گوشت گوزن شمالی و تخم مرغ به همراه نوعی پنکیک، صبحانه آلاسکایی محسوب می شود

18. صبحانه سنتی آلمان
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
سوسیس، پنیر محلی و نان پخته شده تازه یک صبحانه معمولی برای آلمانی ها محسوب می شود که با یک قهوه خوشمزه سرو می گردند.

19. صبحانه مشهور آمریکایی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
پنکیک ضخیم دست ساز با شهد و آلوی وحشی و ورقه های نازک بیکن بر روی آن صبحانه مشهور آمریکا به حساب می آید.

20. صبحانه فرانسوی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
آه کروسانت و باز هم کروسانت، من عاشق کروسانت هستم. می توانید آنها را یا بادام خرد شده، کره، شکلات و یا خامه نوش جان کنید. آنها همیشه خوشمزه هستند.

21. صبحانه در هند
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net
در اینجا ما سیب زمینی سرخ کرده با رزماری، تخم مرغ با توفوی هندی، عدس، سوسیس گیاهی و موز برشته فلفلی را می بینیم. مخلفات صبحانه در هند کاملاً به محل و منطقه ای که در آن قرار دارید بستگی دارد. اما اگر به دنبال یک صبحانه هندی می گردید تقریباً چیزی شبیه به همین صبحانه و در همین رنج است.

22. صبحانه خاص اسکاتلندی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
شاید انتظار صبحانه ای شبیه انگلیسی ها و یا ایرلندی ها را داشته باشید. اما ظاهراً دل و جگر سرخ شده گوسفند به همراه تخم مرغ، صبحانه محبوب اسکاتلندی ها به شمار می رود.

23. صبحانه تایلندی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
شما این صبحانه را در سراسر تایلند و در تمامی دکه های آن پیدا می کنید. ماهی نعنایی تند و گوشت خوک تند و شیرین که به همراه برنج سرو می شود. دارای طعمی عالی است. همچنین این صبحانه بسیار ارزان و در حدود ۳۰ بات هزینه دارد. صبحانه در تایلند با آن چیزی که به عنوان نهار یا شام خورده می شود، تفاوت چندانی نمی کند.

24. صبحانه آرژانتینی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
صبحانه در آرژانتین معمولاً Mate (نوشیدنی که از دم کرده برگ Yerba بدست می آید) یا dulce de leche (نوعی کارامل مخصوص که با شیر درست می شود) به همراه Facturas (نوعی شیرینی شبیه کورسانت) را شامل می شود.

25. صبحانه ایرلندی
گروه اینترنتـی پرشین استار | www.Persian-Star.org
و حالا صبحانه ایرلندی که شامل پودینگ سفید و نان سودا است.

26. یک صبحانه کانادایی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net
آن بخش صبحانه که شبیه تخم مرغ است در واقع Perogie نام دارد. Perogie ها آب پز، پخته شده و یا سرخ شده هستند و از خمیری مانند خمیر پیراشکی که از سیب زمینی، کلم ترش، گوشت، پنیر یا میوه پر شده است، تشکیل شده اند. در کنار این غذا نیز مقداری سوسیس و نان تست سرو شده است.

27. صبحانه در مکزیک
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
بشقاب خوش آب و رنگ بالا شامل گوشت گاو، Chilaquiles و دیگر مخلفاتی است که در Manzanillo (یکی از شهرهای مکزیک) خورده می شود. Nachos، پنیر و لوبیا نیز از دیگر مخلفات معمول این صبحانه تند و خوشمزه است.

28. صبحانه روسی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
oladi صبحانه منتخب روسی است که سرخ کردنی است، تا حدودی شبیه پنکیک، درون آن نرم و لطیف و لبه های بیرونی آن ترد است و زمانی لذیذ تر می شود که به همراه خامه ترش، عسل، مربا یا توت تازه سرو شود.

29. صبحانه در ویتنام
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
معمولاً شامل مقداری خوراک گوشتی است که با مخلوط سمولینا/فرنی همراه می شود. آنچه در عکس بالا مشاهده می کنید فرنی خوک است. این غذا ترکیبی از دونات چینی، جوانه لوبیا، روده خوک پر شده از گوشت خوک چرخ کرده تند و مخلفات دیگر آن که به هر حال کمی لذیذ تر از نان تست و مرباست.

30. صبحانه در پرو
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
ceviche یک غذای محبوب است که در هر سه وعده غذایی یعنی صبحانه، نهار و یا شام مورد استفاده قرار می گیرد. این غذا یک غذای دریایی است که از ماهی تازه ی خوابانده شده در آب مرکباتی همچون لیمو و فلفل چیلی تشکیل شده است.

31. صبحانه در بولیوی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
صبحانه بولیویایی ها، یک خوراکی به نام Saltenas را شامل می شود که از غذاهای سنتی این کشور است. این خوردنی لذیذ، معمولاً با گوشت و سبزیجات تهیه و به همراه شکر خورده می شود.

32. صبحانه مصری
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
غذای مردم مصر در صبحگاهان Ful Madames است. غذایی پر و پیمان که باقلا، نخود، سیر و لیموترش را شامل می شود. این اغذیه که طرفداران زیادی در کشورهای شاخ آفریقا و شبه جزیره عربستان دارد، به همراه روغن زیتون، کاین، سس، تخم مرغ آب پز و برخی سبزیجات سرو می شود.

33. صبحانه در ژاپن
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
توفو، به همراه ماهی و برنج، صبحانه محبوب ژاپنی ها و بسیاری کشورهای شرق و جنوب شرق آسیا به شمار می رود. توفو پنیری مخصوص است که از شیرسویا به دست می آید و یک صبحانه مقوی و نیمه سالم برای ژاپنی ها است.

34. صبحانه در چین
گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.net
در چین، صبحانه بسیار شبیه نهار و شام است! نودل، برنج، مرغ و سبزیجات سرخ شده غذای غالب چینی ها را تشکیل می دهد.

35. صبحانه در مالزی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
اگر در مالزی به دنبال یک صبحانه پر طرفدار بگردید، احتمالاً یک کاسه نودل به اضافه تخم مرغ و سبزیجات، همراه با مقادیر متنابهی ادویه جات خوشمزه، چیزی است که شما پیدا می کنید.

36. صبحانه مغول
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گوشت آب پز شده و پر از چربی گوسفند، به همراه آرد، برخی لبنیات و برنج در مغولستان صبحانه به حساب می آید. البته در مناطق غربی این کشور، ممکن است در وعده های غذایی مختلف، گوشت اسب جایگزین گوشت گوسفند شود.

37. صبحانه در بلیز
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
بلیز (Belize)، کشوری در آمریکای مرکزی است. همسایه مکزیک و گواتمالا. غذای محبوب مردمان این کشور برای صبحانه، خمیری مثلثی شکل به نام Fry Jack است که در روغن سرخ می شود. این خمیر سرخ شده را معمولاً به همراه لوبیا، تخم مرغ، مربا یا عسل صرف می کنند.

38. صبحانه مجارستانی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
در مجارستان، بیسکوئیتی سنتی به نام Pogácsa، غذایی ثابت و محبوب برای صبحانه محسوب می شود.

39. صبحانه کُره ای
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
به مانند مردمان چین، صبحانه در کره هم شباهت زیادی به نهار و شام دارد. یک بشقاب کوچک کیمچی، یک کاسه برنج و یک کاسه سوپ سبزیجات معمولاً غذایی است که بین مردم این سرزمین از محبوبیت برخوردار است.

40. صبحانه پاکستانی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
نانی روغنی به نام Aloo Paratha که از محبوبیت ویژه ای برخوردار است، در پاکستان یکی از غذاهای غالب برای صبحانه است. خمیر این نان به همراه سبزیجات آماده و در ماهی تابه سرخ می شود. این نان به همراه ترشی، ادویه جات و سس های تند سرو می شود و برخی اوقات نیز به همراه چای آن را تناول می کنند.

41. صبحانه در استونی
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
این صبحانه شامل نان گندم که روی آن پنیر و کشک مالیده شده است، می باشد که در زبان محلی به نان توست کرمی نیز مشهور است.

42. صبحانه در اُردن
گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org
این صبحانه دارای تنوع بالایی است که شامل فلافل، روغن زیتون، سوسیس گوشت بره، کره و مربا و گوشت گاو می باشد.

43. صبحانه در ونزوئلا
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net
این خوراک ترکیبی از پنیر تازه، گوشت قیمه و انواع حبوبات و لوبیا می باشد.

44. صبحانه در کلمبیا
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
در کلمبیا، شیر، پیازچه یا تره فرنگی و پنیر، صبحانه محبوب مردم را تشکیل شده است.

45. صبحانه در غنا
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
صبحانه محبوب و رایج در این کشور آفریقایی واکی می باشد که اساسا از برنج پخته شده به همراه حبوبات تشکیل می شود.

46. صبحانه در اوگاندا
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
صبحانه رایج در اوگاندا خوراکی معروف به کاتوگو می باشد که ترکیبی از موز سبز پخته شده مخلوط با گوشت گاو یا سس سبزیجات است.

47. صبحانه در باهاما
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
برای تهیه این خوراک، ذرت پوست کنده پخته شده با شیر یا آب و یا ذرت معمولی را با آب در حال جوش مخلوط می کنند تا به شکل فرنی در بیاید. رواج این صبحانه به زمان برده داری برمی گردد که همه برده ها ناچار به خوردن این غذا بوده اند. امروزه میگو و گوشت نیز به این فرنی اضافه می شود.

48. صبحانه در کاستاریکا
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
گالوپینتو صبحانه رایج و استاندارد در کاستاریکا می باشد که از لوبیای سیاه، نوعی کرم ترش، سالسالا و نان ذرت مکزیکی تشکیل شده است. اهالی کاستاریکا معمولا مقداری آووکادو و بارهنگ رسیده سرخ شده یا گوشت سرد هم در کنار این صبحانه میل می کنند.

[ چهارشنبه 26 بهمن1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]

درنقدبه اين اصل اهميت فوق العاده اي ميدهم كه به گوينده سخن ننگرم وبه سخن گفته شده درمرحله اول تمركزكنم تابه دورازحاشيه اصالت  مطلب را دريابم .كتاب جامعه شناسي خودكامگي  را درسال 1375يعني دوسال بعدازچاپ خواندم درآن موقع سال آخردبيرستان بودم سالي كه بعدها آبستن حوادث وتحولات اجتماعي وسياسي دوم خرداد سال 76 بود وتغييرات سالهاي آتي .

ايشان نوشته ديگري هم دارند با عنوان جامعه شناسي نخبه كشي  كه بااستقبال فراواني روبروگشت شايد ده يا بيشترهم تجديدچاپ شد .اين مقدمه عرض شد تا بتوان نتيجه گرفت كه حالت اجتماع آن روزگار براي چهره شدن وبرسرزبان افتادن نويسنده كافي ومهيابود تا بعنوان يك نويسنده روشنفكرمطرح شود.ولي گذشت زمان اين نظريات وفرضيات را تاييدنكرد ودرحدنظرات شخصي باقي گذاشت.

هرچنددرخصوص كتاب جامعه شناسي نخبه كشي ايشان به همين نكته انتقادي بسنده ميكنم كه  شايد درزماني جامعه نخبگي را نابود وكشته است اما موارد متعدد وقابل استنادي است كه به تكرار نخبگان جامعه را به تباهي وفلاكت كشيده اند .واين صحيح نيست كه جامعه را قاتل نخبگي بدانبم هرچند شايد عدم تعهد نخبگان نسبت به جامعه را بتوان دليل نابودي  خودنخبگان خواند.بهرحال چون موضوع اين مقال كتاب موردنظرنيست ازآن صرفنظر كرده وبه كتاب اصلي جامعه شناسي خودكامگي ميپردازم.

اصل اين كتاب را اينگونه ميتوان نوشت :"ازماست كه برماست ".علت عقب ماندن ايرانيان را فرهنگ كودن پروري ونالايق مديري ميداند . علي رضاقلي بانگاه به تاريخ خودكامگي را برجسته ترين مشخصه تاريخ ايران ميداند.وتاريخ را حكمفرما براي حال وآينده ميداند.شايداينگونه بهتربودكه  به جاي اينكه تمام مشكلات اجتماع رابه گردن خودكامگي بيندازيم مخصوصا درجامعه امروزي به الگوها ومنشهاي روابط اجتماعي گذشته وپيشينه تاريخ سرزمين خودبپردازيم .هرچندبدون هيچ ترديدي ميتوان حاكمان خودكامه درتاريخ كشورمان تكرارشدند اما آيا ميتوان اين خودكامگي رادليل اصلي عقب ماندگي دانست؟؟

پس چراباازبين رفتن يك حاكم خودكامه عقب ماندگي جبران نشد ؟؟

رضاقلي كوشيده است تا خودكامگي راعامل عقب ماندگي نشان دهددرحالي كه خودكامگي خودمعلول است نه علت .معلول تعاملهاي بيشماراجتماع باهمديگر.كنش وواكنشهاي متقابل ومترادف ومتضاد وهمگرا وواگرا و....هزاران پديده اجتماعي .

شايدذهن مخاطب ساده به اين سمت سوق پيداكند اما مطمئن هستم يك جامعه شناس وتحليلگر خودكامگي را نه تنها علت ونتيجه نقص فردي نميداند بلكه معلول روابط عناصرموجوددرفعاليت اجتماع ميداند.

رضاقلي چون ايران راقبيله اي ميداندوهمين علت را بستر خودكامگي ميخواند .تاريخ هم به كمك ميايد تداوم ميبخشد.پس رفتارقبيله اي ومناسبات قبيله اي اجتماعي رابوجودمياورد كه خودكامگي راميپرورد.

وي باذكرمؤلفه هاي قبيله ,گريزي به داستان حكيم فردوسي زده وقدرت گرفتن جمشيد وخاتمه كارجمشيد وضحاك  رابرسي ميكند وسپس فريدون ان زمان كه جايگزين ضحاك ميشودرا يادآوري كرده وعوامل مشترك را اتخاذ ودرقالب تحليل برده وباشاخص كردن قبيله نتيجه گيري مينمايد.البته مثالهاي تاريخي ديگري هم مي آورد.

رضاقلي جامعه سنتي وقبيله اي را 1-بسته2-جبري وناتوان درتغيير3-درفشارروزگارجامعه به غيرطبيعت روي آورده وبه جاي تلاش عملي وبروني براي بهبود اوضاع به تلاش دروني وخفته مانند دعا وجادو ...روي ميآوردكه شديدا دين حرف اول راميزندوازهمان دين درجهت فرهنگ قبيله اي  استفاده ميشود 4-انسانها ناتوان ازاصلاح وتغيير امورندوچون  حركت نظارتي ومانع خودكامگي نيست جامعه خودكامه مطلق ميشود.كه فسادوزورگويي درآن حرف اول راميزند.انقدر زور وظلم تا نقطه انفجار . بمب!! پادشاه ديگر وبه مرور تكرار مكررات .روزبه روز حركت شتابداربه سمت خودكامگي ديگر.

اين آمدن ها ورفتن ها زندگي مردم را ناامن واقتصاد رانابود ميكند رشد وتوسعه هم طبيعتا نداريم  پس مردم به جاي آنكه درخودجستجو كنند ناكارآمدي را دربالامي بينند وآرزو ميكنند يك آدم خوب حاكم شود .سيستمي كه جمشيد خداپرست وخوب ,كسي راميپروراندكه ادعا ولاف خدابودن ميزند.

كتاب 3فصل دارد1حكومت جمشيد2-حكومت ضحاك 3-حكومت فريدون

رضاقلي به هرسه فصل باتوضيح ازشرايط اجتماعي وعلت رفتن وآمدن ها مشتركات را به خوانند ذكر ميكند

شرايطجمشيد استفاده ازعنصردين براي رسيدن به حكومت  وسروسامان به نظاميان توسط جمشيد طبقات اجتماعي موبدان وسپاهيان ودهقانان وتوده مردم كه كارهاي عمومي ميكردندوشيوه مردم دربرخورد باظلم  ازاين موارد است .به ناچارضحاك خارج ازمرز ايران مي آيد !!

مرداس فرزندي داردبه نام ضحاك  كه به امرشيطان قاتل خودش ميشودوبه جاي پدرمينشيند و.....

ماردوش شدن ضحاك ونتيجه اي كه اتخاذ ميكندو غارت وچپاول و...ومخصوصا حذف اشخاص اطراف خود كه ازقضاءاين موضوع هم درتاريخ ايران به تكرار اتفاق افتاده است .خواب ضحاك ونتيجه گيري ساختارجهل وخرافات ايرانيان و...هم موارد ذكرشده هستند .تولدفريدون وزنده ماندنش وترس ضحاك از فريدون و....

ظهوروعدم تمكين كاوه آهنگربراي دادگري ضحاك وشورش وباقي ماجرا....

نكته مهم اينكه بايدبدنبال فريدون رفت.دقيقا مانند وقتي كه ازجمشيد دورشدند وبه گرد ضحاك رفتند حالا ازضحاك دورميشوند وبه دورفريدون حلقه ميزنند.عدم مشاركت وتخصصي بودن سپاه فراهم كردن فريدون وتحليل اين رفتارها و....

نتيجه گيري رضاقلي اين ميشود كه  :اعمال مشابه اين سه پادشاه  بدليل فرهنگ قبيله اي است ونهايت اينكه  همان سخن لوتر است كه خود رضاقلی به آن اشاره نموده: " اگر پادشاه جبار است، اگر بی رحم و خونخوار است، این ملت است كه مقصر است، ملت ها شاهانی دارند كه سزاوار آن اند."( صفحه62)

وی در جای جای كتاب به دنبال اثبات حرف لوتر است كه مردم شاهانی دارند كه لایق آنند؛ اما مطلقا نمی گوید كه چرا مردم ایران اين گونه اند ولی مردم اروپایی كه توانستند حكومت را از رسیدن به خودكامگی باز دارند این طور نبوده اند؟؟

 لحن رضاقلی به گونه ایست كه گویی اروپا از ابتدا مدینه فاضله ای بوده كه فرسنگ ها با شرق فاصله داشته است. نوع طرح مسئله به گونه ایست كه انگار ایرانیان به هر حال دارای فرهنگ قبیله ای بوده و هستند و دیگر ملت ها نه، این شیوه طرح مسئله راهی برای حل آن باقی نمی گذارد ومشكل اجتماعي راحل نميكند

دقت كنید كه چه طور جای كلمه" چرا" در انتهای همه این جملات به چشم می خورد!!!

"نیروهای موهوم در این فرهنگ همواره جایگزین زحمات طاقت فرسا و عقلانی می شوند و راههایی را كه جوامع عقلانی با مشقت زیاد و در طول زمان طی می كنن در عالم خیال و در مدت كوتاه به آرامی و بدون رنج می پیمایند."( صفحه 138)

"ایران نه از تجربیات گذشته خود بل از تجربیات دیگران نیز سود نبرد. متاسفانه این غیر قابل نفوذ بودن در مقابل تجربه و غیر قابل انتقال بودن تجربه و پند نگرفتن از آن یكی از معضلات فرهنگی ایران است كه در خور تحقیق و عمل وسیعی است."( صفحه 135)

" این حالت جبری و قضا و قدری منفی و خرافات و انفعال در مقابل آثار حیات جمعی در فرهنگ گذشته ما و در روابط اجتماعی شكل سازمان یافته ای به خود گرفته بود."( صفحه 110)

تجربه ثابت كرده كه عموما جوامع دموكراسی لیبرال فعلی در زمان گذشته با خود كامگی مبارزه كردند و شرقی ها با خودكامه."( صفحه 105)

اما شايد رضاقلي تفاوت رادرجغرافيا ميداند هماني كه بعدها اورا به سمت اقتصاد سوق داد

:"واقعیت آن است كه در ایران بخاطر شرایط خاص جغرافیایی، نهاد ها بگونه ای تشكیل شدند كه با كشورهای دیگر متفاوت است و محدودیت های زیست شناسانه كاملا اثرات خویش را بر نهاد ها نهاده است ."(رضاقلی:1385) با این همه رضاقلی در كتاب حاضر روی این نظر مانوری نداده، پرسش را در ذهن خواننده لاینحل باقی می گذارد.

نكته دیگر آنكه كتاب با آنكه تحت عنوان جامعه شناسی خودكامگی عرضه شده مطلقا دارای نظم و ساختار یك اثر علمی نیست. مقدمه و بدنه اصلی چندان مرتب و یك دست نیستند به اضافه این كه كتاب فاقد نتیجه گیری می باشد. كتاب ازتكرارهاي بيشماري  است؛ تكرارهایی كه باعث می شوند ذهن نتواند یك خط مستقیم را تا پایان دنبال كند و به این ترتیب می توان گفت كه مطالعه این اثر كار چندان آسانی نیست.

نكته مهم دیگر این است كه حجم انبوه مثالهای تاریخی آورده شده در بخش هایی از كتاب اصلا در راستای داستان شاهنامه كه خط اصلی روایی كتاب است نیستند؛ برای مثال بعد از به تخت نشستن ضحاك  رضا قلی توضیح می دهد كه بسیار پیش می آمده كه پادشاهان ایران از طبقات پایین جامعه به تخت حكمرانی برسند، در این حال "بدیهی است كه قومی بدوی و گرسنه اول بار مسئله خوردن و جبران گرسنگی خود را پیش بكشد"( صفحه 91) این مثال چندان به جا به نظر نمی رسد؛ چرا كه اولا ضحاك شاهنامه پادشاهی ایرانی نیست و دوم آنكه اصلا ضحاك شاهزاده ای بوده كه پدر را كشته و به جای او به تخت نشسته و پدرش هم تعداد بسیار زیادی بز و میش و گاو شیرده داشته؛ پس اصولا فردی بدوی و گرسنه محسوب نمی شود و دلیلی كه رضاقلی برای توجه او به شیطان عنوان كرده چندان موجه به نظر نمی رسد.

نقددرخصوص جامعه خرافي وتعاريفي كه از دين ومخصوصا تحليل ونتيجه هايي كه رضاقلي  اتخاذكرده اند مجال ديگري ميطلبد


[ یکشنبه 26 تیر1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]
                                           

          دفاع مقدس و روحیه حماسی

دفاع مقدس هشت ساله ملت ایران حامل فرهنگ و ویژگی های روانشناختی و جامعه شناختی ویژه ای است که آن را از سایر نبردها و جنگ های متعارف به استثنای نبردهای قهرمانان صدر اسلام متمایز می سازد . فرهنگ و ادبیاتی که در دفاع مقدس تولید شد آمیزه ای از حماسه و عرفان بود و درون مایه آن باورهای دینی و اندیشه دفاعی اسلام بود که حضرت امام (ره) در تبیین و تولید این فرهنگ و ادبیات نقش تعیین کننده ای دارند. تبیین، حفظ و توسعه این فرهنگ به عنوان یکی از مهمترین مولفه قدرت نرم کشور  برای بهره برداری از آن درجنگهای آینده  ضرورتی جدی است. روحیه حماسی ملت ایران و روحیه رزمی رزمندگان در میدانهای نبرد با دشمن بعثی، یکی از عوامل سرنوشت ساز در دفاع مقدس و دستاوردهای آن بود که آثار و پیامدهای گسترده ای در پشتیبانی از جنگ و پیروزی در میدان نبرد داشت.

مهم  اینکه به اقرار تمام صاحبنظران و فرماندهان جنگ، مهم ترین مولفه قدرت ملی و توان رزم در دفاع مقدس، روحیه حماسی و ویژگی های برگرفته از باورها و اعتقادات مردم ایران و رزمندگان اسلام می باشد. سرلشکر غلامعلی رشید یکی از فرماندهان عالیرتبه دفاع مقدس معتقد است، مهم ترین علل ناکامی ارتش عراق در روزهای آغازین جنگ، فقدان برآورد، درک و تحلیل صحیح صدام از مولفه روانی اجتماعی قدرت ملی ایران بود. ایشان در ادامه می گوید، صدام با برآورد توانایی ها و آسیب پذیری های ارتش ایران و کشور در ماههای اول انقلاب بر این باور بود که قدرت بازدارندگی لازم در ایران وجود ندارد، بنابراین در یک تهاجم پر شدت و همه جانبه چند روزه، می تواند همه اهداف خود را محقق سازد. لکن نتوانسته بود قبل از تهاجم به ایران، قدرت بدنه اجتماعی کشور و توان بسیج کنندگی حضرت امام(ره) را برآورد نماید.(رشید،1386، جزوه درسی دوره عالی جنگ سپاه). همچنین در پژوهش ها و آثار نویسندگان غربی بر این موضوع اذعان شده است. كرامر(2001 ، ص 27 )  در پژوهشي گذشته نگر نشان داده است كه « مهم ترين عاملي كه موجب شد تا ايران تازه از انقلاب فارغ شده در برابر عراق بر خوردار از حمايت هاي تسليحاتي همسايگان و قدرت هاي بزرگ جهانی، به مقاومتي بي بديل دست بزند و حكومت عراق را درتحقق مقاصدش ناكام بگذارد ، روحيه جنگجويي ، ايمان انقلابي و انسجام جمعي ملت آن بود ».

یکی از مواردی که در سخنان حضرت امام (ره) و مسئولان جنگ به عنوان امداد الهی در دوران دفاع مقدس مورد توجه است « تحول روحی و معنوی » در بخش عظیمی از مردم به طور عام و رزمندگان اسلام به طور خاص است. این تحول در ادامه تحول روحی و معنوی ملت ایران در انقلاب اسلامی و بصورتی عمیق و گسترده تر از آن می توان ارزیابی کرد. این دگر گونی موجب شد، مردم و رزمندگان شیفته‌ی دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی گردند و روحیه فداکاری، و ایستادگی و شهادت را به اوج خود رساند. حضرت امام (ره) در این باره می فرمایند.

« این چه روحی است که این ها پیدا کرده اند . چطور شده است که یک دفعه این جهش پیدا شد، سالها زحمت می خواهد تا به آستانه این امر برسد. چه شد که این ها این طور سریع راه را طی کرده اند ؟ این جز این (نیست) که انسان بگوید یک عنایت خاصی است ، از خدای تبارک و تعالی که خدا این عنایت را به این ها کرده است ، این ها فداکاری می کنند و او عنایت می کند.» ( صحیفه نور، ج 19 ، ص 144 ) مقام معظم رهبری حضرت آیه العظمی خامنه ای در این باره می فرماید.

« دوران جنگ و شرایط خاص آن روزها، برای عده ای از جوانان این مملکت ، یک انقلاب معنوی و حقیقی به وجود آورد . این وصیت نامه شهدا ....... تصویری از انقلاب یک نفر آدم را در آن می بیند» (حدیث ولایت ، ج6، ص266).

بنابراین باید پذیرفت که بسیاری از مردم و رزمندگان اسلام در حماسه دفاع مقدس از نظر روحی متحول و دگرگون شدند و نفس تحمیلی جنگ توسط دشمنان انقلاب اسلامی به عنوان زمینه بروز تحول موجب بروز روحیه حماسی در ملت ایران شد و حضور داوطلبانه و مشتاقانه در صحنه های نبرد و پشتیبانی از ارزش های والای اسلامی و آرمان های انقلاب نشانه های این تحول روحی و معنوی در ملت ایران است.

همانگونه که در سطور بالا اشاره و تعریف شد، روحیه حماسی در دفاع  مقدس عبارت است؛ از آمادگی داوطلبانه و فعالانه مردم ایران و رزمندگان اسلام برای دفاع از کشور و نظام جمهوری اسلامی. که با شاخص هایی نظیر آمادگی، شجاعت، ایثار و فداکاری، نفرت از دشمن، عشق به نظام و رهبری حضرت امام خمینی(ره)، اعتماد به نفس و خودباوری، مقاومت وپایداری، اعتماد به نصرت الهی، جز آن، قابل ارزیابی است. این بررسی در دو سر فصل؛ عوامل مؤثر بر روحیه حماسی دفاع مقدس و ابزار و روش های حفظ و توسعه آنرا در بر می گیرد.

[ سه شنبه 3 خرداد1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]


سال‌هاست که به تصویر کشیدن سختی ها و اکثراً فلاکت های زنان را در فیلم های تهمینه میلانی شاهدیم و هر بار با این توجیه که او به نیت دفاع آن قشر از زنان که در جامعه مورد ستم قرار می گیرند این کارها را می کند خودمان را راضی می کردیم.

 اما این بار که خود در برنامه تلویزیونی “هفت”صراحتاً ‌اعلام کرد که “من فکر نمی کنم کسی در ایران زندگی کند و عقده ای نباشد”، مطمئن شدیم که محتوای ارائه شده در فیلم های او که دائماً تکرار می شوند، نشان از این تفکر او که همه عقده ای هستند نشات می گیرد.

 آنچه برای ما سوال برانگیز است این است که چرا ذهن اينگونه افراد با وجود زندگی در سومین دهه از انقلاب باز در تصورات و توهمات دوران قاجار سیر می کند!

دورانی که در موارد متعددی شاهد به اجبار شوهر دادن دختران، زور گفتن مردها به زنها و ظلم و ستم کردن شوهر و بعضاً خانواده شوهر به زن بودیم.دورانی که در بعضی خانواده ها حتی یادگیری علم و دانش برای دختران ممنوع بود و نهایتاً دورانی که در ماجرای کشف حجاب رضاخانی عریانی را برای زنان، نشانه تمدن و حجاب را نشانه عقب ماندگی اعلام کردند و در آن زمان ما شاهد زنانی بودیم که برای رسیدن به تمدن، روز به روز عریان تر شده و راحت تر جذابیت های خود را در جامعه به حراج می گذاشتند ولی همچنان از علم و سواد دانش و کمالات در وجود آنها خبری نبود.

  چشمانتان را باز کنید. یادآوری می کنم: امسال سال ۱۳۹۰ هجری شمسی است.

 فمنيستها!سالهاست دست پنهان استعمار رو شده است که کوشیده تا حجاب را نشانه بی تمدنی جلوه دهد.سالهاست که شاهد گرایش روز به روز زنان جهان به حجاب هستیم.

 سالهاست که همه با تمام وجودشان دیده اند و احساس کرده اند که حجاب نه تنها مانعی برای پیشرفت های علمی، اجتماعی و سیاسی برای زنان نیست بلکه ضریب امنیت و احساس آرامش افراد خصوصاً خود زنان را در زندگی فردی و اجتماعی را بالاتر برده است.

 اگر کمی مطالعه کنید متوجه می شوید که سالهاست میزان حضور زنان در عرصه های علمی دانشگاهی بسیار بیشتر از مردان شده است.

 سالهاست که بانوان ما حتی با پوشش چادر در مشاغل مختلفی مثل پزشکی، جراحی، استادی دانشگاه، مهندسی، نمایندگی مجلس، مشاورهای مختلف در پست های دولتی و حتی در پست وزارت فعالیت می کنند.

 فمنيستها! نمی دانم در چه خانواده و با چه شرایطی بزرگ شده اید که تصور عقده ای بودن به حدی در شما نهادینه شده که فکر می کنید همه، عقده ای هستند؟! اما جهت اطلاعتان عرض می کنم که سالهاست زنان ما با الگو قرار دادن

سیره­ ی سیده­ ی زنان عالم که پیامبر نور و رحمت پیش پای او بلند می­شد و دست او را می­بوسید و می­گفت:”پدرش به فدایش باد”، احساس امنیت، آرامش و عزت

می­کنند.

 نمی­دانم چه کسانی شما را در زندگی­ تان تحقیر و تذلیل و به تعبیر خودتان عقده ­ای کرده­ اند که می­خواهید انتقامتان را از همه­ ی مردان بگیرید؟!

 تا حالا فکر کردید که “تئوری آزدای دختر و پسر”با تئوری “هوسباز بودن همه مردان”با هم در تناقضند و همدیگر را نقض می­کنند؟

شما که می پسندید دختر و پسر بتوانند آزادانه با هم ارتباط جنسی داشته باشند و معتقدید دختران به نام آزادی! حیا و عفت خود را راحت به حراج بگذارند، چطور انتظار دارید که مردان نگاه جنسی به زنان نداشته باشند.

پیشنهاد می­کنم اگر علاقه مندید در مورد زنان و مشکلات آنان و مسائل خشونت­ های جنسی، فیلم بسازید،کمی هم در زمینه­ ی تفاوت­های جسمی و روحی

زنان و مردان و نیازهای متفاوت آنان مطالعه کنید تا حداقل بیش از این به زنان ایرانی توهین نکرده و همه­ ی آنان را عقده ­ای نخوانید.

 

آن مدینه­ ی فاضله­ ای که در ذهن شما و امثال شماست، سالهاست که دستش در زمینه­ ی ظلم و تجاوز و… به زنان رو شده است. مجامع رسمی آمریکایی و اروپایی از سالها پیش اینگونه آمارها را منتشر می کنند.

 

خانم میلانی وفمنيستها!

این راهی که در پیش گرفته اید یک بار طی شده،

رفته­ ها دارند برمی­گردند.اگر کمی مطالعه کنید می بینید که زنان فعال و نویسنده غربی به شکست تئوری­های پوسیده ­ی فمنسیم اعتراف کرده­اند و برای رد آنها در کتب خود آمار نتایج اجرای تئوری­ های فمنیسم را بطور مستند و مستدل ارائه

داده ­اند. ولی جای تأسف فراوان است که اکنون کسی در عرصه هاي هنر واجتماع وکارگردانی سینما مدعی طرفداری و احقاق حقوق زنان است که نه تنها اطلاعات و تحلیل ­های او به روز نیست بلکه در تحلیل وضعیت زنان ایرانی دوران قاجار و در تحلیل وضعیت زنان در غرب در دوران شروع موج اول فمنیسم در قرون ۱۸ و۱۷ سیر می کند.

 ای کاش تعصبات کورکورانه­ اجازه دهند که کمی هم به حقایق بیاندیشید

نتيجه گيري:

كسي منكرظلم وجوروتضيع حقوق دربرخي مواردبه خانمها نيست كه گاه براي آقايان هم هست ولي اين را بدانيد كه راه دفاع ومقابله واحقاق حق منش ورفتارفمنيستي نيست. 

[ شنبه 31 اردیبهشت1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]
ویژگیهای هنری شاهنامه
شاهنامه نگاهبان راستین سنتهای ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بدون وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جا نمی ماند. فردوسی شاعری معتقد و مومن به ولایت معصومین علیهم ‌السلام بود و خود را بنده اهل بیت نبی و ستاینده خاک پای وصی می دانست و تاکید می کرد که:
گرت زین بد آید، گناه من است      
چنین است و آیین و راه من است
بر این زادم و هم بر این بگذرم                  

چنان دان که خاک پی حیدرم

 
فردوسی با خلق حماسه عظیم خود، دو فرهنگ ایران و اسلام را به بهترین شكل ممکن در هم آميخت. اهمیت شاهنامه تنها در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبار نامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن، ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی ملتی کهن دارد؛ ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت در ستیز بوده است.
شاهنامه از حدود شصت هزار بیت تشکیل شده و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی و تاریخی است. شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند. جنگ کاوه و ضحاک ستمگر، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش با دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارد.
ديدگاه فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه پشتيبان خوبیها در برابر ستم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان به شمار مي رود، همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد. زیبایی و شکوه ایران نيز آن را در معرض رنجها و سختيهاي گوناگون قرار می دهد و از این رو، پهلوانانش با تمام توان به دفاع از هستي این کشور و ارزشهای ژرف انسانی مردمانش بر می خیزند و در اين راه، جان خود را نيز فدا مي كنند. برخی از پهلوانان شاهنامه، نمونه متعالی انسانهايی هستند که عمرشان را به تمامی در اختيار همنوعان خود قرار داده اند؛ پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند. شخصیتهای دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور، وجودشان آکنده از فتنه گري، بدخویی و تباهي است. آنها ماموران اهریمنند و قصد نابودی و تباهي در كار جهان را دارند.
قهرمانان شاهنامه ستیزی هميشگي با مرگ دارند و این ستیز، نه رویگردانی از مرگ است و نه پناه بردن به كنج پارسايي؛ بلکه پهلوان در رويارويي و درگیری با خطرهاي بزرگ، به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ دور مي سازد.
بيشتر داستانهای شاهنامه، فاني بودن دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار رهنمون مي سازد، با وجود اين، آنجا که زمان بيان سخن عاشقانه می رسد، فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی خاص خود، موضوع را می پروراند.
 
تصویرسازی
تصویرسازی در شعر فردوسی جايگاه ويژه اي دارد. شاعر با تجسم رخدادها و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده، او را همراه با خود به متن حوادث می برد؛ گویی خواننده، داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است. تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی بيشتر توصیفهاي طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی، موجب هماهنگی جزيی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستانها شده است. چند بیت زیر در توصیف آفتاب آمده است:
چو خورشید از چرخ گردنده سر                          
برآورد بر سان زرین سپر
پدید آمد آن خنجر تابناک                            
به کردار یاقوت شد روی خاک
چو زرین سپر برگرفت آفتاب  
سرجنگجویان برآمد ز خواب
و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد:
 چو خورشید تابنده شد ناپدید شب تیره بر چرخ لشگر کشید

موسیقی
موسیقی از عناصر اصلی شعر فردوسی به شمار مي رود. انتخاب وزن متقارب[1] که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند. فردوسی علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی، تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد. اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظه هاي طبیعت و زندگی، از دیگر ويژگيهاي مهم شعر فردوسی است.
برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس  هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ                              همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش ز بس نیزه و گونه گونه درفش
از آواز دیوان و از تیره گرد      ز غریدن کوس و اسب نبرد
شکافیده کوه و زمین بر درید بدان گونه پیکار کین کس ندید
چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر                                 ز خون یلان دشت گشت آبگیر
زمین شد به کردار دریای قیر  همه موجش از خنجر و گرز و تیر
دمان بادپایان چو کشتی بر آب                              سوی غرق دارند گفتی شتاب

سرچشمه داستانهای شاهنامه
نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود. این کتاب، چون به دستور «ابومنصور توسی» و با سرمايه او فراهم آمد، به «شاهنامه ابومنصوری» مشهور است و جزء تاریخ گذشته ایران به شمار مي رود. اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود، در برخي از نسخه های خطی شاهنامه موجود است. علاوه بر این، یک شاهنامه منثور دیگر به نام «شاهنامه ابوالموید بلخی» نيز قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف شده است، اما چون به کلی از میان رفته، نمی توان درباره آن اظهار نظر کرد.
پس از این دوره، در قرن چهارم، شاعری به نام «دقیقی» به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را آغاز کرد. دقیقی، زرتشتی بود و در جوانی، اشعاري در مدح برخی از امیران چغانی و سامانی سرود و جوایز گرانبهايي دریافت کرد. وي به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ابومنصوری را - که به نثر بود- به نظم در آورد. دقیقی بیش از هزار بیت از این شاهنامه را نسروده بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 ﻫ.ق) و فردوسی، استاد و همشهری دقیقی، کار ناتمام او را دنبال کرد. از این رو، می توان شاهنامه دقیقی را سرچشمه اصلی فردوسی در سرودن شاهنامه دانست.
 
بخشهای اصلی شاهنامه
موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم، از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا سرنگوني حکومت ساسانیان به دست اعراب است كه به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود.

دوره اساطیری
این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد، از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان به وجود آمد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن، در این دوره صورت می گیرد. در این عهد، بيشتر جنگها داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگترین مشکل این عصر بوده است (برخي احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که همواره با آریاییهای مهاجم، جنگ و ستیز داشته اند).
در پایان این عهد، ضحاک، دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام، پس از هزار سال، فریدون به یاری کاوه آهنگر و با حمایت مردم، او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود.

دوره پهلوانی
دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر و گرشاسب، به ترتیب، به تخت پادشاهی می نشینند. جنگ میان ایران و توران آغاز می شود. پادشاهان کیانی مانند کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد، دلاورانی مانند زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند.
سیاوش پسر کیکاووس، به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او، به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود. مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود «شغاد» از بین می رود و سیستان به دست «بهمن» پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد و با مرگ رستم، دوره پهلوانی به پایان می رسد.

دوره تاریخی
این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند. در این زمان، اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا يا همان داریوش سوم را می کشد و به جای او بر تخت می نشیند. پس از اسکندر، دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آنگاه، حمله عرب پیش آمده و با شکست ایرانیان، شاهنامه به پایان می رسد.
از زمان دفن فردوسی، آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال ۱۳۰۲ قمری به دستور «میرزا عبدالوهاب خان شیرازی»، والی خراسان، محل آرامگاه را تعیین کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از تخریب تدریجی این ساختمان، انجمن آثار ملی به اصرار رئیس و نایب ‌رئیسش، «محمدعلی فروغی» و «سید حسن تقی‌زاده»، متولی تجدید بنای آرامگاه فردوسی شد و با جمع‌آوری هزینه این کار از مردم (بدون استفاده از بودجه دولتی) که از ۱۳۰۴ هجری شمسی شروع شد، آرامگاهی ساختند که در سال ۱۳۱۳ افتتاح گرديد. این آرامگاه به علت نشست، در سال ۱۳۴۳ دوباره تخریب و تا سال ۱۳۴۷ بازسازی شد.


 برگرفته از :

http://daneshnameh.roshd.ir

[ دوشنبه 26 اردیبهشت1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]

درمطلب گذشته به دوموردازابعادانقلاب اسلامی ایران اشاره گردید درادامه به سایر مواردمی پردازیم.

http://www.aftab.ir/articles/religion/religion/images/e1b149fecbb6f0e6cef9b76a610be4cd.jpg

۳- وحدت

بى ترديد وحدت كلمه و يكپارچگى مردم ايران در پيروزى انقلاب اسلامى يكى از رموز باقى ماندن انقلاب نيز هست. چنانچه دشمنان انقلاب اسلامى نيز به اين رمز پى برده و همواره در تلاشند. اين اصل انكارناپذير انقلاب را از بين برده و در صفوف مختلف مردم، به ويژه روحانيون دانشگاهيان مسولیین ومردم و...رخنه می نماید. آنها را نسبت به يكديگر بدبين و از هم جدا نموده و در نتيجه بين امت اسلامى تفرقه ايجاد نمايند.
قرآن كريم مى فرمايد:" واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا "

يعنى: و همگى به رشته ( دين) خدا چنگ بزنيد و راه هاى متفرقه نرويد.( آل عمران ۱۰۳)
مقام معظم رهبری در اين باره مى فرمايند: همه ملت ايران، اين درس پرمغز و كوتاه را از امام عزيزمان به ياد داشته باشند و وحدت كلمه بر محور اسلام را فراموش نكنند، … اين اتحاد، علاج همه دردها و كوبنده تمام دشمنان است. اكسير اعظم براى پيروزى ملت ايران، همين يك نكته است: اتحاد كلمه براساس اسلام. حديث ولايت جلد ۱ ص ۲۸۹.
و نيز معظم له در ديدار مردم مشهد مقدس و زائران حضرت مى فرمايند: اگر ملتى با اتحاد كلمه در ميدان اقتصاد وارد بشود، پيشرفت مى كند، جنگى برايش پيش بيايد و وارد بشود، پيشرفت مى كند. با وحدت ملى، آبروى ملت را بهتر مى شود حفظ كرد. يك ملت، تمام آرمان هاى بزرگ خودش را در سايه وحدت ملى مى تواند به دست آورد. اختلاف، تفرق كلمه، جدايى دل ها از يكديگر، رو در رو قرار دادن جنازه ها و گروه ها و اشخاص و شخصيت ها با يكديگر، نمى تواند هيچ خدمتى بكند.
خلاصه كلام اين كه خدمت به وحدت ملى و فاصله گيرى از اتحاد و همبستگى اعم از اقشار و طبقات مردم تا گروه ها و احزاب و … مى تواند به عنوان يك آفت تهديدى براى تداوم انقلاب و راه امام (ره) باشد و نتيجه آن كه امروز بيش از گذشته نياز به وحدت كلمه و گفتار و كردار و عمل مسوولين نسبت به سال هاى گذشته مورد نياز است، چرا كه اولا اين اتحاد مورد طمع دشمنان انقلاب اسلامى و ثانيا دشمن نيز به اين موضوع پى برده است و راهكارهاى تفرقه افكنانه در دستور كار آنان قرار دارد.
دهه فجر انقلاب اسلامى كه يادآور يكپارچگى مردم ايران اسلامى در سراسر كشور است را بايد مغتنم شمرده و از اين فرصت براى ايجاد وحدت ملى و حضور آحاد مردم در جشن هاى پيروزى انقلاب، به ويژه راهپيمايى ۲۲ بهمن ماه كه همان يوم الله است استفاده كاملى را ببريم.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/11660570159829546756.jpg

۴- مردمى بودن

نقش مردم و توده هاى عظيم ملت ايران از حضور در صحنه هاى انقلاب اسلامى از طبقات مختلف جامعه و اقشار گوناگون و در همه صحنه هاى مورد نياز انقلاب از ويژگى هاى كم نظير انقلاب اسلامى ايران است. خصوصيتى مبهم كه در نام نظام جمهورى خود را تجلى بخشيدن به حساب مى آيد، حضور مردم در صحنه هاى پرخطر انقلاب يك حضور حقيقى است كه ساليان درازى است كه آن را در انتخابات، راهپيمايى هاى عظيم و انتخاب مسوولين نظام به ظهور گذشته و خود و اثبات مردمى بودن آن است. انتخابات نمايندگان مجلس شوراى اسلامى، انتخاب رييس جمهور، انتخاب محلى شوراها و حتى رهبرى نظام جمهورى اسلامى به نوعى با راى مردم از طريق خبرگان رهبرى است.
رهبر معظم انقلاب اسلامى پيرامون اين موضوع مى فرمايند: پس در انتخاب دستگاه قانونگذارى، مردم مباشرا و مستقيما دخالت مى كنند. در انتخاب دستگاه اجرايى و رييس قوه مجريه، مردم خودشان دخالت مى كنند. حتى در انتخاب رهبرى، با اين كه رهبرى يك منصب الهى است و تابع ملاك هاى الهى و معنوى و واقعى است ـ باز مردم نقش دارند، پس آحاد و عامه مردم، علاوه بر اين كه به صورت غيرمستقيم ـ از طريق مجلس خبرگان رهبر را معين مى كنند، مستقيما هم نسبت به شخص رهبر نظر و تصميم دارند و نظر و تصميم و خواست و اراده آنها است كه در حقيقت يك رهبر را رهبرى مى كند و به او امكان تصرف و قدرت امر و نهى و قبض و بسط مى دهد. ويژگى هاى انقلاب اسلامى در آينه نگاه رهبرى - موسسه فرهنگى قدر ولايت ص ۶۲.
كما اين كه مشاهده كرديد مجلس خبرگان كه نمايندگان مردمند، مى نشينند كسى را معين و انتخاب مى كنند. اگر همان كسى كه مجلس خبرگان انتخاب كرد، مورد قبول مردم نباشد، باز رهبرى او جا نخواهد افتاد. ويژگى هاى انقلاب اسلامى در آينه نگاه رهبرى ـ موسسه فرهنگى قدر ولايت ص ۶۲.

۵- نه شرقى نه غربى

انقلاب اسلامى ايران نشان داده كه نه برترى نظامى و نه برترى تكنولوژى قادر به غلبه بر يك ملت متحد حول هدف و عقيده مشترك نيست. مهم ترين مخالفت غرب و شرق با انقلاب اسلامى ايران نيز ترس از اين بوده كه مسلمانان ديگر نقاط جهان از نمونه ايران پيروى كنند.
پيروزى انقلاب اسلامى خود يك مفهوم و تجلى نه شرقى و نه غربى بوده و هست و اين حقيقت نيز در شعار مردم به پا خاسته در دوران پيروزى انقلاب آن تاكنون مشاهده مى شود، استقلال ميهن عزيز ايران از قطب هاى شرق و غرب و با اتكا به اسلام ناب قادر است همه مسلمانان را بدون وابستگى به سوى عزت و سعادت راهنمايى نمايد و شعار نه غربى نه شرقى بيانگر اين واقعيت بود كه نظام جمهورى اسلامى، الگوبردارى از شرق و غرب و در نتيجه پيوستگى ظاهرى با باطنى به اين دو اردوگاه را به شدت نفى مى نمايند و خود داراى ارزش و اصول مستقل است كه توده هاى مردم خواهان آن هستند. الگوى جديد فرا راه انسان هاى با فكر و آزاده، به ويژه مسلمانان يكى از ويژگى ها و نتايج جمهورى اسلامى است كه از دو لفظ جمهورى و اسلام تشكيل شده است كه در آن مردم پايه و اساس نظام را تشكيل مى دهند. اسلام در كنار جمهورى، تركيبى از يك نظام سياسى را متجلى مى كند كه اگر چه بى سابقه نبوده و برخى كشورهاى مسلمان داراى چنين نظامى بوده اند، لكن با توجه به شاخصه هاى اسلام ناب محمدى (ص) واقعى بودن و حضور مردم در اين نظام، براى دنيا شناخته شده است.
مردم ايران اسلامى اين جمله از كلام امام خمينى (ره) را هرگز فراموش نخواهند كرد كه در مقابل بعضى كارشكنى ها و زمزمه هاى مقابله آميز با كلمه اسلامى بودن نظام را كه فرمودند: جمهورى اسلامى نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد. امروز براى ما و همه جهانيان اين جمله كوتاه اما پرمغز حضرت امام بنيانگذار جمهورى اسلامى كاملا ملموس و اهداف دشمنان براى حذف آن كاملا روشن است كه همه لطمه هاى وارده به ابرقدرت ها از اسلام و تولى آنان نيز از اين مكتب مترقى و الهى است.
رهبر معظم انقلاب اسلامى مى فرمايند: اين دو اردوگاه غرب و شرق، به شدت مقابله داشتند و همديگر را نفى مى كردند اما وقتى جمهورى اسلامى ـ اين سبك جديد حكومت ـ پديد آمد، هر دو اردوگاه با حيرت و سپس با وحشت، در مقابل جمهورى اسلامى قرار گرفتند!
علت چه بود؟ علت اين بود كه جمهورى اسلامى، داراى خصوصياتى بود كه هر دو سبك حكومت رايج در آن اردوگاه را نفى مى كرد و آنها را براى زندگى بشر، غلط و مضر مى دانست و آن را اعلام مى كرد. به عبارت ديگر، آن دو سبك حكومت كه در شرق و غرب رايج بودند، مشتركاتى داشتند و فرهنگ عمومى در اين كشورها يكسان بود.
آن فرهنگ عبارت از كشاندن آحاد مردم به غفلت و رها كردن زمام شهوات و هواهاى نفسانى بود. اين چيزى بود كه در هر دو سبك حكومت وجود داشت و وجود دارد. اين فرهنگ مشترك شرق و غرب است. حديث ولايت جلد ۴ ص ۴۹-۴۶.

در پايان بايد به اين نتيجه رسيد كه حفظ نظام اسلامى يك اصل واجب براى همه آحاد مردم به ويژه جوانان است كه اين نظام برخاسته از مردم و آبيارى شده از خون هزاران شهيد نيازمند تلاش همه جانبه همراه با شناخت، آگاهى و بصيرت است، تلاش براى اجراى عدالت اجتماعى، سازندگى و رفاه عمومى براى مردم و حفظ آمادگى مقابله با توطئه هاى گوناگون و اشاعه فرهنگ اسلامى و معنويت و اخلاق و حضور در صحنه هاى مختلف كه خواست بنيانگذار جمهورى اسلامى در وصيت نامه سياسى الهى ايشان ذكر شده است را مى توان يادآور شد.

[ پنجشنبه 14 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

دهه فجر انقلاب اسلامى فرصتى است براى بررسى و تجزيه و تحليل آنچه به دست آمده است .وآنچه لازم است به دست بيايد تابه سوی تکامل حرکت کنیم و باید به تهديدات و خطرات احتمالى آن و روش هايى كه دشمن براى نابودی وانحراف انقلاب متوسل میشود اندیشیدو راه تداوم آن در بين مردم به ويژه جوانان رایافت و ي راه حل هايى براى ادامه راه شهدايى كه تقديم شدارایه کرد و مراقبت از عزت و شرفى كه به دست آمد واستقلال وازادی که شرافت ایران وایرانیان راتضمین میکندپاس داشت.

به برخی از عوامل و علل پيروزى انقلاب اسلامى كه میتوان گفت  ويژگى هاى تداوم آن نيز هست مى پردازيم.

۱- مكتبى و دينى بودن انقلاب

پیروی از اسلام ومکتب تشیع يك ويژگى خاصى و منحصر به فردى است كه انقلاب اسلامى علاوه بر اشتراك و تشابه با ساير انقلاب ها( به لحاظ شرايط، عوامل پيدايش و پيروزى) دارد.

اسلام روى فطرت انسان ها و انسانيت آنها تاكيد دارد. اين به منزله تاكيد بر نقش اداره و انتخاب افراد است. چنانچه در آيه ۱۱ سوره رعد مى فرمايد: "ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيرو ما با نفسهم "يعنى خدا حال هيچ قومى را دگرگون نخواهد كرد مگر اينكه آنان حال خود را تغيير دهند. اين آيه به صورت يك قاعده اساسى براى تحولات فردى و اجتماعى ذكر شده است. تحول را در درون افراد و اجتماعى مى خواهد و سپس خداوند تبارك و تعالى بر آن عنايت خواهد فرمود.

 مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبرى نيز چنين مى فرمايند: انقلاب اسلامى ايران، تحولى بود كه به وسيله مردم انجام گرفت و ناظر بر اصول و مبانى اعتقادى آن بود و لذا اين انقلاب دو خصوصيت بزرگ داشت كه در نام نظامى كه بر اثر آن در ايران شكل گرفت يعنى جمهورى اسلامى خود را نمايان ساخت ( ويژگى هاى انقلاب اسلامى، موسسه فرهنگى قدر ص ۳۴) و نيز معظم له مى فرمايند: انقلاب بزرگ ما، خصوصياتى مخصوص به خود داشت. اين خصوصيات، اولين بار در يك انقلاب مشاهده مى شد با تكيه به اسلام، هدف گيرى ايجاد حكومت اسلامى، تجديد نظر در مفاهيم سياسى عالم ـ مثل آزادى و استقلال و عدالت اجتماعى و چيزهاى ديگرى ـ و حركت به سمت دنيا و جامعه اى كه بر پايه ارزش هاى اسلامى بنا شده باشد. حديث ولايت، جلد ۴ ص ۲۷۸.

استاد شهيد مطهرى درباره ويژگى و علت خيزش انقلاب مى فرمايد: چنين انقلابى هيچ ربطى به سيرى و گرسنگى و يا ارتباطى با آزادى سياسى و دموكراتى و يا فقدان آن ندارد و مردم در عين رفاه اقتصادى و سيرى شكم و نيز داشتن آزادى سياسى، فقط به دليل عدم استقرار كامل مكتب مورد اعتقاد خود برمى خيزند و انقلاب مى كنند. (پيرامون انقلاب اسلامى ص ۲۹.)

۲- رهبرى

شخصيت بزرگ و بی نظیرامام خمينى (ره) و ويژگى هاى شخصيتى ايشان خود يكى از خصوصيات انقلاب اسلامى است. حضرت امام خمينى (ره) بنيانگذار جمهورى اسلامى است. ايشان اين انقلاب را پيش از ۱۵ خرداد سال ۴۲ آغاز كرد، ليكن اولين حمايت عمومى مردم از دعوت وى در ۱۵ خرداد ۴۲ ثبت شده است. او اين انقلاب را چه در داخل كشور بودند و چه در تبعيد در عراق، كويت، تركيه و فرانسه بودند رهبرى و هدايت و به سوى پيروزى رهنمون كردند و پس از آن نيز در مدت يازده سال از عمر پربركت خويش، آن را هدايت و تثبيت نمودند.
مقام معظم رهبرى پيرامون امام خمينى (ره) و انقلاب مى فرمايند: ما امروز درباره امام بزرگوارمان بايد عرضى كنيم كه او اسلام انقلابى مجسم، اسلام ناب مجسم در زندگى و اخلاق و احساسات و تصميم گيرى ها و نيز فانى براى خدا بود. خداى متعال هم به او پاداش داد. كارى كه به دست اين بزرگوار در اين دوران انجام گرفت، كارى بى نظير بود. حديث ولايت جلد ۴ ص ۲۷۴.
اين آن چيزى بود كه در ايران اتفاق افتاد و رهبرى كه با تقوا و صدق علم، توانسته بود تاييد و هدايت الهى را جلب كند، حركت خود را شروع كرد و در ظرف ۱۵ سال مجاهدت و تلاش مستمر، توانست توده هاى عظيم مردمى را به تدريج در خدمت هدف ـ كه همان حكومت اسلامى، تشكيل نظام اسلامى و اجراى احكام اسلامى بود ـ به حركت درآورد و حكومت طاغوتى و فاسد و وابسته حاكم بر ايران را كه از سوى قدرت هاى استكبارى و غارتگرى ثروت هاى كشور ما حمايت هم مى شد، ساقط كرد و در ظرف ۱۱ سال پس از پيروزى، با مجموعه پيچيده و بى نظيرى از توطئه و خصومت و خيانت و تهاجم و تحريم حمله نظامى و غوغاى تبليغاتى و غيره دست و پنجه نرم كرد و از اين مصاف تاريخى، مظفر و منصور بيرون آمد و اكنون نظام جمهورى اسلامى كه محصول تلاش عظيم امام و امت است در اوج اقتدارى كه ناشى از مقاومت و سرسختى در برابر زورگويان و استغنا از غارتگران است، چشم دوست و دشمن را به خود جلب و دل هاى مستضعفان و زجرديدگان همه مناطق عالم را مجذوب كرده است.
آرى، راز بزرگ در اعتلاى امروزين اسلام و بيدارى عمومى مسلمين، اين بود كه از شجره طيبه اسلام به وجود آمد و محصول آن يعنى جمهورى اسلامى با بنيه مستحكمى كه از ايمان اسلامى رهبرى و ملت يافته، در راه و جهت درست پايدار ماند و وسوسه شيطان ها و تيغ خشم و كين آنها بر او كارگر نشد و با مظلوميتى قدرتمندانه و سرافراز، چهره منور خود را در برابر چشم جهانيان قرار داد و با وجود و بقا واستقامت و صلابت خود، مبلغ اسلام شده. حديث ولايت جلد ۴ ص ۲۴۸.

[ چهارشنبه 13 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

در انتخابات رياست جمهوري امريكا در سال ۱۳۵۵. ش / 1976 م بر خلاف انتظار شاه، جيمي كارتر پيروز شد كه شعار انتخاباتي او، رعايت حقوق بشر بود. اين تحول در سياست امريكا، شاه را مجبور كرد كه فضاي باز سياسي اعلام كند، فضاي بازي كه عليرغم تمام تمهيدات داخلي و خارجي، ديگر هرگز فرصت بستن آن را پيدا نكرد. از سوي ديگر، حملات سازمانهاي مختلف بين‌المللي به رژيم شاه و سابقه خشونتهاي اين رژيم براي شاه خوشايند نبود.
تحريكات و تحركات مبارزان شدت گرفته و چهره ظالمانه و خشن رژيم شاه و دولت هويدا و سازمان امنيت براي كشورهاي مختلف ـ از بزرگ و كوچك ـ افشا شده بود؛ بنابراين براي نجات شاه بايد عده‌اي قرباني مي‌شدند. هويدا اولين قرباني‌اي بود كه مجبور شد در پانزدهم مرداد ۱۳۵۶ استعفا كند. جمشيد آموزگار، پس از سالها انتظار، در بدترين شرايط فرمان نخست‌وزيري يافت و هويدا در سمت وزير دربار قرار گرفت. اما اين اقدام به تنهايي نمي‌توانست در جهت‌آرام‌سازي اوضاع مؤثر باشد و لذا براي فريب مردم، هويدا از وزارت دربار به زندان قصر منتقل گرديد. تصنعي بودن اين اقدام فريبكارانه به حدي آشكار بود كه همچنان با حفظ تشريفات براي هويدا انجام مي‌شد.

تظاهرات و اعتصابات در داخل كشور روندي رو به تزايد يافت. شاه به گمان اين كه مي‌تواند همچون سفر پيشين خود در زمان كندي،‌ به دست‌آوردهايي نائل شود، براي جلب نظر كارتر در بيست و سوم آبان ۱۳۵۶ به امريكا رفت؛ اما در مراسم استقبال، به خاطر استفاده از گاز اشك‌آور در متفرق كردن تظاهر كنندگان ايراني مخالف شاه كه در برابر كاخ سفيد اجتماع كرده بودند، تصوير شاه با چشماني اشك‌آلود به نمايش گذاشته شد.
در سال ۱۳۵۶ فعاليتهاي مبارزاتي آيت‌الله خميني(ره)، عليرغم تبعيد، در نجف همچنان ادامه داشت و در داخل كشور نيز تدابير سازمان امنيت ديگر كارساز نبود. در گذشت مشكوك حاج سيد‌مصطفي خميني در نجف، عكس‌العمل گسترده‌اي را در ايران در پي داشت. انتشار مقاله روزنامه اطلاعات در هفدهم دي ۱۳۵۶ عليه امام، موج تظاهرات خونيني را در قم به راه انداخت و همچنين در مراسم چهلم در تبريز و ديگر شهرها به حركتهاي پرخروشي دامن زد كه تا پايان بخشيدن به عمر رژيم تداوم يافت. امام (رحمة الله علیه) از نجف پيغام داد كه هدف نهضت دستيابي به انقلاب مي‌باشد و لذا بغداد از سوي ايران تحت فشار قرار گرفت وزير خارجه وقت، فوراً براي چاره‌جويي به نزد حسن‌‌البكر و صدام شافت.

درباريان و خانواده سلطنتي داراييهاي خود را به خارج منتقل كردند.ديگر اميد آنان به ماندن در ايران ضعيف شده بود. نوروز ۱۳۵۷،از جانب رهبر عزاي عمومي اعلام شد. زندانيان سياسي اعتصاب غذا كردند. پيامهاي امام به سرعت در سراسر كشور پخش مي‌شد. اعتصاب در صنايع نفت و عدم توليد و توزيع ‌آن، دولت را فلج كرد. كم كم شعار مرگ بر شاه، به يك شعار عمومي تبديل گرديد. در اصفهان و ده شهر ديگر حكومت نظامي اعلام شد. مردم در اول رمضان، فرياد الله اكبر را بر فراز بامها سردادند. سوليوان و پارسونز، سفراي امريكا و انگليس، با مراكز خود و با دربار شاه در تماس روزانه بودند. شاه انتظار حمايت جدي، به ويژه از امريكا داشت. فاجعه سينما ركس آبادان تير خلاصي بر كابينه آموزگار بود (در اين فاجعه، چهارصد تماشاچي در آتش سوختند). شريف امامي با شعار دولت آشتي ملي از مجلس رأي اعتماد گرفت، در حالي كه خود، سيزده سال در رأس مجلس سنا و از اركان هيأت حاكمه بود. تمام تدابير او در فريب رهبر و مردم فايده نكرد و سرانجام، تظاهرات گسترده و ميليوني و سپس برقراري حكومت نظامي ناگهاني و كشتار هفدهم شهريور ميدان ژاله او را به استفعا مجبور كرد. كشتار هفدهم شهريور در صحنه بين‌المللي انعكاس بسيار نامطلوبي براي رژيم داشت.

 شاه از اين كه امريكا او را رها كرده، به وحشت افتاد و همين امر، روحيه‌اش را سخت تضعيف كرده بود. شاه هراسان، به تصور اين كه شايدبتواند با روي كارآوردن نظاميان در عرصه حكومت، بحران را خاتمه دهد، اعلام كرد كه «صداي انقلاب را شنيده و مي‌خواهد جبران مافات كند» و دولت نظامي ازهاري را با هدف انجام وظيفه تا برقراري امنيت، در چهاردهم آبان ۱۳۵۷ روي كار آورد. با استقرار رهبري انقلاب در نوفل لوشاتو پاريس، تحركات نهضت ابعاد جهاني پيدا كرد. اعتصابات، تظاهرات و برخوردهاي مردم با دولت نظامي تشديد شد و به راديو و تلويزيون نيز سرايت كرد. فرار نظاميان از پادگانها آغاز شد. باقيمانده حاميان شاه به او تشكيل يك دولت مردمي و فرماندهان نظامي طرح يك كودتا و قتل عام را به او پيشنهاد كردند. اما بيماري شاه كه پنهان نگهداشته شده بود، در اين ايام مزيد بر علت شده و هرگونه تصميم‌گيري را براي او ترديد‌آميز و دشوار مي‌ساخت؛ تا اين كه سرانجام از بين رهبران جبهه ملي سابق‌، شاپور بختيار را مناسب تشخيص داده، او را براي تشكيل دولت نامزد كرد.
بختيار در مقابل طوفاني از خون و آتش كه مردم در آن غوطه‌ور بودند، در هفدهم دي ۱۳۵۷ اعلام زمامداري كرد و از مجلس رأي اعتماد گرفت. شوراي سلطنت تشكيل شد تا شاه به بقاي سلطنت خود اطمينان پيدا كند.

 

وي در بيست و ششم دي با چشمان گريان براي هميشه از كشور خارج شد و مردم با شادي بسيار خروج او را جشن گرفتند. شوراي انقلاب توسط امام ـ‌در حالي كه در خارج بودند ـ پايه‌گذاري شد و رهبري، كه همه جريانات را از دور هدايت مي‌كرد،‌براي بازگشت به كشور مهيا شد. حاميان خارجي بختيار تلاش مي‌كردند اين بازگشت را به تأخير اندازند،‌فرودگاه بسته شد تا اين بازگشت صورت نگيرد اما با اراده عمومي و اجتماعات ميليوني، امام خميني در دوازدهم بهمن سال ۱۳۵۷ به كشور بازگشت. استقبال بزرگ تاريخ انجام گرفت و هيچ راهي جز سقوط سلطنت و تشكيل حكومت اسلامي باقي نماند.

مدرسه رفاه محل اقامت رهبر، نقطه توجه سراسر جهان قرار گرفت. مهندس بازرگان از جانب امام به نخست‌وزيري موقت منصوب شد. بختيار همچنان براي حفظ سلطنت تلاش مي‌كرد و تنها نقطه اميد او ارتش بود كه بدنه آن نيز به سوي انقلاب متمايل بود . در بيست و يكم بهمن، همافران نيروي هوايي در مقابل گارد شاهنشاهي قرار گرفتند. رژيم به منظور نابودي نهضت، از ساعت چهار بعد از ظهر حكومت نظامي اعلام كرد تا به عنوان آخرين علاج ضربه لازم را بر انقلاب وارد سازد. اما پيام سرنوشت ساز امام كه با قاطعيت خاصي به مردم ابلاغ شد و مي‌گفت كه اعتنا نكنيد، در خيابانها باقي بمانيد، توطئه را بلااثر كرد و كودتا ناممكن شد. اينچنين بودكه سرانجام نهضت اسلامي مردم به رهبري امام خميني در روز بيست و دوم بهمن ۱۳۵۷ به پيروزي رسيد و ۲۵۰۰ سال شاهنشاهي در كشور به تاريخ سپرده شد .

 

[ سه شنبه 12 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

مقدمه

فقر عمومي، عدم امنیت، مداخلات بيگانگان، تهديد استقلال و تماميت ارضي كشور، اختلاف نخبگان سياسي، تحولات جهاني و زمينه‌هاي نابساماني داخلي، سرانجام قدرت را از احمد شاه قاجار گرفت و به دست رضاخان ميرپنچ سپرد. رضاخان نه تنها نظام مشروطه سلطنتي را قوام نبخشيد، بلكه بي‌سابقه‌ترين ديكتاتوري تاريخ ايران را عملي ساخت. پس از اشغال ايران در شهريور ۱۳۲۰، حكومت رضاخاني نيز به پايان رسيد و پسر ارشد او ـ‌ البته پس از رضايت اشغالگران ـ شاه ایران شد.
هر چند در ابتداي سلطنت او تا حدودي فضاي باز سياسي در كشور ايجاد شد و فراكسيونهاي متعدد مجلس و احزاب گوناگون در سطح جامعه پديد آمدند اما هر چه پايه‌هاي قدرت او بيشتر تثبيت مي‌يافت، فضاي باز سياسي نيز تنگ‌‌تر مي‌شد. جز آيت‌الله كاشاني و دكتر مصدق، معارض عمده‌‌اي براي محمد‌رضا شاه وجود نداشت و او بيست سال اول حكومت خود را با ملايمت سپري كرد.

 اما از سالهاي ۱۳۴۰ به بعد، هم شاه در رويه حكومتي خود گستاخ‌تر و مستبد‌‌تر شده بود و هم مخالفان او جدي‌تر در عرصه سياست نمود و حضور يافتند. گروهها و جريانات سياسي بسياري هر روز بيش از پيش درتشكلهاي ساختارمند گوناگون ظهور مي‌كردند، كه طيفي از مذهبي تا ماركسيستي را شامل مي‌شد؛ اما دشمن عمده و سرسخت و خستگي‌ناپذير شاه كسي نبود جز امام خميني (رحمة الله علیه) ، بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، كه سرانجام حكومت پادشاهي را در ايران منقرض و جمهوري اسلامي را برپا ساخت.

آغازدیکتاتوری پهلوی دوم

با استعفاي رضاخان در شهريور ۱۳۲۰،  محمد‌رضا، وليعهد بيست ساله، بر طبق قولي كه متفقين جنگ جهاني دوم به فروغي داده بودند، به سلطنت رسيد.

شاه جوان وتازه برتخت نشسته شاه جديد در شرايطي كه كشور توسط قواي نظامي بيگانه اشغال شده بود، در مجلس دوازدهم سوگند ياد نمود. ملت پس از بيست سال ديكتاتوري طعم آزادي را مي‌چشد!!

مطالبات مردم دران زمان انتقام از عاملان فجايع دوره گذشته وجبران حقوقهاي ضايع شده ومحاكمه جنايتكاران، استرداد املاك غصب شده و نيز رعايت قانون اساسي بود . زمامداران جديد  خود را دلسوز ملت نشان مي‌دادند، ولی در واقع همان دست‌نشاندگان سياست انگليس بودند؛ چنان كه با امضاي پيمان سه جانبه‌اي كه به امضاي اسميرنوف سفير شوروي، بولارد وزير مختار انگليس و علي سهيلي وزير خارجه ايران رسيد، عملاً به متفقين جنگ پيوستند و با اين تعامل خود، باعث شدند اشغالگران كشور، دوست، هم پيمان و متحد كشور معرفي شوند.

در مقابل، روس و انگليس متعهد شدند استقلال و تماميت ارضي ايران را محترم بدارند. فروغي (ماسون بزرگ ایران بودهرچندبرخی اورافیلسوفِ روشنگر، دانشمندِ فرزانه و مورخِ آگاه، ادیبِ سخن‌شناس و خطیبِ سخن‌سنج، مترجمِ زبردست و سیاستمدارِ میهن‌پرست و به معنای واقعیِ کلمه، روشنفکرِ جامع‌الاطراف مینامند! )كه در اين بين نقش واسطه را بر عهده داشت، پس از انجام مأموريت استعفا داد و با نخست‌وزيري وداع نمود و و در آذرماه ۱۳۲۱ زندگی را بدرود گفت.در هيجدهم اسفند ۱۳۲۰ علي سهيلي جاي او را گرفت.

قحطي و گرسنگي، شيوع انواع بيماريها ـ از جمله تيفوس ـ و ناامني، مردم را به ستوه آورده بود. ارتش شاهنشاهي، علي‌رغم تمهيداتي كه رضاخان براي آن تدارك ديده بود، فرو ريخت. دولت اجازه يافت اسكناس منتشر كند؛ اما آن را در اختياج متفقين قرار داد تا به جاي غارت آشكار مايحتاج مردم، هر چه را كه مي‌خواهند با پرداخت پول در اختيار گيرند. محافظت راهها و وسايل نقليه را اشغالگران متفق به عهده گرفتند. تنها راه خشكي كه شوروي را به متفقين غربي پيوند مي‌داد، ايران بود؛ اما استالين و مولوتف از حضور ارتش سرخ در ايران منظور ديگري نيز داشتند و آن راه‌يابي به اقيانوس هند بود.

یک فضای بازبوجود آمده بود، که منجربه شكل‌گيري احزاب متعددشدداشت، ‌شوروي، با بهره‌گيري از اين وضعيت، حزب توده را راه‌اندازي كرد. هيأت حاكمه نيز، به نوبه خود، از آنجا كه مطيع انگليس بود، احزابي را براي مقابله با حزب توده به راه انداخت. مختاري و پزشك احمدي تحت محاكمه قرار گرفتند و در جريان محاكمه آنان اسرار دوران ديكتاتوري فاش مي‌شد. قوام، پس از بيست سال بركناري از سياست، دوباره به زمامداري رسيد تا نفوذ امريكا را نيز همچون انگليس پايدار سازد. بار ديگر ميلسپو و هيأتهاي مستشاري نظامي و مالي وارد ايران شدند. 

 انگليس از اين سياست ناخشنود بودچراکه علاوه بررقیب روس بایدظهورآمریکاراهم مشاهده میکرد؛ تا آنكه در اين رقابت، بار ديگر سهيلي رابر كرسي صدارت نشست و او بود كه در بيست و دوم شهريور ۱۳۲۲ به آلمان اعلان جنگ داد تا قطعاً و رسماً در رديف فاتحان جنگ (متفقين) و نيز جزو امضا كنندگان اعلاميه ملل متحد قرار گيرد.

در آذر ۱۳۲۲، كنفرانس تهران با شركت استالين، روزولت و چرچيل تصميمات مهمي را در مورد جنگ اتخاذ كرد و ايران پل پيروزي ناميده شد.

انتخابات مجلس چهاردهم در محيط آزادوباز برگزار شد كه احزاب با يكديگر مبارزه‌اي بي‌سابقه به راه انداخته بودند  در حالي كه قواي بيگانه در كشور حضور داشتند و در انتخابات اعمال نفوذ مي‌كردند. مردم تهران آيت‌الله كاشاني را كه در بازداشت متجاوزان انگليسي بود، به نمايندگي انتخاب كردند تا بدين وسيله موجبات آزادي وي فراهم شود، اما او همچنان تا پايان دوره مجلس در بازداشت ‌آنان باقي ماند و مجلس شورا نيز، با تمام هياهويي كه داشت، عكس‌العملي نشان نداد.
مجلس چهاردهم محل برخورد سياستهاي مختلف و افشاگري سوابق برخي از منتخبان بود و اعتراض به اعتبارنامه نمايندگان مدنظر، وسيله مناسبي براي اين هدف بود؛ چنانكه اعتبارنامه پيشه‌وري رد شدو اعتبارنامه سيد‌ضياءالدين نيز از سوي دكتر مصدق مورد اعتراض قرار گرفت. مصدق بدين‌وسيله سعي داشت وابستگي وي و سلطنت رضاخان به نيروي خارجي را برملا سازد. مصدق، به اتفاق جمعي از نمايندگان، اختيارات ميلسپو را لغو و اورا از ايران اخراج نمود. آنان همچنين اعطاي هرگونه امتياز به بيگانگان را در دوران اشغال كشور ممنوع اعلام كردند.

ساعد در هشتم فروردين ۱۳۲۳ جانشين سهيلي شد. رضاشاه كه به تبعيد محكوم شده بود، در مرداد همين سال در ژوهانسبورگ درگذشت. اما اوضاع كشور به گونه‌اي بودكه شاه جديد توانايي تجليل از پدرش را نداشت. سهام‌السلطان بيات، حكيم‌الملك و صدرالاشراف از جمله دولتهاي كوتاه مدتي را در زمان دو ساله مجلس چهاردهم تشكيل دادند.

با شكست آلمان و تسليم اين كشور، منشور ملل متحد تهيه گرديد. ايران از جمله پنجاه كشور اوليه امضا كننده منشور محسوب مي‌گرديد. دولت بيات از چهارم آذر۱۳۲۳ تا دوازدهم ارديبهشت ۱۳۲۴ زمامدار بودو به دنبال او يك ماه نيز حكيم‌‌الملك رياست دولت را برعهده داشت. مسأله تخليه ايران از قواي بيگانه در كنفرانس پوتسدام در هفدهم ژوئيه 1945 / مرداد ۱۳۲۴ مطرح شد. استالين و چرچيل موافقت كردند كه ايران را بلافاصله تخليه نمايند. پس از بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي و تسليم بي‌قيد و شرط ژاپن، ايران مجدداً طي يادداشتي خواهان خروج قواي بيگانه شد. وزراي خارجه سه كشور اشغالگر توافق كردند تا دوازدهم اسفندخاك ايران را تخليه كنند.

در همين زمان، پيشه‌ورزي كه به مجلس راه نيافته بود و از طريق روزنامه «آژير» هيأت حاكمه را مورد حمله قرار مي‌داد، در پناه قواي شوروي و نيروي مسلحي كه تدارك ديده بود، آذربايجان را در اختيار گرفت. دولت مركزي كه به تازگي و به رياست صدرالاشراف معرفي شده بود. در مقابل شورش آذربايجان اقدامي نكرد. دولت بعدي كه باز هم به رياست حكيمي (حكيم‌‌الملك) شكل يافته بود، اقدام شوروي را در حمايت از فرقه دموكرات مورد اعتراض قرار داد و از انگليس و امريكا درخواست حمايت نمود.
در سي‌ام آبان ۱۳۲۴ ارتش سرخ از رسيدن قواي دولت مركزي به آذربايجان ممانعت كرد. شهرهاي آذربايجان در اشغال فرقه دموكرات قرار گرفته بود. انگليس و امريكا كه حضور شوروي در ايران را به زيان خود مي‌‌ديدند، با نگراني تمام در برابر شوروي عكس‌العمل نشان دادند. در همين احوال، حزب كومله كردستان در بهمن ماه سال ۱۳۲۴ تأسيس دولت جمهوري كردستان به رياست قاضي محمد را اعلام كرد. سه ماه بعد، در سوم ارديبهشت ۱۳۲۵ حكومتهاي خودمختار آذربايجان وكردستان در پناه ارتش سرخ قرار داد موافقت و اتحاد منعقد نمودند. اندكي پس از آن، در خوزستان و فارس نيز گروههايي تحت حمايت انگلستان سر به شورش برداشتند تا به نوعي با سياست شوروي در آذربايجان و كردستان عملاً مقابله كرده باشند.
در اولين اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل، ‌شكايت دولت ايران عليه اتحاد شوروي طبق ماده سي و پنجم منشور ملل متحد به شوراي امنيت ارائه شد. ويپمينسكي، نماينده شوروي، اتهامات وارده از جانب ايران را رد كرد. مسأله آذربايجان ايران، اولين موضوعي بود كه در دستور كار سازمان ملل نوبنياد قرار مي‌گرفت و لذا توجه افكار عمومي، مطبوعات و نمايندگان كليه دول را به خود جلب نمود. شوروي كه خود مدعي طرفداري از آزادي ملل بود، نمي‌خواست كه به عنوان اولين متجاوز در سازمان ملل مطرح شود. قوام‌السلطنه از اين وضعيت بهره برد و با توافقهاي پشت پرده قدرتهاي بزرگ و تمكين شاه بي‌اطلاع، با ادعاي دوستي با اتحاد شوروي، مذاكره مستقيم با استالين و مولوتف را تقاضا كرد و با هواپيمايي كه از شوروي فرستاده شد، فوراً به مسكو رفت. پيشنهادات اوليه استالين سنگين بود. لذا قوام فقط قول بهره‌برداري مشترك از نفت شمال را داد كه به امضاي قرارداد معروف به قوام ـ سادچيكف انجاميد.

امريكا و انگليس نمي‌خواستند كه چنين قراردادي هرگز به مورد اجرا درآيد. به همين خاطر، شوراي اميت طرفين را به مذاكره دعوت كرد. اما غرب طبعاً مايل نبود كه ايران منافعي را براي شوروي لحاظ كند.
در راستاي تحقق اين نيت بود كه امريكا شوروي را به بهانه ادامه اشغال شمال ايران مورد تهديد قرار داد.شوروي با ملاحظه تهديد امريكا و نيز به اميد دست‌يازي به نفت شمال و همچنين متوقف ماندن شكايت ايران درسازمان ملل، پذيرفت كه خاك ايران را ترك كند تا بدين‌شكل با امريكا نيز مقابله نكرده باشد. با خروج شوروي از ايران، دولتهاي خودمختار آذربايجان و كردستان بدون پشتيبان ماندند و با شروع حمله ارتش ايران در آذر۱۳۲۵خطر تجزيه كشور از بين رفت. قدرت مركزي با حمايت غرب تثبيت شد و كردستان نيز در اسفند۱۳۲۵پس از شكست جمهوري كردستان و اعدام سران‌ آن، دوباره به دامان كشور بازگشت.

انتخابات مجلس پانزدهم در زمان قدرت حزب دموكرات قوام انجام گرفت و اكثريت نمايندگان از اين حزب انتخاب شدند. اما همين مجلس در بيست و نهم مهر ماه سال ۱۳۲۶ موافقتنامه قوام ـ سادچيكف را باطل اعلام نمود و نيز دولت را به استيفاي حقوق ملت از شركت نفت انگليس و ايران مكلف ساخت. اين تصميم باعث عصبانيت شوروي، مسرت امريكا و نگراني انگليس گرديد و آثاري را به دنبال داشت. قوام در اوج قدرت و برخلاف انتظار، به وسيله همان مجلس كه ساخته خود او بود، كنار گذاشته شد.

تا سال۱۳۳۰ كابينه‌هاي حكيمي (حكيم‌الملك)، هژير، ساعد، منصور، رزم‌آرا و علاء، با هدف استحكام دربار و مقابله با نهضتي كه خواهان حاكميت و تأمين منافع ملت بود، بر سر كار آمدند اما هيچ‌كدام در جايگاهي نبودند كه حقوق ملت ايران را تثبيت كنند و ايران را از طمع قدرتهاي بيگانه محفوظ دارند.

درپانزدهم بهمن ۱۳۲۷ و به شاه در دانشگاه تهران،تیراندازی میشود.برای ستعمار انگليس فرصتي فراهم میشودتا براي اجراي مقاصد خود و برقراري يك ديكتاتوري جديد دست به كار شود. آنان ابتدا در تهران حكومت نظامي اعلام كردند و سپس حزب توده را كه تبليغات گسترده‌اي را در راستاي تمايلات همسايه شمالي به راه انداخته بود، غير قانوني اعلام كرده، اعضاي فعال و كارگزاران آن را تار و مار كردند. آنان همچنين آيت‌الله كاشاني را كه مخالف هرگونه نفوذ بيگانه و مدافع حقوق ملت بود‌، دستگير و در قلعه فلك‌الافلاك بازداشت كردند؛ وبعدهم وي را به لبنان تبعيد نمودند.

به اين ترتيب، راه براي تشكيل مجلس مؤسسان و پاره‌اي تغييرات در قانون اساسي باز شد و در نتيجه شاه قدرت انحلال يك يا هر دو مجلس را پيدا كرد و بدين‌سان قدرت دربار در برابر ملت افزايش يافت و از اين پس بود كه مجلس سنا نيز، كه نيمي از اعضاي آن را شاه منصوب مي‌كرد، شكل گرفت.

در دوره نخست‌وزيري ساعد ، پس از مذاكرات مفصل ميان نمايندگان انگلستان و ايران (گس ـ گلشائيان)، قراردادي الحاقي به قرارداد 1933 (۱۳۱۲) ايران و انگليس ضميمه شد تا براي مدتي طولاني مردم را از تقاضاي ملي شدن نفت منصرف سازد. ساعد قرارداد الحاقي را در پايان دوره پانزدهم به مجلس برد و انتظار داشت با تصويب آن، انگلستان همچون ساليان گذشته، بدون رقيب و با تجويز مجلس ايران، بر نفت مسلط باشد، اما اقليت برجسته ‌آن روز مجلس مقاومت شاياني كرد و درنتيجه قرارداد مذكور به تصويب نرسيد. مذاكرات انجام شده در مجلس پيرامون اين قرارداد الحاقي، باعث شد مردم آگاه شوند و ماهيت استعماري قرارداد افشا گرديد. در برابر افشاگريها و مبارزات مردم، دولت ساعد هم نتوانست دوام آورد و به ناچار استعفا كرد.

 

پس از او، علي منصور عهده‌دار نخست‌وزيري شد. از جمله تقاضاهاي مردم، بازگشت كاشاني از تبعيد بود و دولت در وضعيتي نبود كه در برابر اين خواسته مقاومت كند. آيت‌الله كاشاني در ميان استقبال بي‌سابقه مردم به كشور بازگشت و از همان لحظه ورود، مبارزه عليه هيأت حاكم وابسته و استعمار انگليس را با شدتي بيش از پيش ادامه داد.

قرارداد الحاقي، ديگر از جانب هيچ مجلسي قابل تصويب نبود. مجلس شانزدهم در يك انتخابات جنجالي، كه احزاب گوناگوني آراء مردم را در ميان خودتقسيم كرده بودند، شكل گرفت؛ در حالي كه اقليت مجلس پانزدهم اينك در رأس قرار گرفته بودند. رزم‌آرا، رئيس ستاد ارتش كه پله‌هاي ترقي را با سرعت طي كرده بود، براي ايفاي نقش مهمي به صحنه سياست آمد و با اخذ فرمان نخست‌وزيري و رأي اعتماد از مجلس، خواهان تصويب قرارداد الحاقي شد. اين قرارداد به كميسيون مخصوصي كه رياست آن را مصدق بر عهده داشت واگذار شد.

آيت‌الله كاشاني كه در اين تاريخ پيشاپيش از پشتوانه حمايت و تأييد عامه مردم برخوردار بود، خواهان ملي شدن صنعت نفت و رد كامل قرارداد الحاقي گرديد. ديگر علماي كشور و مراجع تقليد نيز از ملي شدن نفت حمايت كردند و شعار ملي شدن فراگير شد.

انگلستان براي مقابله با اين نهضت، دست به نیرنگ زد

۱-ابتدا مسأله دول مستقل عربي جديد در منطقه خليج فارس را مطرح كرد كه خوزستان ايران را نيز شامل مي‌شد.

۲- دولت بريتانيا براي در مضيقه قرار دادن ايران از لحاظ اقتصادي، دو شعبه بانك انگليس و ايران را تعطيل كرد و خواهان استرداد يك ميليون ليره وديعه بانك و استرداد وامهاي پرداختي به بازرگانان ايران شد. 

۳- كمپاني نفت انگليس صدو پنجاه ميليون تومان پول خود را از گردش اقتصادي ايران خارج ساخت.

۴- رزم‌آرا نيز اعلام كرد كه ايران عملاً توانايي اداره نفت را ندارد و اينچنين، در راستاي مقابله با نهضت و خاموش كردن اين مبارزات گام برداشت.

با ترور رزم‌آرا به وسيله خليل طهماسبي (عضو فدائيان اسلام) نهضت ملي قدرت گرفت و پايه نفوذ بيگانگان متزلزل شد و قرارداد گس ـ گلشائيان كه رزم‌آرا آخرين مدافع آن بود، مردود اعلام گرديد. در آخرين روزهاي سال ۱۳۲۹، اصل ملي شدن صنعت نفت در سراسر كشور از تصويب مجلس گذشت و پس از سقوط دولت دو ماهه علاء دكتر محمد مصدق مأمور اجراي اصل ملي شدن نفت گرديد.

درطول يكسال ونيم دوره اول زمامداري مصدق، ميان مردم، سران نهضت و دولت هماهنگي كامل وجود داشت و لذا همه ترفندهاي انگليس بي‌اثر شد؛ وشرایط پیش امده به طریق های ذیل حل شد

۱- تهديد نظامي با طرح مسأله جهاد

۲-محاصره اقتصادي با انتشار اوراق قرضه ملي و كمكهاي مردمي 

۳- شكايت به شوراي امنيت و ديوان لاهه عليه ايران با ارائه دفاعيه مناسب از سوي ايران

انگلستان جز به الغاي ملي شدن صنعت نفت رضايت نمي‌داد. دكتر مصدق پس از تشكيل مجلس هفدهم، به هنگام معرفي كابينه جديد بر سر وزير جنگ با شاه به توافق نرسيد و بدون اطلاع سران نهضت و از جمله آيت‌الله كاشاني استعفا داد و قوام‌السلطنه، ديكتاتورمآبانه و با صدور اعلاميه‌اي تهديد‌آميز عليه مخالفان خود مبني برمحكوم به مرگ كردن آنان به شيوه دادگاههاي صحرايي، در رأس دولت قرار گرفت؛ اما با پيروزي بزرگ قيام سي‌ام تير 1331 به رهبري آيت‌الله كاشاني، ‌حكومت چهار روزه او ساقط گرديد و بار ديگر مصدق از منزل به كاخ نخست‌وزيري بازگشت. قطع رابطه سياسي ايران با انگليس را مي‌توان آخرين اقدام صورت گرفته در اين دوره دانست.

مرحله دوم نخست‌وزيري مصدق با شكستهاي پي در پي توأم بود. حوادث روزها و ماههاي پس از قيام، تأسف‌انگيز و عبرت‌آميز بود؛بدين معنا كه عاملان سابق سياست انگليس، باایجادتفرقه ونفوذ دربین رهبران اصلي نهضت آنهارا يكي پس از ديگري از صحنه خارج ساختند و اشخاص مشكوك و با سابقه فراماسونري پستهاي كليدي را در دست گرفتند. مصدق اختيار قانونگذاري را از مجلس گرفت و اختلاف ميان مصدق و اقليت مجلس، كه غالباً همان اقليت دوره پانزده بودند، افزايش يافت. مصدق كار را بدانجا رساند كه با وجود داشتن اكثريت در مجلس، با اعلام رفراندوم مجلس را منحل كرد.

   شاه، طي توطئه‌اي كه از قبل تدارك ديده شده بود، فرمان عزل مصدق را صادر كرد. امريكا و انگليس و عوامل آنها با حوادثي كه از بيست و پنجم تا بيست و هشتم مرداد ۱۳۳۲ شكل گرفت، نهضت را با شكست مواجه ساختند. گرچه آيت‌الله كاشاني، علي‌رغم جو موجود، در بيست و هفتم مرداد طي نامه‌اي مصدق را از وقوع كودتايي كه توسط زاهدي در جريان بود آگاه ساخت و راه چاره را نيز اعلام نمود، متأسفانه مصدق حاضر به همكاري نشد.

فرداي ‌آن روز (بيست و هشتم مرداد) سرلشكر زاهدي با حمايت مستقيم دولت امريكا و تلاش سازمان سيا و همراهي همه جانبه انگليس، با هزينه‌اي اندك و به آساني حكومت را به عنوان قيام ملت تصاحب كرد و سپس در جايگاه نخست‌وزير كودتا قرار گرفت. شاه كه از كشور فرار كرده بود، به خانه بازگشت و دولت امريكا كه در كودتا نقش اصلي را داشت، با وجود آن كه سلطه بريتانيا هنوز هم كارآيي خودرا از دست نداده بود، براي نخستين بار فعالانه در صحنه سياسي ايران ظاهر گرديد و كم‌كم به جاي استعمارگر ريشه‌دار سابق، گرداننده امور شد.

امريكا ضمن بهره‌مندي از وضعيت حاصله در نتيجه استيلاي سابق انگليس، روشهاي جديدي را در سلطه‌گري و سركوب تحركات مردمي در پيش گرفت و دولت زاهدي نيز با حمايت امريكا و حكومت نظامي تيمور بختيار، از تمام مبارزان نهضت ملي انتقام گرفت.

در محيط خفقان، حبس، تبعيد، شكنجه و تعطيل مطبوعات، نفت ايران كه به پشتوانه آن همه مبارزاتي كه تمام جهان را تحت تأثير قرارداد، ملي شده بود، پس از يك سال مقدمه چيني، طي قرارداد كنسرسيوم اميني ـ پيج ـ تسليم كارتلهاي نفتي شد و امريكا نيز به سهمي برابر با انگليس دست يافت.
در همان محيط سلب آزادي شده در اثر تسلط امريكا، انتخابات مجلس دوره هيجدهم برگزار گرديد. گرچه در اين انتخابات نيز مبارزان فداكاريها كردند و امكان انجام انتخابات را در برخي نقاط به خيانتكاران ندادند، مع‌الوصف مجلس شكل گرفت و قراردادي را تصويب كرد كه با اصل ملي شدن صنعت نفت مغايرت داشت و بدين وسيله كوشش چند ساله مردم ايران را به باد داد. پس از آن، باز هم غارتگري نفت شروع شد و حتي سير صعودي يافت. تقريباًً دو سالي از اين ماجرا مي‌گذشت كه حسين علاء، كه وزير دربار شده بود ـ در سال 1334 به جاي زاهدي بر مسند نخست‌وزيري نشست.

پيمان بغداد براي مقابله با نهضت جمال عبدالناصر، رئيس‌جمهوري مصر، و تكميل حلقه محاصره عليه شوروي در خاورميانه شكل گرفته بود و سرپرستي آن را در درجه اول انگليس بر عهده داشت و لازم بود ايران نيز به آ‌ن بپيوندد. فدائيان اسلام در راستاي اهداف خود تصميم گرفتند حسين علاء را در مسير اعزام به بغداد براي پيوستن به اين پيمان، از ميان بردارند؛ اما ضارب در هدف‌گيري موفق نشد. پس از اين واقعه، اعضاي فدائيان اسلام دستگير و همگي براساس حكم دادگاه نظامي تيرباران شدند. شهادت آنان نشان داد كه نه تنها مبارزه ملت خاموش نشده، بلكه همچنان سرسختانه ادامه دارد. ايران به خاطرموقعيت حساس جغرافيايي خود، براي غرب حائز اهميت بود و شوروي نمي‌توانست از اين وضع پيش آمده راضي باشد؛ ضمن آن كه حزب توده نيز كه وابسته آن بود، در هم كوبيده شد و بسياري از اعضاي مخفي آن شناسايي و اعدام شدند. همزمان با اين وقايع، ضربات سهمگيني نيز به حقوق ملت ايران وارد مي‌شد. در همين زمان بود كه اتحاد شوروي تصميم گرفت يازده تن طلاي ايران را كه از زمان جنگ جهاني دوم به ايران مقروض بود و از تسليم آن در دوران ملي شدن نفت و محاصره ايران مضايقه كرده بود به دولت زاهدي پرداخت نمايد.

  از سال ۱۳۳۶ تا ۱۳۳۹ دكتر اقبال در رأس دولت قرار داشت. سازمان اطلاعات و امنيت كشور (ساواك) تشكيل شد تا از شكل‌گيري شرايطي كه به اعلام حكومت نظامي نياز باشد جلوگيري كند. احزاب و مطبوعات، كه قبلاً به حال تعطيل درآمده بودند، بيشتر تحت سانسور و نظارت قرار گرفتند. شاه كه از داشتن وليعهد محروم بود، با ازدواج سوم به اين ‌آرزو دست يافت و در اين راه تبليغات بسيار و شادمانيهاي فراوان صورت گرفت. در همين زمان، رژيم سلطنتي عراق در تيرماه سال ۱۳۳۷ سقوط كرد و حكومت متمايل به چپ عبدالكريم قاسم تأسيس شد. اين امر، دستگاه سلطنت ايران را نيز متزلزل كرد. با خروج عراق از پيمان بغداد، اين پيمان به پيمان سنتو (پيمان مركزي) تبديل گرديد.
فساد هيأت حاكم به ويژه در زمينه امور مالي، دستگاه اداري ناكارآمد، تورم و نيز اوضاع بد اقتصادي،‌ عدم رضايت عمومي را گسترش مي‌داد، سلب آزادي از منتقدان حكومت، اقدامات غير‌انساني مأموران امنيتي در شكل مراقبتها، محدوديتها، تفتيش منازل، دستگيري عناصر ناراضي حق‌طلب و نيز محيط نامساعد داخلي، در خارج از كشور انعكاس گسترده‌اي يافته بود. از سوي ديگر، انتخاب كندي به رياست جمهوري امريكا در هفدهم آبان ۱۳۳۹ و اعلام عدم حمايت از سلطنتهاي فاسد و پوسيده، براي شاه ايران در حكم يك ضربه بود كه به مخالفان او مجال ابراز وجود مي‌داد.
انتخابات دوره بيستم مجلس و مبارزه ساختگي و نمايش دو حزب مليون و مردم، چنان افتضاح و رسوايي به بار آورد كه اقبال را ناگزير كرد كه استعفا بدهد و در پنجم شهريور ۱۳۳۹ از ايران خارج شود. شاه به اميد كسب وجهه و نيز براي تظاهر به ‌آزاديخواهي و حمايت از مردم، عدم رضايت خود را از انتخابات اعلام نمود و در نتيجه انتخابات ابطال شد.
شريف امامي،‌ فراماسونر معروف، با ظاهري ملي و به خاطر سابقه مخالفت با قرارداد كنسرسيوم نفت، مأمور ترميم بحران و خرابيهاي گذشته شد و خود را به روحانيت نزديك ساخت و از اجداد خود نام برد و تلاش گسترده‌اي كرد تا رضايت مردم را جلب كند. اما انتخاباتي كه او برگزار كرد نيز بهتر از انتخابات قبل نبود؛ چرا كه در نهايت كساني انتخاب شدند كه با مردم و برگزيده ملت نبودند. پرواضح است كه چنين انتخاباتي فاقد اعتبار بود.
در سال ۱۳۴۰براي محافل داخل و خارج كشور ثابت شد كه روحانيت از يك پايگاه محكم مردمي برخوردار مي‌باشد كه سالها بدان توجه نشده است. آيت‌الله بروجردي، مرجع جهان تشيع، در فروردين همين سال ۱۳۴۰ درگذشت.

 

تجليلي كه از ايشان در سراسر كشور به عمل آمد و ماهها ادامه داشت، نمايانگر عظمت و قدرت مرجعيت و روحانيت بود. درگذشت آيت‌‌الله كاشاني نيز ـ‌كه آن همه سابقه مبارزات طولاني عليه متجاوزان بيگانه و هيأت حاكمه داشت در اسفند همان سال مردم را يك‌بار ديگر به هيجان ‌آورد؛ كه به نوبه خود، نموداري از عظمت پيشوايان مبارز روحاني بود و نشان مي‌داد كه آنان تا چه در ميان توده‌هاي مردم نفوذ دارند و اگر بنا باشد تحولي در كشور صورت پذيرد از پايگاه روحانيت امكان‌پذير خواهد بود.
در فضاي آزادي نسبي كه هيأت حاكمه ايران، تحت نفوذ امريكا به رياست جمهوري كندي، بالاجبار به آن تن داده بود، ساواك قدري ملايم شد و امريكا، براي علاج بحران و ‌آتشي كه در زير خاكستر بود و هر لحظه امكان داشت شعله‌ور شود، نخست‌وزيري علي اميني را لازم دانست و شاه اين پيشنهاد را در نهايت اكراه پذيرفت؛ چون اميني را بدان خاطر كه از خاندان قاجار و در كار خود ورزيده بود براي سلطنت خود خطرناك مي‌دانست.
اميني براي فريب مردم و برافراشتن پرچم اصلاحات دروغين،‌ مجلس و بي‌اعتبار و ساخته دست دولت شريف امامي را منحل كرد و به عنوان مبارزه با فساد محاكماتي را به راه انداخت و چند تن از نزديكان شاه و امراي ارتش را به اتهام تجاوز به حقوق و تصاحب اموال عمومي بازداشت نمود و همچنين اصلاحات ارضي را مطرح ساخت. اين اقدامات او، علاوه بر اين كه مطلوب شاه نبود، از جانب شاه محمل خطراتي نيز محسوب مي‌شد. در فروردين 1341، شاه در مسافرت به امريكا، با دادن تعهد مبني بر وابستگي كامل، رضايت واشنگتن را جلب كرد تا اقدامات به اصطلاح مردمي اميني را خود او ادامه دهد، بي‌آنكه به اميني نيازي باشد. بنابراين، پس از بازگشت از اين سفر، طرفداران او با راهنمايي امريكا شرايطي را در كشور پيش آوردند كه اميني ناچار از استعفا شد

علي اميني در بيست و هفتم تيرماه سال 1341، ضمن تصريح به كوتاهي امريكا در ياري رساندن به وي و ابراز نگراني از اين بابت، استعفا داد. پس از كناره‌گيري اميني، اسدالله علم مأمور تشكيل كابينه شد. دولت علم، به يك معنا، دولت شخص شاه بود؛ چرا كه علم خود را نوكر و چاكر و خانزاد شاه مي‌دانست و بدون خواست شاه اراده‌اي براي خود قائل نبود. علم كه مي‌خواست اصلاحات اميني را ادامه دهد، با مجموع وزرايش بهتر ديدند كه براي جلب رضايت امريكا، محدوديتهايي را كه قانون اساسي و عرف جامعه به تأثير از اسلام و روحانيت براي آ‌نان ايجاد مي‌كرد و آنان را از اتخاذ پاره‌اي تصميمات محروم مي‌داشت از ميان بردارند.

دولت، مصوبه جديدي را در خصوص شرايط اعضاي انجمنهاي ايالتي به تصويب رساند كه با موازين اسلامي تطبيق نداشت و هدف از آن، گذشتن از سد روحانيت بود. مبارزه‌اي با محوريت آيت‌الله روح‌الله خميني (ره) از قم شروع شد و گسترش يافت و طي دو ماه به پيروزي دست يافت. دولت با تمام سرسختي كه نشان داد، مجبور شد ضمن پذيرش شكست،‌ عقب‌نشيني كند. اما اندكي بعد، باز هم در راستاي همان هدف،‌ هيأت حاكمه با پيشوايي شخص شاه تصويب لوايح شش‌گانه انقلاب سفيد از طريق رفراندوم را پيش كشيد تا علما و روحانيت نتوانند به نفوذ و قدرت مردمي متوسل شوند؛ غافل از آنكه، با اقدامات تصنعي نمي‌توان وضع ملت را تغيير داد. اين بار نيز مخالفت علما و مراجع و خصوصاً آيت‌الله خميني(ره) كه زعامت مبارزه را عهده‌دار بودند، به اعتراضات سامان داد. اعلاميه علما و آيت‌الله خميني(ره) در خصوص تحريم رفراندوم در سراسر كشور منتشر شد و دولت را به موضع‌گيري خصمانه وارد ساخت. بسياري از روحانيون، علماي مذهبي، طلاب، دانشجويان و مردم، در جريان مخالفت با اين رفراندوم زنداني و تبعيد شدند و شاه با رفتن به قم و ايراد سخنراني براي گروهي كه از تهران اعزام شده بودند، خود را عملاً‌ روياروي روحانيت قرار داد و با اعمال خشونت و قدرت، سرانجام رفراندوم نمايشي به اجرا درآمد.
در فروردين ۱۳۴۲، در پي يورش به مدارس علميه فيضيه قم و طالبيه تبريز، گروهي از طلاب و جوانان مذهبي و مبارز كشته و مجروح شدند. اين مسأله در عاشوراي همان سال با سخنراني وحمله شديد‌‌اللحن آيت‌الله خميني (ره) به شاه و دستگاه حاكمه، ناآراميهايي را موجب شد كه به دستگيري ايشان انجاميد و متعاقب آن قيام تاريخي پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ در اعتراض به بازداشت رهبر مذهبي نهضت شكل گرفت.

اسدالله علم پس از انتخابات مجلس بيست و يكم، كرسي صدارت را رها كرد و حسنعلي منصور جانشين او شد. منصور از پيش با حمايت ايالات متحده تعدادي از اشراف‌زادگان تحصيل كرده امريكا رادر كانوني تحت عنوان «كانون مترقي» گرد هم آورده بود و منتظر بود تا كرسي نخست‌وزيري را تصاحب كند. كانون مذكور بعداً به حزب ايران نوين تغيير نام يافت.

در آبان ماه سال ۱۳۴۳ آيت‌الله خميني(ره) در مخالفت با كاپيتولاسيون جديد كه به نفع امريكا طراحي شده بود، سخنراني كوبنده‌ اي عليه شاه، امريكا و اسرائيل ايراد كرد كه به تبعيد ايشان به تركيه انجاميد و به دنبال آن منصور به وسيله مبارزان اسلامي هيأتهاي مؤتلفه، در اول بهمن آن سال به قتل رسيد. بلافاصله هويدا كه در ‌آن زمان وزير دارايي كابينه بود، به جاي دوست مقتول خود نخست‌وزير شد. در فروردين ۱۳۴۴ شاه از يك حمله مسلحانه در كاخ مرمر جان سالم به در برد و اين اقدام نشان داد كه در شرايط پيش آمده، وي حتي در كاخ سلطنتي نيز در امان نيست و نيروهاي خودجوش اسلامي هر لحظه ممكن است در بين مخاطبان او حضور داشته باشند.

 

هويدا با سيزده سال نخست‌وزيري، طولاني‌ ترين دوره نخست‌وزيري از مشروطه تا پايان حكومت پهلوي را به خود اختصاص داد. اين در حالي بود كه گروههاي مسلح مختلفي راه مبارزه را در پيش گرفته بودند و در مقابل، سازمان امنيت نيز محيط وحشت و خفقان بي‌سابقه‌اي را ايجاد كرده بود.
آخرين تغيير در قانون اساسي در سال 1346 صورت گرفت كه مادر وليعهد را نايب‌السلطنه اعلام مي‌كرد؛ بدين معنا كه وي پس از شاه، طي مراسم تاج‌گذاري رسماً صاحب تاج شود

 

در سال ۱۳۴۹ بحرين كه استان چهاردهم كشور بود و سالها سياست انگليس اداره مالي آن را عملاً به وسيله حاكمان محلي انجام مي‌داد، ظاهراً به ابتكار شاه اما تحت فشار انگليس، با پيشنهاد مشترك انگليس و ايران و مداخله شوراي امنيت و از طريق نظرخواهي غيرواقعي نماينده سازمان ملل، از پيكره كشور جدا شده و تجزيه و استقلال بحرين در مجلس ايران به تصويب رسيد. البته جزاير سه‌گانه تنب‌بزرگ، تنب كوچك و ابوموسي، كه هميشه متعلق به ايران بوده‌اند، عليرغم دستيابي بحرين به استقلال، پس از يك نمايش نظامي همچنان در حاكميت ايران باقي ماند. اعتراض ايرانيان به جدايي بحرين با خشونت پاسخ داده شد و افرادي تحت تعقيب و بازداشت قرار گرفتند.
در سالهاي ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۴ كه دوره مجلس بيست و سوم بود، دادگاههاي نظامي شديداً درگير پرونده‌هاي مخالفان حكومت بودند و رسيدگي به اقدامات مسلحانه عليه دولت را دادگاههاي ارتش بر عهده داشتند. در اين دوره بود كه گروههاي مختلفي با اهداف مبارزاتي تشكيل شدند. برخوردها، تعقيبها و محاكماتي صورت گرفت. ساواك به سرعت با كمك سازمانهاي سياسي امريكا و موساد اسرائيل تقويت شد و به انواع وسايل و ابزار شكنجه و روشهاي جاسوسي و اطلاعاتي مجهز گرديد و زندانيان سياسي تحت شكنجه و آزار بيشتر قرار گرفتند.
شعار اصلي حكومت در زمينه فرهنگي، اسلام‌زدايي و جايگزين كردن فرهنگ شاهنشاهي بود؛ كه محتواي آ‌ن را غرب‌گرايي به تقليد از اربابان امريكايي و اروپايي، فرهنگ قبل از اسلام و ترويج بي‌بند وباري تشكيل مي‌داد. اشاعه فساد و ايجاد مراكزي با نام كاخ جوانان در سراسر كشور، كاباره‌ها، ارائه فيلمهاي مبتذل، قمارخانه‌ها و مراكز فساد، همگي طبق يك برنامه حساب شده توسعه مي‌يافت. رژيم از اين راه مي‌خواست نيروي انديشه جوانان كشور را در منجلاب فساد و شهوت نابود سازد تا نتوانند به سرنوشت كشور و ملت بينديشند

درآمد حاصل از نفت در سال۱۳۵۲ افزايش يافت و اعلام شد كه ايران حاكميت بر نفت خود را به دست آورده است. در همين زمان، در افغانستان طي كودتايي عليه ظاهر شاه، حكومت جمهوري اعلام شد كه براي شاه ايران، پس از سقوط سلطنت در عراق، هشدار ديگري بود. به دنبال چهارمين جنگ اعراب و اسرائيل و اعلام تحريم نفتي غرب از جانب اعراب، بهاي هر بشكه نفت تا چهار برابر افزايش يافت؛ به گونه‌اي كه خرج كردن اين همه پول براي رژيم شاه به يك مسأله تبديل شد و لذا شاه سخاوتمندانه به بسياري از كشورها وام يا كمك بلاعوض داد و به خريد تسليحات انبوه مدرن اقدام كرد تا به عنوان يك كشور قدرتمند وابسته، نقش ژاندارم منطقه را به خود اختصاص دهد. در راستاي ايفاي اين نقش، ارتش ايران، در پيروي از سياست امريكا، مبارزان مخالف سلطان عمان رادر جبهه ظفار سركوب كرد. همچنين اختلافات مرزي ايران و عراق شدت يافت و تا برخورد مسلحانه پيش رفت؛ تا اين كه سرانجام در اسفند ۱۳۵۳، با وساطت الجزاير،‌شاه و صدام با يكديگر ملاقات كردند و صلح بر قرار شد و مرز ثابت و دائمي دو كشور مشخص گرديد.

شاه كه در دهه پنجاه،‌بيش از هر زمان ديگر خود را در موضع مستحكم و مسلط بر اوضاع مي‌ديد، از بازي دموكراتيك مآبانه دو حزب مليون و مردم كه هيچ عضوي هم نداشتند و فقط براي آن كه كشوررا دو حزبي نشان دهند نمايش مي‌دادند، خسته شده بود. او احساس مي‌كرد كه بايد صاحب قدرت مطلقه باشد؛ لذادر يك مانور سياسي جديد، احزاب كشور و از جمله دو حزب خودساخته را منحل كرد و از تأسيس حزب جديدي خبر داد كه تمام اتباع كشور بايد عضو آن مي‌شدند و آن حزب رستاخيز بود.
شاه كه گويا جنون قدرت پيدا كرده بود، به يكباره مبدأ تاريخ را كه بر مبناي روز هجرت پيامبراکرم (ص) از مكه به مدينه بود عوض كرد. گويا مشاورانش به او فهمانده بودند كه سلطنت، خود بايد مبدأ تاريخ داشته باشد. به همين علت، تاريخي را براي جلوس اولين شاه در تاريخ ايران جعل نمودند تا سلطنت او با يك عدد تاريخي به يادماندني تطبيق كند. اين اقدامات شرايطي را فراهم كرد كه تقابل مردم با رژيم وضع آشتي‌ناپذيري پيدا كرد. شاه از اين پس و حتي از سالهاي قبل، به بسياري از كشورها مسافرت مي‌كرد و يا خود، سران و زمامداران ممالك مختلف را به ميهمانيهاي مجلل و پرهزينه‌اي دعوت مي‌كرد كه در تاريخ شاهان قبلي سابقه نداشت و اين امر هزينه سنگيني را بر كشور تحميل مي‌نمود.

[ دوشنبه 11 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

رضاخان ميرپنج مهره اي بود که استعمارگرپیر(بریتانیا) به روي کار آورد،

امااز دستورات آنها سرپيچي کرد و موجبات قهر و غضبشان

رابوجود آورد و دست آخر هم در آتشي سوخت که خود به پا کرده بود.

برآمدن رضاخان به دست انگليس

رضاخان را انگليسي ها آوردند و خودشان هم بردند. دلايل غيرقابل انکاری دراین موارد هست. دخالت مستقيم انگليسي ها در به قدرت رسيدن رضاخان پهلوي، چند نوع است:

۱- دلايل نقلي و مدارک مستند تاريخي است، ماننديادداشت هاي لرد آيرون سايد، اسناد وزارت امور خارجه ايران و انگليس، خاطرات سردار ظفر بختياري، اظهارات سپهبد مرتضي يزدان پناه، خاطرات دکترمحمد مصدق و...

۲- دلايل عقلي، مثل اين که چرا و چگونه براي حفظ منافع دولت استعماري بريتانيا، حکومت ديکتاتوري نظامي متمرکز بر ملوک الطوايفي و هرج و مرج و آشفتگي سياسي و اداري اواخر قاجار مرجح بود.به جرات میتوان گفت انحراف درمشروطه وتحمیل استبدادکارانگلیسهابود.

۳-شواهدو قرائن و سوابق بیان میداردکه چگونه پس از شکست قرارداد 1919 وثوق الدوله دائر به تحت الحمايگي ايران و هشدار و اعلان خطر مستقيم به احمدشاه دائر به انقراض سلسله قاجاريه، دولت انگليس به فکر تعويض رژيم از طريق کودتا افتاد و براي اين کودتا با چندين نفر (از جمله نصرت الدوله فيروز، سيد ضيا»الدين طباطبايي، سردار اسعد بختياري، امير موثق نخجوان، سالار جنگ و رضاخان ميرپنج ) مذاکره کردند.

روی کارآوردن رضاخان از سوي انگليس، دو دليل عمده داشت:

۱- جلوگيري از گسترش سوسياليسم (به همين دليل در دوره سلطنت رضاخان، گرايش به "مرام اشتراکي" جرم بود و محاکمه ۵۳ نفر بهترين شاهد اين رويه سياسي)

۲-تامين درازمدت منافع استراتژيک نيروي دريايي انگليس که براي سوخت خود به منابع نفتي ايران و براي تسلط بر آبراه هاي دريايي به تسلط بر خليج فارس نيازمند بود (رضاخان به رغم علاقه به ابطال قرارداد دارسي و اعلان حاکميت ايران بر بحرين و جزاير ايراني و خليج فارس، عملا در هر دو مورد در برابر انگليس کوتاه آمد).

اختلافات رضاخان با انگليس

حمايت اوليه انگليسي ها از کودتا، في نفسه دليل بر ادامه اين سياست در جميع امور که در آن هنگام اتفاق افتاد يا در سرتاسر طول سلطنت رضاخان نيست، آن هم به چند دليل:


۱- سر رابرت کلايوClive Rodert Sir  وزير مختار انگليس  ارديبهشت ۱۳۱۰، خطاب به عبدالحسين تيمورتاش (وزير دربار رضاخان) مي نويسد که: دولت بريتانيا "براي استقرار رژيم جديد، همکاري و همراهي مداومي داشته است، به طوري که اگر حمايت دولت بريتانيا نمي بود، رژيم پهلوي مستقر نمي شد، اما دولت ايران توجهات و حمايت دولت بريتانياي کبير را به ديده ناسپاسي نگريسته و ناديده شمرده است."
تيمورتاش در نامه مورخ ۲۱ خرداد ۱۳۱۰ ضمن اقرار به کليدي بودن حمايت انگليس در استقرار رژيم پهلوي، در مقام دفاع مي گويد که: بريتانيا نبايد از سال 1921 (کودتاي اسفند ۱۲۹۹) به روابط خود با ايران بنگرد، بلکه بايد به سال 1907 (سال انعقاد قرارداد تقسيم ايران به دو منطقه نفوذ بين انگليس و روسيه) برگردد و به ويژه تحکم بريتانيا را در انعقاد قرارداد 1919 و سپس تاسيس پليس انگليسي جنوبRifles Persian South  را از نظر دور ندارد... بريتانيا... پس از جلوس... رضاشاه... در مقام تحکيم دولت متمرکز و منسجم که خواسته آن دولت بود، نمي بايست در تنازعات صرفا داخلي... دخالت و... از شيخ خزعل حمايت کند... اگر ايران هم دوژور و هم دوفاکتو دولت مستقلي ست، بريتانيا نبايد در تلاش هاي دولت مرکزي در جهت ايجاد تمرکز اخلال کند...".


۲- رضاخان بي کس و کار فاقد امکانات، به اتکاي ابعاد شخصيتي خويش توانست در ايران هزارفاميل از سربازي به سرداري برسد و با وجود اين که سلطنتش را مديون انگليس و شوروي بود و در سال هاي اول فرمانروايي خود، روابط دوستانه و محکمي با اين دو دولت داشت، پس از اينکه سوار کار شد، اندک اندک به استبداد و استقلال راي عمل کرد و با روي کارآمدن هيتلر و نازي ها در آلمان، به تدريج به اقدام هايي دست زد که موجب نارضايي آن دو دولت شد.

از يک سو بازرگاني خارجي ايران را که در درجه اول با شوروي بود، به سوي آلمان که رقيب شوروي تصور مي شد، متوجه کرد و کارشناسان متعددي از آلمان استخدام کرد، و از سوي ديگر راه تبليغات نازي را عليه انگليس و شوروي بازگذاشت، به طوري که موج هواداري از نازيسم و هيتلرپرستي در ايران گسترش يافت. افزون بر اين، در آستانه آغاز جنگ جهاني دوم، با شرکت نفت انگليس درافتاد و آن را تهديد کرد که اگر از پرداخت چهارميليون ليره اي را که طبق قرارداد ساليانه بايد به ايران بپردازد، خودداري کند، جلوي عمليات آن را خواهد گرفت.

رضاخان با اين که در مساله نفت، قصد احقاق حقوق ايران و ابطال قرارداد دارسي را داشت و چون زورش نرسيد و انگليسي ها تهديد به اشغال نظامي خوزستان کردند، تقي زاده را "آلت فعل" ساخت و تن به تمديد قرارداد داد.

ان سوی مرزایران (حمله آلمان به روسيه )

يک سال قبل از حمله برق آساي هيتلر، رهبر آلمان، به کشورهاي لهستان، فرانسه، بلژيک و هلند، و پيروزي هاي سريع ارتش آلمان که تا مرز شوروي ادامه يافت، فن ريبنتروپ، وزير امورخارجه آلمان، با مولوتف، وزيرخارجه شوروي، با تشريفات کامل و تبليغات شديد در مسکو پيمان عدم تعرض امضا کردند، ولي علي رغم آن در ژوئن 1940 دولت آلمان به فرمان هيتلر اين عهدنامه را زير پا نهاد و دولت نازي با تجهيزات کامل و آخرين سلاح هاي آن روز، و خصوصا نيروي هوايي کارآمد به فرماندهي مارشال گورينگ به خاک اتحاد جماهير شوروي حمله بردند و برق آسا به دروازه هاي لنينگراد (سنپطرزبورگ) و مسکو رسيدند.

 مردم جهان غالبا شکست روسها را محرز مي دانستند و بر اثر تبليغات گوبلز، وزير اطلاعات آلمان، چنين تصور مي کردند که هيتلر اشتباهات ناپلئون را مرتکب نخواهد شد و قبل از فرارسيدن زمستان سخت روسيه، شاهد شکست شوروي خواهند بود. رضاخان با شروع جنگ جهاني دوم، به پيشرفت آلماني ها اميدوار بود و با انگليس و شوروي، سياست کجدار و مريز داشت، يعني لحظه شماري مي کرد که آلمان در جنگ پيروز شود.

آلمان در ۳۰ تير ۱۳۲۰به شوروي حمله کرد. در نتيجه اين حمله، ميليون ها سرباز روسي کشته و اسير شدند و پيشرفت آلماني ها تا قلب روسيه، شهرهاي بزرگ شوروي مثل مسکو، استالينگراد و لنينگراد را به خطر انداخت. اگر آلمان، روسيه را شکست ميداد، جنگ را برده بود و ايران خواهي نخواهي تسليم مي شد.

شادي مردم ايران از پيروزي آلمان!!

با شرايط پيش آمده اکثريت مردم ايران از پيروزي هاي آلمان در خاک شوروي احساس شادي ميکردند. اين سرور و شادي يک مقدار بابت ظلم و ستمي بود که طي قرون گذشته از همسايه شمالي ديده بودند و عامل دوم نفرتي بود که قاطبه ملت از رژيم کمونيسم داشتند و هيتلر را رهبري مي دانستند که اين خطر را رفع خواهد کرد و طبيعي بود که هيجان زده هر شب ساعت هشت ونيم پاي راديو به صداي برلين گوش فرادهند.


کساني که حس وبینش سياسي بيشتري داشتند و قضايا را تجزيه و تحليل مي کردند، به خوبي مي دانستند که دول متفق (انگليس و امريکا) علي رغم تنفري که از رژيم کمونيستي داشتند، در آن موقعيت حساس براي کوبيدن هيتلر نژادپرست که خطر نازيسم را مهمتر و بزرگتر از کمونيسم جلوه مي دادند، عليه آلمان و به سود استالين با وجود کشتارهاي دسته جمعي او وارد صحنه خواهند شد.

خصوصا آنکه وينستون چرچيل، نخست وزير سياستمدار کهنه کار انگلستان، ديري نپاييد که فرانکلين روزولت، رييس جمهور امريکا را در کشتي آتلانتيک بر روي آبهاي اقيانوس اطلس متقاعد کرد که وارد جنگ جهاني دوم شود و شالوده پيمان آتلانتيک گذارده شد و دولت ژاپن خواسته يا ناخواسته با حمله هوايي سنگين به بندر پرل هاربور در جزاير هاوايي، امريکا را تشويق کرد که براي امنيت قاره امريکا و ايجاد صلح در سراسر جهان به خواهش چرچيل پاسخ مثبت دهد.

انگليس و متفقين مي توانستند نه از طريق اقيانوس کبير (به دليل حضور ژاپن که متحد آلمان بود) و نه از طريق بالتيک و مديترانه (به دليل پيشرفت آلمانها) به شوروي کمک برسانند، بنابراين، مساعدترين راه ارسال تسليحات به شوروي فلات ايران بود. به همين جهت، بي درنگ پس از حمله آلمان به شوروي، انگليس به تجاوزات خود به حريم هوايي ايران که پس از قيام رشيد عالي در ارديبهشت ۱۳۲۰در عراق (در همسويي با آلمان) شروع شده بود، شدت داد; چرا که به نوشته چرچيل "لزوم ارسال انواع و اقسام ساز و برگ و مهمات براي شوروي" اين کشور را وادار مي کرد که ايران را به کمک شوروي اشغال کند.


اين سردي روابط ميان ايران و همسايه بزرگش، همپاي دوستي روزافزون آن با آلمان و متحدانش در دو سال اول جنگ جهاني، ادامه يافت. اما پس از حمله آلمان به شوروي  تير ۱۳۲۰ اوضاع آشفته شد و با پيشرفت برق آساي نيروهاي آلمان در خاک شوروي و رسيدن آنها به مرزهاي شمالي قفقاز، موضع سياسي ايران نسبت به طرفين متخاصم اهميت ويژه اي يافت.  هم شوروي و هم انگليس مي ترسيدند که حکومتي هوادار آلمان و دولي محور در ايران روي کار آيد و منافع حياتي آنها در خطر افتد. شوروي مي ترسيد آلمان به کمک چنين دولتي منابع نفت باکو را بمباران کند و ويران سازد و انگليس همين خطر را براي تاسيسات نفت خود در جنوب ايران و عراق و کويت و بحرين احساس مي کرد. از سوي ديگر کمک تجهيزاتي امريکا و انگليس به شوروي براي مقاومت و ايستادگي در برابر آلمان، اهميت اساسي داشت و آسانترين راه اين کمک - بلکه يگانه راه آن - از طريق ايران بود. بنابراين متفقين ناچار بودند از حمايت دولت ايران از هدف هاي جنگي خود مطمئن شوند.

اما تنها مانعي که در اين راه وجود داشت، اعلان بي طرفي ايران در جنگ جهاني بود که متفقين هم آن را پذيرفته بودند. از اين رو، متفقين وجود کارشناسان آلماني را در ايران بهانه کردند و اخراج آنها را از ايران خواستار شدند. دولت شوروي مي گفت اينها کارشناس نيستند، بلکه جاسوس و خرابکارند و ادعا مي کرد که آنها نقشه بمباران و انفجار صنايع نفت باکو را طراحي کرده اند. دولت انگليس هم مدعي بود که آنها درصدد خرابکاري در نفت جنوب و راهآهن سراسري ايران اند.

در حقيقت تني چند از اين کارشناسان، مانند ماير و شولتسه هولتوس با مقامات امنيتي آلمان ارتباط داشتند و چنان که شولتسه در خاطرات خود نوشته است، قصد خرابکاري در تاسيسات نفت باکو را نيز داشته اند. همچنين بعضي از آنها مانند ماير با ايرانيان هوادار آلمان و سران عشاير قشقايي ارتباط داشته و آنها را عليه متفقين تحريک مي کرده اند، اما اکثريت آنها به انجام وظايف  خود مي پرداختند و از اتهام جاسوسي يا خرابکاري بري بودند. افزون بر اين، متفقين به ويژه انگلستان نيز کارشناسان زيادي در ايران داشتند که بي شک در ميان آنها کساني وابسته به مقامات امنيتي دول متبوعشان مي شد يافت. بنابراين اگر به اين اتهام، کارشناسان آلماني را دولت ايران اخراج مي کرد، بيطرفي ايران ايجاب مي نمود که کارشناسان انگليسي و دول متخاصم ديگر را نيز اخراج کند. شمار کارشناسان آلماني ۱۵۰به  نفر نمي رسيد، در حالي که تعداد کارشناسان انگليسي که در کارخانه هواپيماسازي شهباز و صنايع ديگر کار مي کردند، نزديک به ۳۵۰ نفر بود. بديهي است اخراج همه اين کارشناسان، لطمه بزرگي به صنعت و اقتصاد ايران وارد ميساخت و موجب بحران و بيکاري و مشکلات ديگر مي شد.

با وجود اين، دولت ايران کوشيد تا موافقت دولت آلمان را براي اخراج اتباع آن جلب کند و با موافقت آن دولت آلمانيها از ايران بيرون روند، حتا نخستين بخش آلمانيها در اواخر مرداد، ايران را ترک گفتند. اما اين کار متفقين را راضي نمي کرد و آنچه آنها از آن بيم داشتند، ادامه بي طرفي ايران بود. آنها مي خواستند در ايران دولتي هوادار ايشان و دشمن آلمان روي کار آيد تا بتوانند به آسودگي راه آهن ايران و راه هاي کشور ما را در اختيار بگيرند و سيل تجهيزات لازم را به شوروي برسانند.

رضاخان هم اين مطلب را درک کرده بود و اگر اطمينان داشت که آلمان و متحدانش در اين جنگ شکست مي خورند، فورا نظر آنها را مي پذيرفت، اما چنين اطميناني در آن هنگام براي هيچ کس وجود نداشت. آلمان ها به شمال قفقاز رسيده بودند و اگر يک گام ديگر پيش مي راندند، به مرز ايران مي رسيدند و با آغوش باز اکثريت مردم ايران که هوادار آنها بودند، پذيرايي مي شدند.

بااین روش او مي خواست بي طرفي را آنقدر ادامه دهد تا پيروزي يکي از طرفين مسلم شود و اين سياست با نيازهايي که متفقين داشتند، سازگار نبود و سرانجام به اشغال ايران منجر شد.

کساني که به فوت و فن حرفه ديپلماسي آگاه بودند، نيک مي دانستند که متفقين خصوصا دول انگليس و امريکا، براي حفظ منافع خود و علي الخصوص موقعيت استراتژيک ايران، بي طرفي اين کشور را نقض خواهند کرد و اخراج عده معدودي آلماني که در سازمان هاي دولتي ايران اشتغال داشتند، که نه وجودشان براي دول متفق خطر بزرگي بود، نه دولت ايران چنانچه خطر اشغال را احساس مي کرد، براي رفع بهانه آنها، به اين درخواست پاسخ منفي مي داد و حتما به اين تقاضا تسليم مي شد.

ولي شک نبايد کرد چنانچه افراد آلماني هم خاک ايران را ترک مي کردند، ايران اشغال مي شد، زيرا رساندن مهمات جنگي و آذوقه از طريق راه آهن ايران به شوروي که کوتاه ترين راه بود، يکي از مهمترين عوامل شکست آلمان شد و بي جهت پل ورسک را پل پيروزي نام ندادند.!!

اوضاع آشفته ارتش ايران در سوم شهريور1320

نيروي دريايي رضاشاه در اولين روز حمله متفقين به اين روز درآمد

بامداد روز دوشنبه سوم شهريور ۱۳۲۰ نيروي هوايي انگليس و شوروي شهرهاي مرزي و سپس قزوين را بمباران کردند و سربازخانه ها، فرودگاه ها و مناطق سوق الجيشي را هدف قرار دادند.

    حمله برق آساي دشمنان به ايران آغاز شد و تلفات جاني بسيار به بار آورد. متاسفانه فرماندهان لشگر در شمال و جنوب و غرب و شرق، هر يک به سويي فرار کردند و حتي شايع بود اثاثيه شخصي به انضمام اموال دولتي را بار کاميون هاي ارتشي کردند و به سوي استان هاي جنوبي نظير فارس و اصفهان که امنيت بيشتري داشت، حرکت دادند و طبعا مردم هم با کرايه گزاف، ماشين تهيه کرده و با زن و فرزندان بدون برنامه مشخصي خانه هاي خود را در تهران رها کرده و عازم شهرهاي جنوب مي شدند.

 تا آنکه فروغي نطق معروف خود را در مجلس ادا کرد و گفت: "مي آيند و مي روند و با ما کاري ندارند. بي جهت کاشانه خود را ترک و به شهرهاي دوردست فرار نکنيد." البته اين اندرز مشفقانه نخست وزير موجب شد خيلي ها به تهران مراجعت کردند و با صدور حکم فرمانداري نظامي آن هم از جانب سپهبد اميراحمدي که به صلابت شهرت داشت، حداقل امنيت پايتخت تامين شد، ولي ارزاق به شدت ترقي کرد و در برابر نانوايي ها صف هاي طولاني تشکيل مي شد و پس از ساعتها معطلي ناني به اسم سيلو به دست مصرف کننده مي رسيد که همه چيز حتي رشته هاي نخ در آن ديده مي شد جز آرد گندم!!!

رضاخان در برابر تهديدات شفاهي و کتبي انگليس و شوروي که حضور تکنسين هاي آلماني در ايران را بهانه حمله نظامي خود کرده بودند، به دست و پا افتاد تا با وساطت و کمک دولتهاي امريکا و ترکيه، بهانه جويي انگليس و شوروي را رفع کند. محمدساعد مراغه اي (سفير وقت ايران در مسکو)، صريحا به سفير امريکا در مسکو اظهار داشت که: ايران تمام آلماني ها را از ايران خارج مي کند و حق انتقال هرگونه تجهيزات را از طريق راهآهن و پايگاه هاي نظامي به شوروي به متفقين مي دهد و امنيت منابع نفت انگليس در ايران را نيز متعهد مي شود. اما امريکا هم (از طريق سفير ايران در امريکا) صريحا پاسخ داد که در مسائل نظامي در جنگ جهاني، خود را تابع تصميمات دولت انگليس مي داند و نمي تواند جلو ی تصميم انگليس و شوروي را که به دليل نياز مبرم نظامي اتخاذ مي شود، بگيرد.

علي رغم تقاضاي رضاخان مبني بر تقاضاي جلوگيري از ادامه حمله به ايران ظاهرا دولت هاي انگليس و روسيه بر سر تقسيم و تجزيه ايران به توافق رسيده بودند و گوش شنوا نداشتند. رضاخان ناگزير به محمدعلي فروغي (نخست وزير سابق خود که در اوج قدرتمندي او را به دليل شفاعت از محمدولي اسدي، عزل و خانه نشين کرده بود) متوسل شد و با امضاي ورق هاي که فروغي نوشت، از سلطنت استعفا کرد.

فروغي در 18 شهريور 1320، تحت فشار دولت هاي اشغالگر انگليس و شوروي، قراردادي را با آنها امضا کرد که اولا، به اشغال شمال و غرب و جنوب ايران از طرف ارتش هاي انگليس و شوروي رسميت داد; ثانيا دولت ايران را به تسليم تمام اتباع آلماني مقيم ايران به نمايندگي هاي سياسي انگليس و شوروي مکلف کرد; ثالثا، راه آهن و راه هاي شوسه ايران را براي حمل مهمات جنگي به شوروي به دولت هاي انگليس و شوروي واگذاشت; رابعا، ايران را به پرهيز از هر عملي که برخلاف منافع انگليس و شوروي باشد، متعهد کرد و در خاتمه هم از طرف آن دو دولت، تعهد نيم بندي به سود ايران مي داد که دولتين "حقوق ايران را نسبت به نفت و ايجاد تسهيلات اقتصادي و خارج کردن قواي خود از خاک ايران در هر موقع که وضعيت نظامي اجازه دهد"، رعايت کنند.
قبل از اشغال ايران سفرايي چون محمد ساعد از مسکو يا انوشيروان خان سپهبدي از آنکارا چند ماه قبل از حمله متفقين به ايران، تلگراف هاي رمز و گزارش هاي سري و خيلي محرمانه به طور مکرر به وزارت امور خارجه داده بودند که وجود عده کمی آلماني در ايران که متفقين آنها را ستون پنجم مي دانند و لقب جاسوس اجنبي داده اند، بهانه اي بيش نيست و با حمله آلمان به شوروي، در پشت پرده زمزمه هايي شنيده مي شود که اشغال ايران براي کمک به شوروي دير يا زود حتمي است و نبايد از آن غافل بود. 

 

فرماندهان نظامي انگليس ، روسيه و امريكا در قزوين تحت اشغال

با کمال تاسف علي منصور (منصورالملک) نخست وزير وقت، با رندي اين گزارش هاي مهم را به نظر رضاخان نمي رسانده و تعمدا جواد عامري را که از قضات و از دوستان مورداعتمادش بود، به سمت کفيل وزارت امورخارجه منصوب مي کند تا اين قبيل گزارش هاي تلگرافي يا محرمانه کتبي را فقط براي رويت او ببرد و کسي از مفاد آنها باخبر نشود و نخست وزير هم در حاشيه اين گزارش هاي مهم و حساس فقط مي نوشت: بايگاني شود.

طبق گفته هاي گلشاييان وقتي که رضاخان گزارش منصور را شنيد، مبني بر اينکه سفراي انگليس و شوروي (بولاردوا سميرنوف) در ساعت چهار بامداد سوم شهريور ۱۳۲۰ يادداشتي تسليم او کرده اند مبنی براينکه چون دولت ايران از سه ماه قبل به تذکرات پي درپي آنها براي اخراج آلمانيها از کشور ايران ترتيب اثر نداده اند، لذا نيروهاي انگليس و شوروي از مرزهاي شمال و جنوب و غرب ايران عبور کرده اند و در حال پيشروي هستند. شاه پس از گزارش مذکور به وحشت افتاد و نگراني شديدي سراپاي وجودش را گرفت و همان موقع دستور داد وزارت امور خارجه ترتيب ملاقات سفراي مذکور را با شاه بدهد.
گلشاييان اين طور بيان کرد: وقتي سفراي انگليس و شوروي در کاخ سعدآباد براي شاه توضيح دادند که مدت سه ماه است ما به دولت ايران تذکر داده ايم منتهي اعلي حضرت هيچ توجهي نکرده اند، شاه خيلي متعجب شده است و از کفيل وزارت امور خارجه بازخواست کرده بود چرا مرا از مفاد اين يادداشت ها بي اطلاع گذارده اند؟ و صريحا مي گويد اولين بار است که چنين تذکراتي را مي شنوم. گويا عامري سکوت کرده بود و در برابر دستور منصور در محظور قرار گرفته بود.

 
رضاخان پس از مرخص کردن سفراي نامبرده، فورا منصورالملک را معزول مي کند و به توصيه علي سهيلي و مجيد آهي، محمدعلي فروغي "ذکاءالملک" نخست وزير مي شود و سهيلي به سمت وزير امورخارجه معرفي مي گردد. انتصاب سهيلي به اين سمت شايد به دلايل ذيل باشد:
اول اين که مورد وثوق رضاخان بود.
دوم اين که زبان روسي را مي دانست و سالها رييس اداره شوروي در وزارت خارجه بود.
سوم اينکه در مذاکرات سياسي تبحر داشت و براي حل مسايل سياسي شکيبايي نشان ميداد.

سهيلي در خاطراتش چنين مي گويد: "همان روزها اطلاع پيدا کردم که رضاخان قصد دارد پايتخت را از بيم روسها ترک کند و عازم اصفهان شود ، با عجله به کاخ سعدآباد رفتم و جلو اتومبيل شاه و همراهانش را که از در شرقي کاخ که به خيابان دربند منتهي مي شد، گرفتم و از شاه خواهش کردم پياده شود. متن يادداشت روس ها را که همان روز رسيده بود، در زير چراغ برق خيابان براي شاه خواندم و به او اطمينان دادم که روس ها طي اين يادداشت رسمي صريحا قول داده اند که براي شاه ايران مزاحمتي ايجاد نکنند و نيروهاي شوروي از کرج به طرف تهران حرکت نخواهند کرد." البته دغدغه رضاخان هم بي اساس نبود، زيرا در 1310 شمسي، قانوني به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد که مرام اشتراکي در کشور ايران جرم محسوب مي شود و هر کس پيرو اين مسلک باشد و براي کمونيستي تبليغ نمايد، به مجازات خواهد رسيد و آن عده جوانان تحصيل کرده (گروه 53 نفر) به همين دليل به زندان افتادند و در دادگاه به حبس هاي طولاني محکوم شدند و اراني در همان زندان قصر پس از ابتلا به بيماري تيفوس و شکنجه هاي بسيار، دار فاني را وداع گفت. پس رضاخان از عکس العمل روس ها غافل نبود.


هرچند توضيحات سهيلي، وزير خارجه، رضاخان را موقتا از مهاجرت به اصفهان منصرف کرد، ولي خاطرش مشوش بود و در 24 شهريور پاي پياده و بدون اسکورت به خانه فروغي که در نزديکي کاخ مرمر بود، بدون اطلاع قبلي، ميرود و به ذکاءالملک اظهار مي دارد: احساس مي کنم دوران سلطنت من به پايان رسيده است، لذا براي حفظ مصالح کشور و استقرار پادشاهي فرزندم، ناچار به استعفا هستم و در همان جلسه متن استعفانامه را که فروغي با عجله تهيه ديده بود امضا مي کند و به فاصله کوتاهي با افراد خانواده جز وليعهد و فوزيه و شهناز به اصفهان مي رود.

از بازي روزگار آنکه، فروغي اولين رئيس الوزراي سلطنت رضاخان بود و تقدير چنين بود استعفاي او را هم بنويسد و آخرين نخست وزير او باشد. به طوري که نصرالله انتظام که آن زمان رييس تشريفات دربار بود، مي گفت محمدرضا پهلوي هيچ گاه فروغي را نبخشيد و او را عامل مهم ترک ايران از جانب پدرش مي دانست، خصوصا اينکه او رييس لژ معروف بيداري ايران بود و در ميان ماسونها ارج و قربي داشت.

پس از اين که در اصفهان دکتر محمد سجادي، وزير راه، سند کتبي از رضا پهلوي مي گيرد که کليه اموال منقول و غيرمنقول خود را به يک حبه نبات به فرزندش محمدرضا پهلوي هبه مي کند (رضاخان به شوخي به اطرافيان مي گويد وزير راه آمده است تا ما را راه بيندازد) از طريق يزد و کرمان و بندرعباس عازم جزيره موريس مي شود.

در بندر بمبئي به او و همراهان اجازه ورود به خاک هند نمي دهند و تصور شخصي او اين بود که به کشور شيلي تبعيد خواهد شد، ولي انگليس ها مصلحت چنين ديدند که اين مار زخم خورده را در آستين خود در کشوري نزديک نگه ندارند و او را به جزيره دورافتاده موريس تبعيد کنند و با مراجعات مکرر از جانب محمدرضا و با زحماتي، موافقت انگليسها را جلب کردند که بقيه عمر را در افريقاي جنوبي در شهر ژوهانسبورگ دوران تبعيد را بگذراند و در سوم مرداد ۱۳۲۳ بر اثر سکته قلبي در همان جا جان سپرد.


همان روزها شايع شده بود که روسها و انگليسها به فکر تغيير رژيم افتاده اند و از طرف روسها محمد ساعد مراغه اي و از جانب انگليسها محمدعلي فروغي را براي رياست جمهوري پيشنهاد کرده بودند، وليکن اين دو مرد ميهن دوست!!! از پذيرفتن چنين سمتي استنکاف و استدلال مي کردند در آن اوضاع آشفته ايران و هرج و مرج اجتماع، رژيم سلطنت براي تامين امنيت مناسبتر است و گويا دولت انگليس باز در فکر بازگشت خاندان قاجاريه افتاده بودند و مقاماتي از قبيل سر انتوني ايدن، وزيرخارجه وقت و سر هوراس سيمون، وزيرمختار سابق انگليس در تهران و هرولد نيکلسون، نماينده مجلس عوام، مامور بررسي اين موضوع شدند.

درباره محمدحسن ميرزا، برادر کوچتر احمدشاه، گزارش مي دهند آدمي دوست داشتني است، ولي از مرحله پرت است و غيرمنطقي و ترسوست، و در خصوص فرزندش سلطان عبدالحميد ميرزا اظهارنظر ميکنند به طوري که پدرش مي گويد تازه از مدرسه نظامي نيروي دريايي انگلستان درآمده و نام او درموند است و به زبان فرانسه تکلم مي کند و تبعه دولت انگليس نيز شده است. در پاسخ اين سوال که آيا پسرش فارسي صحبت مي کند؟ محمدحسن ميرزا با خوشحالي جواب مي دهد حتا يک کلمه هم فارسي نميداند! نام او هم يک اسم اسکاتلندي است.
طبيعي است که چنين شخصي با اين خصوصيات واجد شرايط براي احراز مقام سلطنت نيست و لاجرم دولتين انگليس و شوروي توافق کردند که محمدرضا پهلوي به اريکه پادشاهي بنشيند.
لازم به ذکر است که سفير شوروي و وزيرمختار انگليس در مراسم سوگندي که محمدرضاشاه در مجلس شوراي ملي ادا کرد، شرکت نکردند و معلوم نشد از جانب دولت متبوع خود اجازه اي نداشتند يا دلايل ديگري آن دو را به امتناع واداشت.
طبق اسناد و مدارک تاريخي اگر رضاخان بلافاصله پس از حمله متفقين به ايران، بر ترديد خود فائق ميآمد و دست از سياست بيطرفي برميداشت، به متفقين ميپيوست و به آلمان اعلان جنگ مي داد، مي توانست خود را نجات دهد، چون طبق اسناد موجود، متفقين نه تنها پيش از تجاوز به ايران، بلکه حتي تا ده روز پس از اشغال ايران، هيچگونه تصميمي مبني بر خلع رضاخان نگرفته بودند.
در ۱ شهريور ۱۳۲۰فرانکلين روزولت، رييس جمهور امريکا، در پيامي به رضاخان مي فهماند که تنها سياست عاقلانه براي او پيوستن به صف متفقين است و هيتلر شانس موفقيتي ندارد. سرانجام در ۱۶شهریور۱۳۲۰ يعني دو هفته پس از اشغال ايران، رضاخان متوجه اشتباه خود مي شود و دريفوس، سفير ايالات متحده در تهران را احضار و "با صريحترين بياني اظهار مي دارد که نسبت به آلمانيها علاقه و سمپاتي ندارد و در چند مورد با آنها مشکلاتي داشته است و حاضر و آماده است براي مقاومت در برابر آنها مساعي مشترک به عمل آورد."

در حقيقت رضاخان مي خواسته  با اين اظهارات توسط دولت امريکا به متفقين پيام دهد که حاضر است به صف آنها بپيوندد. دريفوس اين اظهارات را ضمن گزارش به وزارت خارجه امريکا، توسط بولارد به اطلاع دولت انگلستان ميرساند. ولي ديگر خيلي دير شده بود و طبق يادداشتهاي هاروي، منشي ايدن وزيرخارجه انگليس، "هفده شهريور ۱۳۲۰ (روز هشتم سپتامبر 1941) جلسه اي در وزارت خارجه انگليس تشکيل شده و ضمن بحث درباره ايران چنين احساس شده بود که شاه مسوول زياده رويها و سياستهاي افراطي خود است و بايد سرنگون شود."

تازه در اين هنگام است که متفقين درصدد يافتن جانشيني براي رضاخان برمي آيند و پس از جستجوي بسيار، سرانجام  پسرش محمدرضا را براي اين مقام انتخاب مي کنند، چون او هر سه شرطي را که متفقين براي اين امر در برابر او گذاشته بودند، بي چون و چرا مي پذيرد و گردن مي نهد.
اين سه شرط در اسناد وزارت خارجه ايالات متحده در تاريخ ۱/۷/۱۳۲۰ به صورت زير آمده است:

"شاه جديد اطمينان هايي داده است که:

 1 قانون اساسي ايران را رعايت خواهد کرد;

 2 املاکي را که پدرش گرفته است، به ملت باز خواهد گرداند;

 3 تعهد ميکند اصلاحاتي را که دولت انگليس لازم شمرده است، انجام خواهد داد."  و جالب است که در آن مقطع نيز مثل بسياري ديگر از مقاطع تاريخي پيش از آن، ملت ايران نقشي در سرنوشت خود نداشتند.

منابع
1 غني، قاسم، يادداشتها، چاپ سيروس غني، لندن، ج 11، صص 266268.
2 الموتي، مصطفي، ايران در عصر پهلوي، لندن، پکا، ج 1.
3 بختياري، سردار ظفر، "خاطرات"، مجله وحيد، شماره 217، مهر 1356، صص 59 60.
4 پهلوي، محمدرضاشاه، قصه شاه، ترجمه انگليسي، لندن، 1980، ص 32.
6 گلشاييان، عباسقلي، "خاطرات زندگي سياسي من"، مجله وحيد، شماره 225، تاريخ اول بهمن 2536 (1356)، ص 10.

[ یکشنبه 10 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

نهضت مشروطيت نقطه ي عطفي در تاريخ سياسي ايران معاصر است. هم به اين دليل که انديشه هاي مدرنيته وارد فضاي گفتمان سنتي ايران مي شود و ارزش ها و باورهايي متفاوت مطرح مي شود و هم اينکه اين مسئله به اعتراض و قيام مردم عليه استبداد. گرچه ناتمام ماند. 

 اين نهضت نقطه ي تلافي انديشه هاي مختلفي بود از جمله :

1) غرب زدگي و غرب گرايي و به تبع آن آزادسازي جامعه از استبداد و سکولار کردن جامعه و حکومت؛

 2) اسلام گرايي سنتي و مخالفت با مظاهر مدرنيته و تمدن غربي و در نتيجه همسويي با استبداد

3) نو گرايي اسلامي که در پي نسبت سنجي، تطبيق و تبيين باورها و انديشه هاي غربي با انديشه هاي اسلامي بود.

 
هر يک از اين سه رويکرد به دنبال بسط و گسترش انديشه ها و باورهايش در جامعه بود اما نکته ي مسلم اين است که اين هر سه در نهضت ناتمام مشروطيت سهيم بودند و بخشي از جامعه را رهبري و جهت دهي مي کردند؛ اما هيچ يک نتوانست نبض اجتماع را به دست بگيرد و در نتيجه اختلافات آنان برجسته شد و نهضت مشروطيت ناتمام و ناموفق ماند. اينکه دلايل اختلاف ميان آنان چه بود و هر يک چه برداشتي از مشروطيت داشتند، زمينه ي بحث هاي مختلفي را فراهم کرده است.

   سردار سپه (رضاشاه)كه براي رسيدن به آمال خود سياست نزديكي به علما و اطاعت ظاهري از علما را پيش گرفته بود و بنا به نقل عبدالهادي حائري ـ مؤلف تشيع و مشروطيت در ايرن ـ هر از چندگاهي وعده‌ي اجراي اصل دوم متمم(نظارت فقهاءبرقوانين)  را مي‌داد، پس از تاجگذاري راه خود را جدا كرده و از علما فاصله گرفت. از اين پس، تثبيت قدرت ديكتاتوري و استبدادي رضاخان، ماهيت ضداسلامي سياست‌هاي او، غربگرايي صوري و مضحك، كوشش و پافشاري مصرانه در جمع بين مظاهر غربي و سنت‌هاي باستاني و ماقبل اسلامي و اعلام ضمني دنيوي بودن خصلت حكومت بر اساس الگوهاي اجتماعي غربي از قبيل دخالت در زندگي روزمره‌ي مردم با تعيين اجباري نوع لباس، دخالت در نظام قضايي، كشف حجاب زنان… 

 به طور كلي، جهت كلي به اصطلاح اصلاحات و سياست‌هاي رضاشاه، رابطه‌ي علما و رضاشاه را شديداً از هم گسست  و آنان را در بستري از «واگرايي» و «بي‌اعتمادي» به سلطان قرار داد.

بدين ترتيب استبداد رضاخاني و اختناق فرهنگي ـ سياسي حاكم بر كشور تا شهريور ۱۳۲۰ ـ كه جنگ دوم جهاني سايه‌هاي آن را از هم دريد ـ موجب شد تا نه تنها «اصل نظارت مجتهدين» مطابق پيش‌بيني قانون اساسي مطلقاً اجرا نگردد، بلكه حتي كسي قدرت سخن گفتن از آن و تأمل در انديشه‌ي سياسي ـ مذهبي را هم نداشته باشد.

 
 
اعضای دولت موقت ملی در دوران فترت بین مجلس سوم و چهارم : 1. محمد علی نظام مافی 2.امان الله اردلان 3.سید حسن مدرس 4.رضاقلی مافی 5.محمد علی فرزین 6.حسین سمیعی 7. قاسم صوراسرافیل

تنها شخصي كه در فاصله‌ي بين دوره‌ي اول مشروطه، ۱۲۸۵ ـ ۱۳۰۴، در راستاي مبارزات سياسي خود گاه‌گاهي از انديشه‌ي سياسي خود به عنوان مجتهد ديني سخن گفته است، مرحوم سيد حسن مدرس است كه در اينجا به خلاصه‌ي انديشه‌ي او مي‌پردازيم.

انديشه‌ي سياسي سيد حسن مدرس (۱۲۸۷ ـ ۱۳۵۷ ق) شرح حال و زندگاني شهيد مدرس در تأليفات متعددي كه اخيراً انتشار يافته‌اند، آمده است. از اين رو ما در اينجا فقط به نقل بيوگرافي مختصر او اشاره مي‌كنيم. سيد حسن مدرس فرزند سيداسماعيل بن ميرعبدالباقي و از رجال روحاني و سياسي دوره‌ي اول مشروطه و پهلوي اول است. وي به سال 1287 ق در قريه‌ي سرابه‌ي كچو از توابع زواره‌ي اردستان، به دنيا آمد. در دوره‌ي دوم تقنينيه به عنوان مجتهد طراز اول براي «نظارت» بر قوانين به مجلس شوراي ملي راه يافته و سپس چهار دوره‌ي متوالي نماينده‌ي منتخب مردم در مجلس بود. شهيد مدرس از مهم‌ترين رجال روحاني است كه در شرايط اختناق رضاخاني به دفاع از ديانت و استقلال ملت همت گماشت.

در جنگ جهاني اول موضع‌گيري ويژه‌اي داشت و از اعضاي كابينه‌اي بود كه مهاجرين تشكيل داده بودند. وي سپس به تهران بازگشته و در مبارزه‌اي بسيار سخت، شجاعانه در برابر جاه‌طلبي‌هاي رضاشاه(اجراي سياستهاي بريتانيا) ايستادگي كرد. اين رويارويي نابرابر سرانجام به تبعيد سيدحسن مدرس و شهادت او به سال۱۳۵۷ق در زندان خواف كاشمر منجر شد.

 درباره‌ي مبارزات سياسي سيدحسن مدرس تأليفات زياد و پراكنده‌اي منتشر شده است كه همگي عمدتاً به نقش و مبارزه‌ي سياسي اين مجتهدمجاهدپرداخته‌اند.
اما در اين ميان انديشه‌ي سياسي او هرگز به صورت تحليلي كنكاش نشده است. تنها نوشته‌اي كه مواد خام در اين زمينه را در آن گردآوري شده است، تأليف محمد تركمان است با عنوان «مدرس در پنج دوره‌ي تقنينيه». در اين كتاب، نطق‌هاي مدرس در مجلس شوراي ملي، از مذاكرات مجلس استخراج شده و در دسترس خواننده قرار گرفته است.

 بدين ترتيب در اين نوشتاركوشش مي‌كنيم تا حتي‌الامكان تصويري ـ هر چند نه جامع ـ از انديشه‌ي سياسي آيت‌الله مدرس به دست آورديم. اين تصوير از آن جهت ناقص خواهد بود كه ما به تأليف يا تأليفات سياسي مدرس دسترسي نداريم. مشهور است كه مدرس كتابي نگاشته است به نام «كتاب زرد»، درباره‌ي سياست و مسائل معاصر خود.

 لكن هنوز چنين كتابي در دسترس عموم قرار نگرفته و محتواي آن مكشوف نيست. به هر روي تلاش ما براي دستيابي به انديشه‌ي سياسي شهيد مدرس الزاماً مبتني بر گفتارهايي است كه به مناسبت‌هاي مختلف در مجلس شوراي ملي بيان شده است. شهيد مدرس فعاليت سياسي خود را بر مبناي «حفظ قانون اساسي»، «مشروطيت»، «ديانت» و رابطه‌ي «ديانت و سياست» استوار كرده و مي‌گويد: … هيچ فرقي نمي‌كند، ديانت ما عين سياست ماست، سياست ما عين ديانت ما… همان قسم كه به ما دستورالعمل داده شده است، رفتار مي‌كنيم.

 اكنون به جست‌وجوي مفاهيم اين اصطلاحات و رابطه‌ي آنها در تفكر سياسي آيت‌الله مدرس مي‌پردازيم:

1ـ اجتهاد سياسي مدرس:

 براي ورود به انديشه‌ي سياسي مدرس، بحث از اجتهاد سياسي او طليعه‌ي خوبي است. به اين لحاظ كه ما را به اين نكته رهنمون مي‌گردد كه كردار و گفتارهاي سياسي مدرس، حساب شده و ملهم از مباني تئوريك است. از اين روي استقلال سياسي آيت‌الله مدرس بر پايه‌ي «اجتهاد سياسي» او استوار است. وي در يكي از نطق‌هاي خود چنين اظهار مي‌كند: «من خودم… در اين مملكت و در شهر شما مقلد سياست هيچ يك از رجال اين مملكت نيستم؛ يعني رجالي را سراغ ندارم كه فكرش در سياست عالي‌تر باشد از خودم، كه من كوركورانه تقليد كنم. مي‌شود در جهل مركب باشم، مي‌شود مطابق واقع باشد، لكن مقلد سياست هيچ يك از رجال اين مملكت چه اروپا رفته و چه اروپا نرفته، چه پير و چه جوان، نبوده‌ام و در سياست دماغي بالاتر از دماغ خودم نديده‌ام، ممكن است در جهل مركب باشم لكن ان‌شاءالله الرحمن اين طور نيست. لذا از روي دليل و برهان بايد بگويم و بشنوم و بفهمم تا موافقت با سياست كسي داشته باشم».
موضع‌گيري‌هاي سياسي مدرس درباره‌ي مسائل مهم مملكتي و مفاهيم سياسي ـ مذهبي كه با آن مواجه بوده است، همگي به شيوه‌ي اجتهاد، استنباط سياسي و تصميمات مبتني بر آن است.

 2ـ جدايي «دين‌ و سياست»، علت عقب‌ماندگي ممالك اسلامي:

آيت‌الله مدرس در يكي از نطق‌هاي خود، كه در مجلس دوره‌ي چهارم ايراد كرده‌اند، تأمل در ضعف و انحطاط دولت‌ها و ممالك اسلامي را به عنوان مهم‌ترين پرسش براي خود مطرح مي‌كند و ريشه‌يابي اين وضعيت و جست‌وجوي راه چاره براي درماندگي كشورهاي اسلامي را اساسي‌ترين انگيزه‌ي خود در فعاليت‌هاي سياسي ـ مذهبي معرفي مي‌كند. مدرس درباره‌ي نتيجه‌ي تأمل و تفكر خود در اين زمينه مي‌گويد: «… فكر مي‌كردم چرا ممالك اسلامي رو به ضعف رفته و ممالك غيراسلامي رو به ترقي؟ چندين روز فكر كردم و بالاخره چنين فهميدم كه ممالك اسلامي، سياست و ديانت را از هم جدا كرده‌اند ولي ممالك ديگر سياست‌شان عين ديانت‌شان، يا جزو آن است. ممكن هم هست اشتباه كرده باشند. لهذا در ممالك اسلامي اشخاصي كه متدين هستند دوري مي‌كنند از اشخاصي كه در سياست هستند. آنها دوري كردند، ناچار همه نوع اشخاصي رشته‌ي امور سياسي را در دست گرفته، لهذا رو به عقب مي‌رود. با خود گفتم بايد فكري كرد…»

به هر روي نتيجه‌ي تحولات گذشته همان است كه عنوان «جدايي متدينين از سياست» و افتادن آن به دست نااهلان، اكنون به عنوان مهم‌ترين مشكل زمان مدرس تداعي مي‌شود. مدرس كوشش مي‌كند كه به هر ترتيبي اين دو مقوله ـ دين و سياست ـ را آشتي داده و متدينين را به عرصه‌ي سياست بكشاند.

 3ـ «مشروطه»، حلقه‌ي آشتي ديانت و سياست:

 وي سرانجام به اين نتيجه مي‌رسد كه نظام مشروطه ظرفي است كه در داخل آن سياست و ديانت، دولت و ملت آشتي كرده، اختلاف و دوگانگي جاي به وحدت و يگانگي خواهد سپرد. «… با خود گفتم بايد فكري كرد. آمدم با دو نفر از اساتيد بزرگ كه فعلاً هر دو به رحمت ايزدي پيوسته‌اند درباره‌ي اين مسأله مذاكره كردم و بالاخره با مشروطه منطبق شد كه به واسطه آن اين اختلاف از ميان برداشته شود و هر كس كه امين‌تر است، بيشتر خدمت به سياست مملكت بكند».

 از اين ديدگاه، مدرس خود را در سياست مشروطه درگير كرده و به عنوان انگيزه‌ي بنيادين مشروطه‌خواهي خود مي‌گويد: «من و امثال من و بزرگ‌تر از من كه مشروطه را تصديق كرديم براي اين بود كه يك اختلافي از ميان برداشته شود. اين معني ندارد كه دولت و ملت، سياست و ديانت دو تا باشد. پيغمبر اكرم (ص) كه مؤسس ديانت بود، رييس سياست [هم] بود. از آن وقت كه اختلاف پيدا شد، ممالك اسلام رو به ضعف رفت».

 به مفاهيم اصطلاحات دولت، ملت، سياست و ديانت در انديشه مدرس خواهيم پرداخت. چنين مي‌نمايد كه گفتار فوق محور اساسي فعاليت‌هاي مدرس را شكل مي‌دهد و انگيزه‌هاي تصميم، مبارزه، رويارويي‌ها و درگيري‌هاي او را توضيح مي‌دهد. او قرآن را «مايه‌ي قانون اساسي مشروطه» معرفي كرده و در مخالفت با كودتاي سوم اسفند 1299 خطاب به مجلس مي‌گويد: «… اگر يك روز هم به عمر مجلس شوراي ملي باقي بماند، يك كسي برخلاف اساس مشروطيت اقدام كند از وكالت منعزل است».


منبع:

1- باشگاه انديشه

2- اجتهاد مشروطيت سياست آخوند خراساني روحانيت قانون اساسي استبداد منبع: فرهنگ انديشه، سال دوم، شماره پنج، بهار 1382

3- مدرس در پنج دوره‌ي تقنينيه-محمدتركان

[ شنبه 9 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

تحلیل انحراف مشروطه دوم راشاید اینگونه میتوان بیان کردکه گروهي كه مي‌خواستند ايران راهمیشه در مدار منافع بريتانيا قراردهند با مافياي سياسي ـ اقتصادي اين كشور چه در لندن و چه در دهلي و بمبئي و سيملا هماهنگ می شدند ،مانع از استقرار نظم و ثبات و نهادينه شدن قانون وطي شدن فرايندهاي قانوني مي‌شدند.

عاملان انگلیس هرگاه دولت مقتدرومستقلی تشکیل میشد، تلاش مي‌كردند آن را منحل کنند، و هر گاه خود دولت را به دست مي‌گرفتند بابحران سازی  شرایط رامساعدبرای کشاندن دشمن به خاك كشور میکردند و يا اينكه او را تحريك به اشغال ایران میکردند.

استعماربرای خریدن رجال مشروطه ومجلس هزینه های زیادی میپرداخت درحالی که یک دیکتاتورهزینه کمتری برای آنهاداشت.حداقل آنکه تضمین شده بود.  به عبارت بهتر همان كساني كه مانع از اقدامات قانوني در راستاي منافع و مصالح ملّي كشور مي‌شدند، خود به عمليات کودتایی دست مي‌زدند. تشكيل گروههاي مرگ يكي از اين اقدامات بود.

اين گروه همان كساني بودند كه بهانه به دست روسيه دادند. سياست انگليس هم به كمك آنان آمد، يعني اينكه با رضايت كامل دستگاه سياست خارجي بريتانيا، روسيه را به خاك ايران كشانيد و با اقدامات خود باعث شد اين نيرو تا دوره انقلاب بلشويكي در كشور بماند!

 هر دولتي كه مي‌خواست با اقدامات خود نيروهاي روسيه را به نحو مقتضي از كشور خارج كند، با تحريكات عوامل انگلیس مواجه مي‌شد. در دوره دو ساله بعد از اولتيماتوم روس، جنگ داخلي سراسر كشور را فراگرفت و  كشور عرصه تاخت‎وتاز گردنكشان و دزدان و راهزنان شد. شاه‌زادگان قاجار به جان هم افتادند. 

هرج ومرج باعث شدهردوکشورروس وانگلیس عوامل خودرابه قدرت

برسانند روسها از فرصت استفاده كردند و نيروي مطيع خود يعني صمدخان شجاع‌الدوله را در تبريز به قدرت رسانيدند؛ مردي كه در قساوت دست روسها را از قفا بسته بود. نيز در اين دوره شمال‌غرب، شمال و شمال شرق كشور عرصه تاخت‎ و تاز نيروهاي روسيه بود.

از آن سوي انگليسيها از فرصت استفاده كردند و نيروهاي خود را که هندی بودنددر نواحي جنوبي ايران مستقرکنند. هيچ نيروي ملی شناسنامه داری  توان رويارويي با اين دو قدرت بزرگ را نداشت. با اين وصف برخی گیلانی هابه رهبری ميرزا كوچك خان جنگلي توانست روسها را با عمليات های چریکی از خاك گيلان خارج سازد، همان‌طور كه بعدها انگليسي‌ها را از اين منطقه بيرون راندند.
از سقوط مشروطه تا وقوع جنگ اوّل جهاني، دولتهای متفاوت کوتاه العمری برسرکارمیامدندتااینکه ناصرالملك نايب‌السلطنه، برسرکارامد. ازانديشه‌ها و طرز رفتار ناصرالملك استنباط مي‌شود، بی مسئوليتی بوده که، نه خود قابليت اداره كشور را داشت و نه مي‌گذاشت دست توانمندي كه به مشروطه هم باور راستين داشته باشد، زمام امور را به دست گيرد.

مهم‌ترين اقدام خائنانه ناصرالملك ممانعت از تشكيل مجلس بود. به واقع سه سال بعد از تعطيلي مجلس دوّم بود كه ناصرالملك بار ديگر انتخابات مجلس سوّم را برگزار كرد؛ تازه اين اقدام هم براي مصالح ايران نبود. او مي‌خواست احمد شاه را به عنوان شاه قانوني كه به سن تكليف رسيده است معرفي نمايد و خود دوباره به اروپا بازگردد تا به عيش و نوش بپردازد.

در فاصله اين سالها او به مسافرت دور و دراز خود به اروپا رفت، كشور را با شاهي خردسال و گروهي توطئه‌گر رها ساخت تا آنان بذر نااميدي در قلبش بكارند و او را از روند تحولات سياسي كشور وحشت‎زده نمايند. در اين فاصله او با نامه و تلگراف كشور را اداره مي‌كرد! وقتي هم به ايران بازگشت، اندكي بعد از ورود او، جنگ اوّل جهاني شكل گرفت. ناصرالملك، احمد شاه را به تخت سلطنت نشاند و خود با حقوقي گزاف كه بر خزانه‌داري كشور تحميل كرد، روانه اروپا گرديد و تازه بعد از كودتاي رضاخان و زماني به كشور بازگشت كه او سلطنت را تغيير داده بود. يك سال بعد گروه بحران‌ساز، ارتشهاي روسيه و انگلستان را به ايران كشانيد. اين بار هم تلاشي زايد‌الوصف مبذول گرديد تا مانع از تداوم جلسات پارلمان شوند. مثل دوره دوّم مجلس، اينان كاري كردند تا روسها به نزديكيهاي تهران لشكركشي نمودند، اينان هم پايتخت را رها كردند و گريختند. اين سوّمين باري بود كه مجلس زودتر از موعد مقرر تعطيل مي‌شد. در دوره اوّل با به توپ بستن آن توسط محمد علي‌شاه بود كه مجلس تعطيل شد، در دوره دوّم حملات روسها به دنبال اولتيماتوم باعث تعطيلي آن گرديد، و سوّمين بار هم با حمله روس و انگليس به شمال و جنوب كشور مجلس تعطيل شد. در اين زمان تنها يك سال از تشكيل مجلس مي‌گذشت. نكته مهم در هر سه دوره بحران اين بود كه گروهي خاص، عامدانه و با جهت‌گيري كاملاً هوشيارانه مجلس را به تعطيلي كشاندند و يا اينكه از تعطيل آن استقبال كردند تا فضا را براي تسلط زورگوياني از چون رضاخان فراهم آورند.

 اين گروه با برنامه‌اي كاملاً حساب شده، با تعطيل خانه ملّت، راه را براي فراگيرشدن بحرانهاي عديده باز نمودند و در شرايطي مثل دوره برگزاري كنفرانس صلح پاريس، هيچ نماينده‌اي از مجلس ايران نتوانست در آن شركت كند و حقوق ملّت ايران را مطالبه نمايد.

 كشور به حال هرج ‌و ‌مرج و بي‌قانوني رها شد. در همين دوره اين گروه انواع و اقسام جوخه‌هاي مرگ تشكيل دادند تا به قول ملک الشعرائ بهار، فضا را براي كودتايي نظامي مهيا كنند. در آن زمان چنين امري ممكن نشد، اما اندكي بعد به سال ۱۲۹۹ همين گروه مقدمات كودتاي رضاخان را فراهم آوردند.
درست در دوره جنگ اوّل جهاني بود كه همين عده بر بحرانهاي اجتماعي هم دامن زدند. يكي از وحشيانه ترين اين اقدامات كمك به گسترش قحطي بزرگ سالهاي۱۲۹۶تا ۱۲۹۸ بود. هرگاه دولتي روي كار مي‌آمد تا اين بحران شوم را مهار سازد، اعضاي گروه مورد نظر به حركت در مي‌آمدند و به قيمت نابودي حدود نيمي از جمعيت بي‌گناه كشور در اثر گرسنگي، اهداف ضدملي خود را پيش مي‌بردند. اين ايام مقارن بود با اشغال اكثر مناطق كشور به دست دشمن خارجي، اما اين گروه به هر نحو ممكن تلاش مي‌كرد مانع از برقراري ثبات و آرامش در كشور شود. در آن سوي زمامداران و حكام نالايق محلي، دمار از روزگار مردم در مي‌آوردند و با بي‌رحمي خاصي آنان را زجر و آزار و شكنجه مي‌دادند.

هيچ نهادي نبود تا به فرياد مردم رسد. مجلس تعطيل بود و با اينكه در دوره نخست رياست وزرايي وثوق‌الدوله انتخابات برخي نواحي و به طور خاص تهران برگزار شد، اما تشكيل مجلس چهارم بعد از گذشت بيش از چهار سال از برگزاري انتخابات آن و بيش از پنج سال بعد از تعطيلي مجلس سوّم، زماني تشكيل شد كه قداره‌بندان قزاق بر مقدرات امور مردم تسلط يافته بودند.

وقوع انقلاب بلشويكي روسيه،عرصه راازروس خالی ترکردوجولان انگلستان رابیشتر تا ايران را چون لقمه‌اي آماده ببلعد و آن را در كانون منافع دنياي سرمايه‌سالاري خودقرار دهد ناكامي قرارداد  وثوق الدوله،که اگرموفق میشد هزينه امنيت سرمايه هاي شركت نفت انگليس و ايران را از كيسه ملت ايران تأمين و تضمين می کردانگیزه وطمع انگلیس رابیشترمیکرد. اين گروه اخير‌الذكر البته از دوره ناصرالدين شاه قاجار  باکشف نفت در تكاپويي مستمر و مداوم بودند .

 قوس نزولي مشروطه مقارن بود با قوس صعودي ديكتاتوري که عامل انگلیس باشد. يك سر اين ديكتاتوري به گروه بحران ساز داخلي مربوط مي‌شد و سر ديگر آن به حكومت انگليس و صاحبان قدرت و ثروت در لندن.

كودتاي سوم اسفند باعث شد تا مشروطه ناقص ايران كه به زانو در آمده و خم شده بود، به زمين افتدو در آبان ماه ۱۲۹۹ با تغيير سلطنت جان دهد.

وایران از فرط درد و رنج اقتصادي و اجتماعي تمام آمال وآرزوهای خودراسراب ببیند.

 كودتاي سوم اسفندتمسخرمشروطه

 پيش از كشف نفت در ايران، عده‌اي از انگليسيها بر اين باور بودند كه اين كشور بايد به نوعي اداره شود تا به طور تمام عيار از نظر نظامي و سياسي در مدار منافع بريتانيا واقع گردد و بتواند مرزهاي شرقي كشور را كه هم‌جوار با هندوستان بود صيانت نمايد و از تهاجم نيروي ثالثي به اين مرزها جلوگيري كند. با وقوع انقلاب روسيه، اين سياست بيش از پيش كانون توجه گروه ياد شده واقع شد.

 در اين هنگام دو سياست منفك از هم ـ اما نه الزاماً كاملاً متمايز- در بريتانيا شكل گرفت: نماينده يك سوي اين سياست لرد كرزن وزير امور خارجه بود كه قرارداد وثوق‌الدوله را به ايران تحميل كرد و نماينده ديگر آن كساني بودند كه كودتاي سوم اسفند را به ملت ايران تحميل كردند.

فضاي غبارالوده بعد از مشروطه راتصورکنید. توده ايرانيها درگير در بحرانهايي شدند كه ناخواسته به دام آن در غلتيدند، اما بحران سازان داخلي همسو با محافل ياد شده به خوبي مي‌دانستند چه مي‌كنند و كشور را به چه سمت و سويي سوق مي‌دهند. ظاهر موضوع اين بود كه انگستان از استقرار دولت مسئول و حكومت مشروطه در ايران جانبداري مي‌كند، حال آنكه باطن موضوع به شكلي ديگر بود.

انگليسيها از فرصت به دست آمده بعد از مشروطه ايران سود جستند تا حريف روسي خود را از صحنه تحولات كشور به كلي خارج سازند. از سويي اينان در صدد بودند تا دولتي وابسته به منافع امپراتوري بريتانيا را به قدرت رسانند تا هوّيت ملّي ايران را به تاراج نهند و دوري جديد در تاريخ اين كشور رقم زنند.

يك سوي اين سناريو تشكيل دولتي پادگاني در ايران بود كه بايد با پول ملّت ايران منافع يادشده را تضمين مي‌كرد و روي ديگر آن تحقير ايران و ايراني بود.

این نکته مهم راهم بایددرنظرداشت که سياست انگليسيها در دوره چهارده ساله بعد از مشروطه، بي‌ثبات ساختن دولتهاي ايران و دامن زدن بر بحرانهاي عديده اقتصادي و اجتماعي بود. ماهيت امر غير از مسئله هندوستان، در وجود نفت ايران خلاصه مي‌شد كه كشف آن درست مصادف بود با ايام فترت مجلس اول و دوم؛ درست دو ماه بعد از كشف نفت، انگليسيها به عنوان حمايت از مشروطه و به واقع صيانت از منابع نفتي جنوب ايران كه در انحصار آنان قرار داشت، از لشكركشي به تهران توسط اردوي گيلان و بختياري دفاع كردند.

 ويژگي وضعيت بي ثبات و هرج و مرج اين بود كه مردم و رهبران آنان از مبرم‌ترين نيازها و مشكلات كشور ناآگاه مي‌شدند. درست در شرايطي كه غوغاي احزاب سياسي و بحث بي حاصل اينكه مشروطه چيست؟ در ايران جريان داشت- و البته هرگز هم معلوم نشد اين مشروطه چيست- رنج، فقر و بي نظمي در كشور به اوج خود رسيد.
وقتي دولتهاي ايران براي افزودن عايداتي هر چند ناچيز به بودجه اقتصاد ورشكسته كشور بر ذغال و روده حيوانات و نمك ماليات مي بستند، توجه نمي كردند كه در خوزستان نفت كشور به يغما مي رود.!

 انگليس سياست دامن زدن به بحرانها را به اين منظور تشديد مي‌كرد تا كسي به مهم ترين مسئله كشور يعني نفت توجهي نشان ندهد و البته همين‌طور هم شد؛ و اين در شرايطي بود كه اين دولت برخي سياستهاي خود را در پوشش دروغين دفاع از مشروطه ايران عملي مي كرد. اما وقتي روسيه با انقلاب از صحنه رقابتهاي داخلي ايران خارج شد، براي تسلط تمام عيار بر كشور بهانه‌اي مناسب تر پيدا کردند وآن این جمله بود:

" اگر انگليسي‌ها پاي خود را از ايران بيرون كشند بلشويسم كشور را خواهد بلعيد."

اگر در دوره مشروطه به دليل حضور روسيه تزاري، سياست بي ثبات كردن كشور براي پيشبرد اهداف اقتصادي سرلوحه كار بريتانيا قرار داشت، اينك بايد در غياب رقيب، دولتي وابسته روي كار مي‌آمد. اين دولت وابسته لزوماً مي‌بايست متكي بر ارتشي متحدالشكل باشد كه با قدرت نظامي و دولتي پادگاني اعمال حاكميت نمايد، در اينجا بود كه ضرورت استقرار مرد قدرتمند را پيش كشيدند و گناه ناكاميها را به گردن مشروطه‌اي افكندند كه وجود خارجي نداشت.
بهانه‌هاي لازم هم مهيا بود.مثلا وجودبقایای نیروهای مردمی مقاوم مانندجنگلی ها و.... ادوين مونتاگ با اين ديدگاه كاملاً موافق بود. او بر اين باور بود كه حتي نيروهاي انگليسي مقيم شرق ايران نبايد احضار شوند، زيرا در چنين صورتي شرق ايران ظرف دو هفته به دست نيروهاي بلشويكي مي‌افتد. اما حضور نيروهاي انگليسي در ايران مستلزم صرف بودجه هنگفتي بود كه باعث نارضايتي گروهي از رجال بريتانيا مي‌شد. درست در چنين شرايطي بود كه قرارداد ۱۹۱۹ منعقد شد.
طبق قرارداد وثوق‌الدوله، دولت انگليس هزينه‌هاي تشكيل ارتش متحد الشكل ايراني را متقبل مي‌گرديد. به ديد جوزف چمبرلين وزير خزانه‌داري دولت لويد جرج، انگلستان كه خود از جنگي جهانگير خارج شده بود و اينك با بحرانهاي عديده مالي دست و پنجه نرم مي كرد، نمي‌توانست به طور دراز مدت اين هزينه ها را بر عهده گيرد، اما در عين حال ايران بايد در مدار منافع انگلستان حفظ مي شد. چرچيل وزير جنگ هم خطاب به چمبرلين نوشت؛ از ريخت و پاش بودجه ارتش انگلستان به دليل شرايط ايران و بين‌النهرين ناراحت است و بايد براي تقليل اين هزينه‌ها راهي پيدا كرد. آنچه بيش از همه در كنار مسئله هند خواب ديوان‌سالاران بريتانيا را آشفته مي‌ساخت، نفت ايران بود.
وزارت درياداري به صراحت خاطر نشان مي‌ساخت كه نفت ايران مهم‌ترين منبع تهيه سوخت ناوگان نيروي دريايي انگلستان است. به تصريح درياداري غير از نفت جنوب، منابع دست نخورده ديگري در ايران وجود داشت كه انگليس بايد بر آنها تسلط مي‌يافت؛ يكي از اين منابع در نواحي شمالي ايران واقع بود كه درياداري حتي حاضر بود به قيمت اعزام نيروي نظامي آن را تحت تسلط خود در آورد. اما با وجود قواي ميرزا كوچك خان اين سناريو به رؤيا شباهت داشت.

در اينجا بود كه سناريوي ديگري شكل گرفت: كارمندان محلي سفارت انگلستان در تهران، توصيه كردند انگلستان بايد از اليگارشي قاجار كه حاكم بر ايران است، فاصله گيرد تا اعتماد برخي از محافل داخلي اين كشور را به خود جلب نمايد. بنابر اين نورمن وزير مختار جديد انگلستان تصميم گرفت نخست‌وزير وقت يعني ميرزا حسن خان وثوق‌الدوله را به رغم حمايت شخص كرزن از او، سرنگون سازد. تصميم بعدي اين بود كه بين صفوف جنگلي ها اختلاف افكنند. اين مأموريت بر عهده سردار فاخر حكمت نهاده شد؛ حكمت از اين مأموريت پيروز خارج شد. از آن سوي تصميم بر اين گرفته شد تا جنبش شيخ محمد خياباني در آذربايجان را كه صبغه اي كاملاً ضد انگليسي داشت در هم فروپاشانند.

راه حل قضيه بسيار آسان بود: بايد تبليغ مي‌شد اين افراد از مرام و مسلك بلشويسم حمايت مي‌كنند، با اينكه هر دو تن در كسوت روحانيت بودند نيز بايد عده‌اي بويژه در صفوف جنگلي‌ها دست به اقدامات افراطي مي‌زدند تا توده هاي مردم را از جنبش ميرزا جدا سازند.
عده‌اي از مأمورين بومي انگليسيها در گيلان اين رسالت، يعني ايجاد شكاف در صفوف جنگليها را عهده‌دار شدند. اندكي بعد از اختلاف افكني سردار فاخر حكمت و دسيسه‌هاي بريتانيا، به روايت يحيي دولت آبادي خانه‌هاي مردم به تاراج رفت؛ اموال متمولين و ملاكين مصادره يا به آتش كشيده شد؛ به عنوان كمونيسم جان و مال و ناموس مردم مورد هجوم واقع شد؛ نهاد خانواده مورد حمله واقع شد و خلاصه اينكه فضايي از رعب و وحشت شكل گرفت تا ضرورت استقرار امنيت و حفظ نظم را با اتكاي به يك ديكتاتور موجه سازند؛ و اين تحولات البته باعث انزواي كوچك خان گرديد. اين در حالي بود كه ميرزا از سوي دولت جديدالتأسيس شوروي هم مهري نمي‌ديد. به واقع او آمادگي داشت بعد از مدتي تجربه همكاري سست بنيان، راه نفوذ بلشويكها را هم در شمال كشور مسدود سازد. از سويي از مدتها قبل عنوان مي‌شد قرارداد ۱۹۱۹ را كه باعث نفرت ايرانيان از انگلستان شده بود بايد ملغي ساخت؛ مضافاً اينكه اين قرارداد بهانه‌اي براي تبليغات ضد انگليسي در ايران شده بود.

در اين مقطع، استراتژي انگليسيها اين بود كه اگر شوروي شمال ايران را به اشغال خود در آورد، آنها با حمايت از شيخ خزعل و والي پشتكوه، پيماني براي حفظ موجوديت خود و صيانت از منابع نفتي خوزستان منعقد سازند. اما نهايت آرزوي آنان استقرار دولتي بود كه كاملاً در خدمت منافع امپراتوري بریتانیا باشداما بدون هزینه برای بریتانیا؛پس باید با پول مردم ايران منابع نفتي را كه انگليس متعلق به خود مي‌دانست حفاظت نمايد و البته مانع بهانه‌جويي شوروي براي اعمال نفوذ در كشورهم شود.

راه حل موضوع به طور كلي در يك سياست خلاصه مي‌شد: استقرار دولتي دست نشانده با اتكا به قدرت نظامي براي حفظ منافع آنان در ايران. براي اين منظور يك روزنامه نگار به قول خودشان «بي سر و پا» را نامزدكردند و او هم كسي جز سيد ضياء الدين طباطبايي نبود.

سيد ضياء جواني جاه‌طلب بود كه تلاش مي‌كرد خود را به رأس هرم قدرت نزديك سازد، اما اعيان و اشراف ايران به ديده تحقير در او مي‌نگريستند. احمد شاه به شدت از وي متنفر بود و او را روزنامه‌نگاري حقير اما بي مبالات مي‌دانست كه تازه به دوران رسيده است و مي‌خواهد براي دربار وي نقش يك معلم مدرسه را بازي كند. رضاخان همكار اصلي سيد ضياء در كودتا، از او هم حقيرتر بود. به ديد وابسته نظامي بريتانيا، رضاخان با اينكه از نفوذ زيادي در سربازان خود برخوردار بود، اما فردي بي‌سواد و فاقد دانش نظامي حتي متعارف ارزيابي گرديد. به همين دليل در شرايط عادي ارجاع شغلي فراتر از صاحب منصبي جزء ديويزيون قزاق به وي نامناسب تشخيص داده شد. با اين وصف نورمن قصد داشت اين قزاق بي‌سواد را وارث نامشروع مشروطه ايران كند.

براي اين اقدام باتمهیداتی ، نيروي قزاق تحت فرماندهي رضاخان از حمايت مالي بانك شاهنشاهي، مهم‌ترين ابزار تسلط سرمايه مالي انگلستان بر ايران و نماينده اليگارشي مالي بريتانيا در اين گوشه دنيا برخوردار گرديد. در اهميت موضوع همين بس، كه اين بانك شعبه‌اي مهم در رشت داشت. بانك شاهنشاهي به مثابه نمادي از تسلط سرمايه مالي بريتانيا بر ايران به هنگام جنبش ميرزا كوچك خان، يكي از نخستين اهداف حملات جنبش جنگليها بود. بعد هم با پول بانك شاهي و دسيسه هاي ريز و درشت به منظور اختلاف‌افكني در صفوف جنگليها بود كه رضاخان موفق شد كوچك خان و نيروهاي همراه او را شكست دهد.

 اين پيروزيها بعد از كودتا انجام شد و انگليسيها آن را ضربه‌اي خرد كننده بر شورويها تلقي كردند، اما به‌واقع ضربه اصلي را بر يكي از مهم‌ترين جنبشهاي اسلامي وارد كردند.

از اين به بعد رضاخان بيش از پيش كانون توجه محافل انگليسي واقع شد. به بانك شاهنشاهي اجازه داده شد وامي در اختيار او قرار دهد، زيرا به زعم آنان وي مانع از اين شده بود تا تبليغات كمونيستي در ايران به جايي برسد؛ هياهوي بيهوده‌اي كه خود عامدانه به آن دامن مي‌زدند تا اذهان را از مسئله اصلي يعني استقرار دولت دست‌نشانده  وتاراج نفت منصرف سازند.

در اينجا بود كه نقشه‌هاي لازم براي مضمحل ساختن حكومت قاجار بيش از پيش سرلوحه كار قرار گرفت. رضاخان توانسته بود قواي قزاق خود را ابزار سركوب مردم ايران و تضمين سرمايه‌گذاري بانك شاهنشاهي و شركت نفت انگليس و ايران سازد. نيرويي كه او تشكيل داد، قادر نبود با هيچ دشمن خارجي مقابله نمايد، كما اينكه سالها بعد ارتش او به هنگام هجوم متفقين به ايران، حتي بدون شليك گلوله‌اي دود شد و به هوا رفت.

بنابراین اساساً قواي تحت فرماندهي او براي اين منظور خلق نشده بود. اين ارتش براي آن شكل گرفته بود تا ثبات داخلي را به منظور تأمين سرمايه‌گذاريهاي بلند مدت نفتي انگليس فراهم سازد.

يك ضلع كودتاي رضاخان مسئله نفت، ضلع ديگر آن دولتي نظامي با اتكاي به قوه قهريه و ضلع سوم آن سركوب نهادروحانیت ومردم بود. در اين مسير رضا خان تلاش كرد نهادروحانیت ومردمی را سركوب كند كه هميشه در مواقع ضروري از تماميت ارضي كشور حمايت مي‌كرند و با احكام جهاد واجرائ ان راه تسلط بيگانگان بر شئونات كشور را مسدود مي‌ساخت. اين خيانت بارترين اقدام رضا خان بود. که البته بعدهاگریبان خودش راگرفت.

 به طوري كه وقتي جنگ دوّم جهاني شكل گرفت و قدرتهاي بزرگ باز هم بي‌طرفي ايران را ناديده گرفتند و به اين كشور لشكركشي كردند، ارتش پوشالي او زودتر از همه سپر انداخت و فرار را بر قرار ترجيح داد. اگر روحانيت ومردم از صحنه تصميم گيري حذف نشده بودند، کشورباجهادهمه جانبه حراست می شد. اما همان سياست خائنانه دوره مشروطه كه عامدانه و با اهدافي از پيش تعيين شده، مي‌خواست روحانيت وتوده مردم را از صحنه خارج سازد، ديگر بار باعث منزوي شدن اين قشر مهم اجتماعي شده بودند.

در اين دوره بود كه انگليسيها از رضا خان، اين قزاق بي‌سواد، بيسمارك و ميجي و پطر كبير ساختند، او را تا حد نادرشاه افشار ارتقا دادند، شعرا در مدحش شعر سرودند، خوانندگاني مثل عارف قزويني به افتخارش كنسرت دادند و تصنيف مرغ سحر اجرا كردند و نسل دوم روشنفكران بعد از مشروطه مثل علي اكبر خان داور، علي دشتي و امثالهم زمينه هاي ايدئولوژيك استقرار او بر سرير سلطنت را مهيا ساختند. اينان از ضرورت «استبداد منور» سخن به ميان آوردند، مشروطه و شعارهاي آن را به باد سخره گرفتند، تجدد ايران را در گرو تسلط ديكتاتوري دانستند تا مردم را «به زور تو سري» اروپايي كند، روزنامه هايي مثل مرد آزاد، نامه فرنگستان و شفق سرخ راه را براي فراگير شدن اين تفكر فراهم ساختند؛ مردم را ترساندند كه اگر رضاخان برود غول كمونيسم ايران را خواهد بلعيد و آنگاه ديگر نه نظم باقي خواهد ماند، نه امنيت و نه مذهب. عملاً از درون اين انديشه نظريه ديكتاتور زورمند مرتجع زاده شد كه كاملا با سناريوي انگليسيها سنخيت داشت.هرچندخطرروس جدی به نظرمیرسیدامادران مقطع زمانی باتوجه به وضعیت داخلی روسیه جدی نبود ولی انگلیس بابزرگنمایی اذهان را برای سناریوی استعماری خوداماده میساخت. 

اين گرايش البته ريشه‌اي پابرجا در خارج از كشور داشت. در انگلستان چمبرلين وزير خزانه‌داري و ستايشگر موسوليني، هميشه مي‌گفت اگر بنا باشد بين هرج و مرج و ديكتاتوري يكي را انتخاب كند، اين انتخاب قطعاً ديكتاتوري خواهد بود؛ اما وي نگفت در مورد ايران اين سياستهاي رسمي و غير رسمي انگلستان بود كه باعث هرج و مرج بويژه در دوره بعد از مشروطه شد و اين همه براي آن صورت گرفت تا ضرورت استقرار ديكتاتوري در كشور را توجيه نمايند. در ايران وزير مختار وقت انگلستان بعد از كودتا، يعني سر پرسي لورن ويژگيهاي موسوليني را در رضاخان مي ديد، و جالب آنكه مطبوعات طرفدار سردار سپه هم‌زمان به اين توهم دامن مي زدند.

امريكاييها ی تازه واردهم به كودتا با ديده تحسين نگريستند، به نظر آنان انگلستان با سياستهاي خود در ايران مي‌توانست محيطي مساعد براي سرمايه گذاريهاي كشورهاي غربي بگشايد و ثبات و امنيت سرمايه را تضمين نمايد. امريكا تلاش مي‌كرد از فضاي به دست آمده براي گسترش نفوذ خود در ايران بهره برداري كند و به سياست كلي خود كه توسعه‌طلبي با هزينه‌هاي كم بود جامه عمل بپوشاند، اما اين امر تا زماني كه رضاخان بر اريكه قدرت تكيه زده بود ميسر نشد و اقدامات او نشان داد كه تحليل امريكاييها تا چه ميزان كودكانه و ساده‌انگارانه است. به اين شكل بود كه حكومتي بي‌ريشه را بر مردم ايران تحميل كردند و مقدرات امور مردم را به دست مردي سپردند كه با تحقير و سركوب مردم، برنامه هاي خود را عملي ساخت و روز كارزار از ميدان گريخت و كشور را به بيگانه سپرد. مردي كه در برابر مردم خود گردنفرازي مي‌كرد، با كوچك‌ترين ضربه در برابر بيگانه سپر انداخت.  اين حادثه نشان داد كه چکمه نادرشاه تا چه اندازه براي پاي رضاخان گشاد است!


 

[ جمعه 8 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

 

فدائیان وجانبازان  واقعی مشروطه خواه ورعیت خواهان آزادی بسیاردیردریافتندکه مشروطه بیراهه های خودرا داردمی پیماید نفوذخارجی نه تنهاکم نشدکه به شکل دیگرنمایان بود.

مجلس ازاشراف وخوانین وتحصیلکردگان غرب زده تشکیل شدومردم که درسرآرزوی ازادی داشتندراهمچنان سرگردان میداشتند.

انقلاب مشروطه هرچندضربه سنگین برپیکراستبدادواردمی کردومجلس وقانون رابه مردم نشان دادولی درصفحه شطرنج فئودالیسم وامپریالیسم شکست خورد .

 

احاطه سياستهاي خارجي بر سلاطين قاجار:

قدرت امپراطوري روسيه در تضمين عهدنامه تركمن چاي سلسله قاجار را حفظ مي كرد هرچند كه اين خاندان خود گيج بود و نمي دانست چه مي كند و به كجا مي رود اما با انقراض امپراطوري تزار روسيه به سياست انگليس اجازه داد تا همانطور كه لرد لرزن سياستمدار اين كشور گفته (در حقيقت واقع امر اين است كه ايران بايستي هميشه مقدرات و سرنوشت خويش را با كمك و مساعدت ما تعيين كند) خوب شما ببينيد شرايط و موقعيت حساس ايران، بي كفايتي زمامداران و نفوذ كامل سياست خارجي و بي خبري سلاطين قاجار پيوسته اين فرصت را فراهم مي ساخت كه ايران در معرض تجزيه قرارگيرد و در فرصت هاي مناسب قسمت هايي از آن جداگردد.
تاريخ سياسي معاصر ايران صفحات بسياري از مداخله نامشروع اروپا بخصوص همسايه شمالي و جنوبي با درجات مختلف دارد. به يادداشت شخصي ناصرالدين شاه مراجعه مي كنيم اين عبارت را مي بينيم.
(مي خواهم به شمال مملكت بروم سفير انگليس اعتراض مي كند. مي خواهم به جنوب بروم سفير روس اعتراض مي كند اي مرده شور اين مملكت را ببرد كه شاه آن حق ندارد به شمال يا جنوب كشورش مسافرت نمايد.)
دخالت بيگانگان حتي در امور شخصي شاه هم ديده مي شود سياست دو كشور همسايه اگر بهم نزديك مي شد مشتركاً عليه ما اقدام مي كردند و قراردادي نظير عهدنامه ۱۹۰۷را امضاء مي نمودند و اگر يكي رو به ضعف مي گذاشت آن ديگري بطور كامل تسلط پيدا مي كرد و قراردادي مثل قرارداد 1919 جلوه گر مي گرديد سالهاي بين ۱۹۰۷(بلافاصله پس از مشروطيت) تا ۱۹۲۱ (۱۲۹۹تا كودتاي رضاخان) سالهاي تعيين سرنوشت است.
كوشش روسيه و انگليس براي تسلط به ايران به دنبال استقرار رژيم مشروطه به مدت كوتاهي تشديد مي يابد، پاره اي از مورخين عقيده دارند اگر دو رويداد بزرگ تاريخي يعني جنگ جهاني اول و انقلاب روسيه انجام نمي گرفت ايران بطور قطع استقلالش را از دست داده بود.
پيشروان انقلاب مشروطيت با تصويب متمم قانون اساسي تصور كردند مسائل انقلاب تماماً حاصل شده است و به همين جهت در فكر تداوم انقلاب نبودند در صورتيكه امپرياليست هاي روسيه تزاري انگليس و آلمان براي هدف هاي استعماري خود با نهضت هاي مردمي و از جمله مشروطيت دشمني داشتند دائماً در فكر دسيسه و توطئه بودندروسيه تزاري مخالفت خود را علناً ابراز مي داشت ولي انگليس نقاب نيرنگ طرفداري از انقلاب مشروطيت را به چهره داشت و هر دو در سالهاي اول انقلاب مشروطه به مداخله مسلحانه در ايران دست زدند بعنوان نمونه هجوم قواي انگليس به جزيره «هنگام» در سواحل جنوبي ايران مقارن مشروطيت و دخالت علني همين دولت در سيستان و بلوچستان را مي توان نام برد.

مقدمات انعقاد قرارداد 1907:

روسيه تزاري كه از مستبدين حمايت مي كرد محمدعلي ميرزا را به تعطيل مشروطيت تشويق مي كرد ولي بعلت شكست از ژاپن وقوع انقلاب 1905 دخالت شديد نداشت و به طور كلي ضعف آن در اين تاريخ مانع از دخالت نظامي به نفع استبداد بود. نفوذ سياسي و اقتصادي آلمان هم در سالهاي انقلاب مشروطيت ظاهر گرديد. ورود كالاهاي آلماني گسترش يافت بندري را درخليج فارس اجاره كردند و راه مستقيمي را از هامبورگ تا اين بندر درنظر گرفتند و مدرسه آلماني تأسيس كردند ولي براي تسلط گروه متحد آلمان بر ايران تركان عثماني در اواخر (1905) نواحي شمال ايران و اطراف درياچه اروميه را اشغال نمودند.
همين وضع باعث گرديد كه انگليس ها و روس ها موافقت نامه اوت 1907 را در مورد تقسيم مناطق نفوذ خود را درايران و افغانستان و تبت منعقد نمايند و اين در حالي انجام مي گرفت كه نمايندگان دوره اول مجلس شورا در بهار آزادي آن مشروطيت تلاش مي كردند تا ترتيبي بدهند دست قدرتهاي استعماري از اين سرزمين كوتاه گردد.
ائتلاف دو قدرت روس و انگليس دو قدرت رقيب ايران را به سه نقطه تقسيم كرد. منطقه شمال تحت تسلط روسيه، منطقه جنوب تحت اختيار انگليس و منطقه مركز كه بيطرف مي ماند. با اين پيمان و اين تقسيم يك كشور مستقل بوسيله دو قدرت متجاوز هدف چپاول و غارت رسمي قرار گرفت بعد نيز اين حركت متوجه مشروطيت بود كه تازه بعد از مبارزات طولاني پا گرفته بود و اين حاكي از اين واقعيت بود كه هردو دولت هدف واحدي را تعقيب مي كند و حمايت ظاهري انگليس از مشروطه خواهان فقط بخاطر تضعيف دربار سلطنتي ايران بود كه نفوذ روس بر آن حاكم گشته بود بهرحال انعقاد موافقت نامه 1907 در زمان اولين دوره مجلس شورا مردم را در سراسر ايران به هيجان آورد و اعتراض ازهرسو بلند شد دولت ايران اعلام كرد اين موافقت نامه را به رسميت نمي شناسد و مجلس هم به مخالفت با آن قيام كرد. درنهايت بايد گفت اگرچه بررسي تاريخ مشروطه و تحولات آن يكي از عبرتهاي مهم تاريخ كشورمان است اما اختلاف بين علما اعتماد به عوامل بيگانه و صاحبان افكار منحرف و تساهل در برابر نفوذ آنان در بين صفوف انقلابيون باعث شد كه حاصل همه تلاشهاي علما و مردم و انقلابيون آن شود كه حكومتي نظير پهلوي پنجاه سال بر ايران حاكم شود.
حكومتي كه تلاش كرد بار بر جاي مانده قاجار را در برقراري تسلط بيگانه بر كشور اسلامي ايران بر دوش گيرد و با روش هاي مدرن آن را به سرانجام برساند.
ما مي خواستيم سركه تهيه كنيم شراب به دست آمد اين گفته منسوب به يكي از علماي مبارز نهضت مشروطيت است كه پشيماني او را از اين محصول نشان مي دهد.
اگرچه مشروطه يك تحول بود و حكومت بدون مجلس و تشكيلات دولتي را كه شاه در آن همه كاره بود به يك حكومت داراي مجلس و تشكيلات مشورتي و دولتي تبديل كرد،ابتر ماندن همه تلاش ها به علت آنچه كه گفته شد سبب شد كه مجلس شورا و سناي دوره پهلوي به ابزاري براي قانوني كردن اقدامات بيگانه و استبداد و مبارزه با دين تبديل شود.

 

منابع:

- تاريخ كامل ايران / عبدالله رازي
-تاريخ بيداري ايرانيان / ناظم الاسلام كرماني
-تاريخ سياسي معاصر ايران/ سيدجلال الدين مدني

-تاريخ در دوره سلطنت قاجار / علي اصغر سميم
-مقدمه تحليلي تاريخ تحولات سياسي ايران/ موسي نجفي

[ پنجشنبه 7 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

 

در پي پيروزي نهضت، قانون اساسي نوشته شد و مجلس شوراي ملي تشکيل گرديد. پس از مدتي مرحوم آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري،

يکي ديگر از رهبران نهضت، براي اعتراض به برخي از انحرافات مشروطه‌خواهان سکولار، به حضرت عبدالعظيم مهاجرت کرد و در آنجا بست نشست. آقا سيد محمد طباطبايي و آقا سيد عبدالله بهبهاني براي بازگرداندن او به تهران، به حضرت عبدالعظيم رفته با ايشان گفت و گو کردند. سخنان مفصلي ميان آنان گذشت. در نهايت، شيخ همراه آنان به تهران نيامد و اظهار داشت در صورتي به تهران خواهد آمد که مجلس و مطبوعات اصلاح بشوند.
در اين ميان، برخي از گفته‌هاي رد و بدل شده ميان شيخ فضل‌الله و طباطبايي و بهبهاني جالب به نظر مي‌رسد. شيخ خطاب به آقايان مي‌گويد: «اين مردم (گروه سکولار) گيج نيستند با شما راه مي‌روند. امروزه چون محتاج به شما هستند اين است که شما را با لفظ به مراتب عاليه رسانده‌اند. براي اين است که قوه و قدرتي به دست بياورند. آن وقت شما را از درجات عليا به مرتبه سفلي برمي‌گردانند. اولين علامتش اين است که ميانه شما را با من چنان برهم زده‌اند که هيچ وقت اصلاح نشود. امروز نوبت من است، چند روز ديگر نوبت شما مي‌رسد.» در پايان گفت وگو آن گاه که آقايان از بازگرداندن شيخ نااميد شده بودند هنگام خداحافظي آقا سيد عبدالله رو به شيخ کرده شال کمر او را گرفت و به او گفت: «آقا بيا برويم شهر، شق عصاي مسلمين نکنيد.» شيخ در پاسخ او گفت: «جناب آقا اگر از من مي‌شنوي شما اينجا بمانيد، والله والله والله مسلم بدان هم مرا مي‌کشند و هم تو را. اينجا بمانيد تا يک مجلس شوراي ملي اسلامي درست کنيم و از اين کفريات جلوگيري کنيم.» سيد گفت: «نه خير چنين نيست.» شيخ گفت: «اکنون باشد تا معلوم شما خواهد شد.»
تقدير چنين بود که اين پيش‌بيني شيخ به حقيقت بپيوندد. پس از فتح تهران، در مشروطه دوم ابتدا مرحوم شیخ فضل‌الله نوري در 13 رجب 1382 به شهادت رسيد. و يک سال پس از آن در 9 رجب 1329 مرحوم سيد عبدالله بهبهاني به دستور تقي‌زاده و به دست گروه حيدر عمواوغلي در پيش چشم اعضاي خانواده‌اش به شهادت رسيد.

 

[ چهارشنبه 6 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]
مشرطه اول سالهاي تاسيس دارالفنون تاسال ۱۲۸۵راشامل شد .دوره اي كه شايدبتوان گفت كمتردستخوش انحراف شده بود.

 

بافوت مظفرالدين شاه وجلوس فرزندش محمدعلي شاه جوان كه مخالفت بامشروطه راظاهرساخته بود.زمينه دخالت خارجيان درمشروطه فراهم شد.شاه جوان درمراسم تاجگذاري خودازمجلس ومشروطه خواهان دعوت به عمل نياورد وعلنا" اعلام مخالفت كرد.

هرچندتفاوتهاي شخصيتي فرزندباپدرنبايدفراموش شود اما يك نكته نيزنبايد ناديده انگاشته شود كه هيچ نيرويي براي انحراف در اين نهضت براي استعمارگران كم هزينه تراز شاه جوان نبود.وباايجادتفرقه وكشمكش ميان شاه ومجلس اين نقشه عملياتي ترمي شد.

مجلس نيزتاحدودي بدست فئودالها ورجال وخوانيني بودكه انگليس ميتوانست درآنها نفوذفكري داشته باشد.ازآنجايي كه همواره درعالم سياست وتاريخ يك رويدادي بايد بهانه ونشانه اي براي تغييروتحول باشد اين بارنيز نيرويي ازمجلس براي آنكه ضرب شصتي نشان شاه جوان دهد بدلیل توهيني كه به مجلسان باعدم دعوت درمراسم تاجگذاري کردرابدهند. مسيونوژكه رييس گمرك ووزيرخزانه داري بود را عزل وبركناركردند .

 مسيونوژ عامل روس هابود.(رقابت روس وانگليس دراين سالهاوبعدرانبايدهرگزازنظردورداشت).

مجلسيان دريافته بودند كه شاه جوان تمايل زيادي به روس دارد.حالا نوبت شاه بود كه عكس العمل دهد لذا مشيروالدله موردحمايت مجلسيان راكه صدراعظم بودبركنارميكند وامين السلطان راكه درعهدناصري وپدرصدراعظم بودوبا مشروطه خواهان به شدت ناسازگاربودراازفرنگ دعوت وبه صدارت منصوب ميكند.ولي او كاررابه اينجاختم نكرد .شاه جوان قانون اساسي را امضاء نكرد .مردم ومشروطه مجدد فعال شدند.شورش ها شروع شد.امين السلطان صدراعظم بدست بهنام عباس اقاتبريزي ترورشد.شاه به ناچاربه مجلس ميرود وسوگندوفاداري ميخورد.اما اين سوگند فقط چندروز دوام اورد.

قانون اساسي ناقص بود ومجلسيان متمم نوشتند.متممي كه بسيارمفصل بود.شاه كه نميتوانست مخالفت خودرانشان دهد وروس هم مدام تحريكات خودراادامه ميدادبا قشون قزاق به مجلس ميرود وآنجارامحاصره ميكند.ساختمان آنرابه توپ ميبندد.لياخوف رابه فرماندهي قشون قزاق منصوب ميكند.حكومت نظامي اعلام وبه اين بهانه همه سازمانهاي دولتي تعطيل ميشود.مشروطه خواهان اعدام ودستگيرشده ملك المتكلمين وميرزاجهانگيرخان وقاضي ارداقي و....كشته واعدام ميشوند .هركه مشروطه طلب بود به جايي پناهنده شدوبرخي به خارج رفتند.تهران دراستبدادفرورفت.

http://www.ir-psri.com/pic/Photos/Photo316_1.jpg

اخباركارهاي شاه به ديگرولايات ايران رسيد.هواداران مشروطه ازسايرنقاط ايران به جنب وجوش افتادند.تبريز گيلان اصفهان  بوشهروبندرعباس  شيرازو....به سوي تهران رهسپارشدند.(ناگفته نماندكه خوانين ورجال ولايات ايران افرادی صاحب نفوذدرولایات بودندکه به مجلس راه یافته بودندوجزءمشروطه خواهان بودند)خبرتجهيزسپاه ومردم كه به شاه مي رسد ازدولت روس تقاضاي كمك ميكند.وتبريزرامحاصره ميكنند.تبريزدرقحطي وگرسنگي شدیدفرورفت.انگليس كه اوضاع راآشفته ميبيند براي آنکه ازروس هم عقب نماندبه بوشهر وبنادرجنوب حمله ميكند.

تنها دراصفهان وگيلان مشروطه خواهان دراين مرحله موفق به تجهيزسپاه اوليه وحركت به سوي تهران ميشوند.هرچندبعدها تبريزيها وقفقازيها نيزبه كمك ميشتابند.ولي سرعت عمل لشگربختياريها وسپهداراعظم گيلاني ها حتي اجازه نزديك شدن لشگرروس رادرقزوين كه ازپشت سر آنهاراتهديدميكردنمي داد تاآنکه تهران فتح شد.

شاه ميگريزد وبه سفارت روس پناهنده ميشودمشروطه خواهان شاه راخلع ميكنندودوباره مجلس شورای ملی راتشكيل ميدهند.

 

دركشمكش اين سالها آزادي خواهي توده هاي مردم ورعيت ايراني دستخوش شاهي خودفروخته ورجالي شده بودكه دزدانه وزيركانه طفل آزادي را درگهواره خفه ميكردندوتاوان بيراهه هاي رفته خودرا به دوش مردمي انداختند كه آرزوي استقلال وآزادي وپيشرفت داشتند.وقانون ومجلس آنگونه كه شايسته وبايسته بود پايه گذاري نشدواستبدادپنهان شده واستعمارهمچنان باقي ماندوباچهره اي ديگر عيان مي شد.

واین سالها ۱۲۸۵تا۱۲۸۸رااستبدادصغیرنامیدندتا سرآغازی برای مشروطه دوم باضریب انحراف بیشترشود.

نویسنده:حامددست مزد

 انتشارباذکرمنبع ازاداست.

[ سه شنبه 5 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]
انقلاب مشروطيت ايران (دوره اول)

 

نارضايتي مردم دردوران ناصرالدين شاه باقتل اميركبيرشتاب بيشتري مي يافت شايد دوعنصر

1-مدرسه دارالفنون كه باعث اشنايي ايرانيان با تحولات ان سوي مرزهاشده بود هرچندغربزدگي راشايع ساخت اما درپس زمينه خود يك موج نارضايتي ازوضع موجودكشورراايجادكرد وسطح توقع دانش اموختگان راازاجتماع وحكومت بالامي برد

2-توليدونشرروزنامه ومجلات مختلف وكتب كه درمخاطبان خودلزوم تغييرحكومت وپايان استبدادرا براي خروج ازركوداجتماعي تداعي ميكرد.

دوعامل مهم براي ايجاديك آمادگي اجتماعي درتوده هاي مردم شده بودمردمي كه توده هاي مذهبي آن بيشترين گروه هاي آن راتشكيل ميدادند. خيزشي براي تبديل حكومت استبدادي به مشروطه اي كه بوي ازادي ميداددرحال شكل گيري بود.

افكارزين العابدين مراغه اي.عبدالرحيم طالبوف واخوندزاده وميرزاملكم خان وملك المتكلمين وسيدجمال الدين اسعدابادي وسيدجمال واعظ و....درجامعه منتشرميشد. البته لازم به ذكراست كه  عقاید روشنفكران و تحصيل كردگان نیز ‌باید با رعایت انصاف و با درک شرایط آن روزگار نقد شود. به‌هرحال میان روشنفكران صاحب‌منصب قاجار، نظیر عباس‌میرزا، امیرکبیر و اعتمادالسلطنه، با روشنفکر نسل بعدی، مانند آخوندزاده، طالبوف، ملکم‌خان، سیدجمال‌الدین اسدآبادی و شیخ ‌هادی نجم‌آبادی، و حتی میان خود اینها تفاوت‌های بسیاری وجود دارد که برای فهم آن مطالعات جدی و عمیقی نیاز است.به هرحال هركدام طرفداراني يافته بودند.اين عوامل كم كم زمزمه هاي ازادي ومشروطه رادر سخن مردم جاري ساخت .

خواسته هاي اجتماعي بيشتروانتظارات مردم روزافزونترولي ازآنسوهم استبداد ناصرالدين شاه وفسادحكومت بيش ازپيش جلوه ميكردتا آنكه ميرزاي كرماني بااسلحه اي كوچك ناصرالدين شاه راهدف گلوله قرارميدهدواورابه قتل ميرساند.موجي ازتحول درراه مي افتد.شورشهايي درسايرنقاط گزارش ميشود.مظفرالدين شاه بي حوصله وبيماربي اهتمام دراداره ملك فقط به گذرزمان ميانديشد. شاهي كه بيشترين سالهاي عمرخودرادروليعهدي گذرانده بود وانگيزه اي براي بقاء بدليل كهولت سن نداشت مقاومت كمي ازخودنشان داد.

اما اين آتش زيرخاكسترنيازمنديك وزش بود تازبانه كشد وآن چيزي نبودجزگراني قندبازاروبه چوب بستن برخي تجاروبازاريان باتاييدعين الدوله مستبدصدراعظم .

تحصن مردم وبازاريان وهمراهي علماء آن موقع مانندآقاسيدمحمدطباطبايي وآقاسيدعبدا..بهبهاني و..برشدت آن افزودمطالبات مردم درقالبهاي محدودي مطرح گرديد.تاسيس عدالتخانه وعزل عين الدوله.

شاه قول مساعدت ميدهد ولي بعدازمدتي خلاف وعده عمل ميكند.اما مردم نيز درچندين حركت وشورش باهمراهي تحصن علماازتهران به قم وتهديدشاه به عزيمت به عتبات عاليات  ادامه مطالبات را درقالب مشروطيت و حجم وابعادبيشتري ادامه مي دهند.درتاريخ ۱۴مرداد۱۲۸۵مظفرالدين شاه فرمان مشروطيت راامضاءميكند.مردم مشروطه راجشن ميگيرند .مجلس شوراي ملي اول تشكيل واولين قانون اساسي ايران تدوين ميشود.اين دومحصول مشروطه دردوره نخست بود مشروطه اي كه راهها وبيراهه هاي زيادي را درپيش داشت.

درمقالات اينده بهنقش علماءومراجع دینی و عدم همراهي مشروطه خواهان دراين حركت اجتماعي وتفاوتهای روشنفکران ونقش استعمارگران خارجی وراهها يي كه مشرطه به بيراهه رفت اشاره اي خواهدشد.

بیراهه هایی که بیشترازراه ها  بودند.

 

[ یکشنبه 3 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

استقلال  ازادي  جمهوري اسلامي ايران

تاريخ گواه است كه ايران براي رسيدن به اين كلمات چه فراز ونشيبهايي را طي نموده است .

 درنوشته هاي گذشته ام ياداور مردي ازتبارفرزانگان ايران شدم كه به جرات ميتوان گفت آغازگرتحولات تاريخ قرن گذشته ايران است .اميركبير كه ميراث استقلال را درذهن ايرانيان به جا گذاشت .

ايرانياني كه درحال مواجه با علومي بودند كه غرب روز به روز آنرا بيشترمتعلق به خودميكردوابزاري براي استثمارواستعمارسايرممالك دنيا قرارميداد .ايرانيان سالها بدليل نالايقي مملكت داران قاجاري گرفتارفرسايش هاي جاري زندگي بودند وازرشدوشكوفايي باز ميماندند.جامعه ايراني طبقاتي شده بودكه دران اعيان واشراف ودرباريان به ميل وقانون خودعمل ميكردند .مشكلات اين جوامع نيز دليلي شده بود براي ناشناخته ماندن استعدادها وفرزانگان ايران كه عاملي براي عقب ماندگي ايران بود.

ظهوراميركبير دراين شرايط فرصت مغتنمي بود تا ايران جهش وحركتي را درعمرخودتجربه كند تا آبستن حوادث زيادي دراينده خودباشد.درتحليل تاريخ اين دوران ونقش اميركبيربايدجانب حقيقت وانصاف رارعايت كرد. اميركبيريك قديس نیست كه عاري ازخطاء ولغزش باشد ونتوان آنرانقدكرد اما نميتوان باظلم اورا مرعوب وغربگرا ويك مغرورخوشنتگرا دانست .

اميركبيررقم زننده تحولاتي درايران بود كه مشروطه ايران را بنانهاد. مشروطه اي كه هرچند بعدهابه انحراف كشيده شد ولي تجربيات آن ملي شدن صنعت نفت رابهمراه داشت ظهوروافول ديكتاتورهايي دراين دوره براي ايران درسهاي بزرگي بهمراه داشت .

تاريخ بستري شده بود تا جوانه اي بنام انقلاب اسلامي را ازاعماق خود بروياندوبه درختي پرباربدل سازد.كه قرنها ايران انتظاران راميكشيد.انقلابي كه آرزوي استقلال طلبي فرزانگان وانديشمندان رابرآوردوروياي شيرين ظلم ستيزي ورهايي ازافكارو ستم شاهان بي كفايت راباطعم خوش آزادي وآزادگي به مردم چشانيد.

خاندان قاجارباقتل اميركبير راه زوال سلطنت خودرا زودترپيمود.متاسفانه دربرخي آثاروافكارتلاش شده است حس استقلال طلبي اميركبير مخدوش جلوه داده شود دركتاب قبله عالم (دكترعباس امانت) ويا اينكه اميركبيررا خودمحوروخودخواه ومغروري قلدرمعرفي كنند ماننددكترهمايون كاتوزيان ويا شخصيت آن را با رضاشاه تشابه سازي كنندماننددكترصادق زيباكلام .

نقدورفع اين اتهامات واتخاذنتيجه تاثيراميركبيربرتاريخ اینده  مي طلبد كه به اين شبهات جواب لازم ارائه شود .هرچندشخصيت برجسته اي ماننداميركبير مصون از انتقادونقدنيست وهمه مديران كشور كوچك وبزرگ داراي نقاط ضعف وقوت ميباشند ولي انصاف وادراك شرايط ان دوران نيز ازمهمترين نكات قضاوت صحیح است.

آناني كه اميركبيررا مغروري خشونت گراميدانند ازاين نكته غافلندكه اميركبيردرجمله اي بيان نمود:"خيال مشروطه دارم امامجالم نميدهند."

درشرايطي كه پيدايش وگسترش سريع علوم درغرب راشاهدبوديم.سلطان ايران ودرباريان تمايل به نوانديشي وتغييرنداشتندوبانوآوري مخالفت ميكردند.القاب الدوله والسلطنه را به نهايت قداست ميدانستندوفقط به حفظ منافع خودمي انديشيدند چيزي كه درروسيه وژاپن و...شاهدنبوديم.به همين دليل ان كشورهاسرنوشتي ديگريافتند. ايران درتب بيماري وركودونخوت .رعيت مرعوب وتحت سلطه خوانين ايلياتي وشاهزاده های مستبد.نظامي فئودالي ورعيتي كه شاه راسايه خدابداند وجبروفرمانبري را راه رستگاري خويش بداند  .علماوروحانيون رامجبوربه سكوت ميكردند.اميربيشتردرميافت كه جهان درآن سوي مرزهاي ايران درحال ترقي است ومديريت بي كفايت سلطان ودرباريان ناسالم خاندان قاجارايران را ازقافله علم وترقي دورترخواهدساخت.

 اميركبيرقصدپركردن شكافي راداشت كه فرهنگ وتمدن غرب درسالهاي گذشته باايران يافته بود .درچنين شرايط وتحت چنين نظام سياسي اجتماعي كه برايران حاكم بود چندين اقدام نمود تا بسترسازي هاي لازم راايجادكند.

اصلاحات درون نظامي اميركبربا ارتقاءامنيت داخلي وتشكيل سپاه مقتدروساخت كارخانه هاي اسلحه سازي ومقابله با درباريان ومطيع گردنكشان محلي ومبارزه بافسادوارتشاءازدربارتاخوانين وترجمه ونشركتب علمي احداث بيمارستان ومبارزه بابيماري هاي واگيردارمانندابله و...ايجادروزنامه وترويج فرهنگ مطالعه وتاسيس مدرسه دارالفنون وتعديل بوجه ومبارزه علني بااستعمارگران ومحدودساختن نفوذوقدرت انان دردربارو....همه اين اقدامات درمدت اندك سه الي چهارسال مديريت اميركبيرانجام پذيرفت.اين اقدامات كه همه اصلاحي است دروني بهترين دليل براي عدم وابستگي وغربگرايي اميراست.

چراكه غربی ها واستعمارگران همواره خواهان اصلاحي باظاهرپسندي بالاولي بي اعتبارهستند بهمراه آشفتگي وبهم ريختگي مديريت درون واقدامات اميركبيردقيقا خلاف اين مواردواهداف است.خوشبختانه اتهام غربگرايي ازاميركبير مرتفع است .چراكه گرچه اعزام جوانان ايران به فرنگ واستخدام اساتيدفرنگ  ازنظرات اميركبيربود امانبايدفراموش كردكه اموختن علم نه دران زمان ونه درهيچ مقطع زماني نه ازغرب بلكه ازهيچ جايي ازاين كره خاكي محكوم نيست هرچندجنبه هاي منفي افكارواخلاق غرب رانميتوان انكارنمود وبايدتوجه داشت غرب دران دوران به افكاراستعماري فكرميكردولي به مرزفروپاشي اخلاقي امروزنرسيده بود.بنابراين سكولارخواندن اميركبيرظلمي است به او.

نكته ديگري كه برخي منتقدان اميركبيررابه اشتباه انداخته است اين نكته است كه مرزبين استقلال طلبي را باغروروخودمحوري اشتباه گرفته اند.اميربا تمركزبرسه اصل مهم نظم وقانون واستقلال واعتمادواعتقادبه نيروهاي ايراني باعث خشم وكينه وعداوت دوگروه اعيان ودرباريان واستعمارگران خارجي قرارگرفت.

نكته اخرانكه اميركبيررانبايد يك نوانديش ودگرانديش ديني بدانيم وانرااحياگردين درجامعه بخوانيم ولي دوحركت تاريخي اميردرراستاي امورديني يعني تخطئه وقتل محمدعلي باب وحذف بابيان كه ضربه سنگيني به دولت روس زدوجلوي يك انحراف رادراعتقادات ديني ومذهبي ايرانيان گرفت .هرچنداستعماربارديگردرمقطعي فتنه اي ديگربه اسم بهاييت براه انداخت وديگري برخوردبابرخي روحاني نماهای درباري بودكه عامل نفوذانگليس بودند .اين افرادحتي درطبقه روحانيون اصيل آن دوران فاقدپايگاه بودندومطرودمحسوب میشدند.وبه اين واسطه يك هوشياري را درجامعه ايجادكرد.به جرات ميتوان گفت هيچ مدركي جهت تعارض اميرکبیربانهاد روحانيت وتشيع درتاريخ وجودنداردونسبت اميربادين نسبت يك مسلمان دوستداراحكام اسلام است .استبداد درآن تاريخ روحانيت تشيع رابه جايي رسانده بودكه تمايلي براي ورودبه عرضه سياسي نداشت .

اميركبيررقم زننده تحولاتي درايران بودكه بامرگ او گرچه ايران مستقل نشد ولي تفكراستقلال خواهي رانشانه رفت .

نویسنده: حامد دست مزد

باذکرمنبع ونام نویسنده برداشت آزاداست.

 

[ شنبه 2 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

ماه بهمن فرارسيد.

دريكصدسال گذشته يگانه واقعه اي كه برتارك تاريخ وفرهنگ وجامعه ايرانيان نشست وقوع  انقلاب اسلامي بود كه درتاريخ ۲۲/بهمن/۱۳۵۷به نتيجه وظهوررسيد .

شناخت ودرك بسترهاي پيدايش وريشه يابي علت وقوع ونقش افريني رهبري  ومردم وادراك شرايط زماني اجتماع درمقاطع تكامل اين انقلاب ميتواند مسيررسالت ونقش افريني فرزندان اين سرزمين را روشن نمايد.شايد انگيزه اي باشد كه براي سربلندي وعزت هرچه بيشتر ان تلاش خودراروزافزون كنيم وازارزشهاي اسلامي وايراني خودنه تنهاپاسداري كنيم  كه نسل هاي اينده را نيزاشناكنيم. ايران درتاريخ معاصر باقطره هاي خون شهيداني  چون نهال ابياري شده است تا به سوي نورحركت كند وهرروز تنومندترازپيش گردد.

ازاين پس به نگارش مقالاتي خواهم پرداخت كه حاصل برداشتها وايده هايي ازمطالعات اجتماعي وفرهنگي تاريخي معاصرايران زمين ميباشد.بديهي است نظرات شما درجهت ارتقاء ونشانه رفتن افقهاي روشن كمك شاياني به من خواهد كرد .پس لطفا"مرا از اين مهم محروم نفرماييد.

 

[ جمعه 1 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]
 

امیر کبیر پس از شنیدن خبر ابقای شاهزاده موثق‌الدوله به حکومت قم،

نامه‌ی جالبی به ناصرالدین شاه می‌نویسد.

 

دست‌خط امیرکبیر خطاب به ناصرالدین شاه:

 

قربانت شوم

 

الساعه که در ایوان منزل با همشیره‌ی همایونی

به شکستن لبه‌ی نان مشغولم،

خبر رسید که شاهزاده موثق‌الدوله حاکم قم را که

به جرم رشاء و ارتشاء معزول کرده‌بودم

به توصیه‌ی عمه‌ی خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده‌اید.

 

فرستادم او را تحت‌الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند

که اداره‌ی امور مملکت به توصیه‌ی عمه و خاله نمی‌شود.

زیاده جسارت است، تقی.

 

امیر کبیر

[ سه شنبه 21 دی1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]
امیرکبیر مرد تمام قد تاریخ کشوری است که در مسموم ترین فضای حکومت وابسته قاجار، کمر به همت و تلاش بست تا ایران را بسازد و آن را در مسیر پیشرفت قرار دهد دریغ که چهار سال بیشتر مهلت نداشت و تیغ خیانت را بر رگهایش کشیدند.



به گزارش مهر، تاریخ ناصرالدین شاه و شاهان قاجار تاریخ خودفروختگی و سیاهی است و تاریکترین نقطه حکومت ناصرالدین شاه زمان مرگ امیر است صبحگاهی که قاصد خیانت به کاشان، تبعیدگاه امیررسید و رگ‌های دست او را باز کرد تا آخرین نفسهای ایران، مرگ را تجربه کند و شاید حمام تعبیری از پاکی امیر بود.

محمد تقی که بعدها میرزا تقی خان امیرکبیر نام گرفت مردی چیره در عرصه اقتصاد و سیاست بود وی جدی ترین مخالف حضور بیگانه اعم از روسیه و انگلیس در ایران و تصمیم گیری‌های داخلی بود و به همین علت بود که مزدوران داخلی با همدستی بیگانگان دست به دست هم دادند تا او را از میان بردارند.

هزاوه؛ جایی که اولین فریادهای امیرکبیر را شنید

هزاوه جایی است که اولین فریادهای امیر کبیر را در سال 1223 هـ ق به جان خرید و شاید اگر می‌دانست خون فرزندش این چنین به تیغ کینه دشمنان داخلی و خارجی به زمین خواهد ریخت به زادگاهی امیر نظام به خود نمی‌بالید.

هزاوه روستای نسبتا بزرگی در فراهان است و زادگاه امیر کبیر است روستایی که زادگاه بزرگ مردان ایران زمین می‌نامند.

روستای هزاوه زادگاه امیرکبیر، میرزا بزرگ قائم مقام و میرزا ابوالقاسم قائم مقام است و علاوه بر آن مقبره شاهزاده احمد بر بلندترین قسمت این روستای تاریخی قرار دارد و هر ساله زیارتگاه هزاران عاشق ائمه و اهل بیت است.

این روستا در 16 کیلومتری شمال غربی شهرستان اراک که ناحیه‌ای از دهستان فراهان بخش فرمهین با دوهزار و 736 نفر سکنه است و قدمت آن با توجه به سفال‌های پیداشده و براساس مطالعات باستان‌شناسی در تپه تاریخی هزش به قرن پنجم هجری قمری می‌رسد.

مثلث فرهیخته پروری ایران کجاست؟

بررسی‌های انجام گرفته در کشور حاکی است حداقل در 200 سال اخیر بیشترین نخبگان، دانشمندان و موثران بر تاریخ، علم، دین و فرهنگ کشور از خطه استان مرکزی است.
 
شاخص‌های این نتیجه گیری، امام خمینی، امیر کبیر، دکتر حسابی، برادران قریب، عالمان نراقی، قائم مقام فراهانی، دکتر کاظمی، علامه آشتیانی و دهها شخصیت دیگر است و بر اساس همین نتیجه گیری بیشترین شاخص‌ها مربوط به سه شهرستان فراهان، تفرش و آشتیان است سه شهرستانی که در کنار هم مثلث فرهیخته پروری را در استان مرکزی تشکیل دادند.

 یکی از این فرهیختگان که عمر و دانش خود را صرف کشور کرد میرزا تقی خان بود.

هوش خدادادی محمد تقی را از آشپزخانه به صدارت رساند

محمد تقی فرزند کربلایی محمد قربان است که به آشپزی خاندان میرزا عیسی قائم مقام بزرگ درآمد و به مقام آشپزی رسید و در زمان میرزا ابوالقاسم قائم مقام دوم و صدر اعظم محمدشاه مقام نظارت در آشپزخانه را احراز کرد.

تاریخ در مورد وی می‌گوید: حشر و نشر میرزا تقی خان با فرزندان خانواده قائم مقام از سویی و استعداد و دقت نظر امیرکبیر از سوی دیگر از او شخصیتی ساخت که نظیر آن در عصر قاجار دیده نشد. راه یافتن امیر کبیر به کلاس درس فرزندان قائم مقام در حالیکه امثال او حق تعلیم و تعلم نداشته‌اند و تعبیراتی که قائم مقام در خصوص او به کار می‌برد، عظمت شخصیت امیرکبیر را در همان دوران طفولیت نشان می‌دهد.

 

امیر چون به سن رشد رسید در دستگاه قائم مقام و دستگاه محمدخان زنگنه امیر نظام، وارد خدمات دولتی شد و تحریر و نویسندگی را در محضر این دو شخصیت، آغاز کرد.
 
بعد از مدتی لشکرنویسی در سال 1251 هجری قمری به شغل و لقب مستوفی نظام در لشکر آذربایجان منسوب و ملقب شد.
 
 سپس به وزیر نظامی فرمانده کل قوا می‌رسد و بعد از مدتی با جلوس ناصرالدین شاه بر تخت، محمدتقی خان، به لقب امیرکبیری، اتابکی و نائبی درآمد در حالی که منصب صدارت و امیر نظامی را داشت.
موفقیت‌های امیر چیزی نبود جز هوش خدادادی و همتی که او داشت.
 
 سه ماموریتی که از محمدتقی دیپلماتی برجسته ساخت
 
میرزا تقی خان قبل از صدارت منشی دستگاه قائم مقام بود و در این مدت به سه مأموریت مهم سیاسی به روسیه، ایروان و به عثمانی رفت.
 
مسئولیت وی در قضیه ارزنه الروم بود و درایتش از وی دیپلماتی کارکشته ساخت. چنانچه در این قرار داد که روس و انگلیس همواره به دنبال زیان ایران و نفع عثمانی بودند کوتاه نیامد.
 
سرسپردگی و علاقه امیر به کشور تا به آنجا بود که وقتی به زیان ایران بود از محمدشاه هم پیروی نمی‌کرد تا برسد به روس و انگلیس و همه اقداماتش برای سربلندی ایران بود.
 
39 ماه صدارت از امیر چهره‌ای جهانی ساخت
 
39 ماه خدمت امیر کبیر در لباس صدارات حکومت قاجار در زمان ناصرالدین شاه کافی بود که از ی چهره‌ای جهانی بسازد و او را مردی سیاستمدار و اقتصاددانی زبردست که هدفی جز سربلندی ایران و خودکفایی کشور نداشت بسازد.
 
گرچه بسیاری از شاهزادگان قجری به مردی که از آشپزخانه به صدارت رسیده حسادت می‌کردند نشان داد ماندگارترین آثاری که از دوران قاجار در تاریخ این مرز و بوم بر جای می‌ماند خدمات اوست.
 
دارالفنون سنگ بنای آموزش مدرن ایرانی
 
حاصل مجموع آموخته‌ها و دیده‌های امیرکبیر از جهان، ایجاد دارالفنون بود آکادمی برای رشد علوم جهانی در پایتخت.
 
این مدرسه در هفت شعبه تأسیس شد و اولین مدرسه جدید ایران بود. در دارالفنون اصول علمی جدید و دانش‌های مهندسی، پزشکی و فنون به جوانان آموزش داده می‌شد و بسیاری از معلم‌های آن از اروپا و به ویژه از کشورهایی چون اتریش، اسپانیا، ایتالیا و فرانسه به کار گرفته شده بودند. پس از برکناری امیرکبیر، با وجود مخالفت‌های میرزا آقاخان نوری، مدرسه کار خود را ادامه داد.
 
انتشار اولین روزنامه ایرانی
 
روزنامه وقایع اتفاقیه در سال سوم سلطنت ناصرالدین‌شاه، به دستور امیر کبیر برای جلوگیری از شایعه در ایران چاپ شد.
 
 اولین شماره این روزنامه در ۱۸ بهمن ۱۲۲۹ خورشیدی به کوشش امیرکبیر منتشر شد.

 

به دستور امیرکبیر اشتراک این روزنامه برای هر یک از افرادی که از دستگاه دولتی بیش از ۲۰۰ تومان حقوق می‌گرفتند اجباری بود.
 
در این روزنامه، اخبار داخلی شامل خبرهای مربوط به دربار، عزل و نصب‌ها، اعطای مقام‌ها، نشان‌ها و امتیازات چاپ می‌شد. چاپ اخبار رویدادهای شهرهای ایران، اخبار مربوط به کشورهای اروپایی و صفحه حوادث از بخش‌های مختلف این روزنامه بود.
 
رسیدگی به وضع مالی و مبارزه با فساد اقتصادی
 
امیرکبیر در دوران صدراعظمی خود با رشوه خواری به مبارزه خاست. او دستور داد دریافتی‌های بی‌حساب و قطع مواجب بی‌جهتی که از دستگاه‌های دولتی می‌گرفتند؛ قطع شود.
 
وی حقوق شاه را کاهش داد و ماهانه به دوهزار تومان رسانید و قرار گذاشت که هر ماه به او کارسازی کنند.
 
امیرمواجب بی‌حسابی که حاج میرزا آقاسی برقرار کرده بود، قطع کرد و سروسامانی به قوانین مالیاتی داد و صورت عواید و مخارج آن را تعدیل کرد.
 
او برای ماموران دولتی حقوق ثابت تعیین کرد تا فعالیت سالمی داشته باشند.

وی در اقدامی دیگر القاب و عناوین فرمایشی را موجب زیان‌های اجتماعی می‌دانست و در نامیدن دیگران به گفتن واژه جناب اکتفا می‌کرد، حتی نسبت به مقام صدارت.

 مقابله با خرافات ضد دینی و قمه زنی
 
در حالیکه اکنون قمه زنی‌ها سوژه داغ رسانه‌های بیگانه برای زیر سوال بردن اساس اسلام و مسلمانان است امیر کبیر در دوران صدارت خود با این رسم نادرست و غیر دینی مقابله کرد و بدون تردید اولین کسی که مقابله با این نوع خرافات را در تاریخ ایران به نام خود به ثبت رساند امیر کبیر بود.
 

 
امیر امور روضه خوانی را سامان داد و مخالف خرافات دینی در جامعه بود. وی دستور داد که رسم قمه‌کشی و لوطی‌بازی از شهرها و راه‌ها برداشته شود و حمل اسلحه سرد و گرم ممنوع شد.
 
 ساماندهی ارتش
 
از دیگر اقدامات امیر کبیر در دوران خود ساماندهی امور ارتش کشور بود. تاریخ می‌نویسد: امیرکبیر، مشق و دروس ارتشیان و تسلیحات آن‌ها و برکشیدن صاحب‌منصبان بی‌طرف و نهادن شغل و سمت در مقابل افراد و حذف مشاغل بی‌فایده در نظام سازمانی را پایه‌گذاری کرد.
 
رسم بخشیدن مناصب بی‌شغل را برانداخت و معیار ترفیع صاحب‌منصبان، شایستگی ایشان گشت. مهمات‌سازی در زمان او رشد کرد و توپ‌ریزی و باروت‌سازی تبریز دوباره رونق گرفت. وضع لباس ارتش مرتب و منظم شد. به دستور وی لباس سربازان از پارچه ایرانی بود.
 
امیر کبیر توسعه دهنده سیاست خارجی
 
امیرکبیر، دستگاه وزارت امور خارجه را توسعه داد. تأسیس سفارتخانه‌های دائمی در لندن و سن‌پترزبورگ، ایجاد کنسولگری در بمبئی، عثمانی و قفقاز؛ تربیت کادر برای وزارت امور خارجه و تنظیم دفتر اسناد سیاسی از کارهای اوست.
 
محور سیاست خارجی امیر کبیر عزت ایران بود و خواستار قطع حضور و دخالت بیگانگان در امور ایران بود و شاید مهمترین دلیل قتل و شهادت وی همین موضوع بود.
 
مقابله امیر با بهائیت و تجزیه ایران
 
امیر به همان اندازه که یا خرافه پرستی مخالف بود نسبت به ایجاد فرقه‌های گمراه کننده از اصل دین و اسلام مخالف بود. وی با وجود حمایت‌های بیگانگان به خصوص انگلیس از فرقه باب که همان بهائیت امروز است فرمان قتل علی محمد باب را داد.
 
به دستور امیرکبیر، باب که در قلعه چهریق آذربایجان زندانی بود، در تبریز تیرباران شد. امیر همچنین در دوران صدارت خود با تجزیه طلبی ایران مقابله می‌کرد.
 
امیر از بی سوادی مردم در رنج بود و آن را عاملی برای عقب نگهداشتن ایران از پیشرفت می‌دانست و 39 ماه صدارت خود را صرف کار برای مردم ایران کرد.
 
بیش از اینکه شاهزادگان قجری دوستدار امیر باشند مردم او را دوست می‌داشتند و او را از خود می‌دانستند و همین عوامل باعث بروز حسادتهایی در اطرافیان شد و نسخه امیر را پیچاند و شهادت فرزندی لایق دیگری از این مرز و بوم را رقم زد.
 
هراس از اقدامات راهگشای امیر در توسعه ایران به حدی بود که مزدوران داخلی و دست‌های خارجی برای کشتن وی متحد شدند.
 
تاریخ روایت می‌کند، در ابتدا حسادت امثال میرزا آقاخان نوری و دسایس او همراه با مهدعلیا علیه امیرکبیر در شاه اثری نکرد و ازدواج امیرکبیر با خواهر تنی ناصرالدین شاه یعنی عزت الدوله اوضاع را کمی به نفع امیرکبیر آرام کرد.
 
با این حال از آن رو که اصلاحات امیرکبیر، مخالف منافع درباریان و اربابان خارجی بود. سرانجام با اغوای شاه توسط درباریان و اطرافیان و تحریک بیگانگان، امیرکبیر از صدارت عزل و به حکومت کاشان منصوب شد. در حقیقت کاشان تبعیدگاه مردی بود که کمر به خدمت بسته بود.
 
در این زمان عناصر داخلی و خارجی که در دوره صدارت امیر به کمین او نشسته بودند دست به دست هم دادند و حکم قتل او را از شاه بی کفایت گرفتند.
 
حاج علی خان حاجب الدوله با اینکه امیرکبیر مهربانی‌های بسیار به او کرده بود، مامور اجرای فرمان قتل شد.
 
سرانجام امیرکبیر در ۲۰ دی ۱۲۳۰ (برابر با ۱۰ ژانویه ۱۸۵۲ میلادی) در حمام فین کاشان با بریدن رگ دستهایش به شهادت رسید.
 

 


کالبد امیر را ابتدا در همان کاشان دفن کردند اما به اصرار همسرش عزت الدوله جسد او را چند ماه بعد به کربلا حمل کردند و در اتاقى که در آن به سوى صحن امام حسین(ع) باز مى شود به خاک سپردند.

هدیه امام حسین(ع) به امیر کبیر

یکی از روایت‌های جالب در مورد شهادت امیر این است که آیت الله محمدعلی اراکی بازگو می‌کند ومی گوید که در خواب امیرکبیر را دیده است که جایگاه رفیعی در عالم برزخ داشته است. سبب آن را می‌پرسد و امیر پاسخ می‌دهد :"با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم می‌رفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! دو تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.
 
گرچه پس از مرگ امیر، ناصرالدین شاه پشیمان شد اما این امر سودی به حال خود و ملت نداشت و مرگ امیر به فرصتی تازه‌ای برای فاسدان و بیگانه پرستان برای دست اندازی بیشتر به دارایی‌های کشور تبدیل شد.
 
اکنون کتاب‌های متعدد و فیلم‌های شایسته‌ای در مورد امیرکبیر نوشته و ساخته شده است.
 
با پیروزی انقلاب اسلامی خدمات امیر کبیر بیش از هر زمانی معرفی می‌شود، انقلابی که پای در راه مردانی گذاشته که سودایی جز خدمت نداشتند.

منبع :اینترنت

[ دوشنبه 20 دی1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]
هفته دفاع مقدس گرامیباد

اینجا مرزشلمچه است در سفرعتبات ازاینجاعکس گرفتم

با خودم میاندیشیدم که وجب به وجب این خاک با قطره قطره خون شهدا عزیزمان

 حفظ وحراست شد وامیدوارم همیشه پاسدار ارزشها ولایق درک  ایثارگری های

 تک تک این عزیزان باشیم وقدرایران اسلامی عزیزمان رابدانیم

وبا تلاش برای  توسعه وسازندگی هرچه بیشتر این  اب وخاک

 سرافرازی وعزت وافتخاررا هماره برتارک تاریخ نشان دهیم.   

[ چهارشنبه 31 شهریور1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]
" امر ابن معدی کرب " یکی از سلحشوران صدر اسلام شمشیری داشت بنام صمصام و یکی از خلفا نامه ای به او نوشت و خواست که این شمشیر زبانزد را برای او بفرستد 

 شمشیر فرستاده شد و آن خلیفه شمشیر را چندبار آزمایش کرد و نامه ای گلایه آمیز نوشت که این شمشیر آن خاصیت برندگی را ندارد 

 "امر" در پاسخ نامه گفت :"من شمشیر دادم ، بازو که ندادم ."

اری برای سلحشوری هم شمشیر وهم بازوی توانمندلازم است .

مدیریت شهری نیز چنین است امکانات وپتانسیلهای اقتصادی واجتماعی وشاخصه های فرهنگی حکم شمشیر برنده ای رادارد که کمبودها ومشکلات شهروندان را به همت ودرایت وکفایت وشجاعت بازوهای  مدیریت شهری  نابود میکندوفتح عمران وابادی وتوسعه رابه ارمغان میاورد.

ومن اگرعضوءشورای شهری بودم ازخودم میپرسیدم که در استفاده ازاین شمشیر واین بازوها چقدر تلاش کرده ام والبته ازهمه مهمتر این است که در کدام میدان وبا کدام انگیزه وهدف به مصاف جنگ خواهم فرستادشان ؟

 

[ چهارشنبه 24 شهریور1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]
باسلام

راستش اصلا قصدنداشتم وندارم ذهن خوانندگان وبلاگم را درگیر مسایل پیش پاافتاده روزمره مردم وخودم بکنم اما یکی دوروزی است که مطلبی راشنیدم که تحلیل وپذیرش ان برایم سخت بود وبعدبه این نتیجه رسیدم که سکوتم با اعتقاداتی که دارم کاردرستی نیست .تاکنون این موردرا نشنیده بودم ونه دیده بودم.

خبرازاین قراربود "برگزاری مراسم تعزیه درشبهای قدر "شاید درمرحله اول به این نکته متوجه شویم که  تعزیه که جزءمراسمات دینی ماست وشبهای قدرهم مراسم دینی پس تعارضی نیست .ویا شاید به این نکته اشاره کنیم که مراسم قدر در ساعات اخر شب است چه ایرادی دارد درساعات اولیه تعزیه بزگزارشود.ویا اینکه مادرهیچ موردی حدیث یا روایت یا منعی برای برگزاری ان نداریم . 

اما اگر به دقت توجه شود درمی یابیم که لیالی قدر بقدری شریف اند و عزیز که خداوند انهاراازدیدما پنهان کرده وجزءمعصوم کسی زمان انرانمیداندتاانسان باتحجدوشب زنده  دریافت ان هم داری وعبادت ان عزیزی را دریابدوشاه کلیدان هم نماز وقران ودعا وزیارات ایمه اطهار(ع)و...است.این شبها متعلق به معنویت وفرصتی برای جبران مافات وکوتاهی های معنوی انسان وزمینه ای برای رشداینده روحی است شرایط استجابت خودرا دارد وکافی است مامسلمانها انرا تمنا کنیم .قصد اطاله این موضوع راندارم که کاراهل فن است اما همینقدرمیدانم که سنت این است که به عبادت وتزرع وقرائت قران وتدبر دران بپردازیم که حتی بحث علمی کردن وعلم اموزی هم تاکیدشده است .اماهیچ کجا تعزیه گردانی (هرچند این هنرایینی ومعنوی وتاریخی جایگاه والایی دارد )درروایات وسنت نیامده ومن سراغ ندارم که بزرگان دین وعرفان ما به برپایی ان در این شبهای شریف اقدام کرده اند وازانجایی که شاید برخی استدلال بیاورند که نهی هم نشده است دراین شبها بایدگفت به حکم عقل وخرد به واجبات عمل کرد لذا خواندن نماز وقران به مراتب افضل از تعزیه گردانی .انجام عملی که حتی مستحب هم نباشد درزمانی که واجبات ان مشخص ومستحبات ان نیز مفصل بیان شده چه انگیزه ای دارد؟

ازهمه مهمتریک عمل گاه انفرادی است وشخصی ویک عمل گاه درجامعه تاثیر میگذارد ومردم را درگیر نتایج خودمیکند که به مراتب اهمیت وحساسیت بیشتری را میطلبد.

تخلیه مساجد ازجوانان ومردم بعدازنمازمغرب وعشاءوگاها مشاهده شده است که متاسفانه برخی نیز کارناوال مانند با بوق های ممتدموتورسیکلت فضای شهررا تغییرداده اندچه حکمت وفضلی دارد؟

امیداست جامعه دینی وخاصه علمای دینی نسبت به این روشها واکنش نشان داده ومسولین نسبت به این مراسمات خاصه درایام خاص با انگیزه هایی اینچنینی اقدام جدی کنندچراکه امروزه جلوگیری از ابداعات وبدعتهای دینی وحفظ اصول شعایر اسلامی ازاهم واجبات است . 

[ سه شنبه 23 شهریور1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

مقدمتان پرنور

يا راهی پيدا خواهم کرد ، يا راهی خواهم ساخت

* * * * * * * * * * * * * * * * * *

تنها دارایی من ایمان و اعتقاداتم است
کــــار ، تجلــی عشــق است
پیروزی یعنی حرکت در راه هدف
کار گروهی، بزرگترین راز موفقیت
جادوی تفکر مثبت، نخستین رمز موفقیت
ایستاده ام، چون خودم را باور دارم
معنی شکست را هنوز نمی دانم
باید چون رود در جریان باشم
تقدیراز خداوند است و تدبیر از ما
پیروزی یعنی حرکت در راه هدف
خطر پذیری، زیبایی یک زندگی پرثمر

یک نگاه فن‌محور به مدیریت دارم البته با حفظ ولحاظ کردن ارزش‌ها درکار

با افراد وتفکرات وگرایش های متفاوت کارکرده ام اماهرگز نتوانستم انها که دستان ناپاک ودلال صفت و معامله گر درمدیریت وقدرت هستند را قبول کنم و سکوت کنم دربرابرقانوندانی که بی قانونی میکند
ازاينكه براي مطالعه ،اين وبلاگ را انتخاب نموده ايد تشكرمي كنم
نظرات شما درزير هريك ازمطالب،براي ارائه بهتر وبلاگ
كمك شاياني به من خواهد كرد .
لطفا درصورت امكان نظرخودتان را حتماً اعلام فرمائيد.
من مسئول آن چیزی هستم که میگویم نه آن چیزیکه شما برداشت میکنی !

لازم بذکراست نویسنده این وبلاگ به هیچ سازمان وگروه و جعمیت
وابسته نبوده و نیست و احترام به افکار و عقاید و باورهای دیگران،
راسرلوحه خود می داند .
دراین وبلاگ ازجانب من و یا بنام من
به هیچ فرد وگروه و جعمیتی توهین و یا اهانت نخواهد شد .
لینکهای این وبلاگ به نشانه ی تائید همه ی مطالب نویسندگان آنها نیست
و مسئولیت مطالب پیوندهای این وبلاگ با مدیران و نویسندگان
خود وبسایت های لینک شده می باشد .و درقبال محتوای
کامنت ها و نظرات ارسالی خوانندگان هیچگونه مسئولیتی ندارد .
امکانات وب