X
تبلیغات
فبشرعبادلّذين يستمعون قول فيتّبعون احسنه

فبشرعبادلّذين يستمعون قول فيتّبعون احسنه
بشارت بده بندگان مرا، آنان که سخن را شنیده (ارزیابی) و آن را که بهتر است پیروی می کنند  

این نوشتار تحلیلی است شخصی مبنی بر وضعیت وجایگاه تخصص گرایی وانجام اموراجرایی درشهرها (مخصوصا شهرهای کوچک) مبتنی بر فنی وعلمی بودن پروژه ها وخدمات درمسیر توسعه پایدار  در بازه زمانی سه دوره شوراهای اسلامی وتلاش میکند مطلوب  این وضعیت رادراینده ترسیم کند.

ازاصول قانون اساسی درخصوص امور شوراهای شهروروستا که بگذریم مخصوصا اساسا فراموش کنیم که چگونه چندین سال این مهم بدست فراموشی سپرده شد با رونق گرفتن کار مدیرانی به اصطلاح تکنوکرات وبا نفوذ تفکرسازندگی وکارگزارانی دردولت سازندگی برامور شهری کشور.شهردارهای بسیاری از شهرها براساس ضابطه اگرنبود مطمئنا براساس رابطه ازاین طیف سیاسی وعمدتا بصورت گردشی ازاین شهربه ان شهر ونهایتا درصورت رشد به مقام بخشداری وفرماندار ی درچرخه تصمیم گیری واموراجرایی وارد میشدند.چرخه ای که دریک استان اغلب دوردایره ای داشت .شهردارانی که دراولین گام به مسولین فرادستی  پاسخگوبودند ونه مانندامروز به افرادانتخابی مردم در درجه اول ومسئولین نظارتی در مراحل بعدی.

با ظهوردولت اصلاحات وشعار جامعه مدنی وازادی وفضای سیاسی باز به ناگاه این اصول فراموش شده سالهای پیش بصورت یک مطالبه مهم اجتماعی توسط تئورسینهای دولت نمایش عمومی داده شد ویک دل نه صد دل شیفته  واگذاری امورمردم به مردم شدند 

انها با این تکنیک سیاسی دوهدف را دنبال کردندنخست بخش عظیمی از مطالبات روزمره وجاری در زندگی مردم شهرهارا وهزینه های مدیریتی واجتماعی واقتصادی و.... را ازگفتمان دولت اصلاحات بطور مستقیم خارج کردند ودیگر نفوذ دادن تفکر دولت اصلاحات توسط اشخاص سیاسی که بواسطه انتخابات شورا اکنون نماینده مردم بودند ودربسیاری ازامور جاری کشور ومردم بااین اهرم گفتمان دوم خرداد را ازمنظر منتخب مردم نه منتسب دولت به کرسی مینشاندند.وبسیاری ازتصمیمات وایده ها ظهور اجرایی پیدا میکرد.

این شاید اولین پرتگاه ازسیاست شورایی مورد قبول اسلام وقانون اساسی ونظام جمهوری اسلامی  وسقوط به قعر دره خطرناک شورای سیاسی بود.

حضور گسترده وابستگان جریان اصلاحات دراین انتخابات وبه مساعدت موج دوم خرداد منتج به تصاحب کرسی های شوراهای اسلامی گردید .(نگارنده با اعتقادبه سیر تکامل قانون شورا وشهرداریها قصد ورود به کیفیت ونقاط قوت وضعف ان زمان واکنون قانون شورا وشهرداریها را ندارد) هرچند استفاده از حق شهروندی برای انان یکسان بود اما وجود روحیه غالب سیاسی نسبت به سایر خصوصیات روحی منجربه تبلور ان درکارهای شهری گردید.

این تکنیک سیاسی منتهی به دورتسلسل وبقائ ونفوذ افراد وشخصیتهای سیاسی که بعضا دارای سمت های انتصابی دردولت نیز بودند به سیستم مردمی وانتخابی شد .

واما در انتظار وارمانگرایی ذهنی مردم پدیده شوراها وشهرداریها چیز دیگری درحال تبلوربود . امید ان بود که شورای سیاسی (باتوجه به امارتصاحب کرسی های شوراهای دوره اول وبا توجه به فضای بازسیاسی ان زمان که باعث میشد اشخاص با تابلو حزبی وسیاسی وارد میدان شوند )حل کننده مشکلات اجرایی عمرانی و  فرهنگی و.... مردم وشهر ها شوند 

اما....

ادامه دارد

(استفاده ازاین مطلب به هرنحو ممنوع میباشد)

[ شنبه 17 فروردین1392 ] [ ] [ حامددست مزد ]

در مسیر انتخابات، روابط و مراوده‌های رمز گونه‌ای میان نیروهای سیاسی در حال شکل‌گیری است که باعث شده صحنه‌ی کشور شاهد ائتلاف‌ها و آرایش‌هایی متفاوت از همه‌ی دوره‌های گذشته باشد، در این میان ائتلاف دو جریان با خاستگاه‏های متفاوت و به ظاهر رقیب تأمل بیشتری می‏طلبد!

ائتلاف جریان فتنه و انحراف در بستر انتخابات رقم می‏خورد!!!

[ شنبه 26 اسفند1391 ] [ ] [ حامددست مزد ]

چرا آغاز جنگ را هفته دفاع مقدس می نامیم؟

چرا آغاز جنگ را هفته دفاع مقدس می نامیم؟

نويسنده: ابراهیم رضاپور


اساساً هرکشوری پایان جنگ ویا هر بحرانی را گرامی می دارد. مگر در پایان هشت سال دفاع مقدس ما پیروز مطلق میدان نبرد نبوده ایم؟ که شروع جنگ که از تلخ ترین روزهای دفاع مقدس است را گرامی می داریم. در این مقاله ما سعی می کنیم که به این مساله بپردازیم که چرا هفته اول جنگ به نام دفاع مقدس نام گذاری شده است؟
و با تاکید بر این که بیش از نیمی از جمعیت کشور را جوانان زیر ۳۰ سال تشکیل می دهند. و با توجه به اهمیتی که دوران دفاع مقدس در تاریخ معاصر ایران داردکه همواره در پی بروز هر جنگی، شاهد جدایی بخش هایی از این سرزمین پهناور به دست بیگانگان بوده است.
به گونه ای که می توان گفت در دویست سال گذشته، یعنی از زمان «فتحعلی شاه قاجار» به بعد، نزدیک به یک میلیون کیلومتر مربع از خاک ایران جدا شده است. اما علی رغم پشتیبانی قدرت های بزرگ از عراق، روند مذکور در جنگ ایران و عراق ادامه پیدا نکرد و سرفصل جدیدی از تاریخ ایران را در صفحات تاریخی به ثبت رساند. در این جنگ نه تنها یک وجب از خاک ایران در دست نیروهای عراقی باقی نماند، بلکه عراق به عنوان کشور متجاوز به نظام بین الملل معرفی شد.
پس چرا؟ بسیاری از جوانان نسل سوم و چهارم انقلاب کمترین توجه را به آن دارند و کمترین خاطره های آن دوران مهم را با خود ندارند. با توجه به این که هنوز نسلی که مستقیم در دفاع مقدس حضور داشته است زنده و گواه تاریخی این واقعه عظیم است.(رزمندگان،آزدگان،جانبازان وخانواده معظم شهدا)
مقاله حاضر به چهار بخش تقسیم گردیده است: ابتدا وضعیت ایران قبل از جنگ ، در بخش دوم وضعیت ایران در شروع جنگ و بخش سوم پایان جنگ و بخش چهارم بعد از جنگ.

بخش اول : وضعیت ایران قبل از شروع جنگ

انقلاب اسلامی که ازجهات متعدد با سایر انقلاب ها متفاوت بود. ودرتعارض مستقیم با قدرتهای سلطه گر قرارداشت. و همین تفاوت وتعارض باعث شده بود که غیر پیش بینی باشد. وهمین موضوع موجب نگرانی قدرتهای بزرگ شده بود.لذا ازهمان ابتد با مقابله ی همه جانبه وجدی انان مواجه شد.وقدرتهای بزرگ برای اینکه کشورهای منطقه را همراه خودکنند.صدور اندیشه های انقلاب اسلامی برای کشورهای منطقه را خطرناک عنوان می کردند .ومدعی این بودند انقلاب اسلامی درصدد سرنگونی حکومتهای آنان است.
امام خمینی قدس سره درتشریح صدور انقلاب می فرماید « این معنی غلط را از صدور انقلاب برداشت نکنند که ما می‌خواهیم کشورگشایی کنیم. ما همة کشورهای مسلمین را از خودمان می‌دانیم. همة کشورها باید در محل خودشان باشند… معنی صدور انقلاب ما این است که همه ملتها بیدار شوند و خودشان را از این گرفتاری که دارند و تحت سلطه‌ای که هستند و از این که همه مخازن آنها دارد به باد می‌رود و خودشان به نحو فقر زندگی می‌کنند، نجات دهند… ما می‌خواهیم این چیزی که در ایران واقع شد، این بیداری و اینکه خودشان را از ابرقدرتها فاصله دادند و دست آنها را از مخازن خود کوتاه کردند، این در همه ملتها و در همة دولت‌ها واقع بشود، آرزوی ما این است.»
دراین دوره کشوربا بحران و چالشهای فراوانی روبرور بود. از لحاظ سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی. که این فشارها عمدتاٌ ازسوی قدرت های بزرگ و کشورهای منطقه ای به ایران تحمیل می شد. تاشاید بتوانند ایران را به پای میز مذکره بکشانند.
در درون ایران گروه های سیاسی اعم از منافقین ، ملی مذهبی ها ، لیبرال ها و جریان های سیاسی دیگر که فکر می کردند بدون حمایت قدرتهای بزرگ نمی شود.کشور را اداره کرد.با ایجاد غائله گنبد ، کردستان ، ترور شخصیت ها و آدم های موثر انقلاب اسلامی با تلاش در حذف نیروهای انقلابی و وفادار به حضرت امام خمینی (ره) خواهان بدست گرفتن حکومت و جدائی دین از سیاست بودند. در حالی که حضرت امام خمینی (ره)تاکید بر پیوستگی دین وسیاست داشت.چرا که اندیشه دینی باعث استقلاق وعزت بود.درحالی که جدایی دین ازسیاست باعث همان وابستگی ها دوران طاغوت می شد. که تمامی این جریانها وابسته به حمایتهای قدرتهای سلطه گر بود.اتقافات دیگری هم دراین دوره رخ می دهد. تلاش برای کودتا توسط عوامل نظامی وابسته به خارج «کودتای نوژه» ،عملیات مستقیم نظامی (حمله به طبس) توسط آمریکا صورت گرفت.
از لحاظ ا قتصادی: مشکلات اقتصادی ایران در سالهای ۵۸ و ۵۹ کمتر از مشکلات سیاسی نبود، در سالهای قبل از پیروزی به دلیل اعتصابات انجام گرفته در بخشهای اقتصادی کشور بویژه در شرکت نفت که اقتصاد ایران به فروش آن بستگی داشت، عملاً اقتصاد کشور فلج شده بود، تقریباً تمامی بنگاهای تجاری و کارخا نجات به علت وابستگی به خارج و بلوکه شدن دارائی‌های ایران در بانکهای امریکا و تحریم اقتصادی ایران ازسوی امریکا تعطیل بودند. اگرچه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به فرمان امام راحل(ره) کارگران و کارمندانی فعالیت خود را از نو آغاز کردند. لکن به دلیل عدم انسجام سیاسی در داخل و تحریک گروهکهای وابسته حرکت اقتصادی شکل مناسبی نداشت. کشور شدیداً در رکود اقتصادی بسر می برد.
ازلحا ظ فرهنگی هم دجار بحران بودیم زیرا درگذشته تقریباً فرهنگ غربی بر کشور حاکم بود.« متاسفانه هنوز آن نوع فرهنگ درجامعه ما جاری است» ولیکن بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در حال گذر وتطبیق خود با جامعه بود. که خود این دوگانگی فرهنگ تاثیر بسزایی در مراحل مختلف انفلاب ودفاع مقدس داشت.

بخش دوم :شروع جنگ و اوضاع نظامی ایران

اوضاع نظامی ایران در سالهای ۵۸ و ۵۹ به مراتب بدتر از اوضاع سیاسی و اقتصادی بوده است. ارتش جمهوری اسلامی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن سال ۵۷ دچار تحولات عمده‌ای گردید. زیرا ساختار ارتش متناسب با منافع شاه و اولویت‌های سیاسی امریکا در منطقه بوده است و با آن ساختار نمی‌توانست در خدمت اهداف انقلاب اسلامی قرار گیرد. حضرت امام خمینی(ره) ضمن تأکید بر حفظ انسجام ارتش، فرصت لازم را در اختیار این نیرو قرار داد تا ساختار جدید خود را بر مبنای معیارهای ارتش مکتبی توسعه دهد، اما به دلیل اینکه سازمان و ارتش جمهوری اسلامی ایران پس از قطع وابستگی ها که تا عمق استخوان ارتش طاغوت نفوذ کرده بود و خروج کارشناسان نظامی و فرار فرماندهان نظامی به خارج از کشور که عمدة فنون و تخصص‌های نظامی را در اختیار داشتند.
از ارتش و تصفیه امرای خائن و سرسپرده بخصوص بعد از کودتا نوژه و اقدامات دولت بازرگان مبنی بر کاهش نیروهای ارتش ، به طوری که در تاریخ ۹/۲/۵۸ اعلام داشت که ایران به ارتش ۵۰۰ هزار نفری نیازی ندارد و تعداد ارتشیان کاهش خواهد یافت. و از سوی دیگرکاهش مدت خدمت سربازی از ۲۴ ماه به ۱۲ ماه و اعزام کادرهای ارتش به محلهای سکونت و زادگاه خود،ودراقدامی مشکوک در زمینه لغو قراردادهای نظامی، از قبیل لغو قرارداد خرید شش فروند زیردریایی از آلمان و لغو قراردادهای نظامی امریکا، که در مجموع کاهش توان نظامی و عدم امکان توسعة طرحهای ساختاری ارتش هدف آن بوده است.
از دیگر اقدامات دولت بازرگان است که سازمان ارتش را دچار تزلزل کرد.وشعارها انحلال ارتش از سوی گروهکهای مخالف هماهنگ با سیاست کاهش توان دفاعی ارتش از سوی لیبرالها. و این موضاعات باعث نوعی از هم گسیختگی در مجوعه ارتش بوجود اورد. بدلیل شرایط خاص انقلاب اسلامی و مرحله دگرگونی و عبور ارتش از ارتش شاهنشاهی به ارتش اسلام به کندی پیش می رفت ولی بعدها با حذف بنی صدر با حاکمیت نیروهای خط امام بر ارتش این تحول با سرعت زیادتر انجام شد.« طارق عزیز وزیر امور خارجه عراق سه ماه قبل از حمله طی تحلیلی از اوضاع ایران می‌نویسد: امروز ارتش ایران از هم پاشیده شده استـ»
سپاه نیز بطور دائم درگیر با ضد انقلاب بود و فرصت برپایی تشکیلات و سازمانی که بتواند جلوی تهاجمی نظیر حمله عراق را بگیرد پیدا نکرده بود و همچنین در همین شروع جنگ جریان های حاکم بر کشور (گروه های لیبرال) بیشتر درصدد تضعیف سپاه بودند تا تقویت، چون سپاه وفادار به امام (ره) و نظام جمهوری اسلامی بود.
وضعیت بسیج هم مبهم بود ، با وجود این که سپاه پاسداران تشکیلات بسیج را سازماندهی کرده بود تا مدت ها این کشمکش وجود داشته که بسیج وابسته به سپاه باشد یا نباشد
رژیم بعثی عراق با اطلاع کامل از وضعیت نظامی،سیاسی واقتصادی ایران در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ با تصمیم و طرح قبلی و با هدف برانداختن نظام نوپای جمهوری اسلامی جنگی تمام عیار را علیه ایران اسلامی آغاز کرد. صدام حسین رییس جمهور عراق با ظاهر شدن در برابر دوربین‌های تلویزیون عراق با پاره کردن قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر، آغاز تجاوز رژیم بعثی به خاک ایران را اعلام کرد . جنگی نابرابر در شرایطی به ایران اسلامی تحمیل شد که از جانب استکبار جهانی بویژه آمریکا تحت فشار شدیدی قرار داشت و در داخل کشور نیز جناح ‌های وابسته به غرب و شرق، با ایجاد هیاهوی تبلیغاتی و ایجاد درگیری‌های نظامی در صدد تضعیف نظام بودند.
امام خمینی قدس سره در مورخه ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، در پیامی به مناسبت باز شدن مدارس درباره ی آغاز جنگ تحمیلی فرمودند.
«این جنگ، جنگ با اسلام است به هواداری کفر و یک همچنین جنگی برخلاف رضای خداست. و خدای تبارک و تعالی نخواهد بخشید بر این کسانی که بر ضد اسلام قیام کنند به واسطه ی همراهی با کفر.» همچنین امام قدس سره اولین فرمان خود را درباره جنگ در تاریخ ۱/۷/۱۳۵۹، صادر فرمودند. (۱)
در این میان، به دلیل حضور نیروهای لیبرال در رأس امور، از جمله وجود بنی صدر به عنوان ریاست جمهوی، تحریمی داخلی علیه مدافعان انقلاب، صورت گرفت. وبه شدت جلوگیری می کرد از حضور سپاه ونیروهای مردمی درجنگ وهمواره ادعا میکرد که این ها دخالت غیر تخصصی است.در امور جنگ.وهمین امر باعث شد که عراق موفق به تصرف شهرهای مرزی از شمالی ترین نقطه تا سر انجام خرمشهرگردید.سرانجام حضرت امام خمینی قدس سره با توجه به موضع منفی بنی صدر درقبال رزمندگان ارتش اسلام وی رادر تاریخ۲۱/۳/۱۳۶۰ود را از فرماندهی نیروهای مسلح عزل وبلافاصله مجلس عدم کفایت وی را تصویب کرد.
وقتی امام خمینی (ره) در مقام فرماندهی کل قوا بر لزوم شکسته شدن حصر آبادان تأکید کردند ماشین پیشروی ایران در مسیر بازپس‌گیری مناطق اشغالی شروع به حرکت کرد. پس از عملیات ثامن‌الائمه که به محاصره آبادان پایان داد در عملیات طریق‌القدس رزمندگان اسلام بستان را آزاد کردند. دهلاویه ، غرب شوش و دزفول در عملیات بزرگ فتح‌المبین آزاد شد و در نقطه اوج پیروزی‌ها در عملیات بیت‌المقدس خرمشهر نیز آزاد گشت. همه این عملیات‌ها به صورت مشترک و هماهنگ میان نیروهای ارتش و سپاه اعم از زمینی و هوایی اجرا می‌شد….

بخش سوم : پایان جنگ

جنگ هشت ساله که با تحریک و حمایت همه جانبه استکبار جهانی، توسط رژیم بعثی عراق بر مردم ایران تحمیل شد، تنها محدود به خطوط مقدم جبهه ها نبود، بلکه تمام سرزمین اسلامی ما اعم از شهرها و روستاها را در برگرفت.
تجاوز عراق به ایران که در۳۱ شهریور ۱۳۵۹(سپتامبر ۱۹۸۰)، آغاز شد و به مدت ۸ سال ادامه یافت، طولانی ترین و بی سابقه ترین جنگ متعارف قرن حاضر به شمار می رود، چرا که جنگ جهانی اول و دوم مدتی کمتر از هشت سال ادامه یافتند و جنگ های دیگر، مانند جنگ ویتنام شمالی و جنوبی نیز به عنوان یک جنگ متعارف همانند جنگ ایران و عراق شناخته نشده است. تاریخ از هشت سال جنگ برای ایران، شرف و آزادگی و مقاومت و ایمان به خدا را در صفحات خود ثبت کرد، اما از متجاوز و متحدان او که طی هشت سال او را یاری و تشویق کردند، جز به زشتی یاد نخواهد کرد.
امام خمینی قدس سره فرمودند: هر روز ما در جنگ برکاتی داشته‌ایم که در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ایم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ایم ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ایم. ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهان‌خواران کنار زده‌ایم. ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته‌ایم. ما در جنگ به این نتیجه رسیدیم که باید روی پای خودمان بایستیم. ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. ما در جنگ ریشه‌های انقلاب پربار اسلامی‌مان را محکم کردیم. ما در جنگ حس برادری و وطن‌دوستی را در نهاد یکایک مردم مان باور کردیم. ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها می‌توان سالیان سال دفاع کرد. (منشور روحانیت – اسفند ۶۷)

بخش چهارم : بعد از جنگ

جنگ با تمام فراز و فرودهای فراوانی که در طول هشت سال دفاع مقدس داشت .به اتش بس ختم شد. این آتش بس در هاله ای از ابهام قراردارد. تکلیف بندهای قعطنامه ۵۹۸ چه شد.؟ کدام یک از بندهای قعطنامه بطوری جدی پیگیری شد. این دفاع مقدس ازشروع تهاجم دشمن تا مقاومت و تنبه متجاوز های در طول هشت سال بیش از ۹۰ عملیات کوچک وبزرگ را در خود جای داده است.تلخی ها وشیرنی های بسیاری را در یاد ها زنده می کند.
هر چند شروع جنگ تلخ بود. اما این تلخی شیرینی را به این مردم هدیه داد وکه در حالت عادی برای رسیدن به آنها باید قرنها تلاش کرد.
برپایه فرمایش حضرت امام خمینی قدس سره که فرموند جنگ تا پایان رفع فتنه بنابراین ما نمی توانیم پایانی برای جنگ (دفاع مقدس)تصور کنیم.امام فرموند جنگ نعمت است.اثار این برکت نعمت شیرنیی ان همان آغاز جنگ(دفاع مقدس) است نه با پذیرش قعطنامه.چرا که علیرغم پیروزی قاطع رزمندگان اسلام(جمهوری اسلامی ایران)این پیروزی به ذائقه رزمندگان اسلام وملت ایران خوش وشیرین نیامد. زیرا حضرت امام خمینی(ره) پذیرش قعطنامه را به جام زهر و تلختر از ان تعبیر کردند.
و در قستمی دیگر ازسخنان خود خطاب به رزمندگان می فرماید«فرزندان انقلابی ام، ای کسانی که لحظه ای حاضر نیستید که از غرور مقدستان دست بردارید، شما بدانید که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما می گذرد. می دانم که به شما سخت می گذرد، ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی گذرد؟ می دانم که شهادت شیرینتر از عسل در پیش شماست، مگر برای این خادم تان اینگونه نیست؟ ولی تحمل کنید که خدا با صابران است.»درحالی که شروع جنگ وادامه ان را نعمت تلقی کردند.رزمندگانی که در طول دفاع مقدس حضور داشتند.به غیر تکلیف شرعی واحساس مسئولیتی که نسبت به دفاع مقدس داشتند.بعداز رضای خدا دوست داشتند رهبر و مولای آنها پایان دفاع مقدس را شیرین تلقی کرده تا آنها به این شیرنیی افتخار کنند.درضمن دفاع مقدس نه درجنگ بلکه درتمام عرصه های درون انقلاب خودرا نشان داد.حتی در عرصه های امروز کشور خودنمایی می کند.
حتی حضرت امام(ره)3/12/1367 هفت ماه بعد از پذیرش قعطنامهدرجمع طلاب می فرمایید. جنگ ما جنگ حق وباطل بود. وتمام شدنی نیست ،جنگ ماجنگ فقروغنا بود.جنگ ما جنگ ایمان ورذالت بود واین جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد.
آیا با بیان این گفتار می شود پایانی برای دفاع مقدس را تصور کرد؟که برآن اساس بزرگ داشتی گرفت؟« هدف از نامگذاری روزها و هفته‌های خاص، بزرگداشت ارزش‌ها و شناسایی پیوندهای دینی، ملی، فرهنگی، علمی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در جامعه است که منجر به نوعی همکاری عمومی می‌شود.»ولی آغاز آن را چرا؟می شود به عنوان اولین گام برای دفاع از هرچه که بدست آورده ای جشن گرفت.
بقول شهید چمران وقتی شیپور جنگ نواخته می شود مرد از نامرد مشخص می شود.
نام گذری هفته اول شروع رسمی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران یعنی از ۳۱شهریورلغایت۶ مهرماه به نام هفته دفاع مقدس به دلایل ذیل بهترین زمان می باشد.و ازچند منظر قابل توجه است.
۱-اطاعت وفرمان پذیری از یک مجتعد دینی تحت عنوان ولایت مطلقه فقیه.
۲-ایجاد فضای امن براجرائی شدن شعارهای انقلاب در عرضه های داخلی وخارجی کشور
۳-ثبیت انقلاب اسلامی وفراهم شدن زمینه های صدور آن.
۴-پلایش عناصر ضد انقلاب از عناصر انقلابی.
۵-ظهور ورشد روحیه استقامت،وحدت وپایداری در تمام سطوح جامعه ایرانی.
۶-اعتماد به جوانان وظهور نخبگان جدید در اداره جنگ.درتمامی سطوح
۷-رشد مهندسی دفاعی درفالب جهاد.
حضرت امام رحمت الله علیه می فرمائید لازم است ملت شریف ایران عموما وخصوصا دولتمردان وگویندگان ونویسندگان وشاعران وهنرمندان ازاین قشرهای فداکار هریک به سهم خود قدردانی نمایند ومراحل مختلف پیروزی این حماسه آفرینان را با گفتارونوشتار وکردار خود در معرض نمایش گذارند.ودر محافل\”هفته جنگ\”فواید ونتایج وپیامدهای آن را برشمارند ،و روح شجاع این رزمندگان بزرگ را هرچه بیشتر تقویت کنند. این نگاه حضرت امام به هفته دفاع مقدس است .

پی نوشت ها :

1- صحیفه نور – مجموعه رهنمود های امام خمینی قدس سره – بهمن ماه 1362 – جلد 13 – ص 94.
[ پنجشنبه 6 مهر1391 ] [ ] [ حامددست مزد ]
تعدادی از سینماگران سینمای ایران در واکنش به اهانت به پیامبر اکرم (ص) در یک فیلم آمریکایی بیانیه‌ای منتشر کردند.
 متن این بیانیه که به امضای احمدرضا درویش، ابراهیم حاتمی‌کیا، رضا میرکریمی، منوچهر محمدی، همایون اسعدیان، کمال تبریزی، مهدی فرجی، محمدمهدی عسگرپور و فرهاد توحیدی رسیده به شرح زیر است:
 
«هیچ اندودی در جهان چهره تابان رسول مهر را نخواهد پوشاند.
 
گمراهانی که در حیات طیبه‌اش بر او خاک و خاکستر باریدند لبخند مهر نصیب بردند.
 
گمراهانی دیگر امروز او را آماج تصاویر موهن خود قرار داده‌اند و از هیبت توفان خشم مسلمانان در پستوهای خود خزیده‌اند.
 
باشد که انوار تابناک رسول مهربانی در آن مغاک تنهایی بر آن‌ها بتابد و بیدارشان کند.
 
برای گمراهان نه مرگ که هدایت آرزو می‌کنیم.»
[ جمعه 24 شهریور1391 ] [ ] [ حامددست مزد ]

روزنهم ارديبهشت ماه سالروز تشكيل شوراهاي اسلامي شهر وروستا است.

نظام جمهوری اسلامی، حکومتی برآمده از خواست مردم است که مسئولین آن توسط خود مردم انتخاب می شوند.

به جز شورا دیگر نهادهای انتخابی هرکدام شرایط ویژه ای دارند. رئیس جمهور باید رجل سیاسی باشد، اعضای مجلس خبرگان باید دارای رتبه اجتهاد باشند و نمایندگان مجلس نیز باید سابقه مدیریتی و سیاسی در پیشینه خود داشته باشند تا بتوانند از سوی مردم انتخاب شوند، اما اعضای شوراهای شهر و روستا مردم عادی اند که تصمیم می گیرند در سرنوشت محل زیست خود تاثیر بگذارند.

این امر اهمیت شوراها را دو چندان می کند چون از این طریق مردم عادی می توانند وارد سازوکار تصمیم گیری شوند و از این رهگذر با مشکلات مسئولین آَشنا شوند که این مسئله سبب می شود مردم درک صحیحی از دشواری های فرآیند اداره کشور به دست آورند.

از دیگر سو  شوراهای شهر و روستا به درستی نمایشی از یک نظام تماما مردمی را ارائه می کند. اگر برای دیگر نهادها داشتن پیشینه سیاسی و مدیریتی لازم است اما اعضای شوراها مردم عادی ای هستند که از سوی همشهری های خود برای اداره بهتر محل زندگی خود انتخاب می شوند.

   نگارنده معتقداست قضاوت درخصوص عملكردشوراهارابايد باملاك عمل قراردادن شاخص ها وحقايق بيان نمود ونه براساس اشخاص وروابط .وبه كلمه آخراين تشكل با ديدجامعتري نگريست.يعني اسلامي بودن شوراها دركليت قضاوت است ودرسايه شاخص هاي اسلامي است كه عملكرد درسايرحوزه ها نمودپيداميكند.

گاهي درجامعه يك فردشخصيت حقيقي خوبي دارد ولي درنقش شخصيت حقوقي مطلوب ظاهرنميشود ويابرعكس .ارتقائ جايگاه شورا عملي نميكرددمگربا آگاهي وبينش مطلوب مردم درانتخاب موكلان خود.

اگر به دورازتعصب وباديد نقدمنصفانه به اين موضوع بنگريم درمي يابيم كه خيلي ازموارد كه جزء مزاياي شوراهامحسوب ميشوندميتوانند درعرصه عمل باعث معضل گردنند.ويااينكه نقاط ايراد واشكال برخي افراد ازشوراها

ميتواند به نقطه قوت شوراهاتبديل شود.به طورشفافترشايدبتوان اينگونه بيان كرد كه به دليل پذيرش اهميت وفوايدوقداست مشورت ومردمسالاري ديني نميتوان ازنقدعملكردشوراها چشم پوشي نمود وهمه آن را مطلوب وكامل انگاريدوهمچنين از ديگرسونيز نميتوان بدليل عملكردنامطلوب برخي در شوراها اصالت وهويت اداره اموربراساس مشورت رادرجامعه اسلامي باطل ونامناسب پنداشت.اينجاست كه همواره حاكميت بايدبه عنوان ناظرامين مردم براين نهاد ازابعادنظارتي غفلت نكند.تامردم طعم خوش مديريت زندگي بهترراباانتخاب خود بچشند.وتمرين انتخاب بهتررا .روزبه روزبهترانجام دهند.

مقام معظم رهبري:

انتقاد در جامعه چيز خوبي است. زيرا انتقاد موجب مي‏ شود انتقاد شونده بتواند نقاط قوت و ضعف

خود را بفهمد و همچنين ناظران صحنه بتوانند بفهمند. اين به پيشرفت كار كمك مي‏كند ولي انتقاد،

غير از عيبجويي، آن هم عيبجويي خصمانه است.

حرف وسخن دراين مباحث ومصاديق مستند فراوان است  بابيان مطلبي تاريخي نكته اي را يادآورميشوم.

" امر ابن معدی کرب " یکی از سلحشوران صدر اسلام شمشیری داشت بنام صمصام و یکی از خلفا نامه ای به او نوشت و خواست که این شمشیر زبانزد را برای او بفرستد 

 شمشیر فرستاده شد و آن خلیفه شمشیر را چندبار آزمایش کرد و نامه ای گلایه آمیز نوشت که این شمشیر آن خاصیت برندگی را ندارد 

 "امر" در پاسخ نامه گفت :"من شمشیر دادم ، بازو که ندادم ."

اری برای سلحشوری هم شمشیر وهم بازوی توانمندلازم است .

مدیریت شهری نیز چنین است امکانات وپتانسیلهای اقتصادی واجتماعی وشاخصه های فرهنگی حکم شمشیر برنده ای رادارد که کمبودها ومشکلات شهروندان را به همت ودرایت وکفایت وشجاعت بازوهای  مدیریت شهری  نابود میکندوفتح عمران وابادی وتوسعه رابه ارمغان میاورد.

متاسفانه برخی ونه البته همه!! از اعتمادسیاسی نظام مبنی برتمدید دوره به مدت 2سال نهایت سوء استفاده را در دخالت مستقیم وغیر مستقیم درامور شهر بردنند .باطعمه قراردادن این فرصت خدمت به معامله قدرت وموقعیت پرداختند وبا توجه به اینکه بعضا قانوندانهای بی قانونی هستند بدلیل ضعف  سیستم نظارت به طور غیر محسوس باعث بروز تبعیض و رشد وپروبال دادن به نیروهای نالایق ورواج مدیرت دلالی و بده بستانی درعرصه سیاسی واجرایی شدند .وباعث روی اوردن به کارهای غیر تخصصی وبی اهمیت شمردن  توصیه های فنی  وسرهم بندی پروژه های شهری شدند ویا بابی تفاوتی وسکوت وهرچه باداباد گفتن ازبار مسولیت شانه خالی کردند .

سیاست برخی ازاین افراد دراین سال پایانی این است که با ایجادفشار برمدیریت شهری و روی آوردن به کارهای ظاهر پسندو عوام پسند  وبه اصطلاح بزک کردن شهر(با این منطق که عقل مردم به چشمشان است  )درصدد خواهند بود  از فراموشی وکم حافظه بودن مردم  سوء استفاده کنند وعملکرد نامعقول سالهای گذشته خودو تعهد وسوگندی که دراین راه خورده اند سرپوش گذارند.این قبیل اقدامات بارمالی زیادی درپی خواهد داشت وپایداری اندک را به ارمغان میاورد .که دراین خصوص هوشیاری مردم ومسولان نظارتی را میطلبدتا انتخاب های آتی بهتر از پیش گردد.

بیخودی خندیدیم

که بگوییم دلی خوش داریم


بیخودی حرف زدیم

که بگوییم زبان هم داریم


و قفس هامان را

زود زود رنگ زدیم


و نشستیم لب رود

و به آب سنگ زدیم

ما به هر دیواری

آینه بخشیدیم


که تصور بکنیم


یک نفر با ماهست


ما زمان را دیدیم

خسته در ثانیه ها


باز با خود گفتیم


شب زیبایی هست!


بیخودی پرسه زدیم

صبحمان شب بشود


بیخودی حرص زدیم


سهممان کم نشود


ما خدا را با خود

سر دعوا بردیم


و قسم ها خوردیم


ما به هم بد کردیم


ما به هم بد گفتیم


بیخودی داد زدیم

که بگوییم توانا هستیم

بیخودی پرسیدیم

حال همدیگر را

که بگوییم محبت داریم

بیخودی ترسیدیم


از بیان غم خود


و تصور کردیم


که شهامت داریم


ما حقیقت ها را

زیر پا له کردیم


و چقدر حظ بردیم


که زرنگی کردیم


روی هر حادثه ای

حرفی از پول زدیم


از شما می پرسم


ما که را گول زدیم ؟!

[ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ] [ ] [ حامددست مزد ]

۱۱ توصیه امام خمینی به اولین نمایندگان مردم در مجلس 


اینجانب طلیعه این مجلس مبارک را به ملت بزرگ ایران و شما نمایندگان محترم تبریک عرض مى‏کنم و تذکراتى را که دوستان من، خود نیز توجه دارند تکرار مى‏نمایم:
1- شما دوستان محترم نماینده ملتى هستید که جز به اسلام بزرگ و عدالت الهى- اسلامى فکر نمى‏کنند؛ و انتخاب شما براى پیاده نمودن عدالت اسلامى که در طول سلطنت ظالمانه و غاصبانه رژیم شاهنشاهى از آن محروم بودند؛ رژیمى که ثروت سرشار کشور را به خود و هم پیمانان نامیمون خود اختصاص داد و براى ادامه سلطه جبارانه خود به جیب ابرقدرتها ریخت و ملت مظلوم را در سطح بسیار وسیعى از اولین احتیاجات محروم و به خاک سیاه نشاند، و کشور را در تمام زمینه‏هاى فرهنگى،اقتصادى، سیاسى و نظامى وابسته به اجانب و خصوصاً امریکا کرد. ببینیم شما و دولت منتخب شما با ملت مستضعف که به حرکت انقلابش همه ما را از انزوا خارج نمود چه خواهید کرد .
 
2- امید آن است که رسیدگى به حال مستضعفین و مستمندان کشور که قسمت اعظم ملت مظلوم را در بر مى‏گیرد در رأس برنامه‏ها قرار گیرد، و در نخستین مجلس شوراى اسلامى طرحهایى جدى در رفاه حال این طبقه محروم داده شود، و از طرف دولت منتخب شما بدون مسامحه به مورد اجرا گذاشته شود تا در پیشگاه خداوند متعال، بعضى از دیون خودتان را به این طبقه عزیز- که جان خود را براى اسلام و آزادى و استقلال کشور در طبق اخلاص گذاشته و پیروزى را براى انقلاب اسلامى به ارمغان آوردند- ادا کرده باشید .
 
3- شما منتخبین مجلس که از پشتیبانى جدى ملت عزیز برخوردارید، باید با کمال قدرت در مقابل قدرتهاى شیطانى که در رژیم دست نشانده سابق، حاکم بر سرنوشت ما بودند بایستید و از هیچ قدرتى غیر از قدرت خداوند قادر نهراسید، و جز به مصالح کشور به چیز دیگرى فکر نکنید. متوجه باشید که در خارج از مجلس با صحنه سازیها و اغفال، چه بسا چپگرایان و یا راستگرایان و یا ریشه‏هاى فاسد رژیم سابق طمع کنند که با نفوذ در مجلس مقاصد شوم اجانب را تحمیل نمایند. باید همه با هوشیارى در طرحها و مسائل روز دقت فرمایید و از کیْد دشمنان به خداى تعالى پناه ببرید. خداوند متعال همه ما را از لغزشها نگه دارد .
 
4- بحمداللَّه در مجلس، دانشمندان و علماى آشنا به احکام شرع مطهر حضور دارند و فقهاى نگهبان حاضرند؛ لکن لازم است طرحهایى که در مجلس مى‏گذرد مخالف با احکام مقدسه اسلام نباشد و با کمال قدرت، با پیشنهادهاى مخالف با شرع مقدس که ممکن است از روى ناآگاهى و غفلت طرح شود شدیداً مخالفت نمایید، و از قلمهاى مسموم و گفتار منحرفین هراسى نداشته باشید و سخط  خالق را براى رضاى مخلوق‏تحصیل نکنید و خداوند قاهر و قادر را حاضر و ناظر بدانید .
 
5- این مجلس که اولین دوره در جمهورى اسلامى است، الگویى است براى مجالس آینده؛ و هر سنت حسنه و یا سیئه‏اى ممکن است در مجالس دیگر اثر گذارد و براى شما اجر جزیل و یا خداى نخواسته وزر و وبال به بار آورد. لازم است در مذاکرات و برخورد آرا به‏طور آرام و با احترام متقابل عمل شود، نه مثل دوره‏هاى رضاخان و بعد از آن. و لازم است از دسته بندیها و جهتگیریهاى غیر اصولى براى کوبیدن طرف مقابل جداً احتراز شود که تنها حل مسائل در محیط آرام امکانپذیر است .
 
6- ویژگى این مجلس و محیط کشور در این دوره ایجاب مى‏کند که مجلس و دولت هماهنگ شود تا بر مشکلات کشور فائق آیند. و هیچ یک از نهادهاى جمهورى اسلامى خصوصاً مجلس و رئیس جمهورى و دولت براى یکدیگر و دیگران کارشکنى نکنند و خود را به‏طور جدى در خدمت اسلام و کشور درآورند تا خداى متعال آنها را پشتیبانى فرماید. و نداى آسمانى انسان ساز وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَلا تَفَرَّقوا (1) را در نظر داشته و اطاعت نمایند، و از منازعه و تفرقه اجتناب نمایند و به امر آموزنده الهى گوش فرا دهند و وَلا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ (2) که دنباله آن تنازع، فشل (3) و شکست و رفتن رنگ و بو و آبروست .
 
7- سیاست «نه شرقى و نه غربى» را در تمام زمینه‏هاى داخلى و روابط خارجى حفظ کنید و کسى را که خداى نخواسته به شرق و یا به غرب گرایش دارد هدایت کنید و اگر نپذیرفت، او را منزوى نمایید. و اگر در وزارتخانه‏ها و نهادهاى دیگر کشور چنین گرایشى باشد که مخالف مسیر اسلام و ملت است اول هدایت و در صورت تخلف،استیضاح نمایید که وجود چنین عناصر توطئه‏گر در رأس امور یا در قطبهاى حساس، موجب تباهى کشور خواهد شد .
 
8- طرحها و پیشنهادهایى که مربوط به عمران و رفاه حال ملت خصوصاً مستضعفین است انقلابى و با سرعت تصویب کنید، و از نکته سنجیها و تغییر عبارات غیر لازم که موجب تعویق امر است اجتناب کنید، و از وزارتخانه‏ها و مأموران اجرا بخواهید که از کاغذ بازیها و غلط کاریهاى زمان طاغوت اجتناب کنند و رفاه ملت مظلوم و عقب افتادگیهاى آنها را به‏طور ضربتى تحصیل و ترمیم کنند .
 
9- در ادارات دولتى، قوانین دست و پاگیرى که در مجالس غیر قانونى رژیم سابق به تصویب رسیده و موجب تعویق و یا تعطیل امور شده و مى‏شود و جامعه را به تنگ آورده است به‏طور انقلابى لغو کنید- گر چه خود لغو است- و به جاى آنها قوانین مترقى را که رفاه ملت در آنها به بهترین وجه ملاحظه شده باشد جایگزین گردانید .
 
10- مجلس جمهورى اسلامى همان سان که در خدمت مسلمین است و براى رفاه آنان فعالیت مى‏نماید، براى رفاه و آسایش اقلیتهاى مذهبى- که در اسلام احترام خاصى دارند و از قشرهاى محترم کشور هستند- اقدام و فعالیت مى‏نماید، و اساساً آنان با مسلمانان در صف واحد و براى کشور خدمت مى‏کنند و در صف واحد از تمام ارزشها و مآثر آن برخوردار مى‏باشند .
 
11- از حضرات فقهاى نگهبان تقاضا مى‏شود که در مأموریت مهم خود به هیچ وجه ملاحظه اشخاص و یا گروههاى انحرافى را ننموده و به وظیفه بسیار خطیر خود قیام و اقدام نموده و نگهبانى از اسلام و احکام مترقى آن نمایند، و خدمت خود را با قدرت تمام در پیشگاه خداوند متعال و ولى مطلق او حضرت ولى اللَّه اعظم امام عصر- عجل اللَّه تعالى فرجه الشریف- عرضه دارند. از خداوند متعال عظمت اسلام و مسلمین و کشور عزیز را خواستارم. والسلام على المسلمین و على عباداللَّه الصالحین .

[ شنبه 13 اسفند1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]
اگر مسامحه کنید ، در پیشگاه خدای تبارک و تعالی ، اگر نروید و رای ندهید و آنها که جدیت دارند به اینکه وارد بشوند درمجلس و به هم بزنند اوضاع ایران را ، آنها خدای نخواسته بروند ، مسوولیتش به عهده شماست مستقیم.(امام خمینی ره)

در آستانه نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی هستیم. هر چه از عمر پر برکت جمهوری اسلامی ایران می گذرد، مردم متعهد و انقلابی ایران اسلامی به اهمیت حضور و نقش تعیین کننده خود در تمامی صحنه های انقلاب، آگاهتر می شوند و راز دوام و بقاء انقلاب خود را بهتر در می یابند .

امام 

و ما  12  اسفند حماسه ای دوباره خواهیم آفرید...
حماسه ای که دشمنان در کمین نشسته ایران اسلامی را یک بار دیگر ناامید خواهد کرد.

همه با هم به پای صندوق های رای خواهیم رفت و آگاهانه و با تحقیق کامل به کاندیداهای اصلح رای می دهیم.
[ سه شنبه 9 اسفند1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]

متن کامل قانون تبلیغات انتخایات مجلس 


تبلیغات نامزدهای نهمین دوره انتخابات مجلس ساعت هشت صبح فردا آغاز و تا ساعت هشت صبح روز پنجشنبه 11 اسفندماه ادامه خواهد داشت.به گزارش فارس، تبلیغات نامزدهای نهمین دوره انتخابات مجلس ساعت هشت صبح فردا آغاز و تا ساعت هشت صبح روز پنجشنبه 11 اسفندماه ادامه خواهد داشت. بر اساس این گزارش، نتایج بررسی صلاحیت داوطلبان حضور در نهمین دوره مجلس شورای اسلامی اعلام شد و داوطلبان تایید صلاحیت شده از ساعت هشت صبح فردا می‌توانند تبلیغات رسمی خود را آغاز کنند. انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی 12 اسفندماه در سراسر کشور برگزار می‌شود. 

* قوانین فعالیت‌های تبلیغاتی انخابات مجلس به شرح ذیل است:

 ماده 56 - فعالیت تبلیغات انتخاباتی نامزدهای نمایندگی هشت روز قبل از روز اخذ رأی (مرحله اول و دوم) آغاز و تا بیست و چهار ساعت قبل از اخذ رأی ادامه خواهد داشت.

 ماده 57 - استفاده از هر گونه پلاکارد، پوستر، دیوار نویسی و کاروان های تبلیغاتی و استفاده از بلندگوهای سیار در خارج از محیط سخنرانی و امثال آن به استثنای عکس برای تراکت و زندگی نامه و جزوه و همچنین سخنرانی و پرسش و پاسخ از طرف نامزدهای انتخاباتی و طرفداران آنان ممنوع می باشد. متخلفین از این ماده به سه تا سی روز زندان محکوم می‌گردند.

 تبصره 1- اعلام نظر شخصیت ها در تأیید نامزدها به شرطی مجاز است که بدون ذکر عنوان و مسئولیت آنها باشد و مدرک کتبی مربوط به امضای آنان تسلیم هیأت اجرائی انتخابات شده باشد. تبصره 2- نصب و الصاق عکس و پوستر ممنوع می‌باشد و چاپ عکس صرفاً محدود به زندگی نامه، جزوه، بروشور و کارت حداکثر در قطع 10*15 مجاز می باشد. نصب بنر و پارچه در محل ستادهای اصلی نامزدها به تفکیک برادران و خواهران مجاز می‌باشد. تخلف از مفاد این تبصره توسط چاپ خانه ها مستوجب مجازات مندرج در این ماده می‌باشد.

 ماده 58 - هیچ کس حق ندارد آگهی تبلیغاتی نامزدهای انتخاباتی را که در محل های مجاز الصاق گردیده در زمان قانونی تبلیغات پاره و یا معدوم یا مخدوش نماید و عمل مرتکب جرم محسوب می‌شود.

 ماده 59 - انجام هر گونه فعالیت تبلیغاتی از تاریخ اعلام رسمی اسامی نامزدها برای نامزدهای نمایندگی مجلس از صدا و سیما و میز خطابه نماز جمعه و یا هر وسیله دیگری که جنبه رسمی و دولتی دارد و فعالیت کارمندان در ساعات اداری و همچنین استفاده از وسایل و سایر امکانات وزارت خانه ها، ادارات، شرکت های دولتی، مؤسسات وابسته به دولت، شهرداری ها، شرکت ها و سازمان های وابسته به آنها و نهادها و مؤسساتی که از بودجه عمومی (به هر مقدار) استفاده می‌‌کنند و همچنین در اختیار گذاشتن وسایل و امکانات مزبور ممنوع بوده و مرتکب مجرم شناخته می‌شود. 

تبصره 1- مؤسسات و نهادهایی که دارایی آنان از اموال عمومی است، همانند بنیاد مستضعفان مشمول این ماده می‌باشند. 

تبصره 2 - نشریات و مطبوعات متعلق به سازمان ها، وزارتخانه ها، ادارات، نهادها و مؤسسات یاد شده در متن این ماده، حق تبلیغ برای نامزدهای انتخاباتی را ولو به صورت درج آگهی ندارند. 


ماده 60 - اعضای هیأت های اجرایی و نظارت انتخابات

 حق تبلیغ له یا علیه هیچ یک از داوطلبان انتخاباتی را نخواهند داشت. 

ماده 61 - هرگونه الصاق و نصب اعلامیه، عکس، پوستر، بنر و پارچه های تبلیغاتی به طور کلی ممنوع است و مأمورین انتظامی در صورت مشاهده چنین مواردی باید نسبت به امحاء آنها اقدام نموده و متخلفین را جلب و به مقامات قضایی تحویل نمایند.

 استنکاف از این وظیفه جرم محسوب می‌شود.

 ماده 62 - هرگونه آگهی و آثار تبلیغاتی باید قبل از شروع اخذ رأی از محل شعبه ثبت نام و اخذ رأی توسط اعضای شعب امحاء گردد. 

ماده 63 - ستادهای تبلیغات انتخاباتی تنها در مراکز بخش‌ها، شهرها و شهرستان‌ها دایر می‌گردد در شهرهای بزرگ در هر منطقه شهرداری یک محل به عنوان ستاد انتخاباتی می‌تواند دایر گردد. 

در مواردی که یک منطقه‌، چند عنوان از عناوین فوق الذکر را داشته باشد در حکم یک عنوان می‌باشد.

 تبصره 1- ستاد تبلیغات انتخابات، مرکزی است که فعالیت‌های تبلیغاتی نامزدها، مندرج در مواد فصل ششم این قانون در آن ساماندهی و انجام پذیرد.

 تبصره 2 - تشکیل ستاد تبلیغات انتخاباتی بدون اعلام نشانی محل ستاد و نام مسئول آن به فرمانداری یا بخشداری ممنوع است. 

ماده 64 - مطبوعات و نشریات حق ندارند آگهی یا مطالبی علیه نامزدهای انتخاباتی درج کنند و یا برخلاف واقع مطلبی بنویسند که دال بر انصراف گروه یا اشخاصی از نامزدهای معین باشد و در هر صورت نامزدها حق دارند پاسخ خود را ظرف هجده ساعت پس از انتشار نشریه مزبور بدهند و آن نشریه مکلف به چاپ فوری آن طبق قانون مطبوعات می باشد.

 در صورتی که آن نشریه منتشر نشود مسئول آن باید با هزینه خود پاسخ نامزد را به نشریه مشابه دیگری ارسال دارد و آن نشریه مکلف به درج آن در اولین چاپ خود خواهد بود . انتشار این گونه مطالب در غیر مطبوعات نیز ممنوع است و نامزد معترض حق ‌دارد‌ نظر ‌خود را منتشر نماید.

 ماده 65 - داوطلبان نمایندگی و طرفداران آنان به هیچ وجه مجاز به تبلیغ علیه داوطلبان دیگر نبوده و تنها می‌توانند شایستگی های خود یا داوطلب مورد نظرشان را مطرح نمایند و هرگونه هتک حرمت و حیثیت نامزدهای انتخاباتی برای عموم ممنوع بوده و متخلفین طبق مقررات مجازات خواهند شد.

 علاوه بر جرائم مندرج در این قانون ارتکاب امور ذیل جرم محسوب می‌شود: 1- خرید و فروش رأی.

 2- رأی گرفتن با شناسنامه کسی که حضور ندارد. 

3- تهدید یا تطمیع در امر انتخابات. 

4- رأی دادن با شناسنامه جعلی.

 5- رأی دادن با شناسنامه دیگری.

 6- رأی دادن بیش از یکبار.

 7- توصیه به نوشتن اسم کاندیدای معین در ورقه رأی توسط افراد متفرقه در محل اخذ رأی. 8- اخلال در امر انتخابات. 

9- کم و زیاد کردن آراء یا تعرفه ها. 

10- تقلب در رأی گیری و شمارش آراء.

 11- تقلب و تزویر در اوراق تعرفه یا برگ رأی یا صورت جلسات.

 12- توصیه به نوشتن اسم کاندیدای معین در ورقه رأی از طرف اعضای شعبه اخذ رأی ، ناظرین و بازرسان. 

13- تغییر و تبدیل یا جعل و یا ربودن و یا معدوم نمودن اوراق و اسناد تبلیغاتی از قبیل تعرفه و برگ رأی و صورت جلسات و تلکس و تلفن گرامها و تلگراف ها.

 14- بازکردن و یا شکستن قفل محل نگهداری و لاک و مهر صندوق های رأی بدون مجوز قانونی.

 15- جابجایی، دخل و تصرف و یا معدوم نمودن اسناد انتخاباتی بدون مجوز قانونی.

 16- ایجاد رعب و وحشت برای رأی دهندگان یا اعضای شعب ثبت نام و اخذ رأی با اسلحه یا بدون اسلحه در امر انتخابات.

 17- دخالت در امر انتخابات با سِمَت مجعول و یا به هر نحو غیر قانونی. 

18- انجام یا عدم انجام هرگونه عملی که باعث مخدوش شدن رأی مردم از ناحیه اعضای شعبه اخذ رأی باشد از قبیل خودداری کردن از ممهور نمودن برگ تعرفه یا شناسنامه یا انتقال صندوق اخذ رأی به غیر از محل آگهی شده.

 تبصره - چنانچه وقوع جرائم مندرج در این ماده موجب گردد که جریان انتخابات در یک یا چند شعبه ثبت نام و اخذ رأی از مسیر قانونی خود خارج شود و در نتیجه کلی انتخابات مؤثر باشد مراتب به وسیله وزارت کشور به منظور طرح در شورای نگهبان به هیأت مرکزی نظارت اعلام می گردد.

 ماده 67 - تشکیلات قضائی هر حوزه انتخابیه به منظور پیشگیری از وقوع جرم، ضمن هماهنگی با ناظرین شورای نگهبان و هیأت اجرائی اقدامات لازم را در محدوده مقررات معمول‌می‌دارد. 

تبصره - از موقع ثبت نام تا پایان انتخابات احضار و بازداشت نامزدهای نمایندگی مجلس شورای اسلامی در رابطه با اتهامات قبل از نامزدی و یا تخلفات انتخاباتی ممنوع است مگر در مواردی که به نظر رئیس قوه قضائیه عدم بازداشت آنان موجب تضییع حق گردد و یا اخذ تأمین و تضمین لازم ممکن نباشد.

[ چهارشنبه 3 اسفند1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]

در انتخابات رياست جمهوري امريكا در سال ۱۳۵۵. ش / 1976 م بر خلاف انتظار شاه، جيمي كارتر پيروز شد كه شعار انتخاباتي او، رعايت حقوق بشر بود. اين تحول در سياست امريكا، شاه را مجبور كرد كه فضاي باز سياسي اعلام كند، فضاي بازي كه عليرغم تمام تمهيدات داخلي و خارجي، ديگر هرگز فرصت بستن آن را پيدا نكرد. از سوي ديگر، حملات سازمانهاي مختلف بين‌المللي به رژيم شاه و سابقه خشونتهاي اين رژيم براي شاه خوشايند نبود.
تحريكات و تحركات مبارزان شدت گرفته و چهره ظالمانه و خشن رژيم شاه و دولت هويدا و سازمان امنيت براي كشورهاي مختلف ـ از بزرگ و كوچك ـ افشا شده بود؛ بنابراين براي نجات شاه بايد عده‌اي قرباني مي‌شدند. هويدا اولين قرباني‌اي بود كه مجبور شد در پانزدهم مرداد ۱۳۵۶ استعفا كند. جمشيد آموزگار، پس از سالها انتظار، در بدترين شرايط فرمان نخست‌وزيري يافت و هويدا در سمت وزير دربار قرار گرفت. اما اين اقدام به تنهايي نمي‌توانست در جهت‌آرام‌سازي اوضاع مؤثر باشد و لذا براي فريب مردم، هويدا از وزارت دربار به زندان قصر منتقل گرديد. تصنعي بودن اين اقدام فريبكارانه به حدي آشكار بود كه همچنان با حفظ تشريفات براي هويدا انجام مي‌شد.

تظاهرات و اعتصابات در داخل كشور روندي رو به تزايد يافت. شاه به گمان اين كه مي‌تواند همچون سفر پيشين خود در زمان كندي،‌ به دست‌آوردهايي نائل شود، براي جلب نظر كارتر در بيست و سوم آبان ۱۳۵۶ به امريكا رفت؛ اما در مراسم استقبال، به خاطر استفاده از گاز اشك‌آور در متفرق كردن تظاهر كنندگان ايراني مخالف شاه كه در برابر كاخ سفيد اجتماع كرده بودند، تصوير شاه با چشماني اشك‌آلود به نمايش گذاشته شد.
در سال ۱۳۵۶ فعاليتهاي مبارزاتي آيت‌الله خميني(ره)، عليرغم تبعيد، در نجف همچنان ادامه داشت و در داخل كشور نيز تدابير سازمان امنيت ديگر كارساز نبود. در گذشت مشكوك حاج سيد‌مصطفي خميني در نجف، عكس‌العمل گسترده‌اي را در ايران در پي داشت. انتشار مقاله روزنامه اطلاعات در هفدهم دي ۱۳۵۶ عليه امام، موج تظاهرات خونيني را در قم به راه انداخت و همچنين در مراسم چهلم در تبريز و ديگر شهرها به حركتهاي پرخروشي دامن زد كه تا پايان بخشيدن به عمر رژيم تداوم يافت. امام (رحمة الله علیه) از نجف پيغام داد كه هدف نهضت دستيابي به انقلاب مي‌باشد و لذا بغداد از سوي ايران تحت فشار قرار گرفت وزير خارجه وقت، فوراً براي چاره‌جويي به نزد حسن‌‌البكر و صدام شافت.

درباريان و خانواده سلطنتي داراييهاي خود را به خارج منتقل كردند.ديگر اميد آنان به ماندن در ايران ضعيف شده بود. نوروز ۱۳۵۷،از جانب رهبر عزاي عمومي اعلام شد. زندانيان سياسي اعتصاب غذا كردند. پيامهاي امام به سرعت در سراسر كشور پخش مي‌شد. اعتصاب در صنايع نفت و عدم توليد و توزيع ‌آن، دولت را فلج كرد. كم كم شعار مرگ بر شاه، به يك شعار عمومي تبديل گرديد. در اصفهان و ده شهر ديگر حكومت نظامي اعلام شد. مردم در اول رمضان، فرياد الله اكبر را بر فراز بامها سردادند. سوليوان و پارسونز، سفراي امريكا و انگليس، با مراكز خود و با دربار شاه در تماس روزانه بودند. شاه انتظار حمايت جدي، به ويژه از امريكا داشت. فاجعه سينما ركس آبادان تير خلاصي بر كابينه آموزگار بود (در اين فاجعه، چهارصد تماشاچي در آتش سوختند). شريف امامي با شعار دولت آشتي ملي از مجلس رأي اعتماد گرفت، در حالي كه خود، سيزده سال در رأس مجلس سنا و از اركان هيأت حاكمه بود. تمام تدابير او در فريب رهبر و مردم فايده نكرد و سرانجام، تظاهرات گسترده و ميليوني و سپس برقراري حكومت نظامي ناگهاني و كشتار هفدهم شهريور ميدان ژاله او را به استفعا مجبور كرد. كشتار هفدهم شهريور در صحنه بين‌المللي انعكاس بسيار نامطلوبي براي رژيم داشت.

 شاه از اين كه امريكا او را رها كرده، به وحشت افتاد و همين امر، روحيه‌اش را سخت تضعيف كرده بود. شاه هراسان، به تصور اين كه شايدبتواند با روي كارآوردن نظاميان در عرصه حكومت، بحران را خاتمه دهد، اعلام كرد كه «صداي انقلاب را شنيده و مي‌خواهد جبران مافات كند» و دولت نظامي ازهاري را با هدف انجام وظيفه تا برقراري امنيت، در چهاردهم آبان ۱۳۵۷ روي كار آورد. با استقرار رهبري انقلاب در نوفل لوشاتو پاريس، تحركات نهضت ابعاد جهاني پيدا كرد. اعتصابات، تظاهرات و برخوردهاي مردم با دولت نظامي تشديد شد و به راديو و تلويزيون نيز سرايت كرد. فرار نظاميان از پادگانها آغاز شد. باقيمانده حاميان شاه به او تشكيل يك دولت مردمي و فرماندهان نظامي طرح يك كودتا و قتل عام را به او پيشنهاد كردند. اما بيماري شاه كه پنهان نگهداشته شده بود، در اين ايام مزيد بر علت شده و هرگونه تصميم‌گيري را براي او ترديد‌آميز و دشوار مي‌ساخت؛ تا اين كه سرانجام از بين رهبران جبهه ملي سابق‌، شاپور بختيار را مناسب تشخيص داده، او را براي تشكيل دولت نامزد كرد.
بختيار در مقابل طوفاني از خون و آتش كه مردم در آن غوطه‌ور بودند، در هفدهم دي ۱۳۵۷ اعلام زمامداري كرد و از مجلس رأي اعتماد گرفت. شوراي سلطنت تشكيل شد تا شاه به بقاي سلطنت خود اطمينان پيدا كند.

 

وي در بيست و ششم دي با چشمان گريان براي هميشه از كشور خارج شد و مردم با شادي بسيار خروج او را جشن گرفتند. شوراي انقلاب توسط امام ـ‌در حالي كه در خارج بودند ـ پايه‌گذاري شد و رهبري، كه همه جريانات را از دور هدايت مي‌كرد،‌براي بازگشت به كشور مهيا شد. حاميان خارجي بختيار تلاش مي‌كردند اين بازگشت را به تأخير اندازند،‌فرودگاه بسته شد تا اين بازگشت صورت نگيرد اما با اراده عمومي و اجتماعات ميليوني، امام خميني در دوازدهم بهمن سال ۱۳۵۷ به كشور بازگشت. استقبال بزرگ تاريخ انجام گرفت و هيچ راهي جز سقوط سلطنت و تشكيل حكومت اسلامي باقي نماند.

مدرسه رفاه محل اقامت رهبر، نقطه توجه سراسر جهان قرار گرفت. مهندس بازرگان از جانب امام به نخست‌وزيري موقت منصوب شد. بختيار همچنان براي حفظ سلطنت تلاش مي‌كرد و تنها نقطه اميد او ارتش بود كه بدنه آن نيز به سوي انقلاب متمايل بود . در بيست و يكم بهمن، همافران نيروي هوايي در مقابل گارد شاهنشاهي قرار گرفتند. رژيم به منظور نابودي نهضت، از ساعت چهار بعد از ظهر حكومت نظامي اعلام كرد تا به عنوان آخرين علاج ضربه لازم را بر انقلاب وارد سازد. اما پيام سرنوشت ساز امام كه با قاطعيت خاصي به مردم ابلاغ شد و مي‌گفت كه اعتنا نكنيد، در خيابانها باقي بمانيد، توطئه را بلااثر كرد و كودتا ناممكن شد. اينچنين بودكه سرانجام نهضت اسلامي مردم به رهبري امام خميني در روز بيست و دوم بهمن ۱۳۵۷ به پيروزي رسيد و ۲۵۰۰ سال شاهنشاهي در كشور به تاريخ سپرده شد .

 


[ پنجشنبه 20 بهمن1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]

قد خمیده ما سهلت نماید اما

برچشم دشمنان تیر ازاین کمان توان زد

[ شنبه 10 دی1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]

 

خواستارفساد وتباهی درروی زمین مباش که


خداوندتبهکاران رادوست نمیدارد(سوره قصص آيه 28)


دراینترنت جستجوی کلمه فساد""شهرداری""شهرداریها""مدیریت شهری "و...

راانجام میدادم که بدون نتیجه بودوالبته مطمئنا"این دلیل عدم

وجودفسادنیست چراکه ماهیت فسادایجاب میکند که هرکجاقدرت وثروت باشد

سرک بکشد .تصميم گرفتم تاشروع کنم  نوشتن مقالاتی که اولین قسمت آنرا

مطالعه میفرمایید .وصدالبته بدلیل اهمیت جایگاه شهرداری درارتباط با مردم

وحاکمیت.



 


ایران یک جامعه ای است توام با دیدگاهها وگرایشهایی برخاسته از مذهب

وملیت .ازهرمنظر که بنگریم  همه  فساد را پديده اي زشت میشناسندو

همواره تاكيد بر مبارزه با آن میکنند ، با اين حال شاهد اين هستيم كه

شيوع فساد در جامعه مسير بسياري از پيشرفتهاي اجتماعي و ملي را

بسته و هزينه هاي هنگفتي را بر دوش كشور و در نهايت مردم ونسلهای

جامعه گذاشته است

كه يكي از مهمترين آنها در بعد كلان ، افزايش فاصله طبقاتي ميان طبقات

اجتماعي غني و فقير است.گاهی با سیاست ثروت راچپاول

میکنند وگاهی باثروت سیاست واخلاق رابه مسلخ میبرند .شاید اولین

وابتدایی ترین نهادقدرت برای ایرانیان بسته به محیط زندگی روستا یا شهر

تشکیلات دهیاری یا شهرداری است .

مدیریت یک شهرحتی با کمترین درجه ورتبه ازلحاظ جمعیت وامکانات

میتواند مشتی باشد نشانه از خروار مدیریت کشور .در مطالب بیان شده

به برسی ابعاد واحتمالات وآشکاروپنهان وابعاد این موارد میپردازم . 

اولین مفهوم این است که بدانیم فسادچیست. برخی تخلف اداری و فساد

اداری را با هم یکی می دانند و به جای یکدیگر به کار می برند در حالی

که این دو مفهوم متفاوتند.

فساد اداری:

حالت وسیستم ومکانیزمی است در نظام اداری که اکثر تخلفات مکرر

و مستمر کارکنان بوجود می آید و آن را از کارایی مطلوب و اثر

بخش مورد انتظار باز می دارد ، بنابراین تخلفات اداری باعث فساد

اداری میشوند .رابطه این دومقوله درقالب رابطه علل ومعلولی قابل

توصیف میباشد. در واقع تخلفات اداری علت و فساد اداری معلول

است.

البته هر تخلفی باعث فساد اداری نمیشود بلکه باید ویژگی های خاصی

داشته باشد .کارشناسان معتقدند عوامل ذیل باعث گذرازتخلف ورسیدن

به فساد میشود.که مهمترین آنها مکرر بودن و استمرار داشتن ،نهادینه

بودن و تاثیر نسبتا" زیاد داشتن در سطوح مختلف سازمانی است.

فساد اداری در سطوح مختلف مدیریتی ، با رده های مختلف کارمندان

رابطه قوی دارد زیرا فساد اداری در رده های بالای سازمان و مدیران عالی

نیاز به کمک و هماهنگی رده های میانی و عملیاتی نظام اداری که این

امر ویژگی نهادِینه بودن فساد اداری را گسترش می دهد.

مفهوم تخلفات اداری:

به طور کلی هر نوع انحراف از شیوه های صحیح و قانونی انجام وظایف و

استفاده نا مشروع از موقعیت شغلی را تخلف اداری گویند.

علل تخلفات اداری:

ریشه های فرهنگی واجتماعی وسیاسی فرد

مهمترین عامل ریشه ها ی فرهنگی و عقیدتی است . فرهنگ عمومی

جامعه ، ارزش ها و هنجارهای حاکم بر افراد واجتماع و عقاید و باورهای

مردم نقش محوری در این زمینه دارند.

مادی گرایی ، فرد گرایی ، روحیه مصرف گرایی .

مهمتر از همه ضعف در ایمان  و به آخرت از جمله آنان است.نقش کمرنگ

اخلاقیات وتقوی دراین مورد قابل تامل هستند.

ریشه های اقتصادی :

بی ثباتی اقتصادی ، تورم افسار گسیخته ، رکود اقتصادی ،

کاهش درآمد ها و کاهش قدرت خرید مردم و توزیع نادعادلانه

در آمدها در جامعه از جمله مهمترین عوامل اقتصادی است.

عوامل سیاسی:

1-عدم استقلال کامل قوه قضائیه

2-نفوذ قوه مجریه بر آن و بر دستگاه های نظارتی و بازرسی

3-فشار گروه های ذی نفوذ در داخل و خارج سازما ن

4-فساد اداری مدیران

5-جو سازی و غوغا سالاری

6-توصیه برای در امان ماندن مدیران متخلف از مجازات

7- آگاهی مردم از حقوق خود در برابر قانون

8-مدیران بده بستانی ودلال صفت

9-به قدرت رسیدن قانوندان های بی قانون

از جمله عوامل سیاسی تسهیل کننده های تخلفات اداری ونهایتا"

فسادوایجادتبعیض وبی عدالتی درجامعه هستنداست.

عوامل اداری :

تشکیلات اداری غیر کارآمد ، پیچیگی قوانین ،

مقرارت و تعدد بخشنامه ها و دستورالعملهای اداری ،

مدیران غیر موثر ،فقدان شایسته سالاری

وجود تبعیضات در زمان استخدام و ارایه خدمات ومحیط کاروارتقای افراد

نا رسایی در نظام تشویق و تنبیه و نظام نظارت و ارزشیابی و عومل

متعدد دیگر از جمله عوامل تسهیل کننده در این امر هسنتد.

علل مذکور وعوارض ناشی از آن موجب تخلفات اداری و در پی آن فساد

اداری میگردد. که نتایج منفی آنها بر هیچ کس پوشیده نخواهد ماند که

عامل بزرگی در ایجاد فقدان اثر بخشی و عدم کارایی و در نتیجه عدم

توسعه وعقب ماندگی در سازمان و به پیروی از آن در جامعه خواهد گردید.


ادامه دارد....

این مطالب نوشته اینجانب میباشد وبرگرفته ازتجربیات ونظرات شخصی

است

استفاده ازآن باذکرمنبع بلامانع میباشد نظرات شما بزرگواردراین مطالب،براي ارائه بهتر

كمك شاياني به من خواهد كرد .

[ پنجشنبه 1 دی1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]



«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي يَفْقَهُوا
 
قَوْلِي»

روایتی از امام پنجم حضرت امام محمد باقر«سلام‌الله‌عليه» نقل شده است و آن حضرت از پدر بزرگوارشان امام سجاد«سلام‌الله‌عليه» و ایشان هم از پدرشان حضرت سيّدالشهداء«سلام ‌الله‌عليه» و آن امام بزرگوار از قول مبارک امير مؤمنان و مولاي متقيان اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» روایت را نقل می‌فرمایند.

همچنين در روايت آمده است که امام حسين و امام سجاد «سلام‌الله‌عليهما» در آخرين لحظات حيات و هنگام شهادت، روايت را وصيّت کرده‌اند. يعني علاوه بر اين‌که چهار امام معصوم اين مطلب را بيان فرموده‌اند، دو امام بزرگوار در حسّاس‌ترين مواقع به ذکر روايت پرداخته‌اند. معلوم می‌شود روایت، بسیار اهمیّت دارد که این سلسلۀ نورانی و مطهّر آن را نقل فرموده‌اند.

به خصوص حضرت اباعبدالله الحسين«سلام‌الله‌عليه» در روز عاشورا و موقعي که همۀ اصحاب و ياران به شهادت رسیده بوده‌اند، يعني در آن موقعیت حساس، که لازم است مهم‌ترین و حساس‌ترین مطالب بیان شود، آخرین وصیت خود به فرزند برومندشان که در حقیقت آخرین وصیت ایشان به شیعیان و بلکه بشریت است را چنین بیان می فرمايند:

«يا بُنَيَّ إِيَّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا يَجِدُ عَلَيْكَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ» [1]

ای فرزندم، از ظلم به کسی که در برابر تو ، هیچ یاری کننده‌ای به جز خداوند ندارد، بر حذر باش.

بارزترین مصداق مظلوم، حضرت اباعبداالله الحسین«سلام الله عليه» و یاران با وفای ایشان هستند. افراد شروري به آنان ظلم کردند و ايشان را با آن وضعیت به شهادت رسانیدند و پس از شهادت مردان، زنان و کودکان را به اسارت بردند. یعنی به کسانی که در آن بیابان و در اوج تشنگی، هیچ یاوری به جز خداوند متعال نداشتند، ظلم کردند.

ظلم و به خصوص ظلم به افراد بي‌پناه و بي‌ياور، اقسامي دارد که ذيلاً چند نونه از آن بيان مي‌گردد.

 ظلم حاکمان

مرتبه نازل‌تر ظلم به مظلوم بی یاور، ظلم برخي حکومت ها به مردم بی پناه است. افرادی که بر یک ملّت مسلط مي‌شوند و نسبت به آنان ظلم روا مي‌دارند و آن ملت در برابر ظلم ظالمان، یاوری جز خداوند برای خویش نمي‌یابند، مصداق روايت شريف هستند.

این مرتبه از ظلم نیز بسیار مذموم و ناپسند است و بنابر فرمایش پیامبر گرامی «صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم»، تسلّط افراد شرور بر يک ملّت، اثر وضعی کردار آن ملت است:

«سَيَأْتِي زَمَانٌ عَلَى أُمَّتِي يَفِرُّونَ مِنَ الْعُلَمَاءِ كَمَا يَفِرُّ الْغَنَمُ عَنِ الذِّئْبِ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ ابْتَلَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ الْأَوَّلُ يَرْفَعُ الْبَرَكَةَ مِنْ أَمْوَالِهِمْ وَ الثَّانِي سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ سُلْطَاناً جَائِراً وَ الثَّالِثُ يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيَا بِلَا إِيمَان‏»[2]

زمانى بر امّتم خواهد آمد كه از علماء فرار مى‏كنند همان‌گونه كه گوسفند از گرگ فرار مى‏كند. هر گاه چنين شد، خداوند آنان را دچار سه بلا مى‏كند: اول: بركت از اموال آنان برمى‏دارد. دوم: زمامدارى ستمگر بر آنان مسلّط مى‏كند. سوم: بى‏ايمان از دنيا مى‏روند.

ظلم کارفرما به کارگر نيز ظلم بزرگي است. به خصوص هنگامي که کارگر، مجبور است براي يک کارفرما کار کند و اگر ستم و زورگويي او را نپذيرد، اخراج مي‌شود و بي‌کار مي‌گردد. در بسياري از موارد، کارفرما از احتياج کارگر به کار، سوء استفاده مي‌کند و بر وي مسلّط شده و او را استثمار مي‌نمايد. البته کارگر و افراد زيردست نيز بايد کار خود را به نحو احسن انجام دهند و کم کاري، بدکاري و بي‌کاري نداشته باشند که حقّ النّاس و ظلم است.

 ظلم اعضاي خانواده نسبت به يکديگر

مرتبۀ سوم ظلم به افراد بی پناه، ظلمی است که اعضای خانواده نسبت به هم روا مي‌ دارند. ظلم زن و شوهر نسبت به یکدیگر یا آنان نسبت به اولاد و ظلم اولاد نسبت به پدر و مادر، هنگام بی پناهی و بی یاوری طرف مقابل، مصداق بحث ما است.

هنگامی که زن، پشتیبان ندارد و مجبور است به ظلم شوهر خویش بسوزد و بسازد و همچنین مرد، مجبور است برای حفظ آبرو یا جهات دیگری، ظلم همسر خویش را تحمّل کند.

سرزنش، زخم زبان، نیش و کنایه به همسری که پناه‌گاه و پشتیبان و یاوری جز خداوند ندارد، ظلم بزرگی است. گاهی اوقات یک مادر پیر و ناتوان، به جز فرزند خویش هیچ کس دیگری را در این دنیا ندارد و چاره ای جز تحمّل آزار و اذیت او و شنیدن کنایه های نیش دار او ندارد که انصافاً گناه آن فرزند، گناه بزرگی است.

قرآن کریم در مورد رعایت احترام پدر و مادر، به خصوص وقتی که آنان زیر دست انسان واقع شوند، تاکید فراوان دارد و وظیفۀ فرزند را در این گونه موارد سنگین و حساس بر می شمرد.

«وَ قَضىَ‏ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَنًا  إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبرََ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لهَُّمَا أُفٍ‏ّ وَ لَا تَنهَْرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلّ‏ِ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبّ‏ِ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانىِ صَغِيرًا»[3]

و پروردگار تو حكم كرد كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد. اگر يكى از آن دو يا هر دو نزد تو به پيرى رسند پس به آنها «اف»- سخن بيزارى و ناخوشايند- مگو و بر ايشان بانگ مزن- يا: ايشان را از خود مران-، و به ايشان گفتارى نيكو و درخور گراميداشت بگو. و آن دو را از روى مهربانى بال فروتنى فرود آر، و بگو: پروردگارا، آن دو را به پاس آنكه مرا در خردى بپروردند، ببخشاى.

نکتۀ ظریف این آیات آن است که سفارش به رعایت احترام والدین در کنار سفارش به پرستش خدای یگانه واقع شده است.

ظلم به فرزند نیز مذموم و ناپسند است. دختری که مقدمات ازدواج او فراهم نشده و تحت تکلّف پدر و مادر است، شرایط حسّاسی دارد و نباید با زورگویی، درشت گویی و یا سرزنش و اهانت پدر و مادر مواجه شود.

 ظلم به ديگران،به واسطۀ اهانت و آبروريزي

مرتبۀ بعدی ظلم به افراد بی یاور، که پرهيز از آن اهميّت بسياري دارد، گناهاني نظير غیبت، تهمت و شايعه پراکني است. متأسفانه این مرتبه از ظلم امروزه در جامعه بسیار رایج و شایع است. افراد در مجلس می نشینند و پشت سر کسی که حضور ندارد، غیبت می کنند يا به او تهمت مي‌زنند.

در بسیاری از مجالس، برای کسی که حضور ندارد، شایعه سازی و شایعه پراکنی می کنند و  چون نمی تواند از خودش دفاع کند و پاسخ شایعات را بدهد، در آن جلسه یاوری جز خداوند ندارد و مظلوم واقع می شود.

تهمت و نسبت ناروا به دیگران دادن، گناه بسیار بزرگی است که امروزه نقل محافل و مجالس شده است. من تصور می کنم کمتر مجلسی بشود یافت که این گناهان بزرگ و این ظلم های عظیم در آن نباشد. به تجربه هم اثبات شده است که افرادی که مرتکب چنین گناهاني می شوند، عاقبت به خیر نخواهند شد.

بردن آبروی دیگران و هتک حرمت و اهانت به شخصیت سایر انسان ها، حقّ النّاس است و اگر انسان نتواند جبران حقّ النّاس خویش را بکند، عاقبت سوئی در انتظار او خواهد بود.

بیش از نود درصد سخنانی که در محافل و مجالس بیان می شود، تهمت است و کسانی که مورد این ظلم واقع می شوند، از آن نسبت هایی که به آنان داده می شود، مبرّا هستند. ای کاش لااقل این سخنان غیبت بود.

من همواره به جوانان می گویم: شما را به خدا قسم می دهم تهمت نزنید و اگر راجع به کسي تهمت شنيديد، از او دفاع کنيد. متأسفانه بسیار اتفاق می افتد که افراد متدیّن در جلسات حضور دارند و در مقابل آنان به دیگران تهمت زده می شود ولی یا سکوت می کنند و یا آن تهمت را همراهی می کنند که هر دو بد است.

امام حسین«سلام‌الله‌عليه» در روز عاشورا همۀ ما را از چنین ظلم‌هایی بر حذر داشته‌اند.

با تأسف باید گفت: بسیاری از رسانه های گروهی، روزنامه ها و سایت های اینترنتی، امروزه تبدیل به تهمت‌نامه، غیبت‌نامه و فحش‌نامه شده اند. مطلبی منتشر می کنند و خودشان هم می دانند که تهمت است، ولي منتظر می مانند تا تکذیب شود. اما وقتی آبروی کسی رفت و شخصیّت او در اذهان عمومی خدشه دار شد، تکذیب مطلب سودی به حال وی نمی بخشد و جبران آبروی رفته را نمی نماید.

اهانت به دیگران و بردن آبروی افراد، مثل جنگ با خداوند متعال است.

«مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ»[4]

گناه کسانی که تهمت می زنند و اهانت می کنند بسیار بزرگ است و افرادی که آن تهمت و اهانت را می شنوند و از مظلوم دفاع نمی کنند نیز گناهکارند. اهمیّت این مطلب به قدری است که چهار امام بزرگوار آن را بيان فرموده‌اند و نيز در روز عاشورا، آخرین گفتگوی دو انسان کامل، دو امام معصوم، در حساس ترین مواقع، راجع به پرهیز از ظلم به کسی است که یاوری ندارد.

 روایت امام حسین«ع» هميشه مصداق دارد

 روایت نورانی امام حسین«سلام‌الله‌عليه» صرفاً مربوط به زمان خودشان نیست. این روایت زنده است و همواره مصداق دارد. بنابراین ذهن ما نباید فقط برود روی ظلمی که شمرابن ذی الجوشن و عمر سعد و ابن زیاد به اهل‌بیت«سلام‌الله‌علیهم» روا داشتند. بلکه باید مراقب باشیم خود ما مصداق سخن و هشدار حضرت سید الشهدا«سلام‌الله‌عليه» واقع نشویم. دفاع از مسلمانان، از اوجب واجبات است و کوتاهی از دفاع کسی که یاوری ندارد، گناه بزرگی است.

بعضی اوقات گرفتاری های دنیوی افراد صالح و شایسته، ناشی از عدم دفاع آنان از مظلومین است. یعنی غیبت یا تهمتی شنیده‌اند و نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند، دفاع کنند و ناخودآگاه و ناخواسته، ظالم شده اند. خداوند متعال نیز که مظهر رحمت و رأفت است و بنا دارد افراد نیکوکار و پرهیزکار را به بهشت ببرد، آنان را گرفتار می کند یا قبل از مرگ به بیماری سختی مبتلا می کند تا پاک شوند و از این دنیا بروند و این لطف از الطاف خفیّه خداست. البته این مطلب کلیّت ندارد و گرفتاری های دنیوی عوامل بسیار دیگری نیز دارد.

عالم برزخ و قیامت نیز برای افرادی که به دیگران اهانت کرده‌اند یا تهمت زده‌اند یا غیبت آنان را کرده‌اند و حتی برای کسانی که شاهد این گناهان بزرگ بوده اند و از مظلوم، دفاع نکرده اند، بسیار مشکل است. بنابر اين توبه از اين گناهان بزرگ، از اوجب واجبات است و بايد يه آن اهميّت داده شود.

 جهنّم، از الطاف خفيّۀ خداوند

اگر افراد گناه‌کار بدون توبه از دنيا بروند، باید در جهنّم بسوزند تا کدورات گناه آنان برطرف شود، پاک شوند و لیاقت بهشت را پیدا کنند. شدّت رحمت و مغفرت پروردگار متعال به قدری است که جهنّم نیز از الطاف خفیّه او است و برای زدودن ناپاکی ها و ناخالصی ها و پاکیزه کردن انسان می باشد.

اگر آدمي ظالم شد، به خصوص اگر به کساني که ياوري جز خداوند ندارند، ظلم کرد، جايگاه او جهنّم است و در جهنّم نیز به جای اینکه از الطاف بی‌کران الهی استفاده کند و خود را نجات دهد، حقّه بازی می کند و تصور می کند همان‌گونه که در دنیا ظلم می کرد و دیگران را فریب می داد، در جهنم نیز می تواند خداوند را فریب دهد.

«يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ»[5]

در روزى كه خداوند همه آنها را برمى‏انگيزد، پس براى خدا سوگند ياد مى‏كنند آن گونه كه براى شما سوگند ياد مى‏كنند، و گمان مى‏كنند بر پايه چيزى هستند، آگاه باش كه آنها همان دروغگويانند.

اگر افراد ظالم و مکّار، چند روزي در دنيا به ظاهر موفق مي‌شوند، خود آنان و ديگران نبايد تصور کنند که خداوند خير آنان را مي‌خواهد و به آنان نعمت عطا مي‌فرمايد، بلکه در حقيقت خداوند متعال به اين افراد مهلت مي‌دهد تا هرچه مي‌توانند بر گناه و ظلم خويش بيفزايند.

«وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ»[6]

و كسانى كه كفر ورزيدند گمان نكنند كه آنچه به آنها مهلت مى‏دهيم به خير آنهاست، جز اين نيست كه مهلتشان مى‏دهيم تا بر گناه بيفزايند، و براى آنها عذابى خواركننده است.

بنابراین باید همه توجه داشته باشند و بنا بر فرمایش امام حسین«سلام‌الله‌عليه»، از ظلم به کسی که ناصر و یاوری جز خداوند تبارک و تعالی ندارد، بر حذر باشند.

اگر هم ظلمی از کسي سرزد یا شاهد ظلم دیگران بود و نتوانست از مظلوم دفاع کند، بايد فوراً توبه کند و به جبران ظلم واقع شده بپردازد تا خداوند سبحان از قصور و تقصیر  او بگذرد و  او را بیامرزد.     

 پي‌نوشت‌ها:==============

1.‌ الكافي،ج 2 ، ص 331

2.‌ جامع الأخبار، ص 130

3.‌ اسراء / 24-23

4.‌ الكافي، ج 1، ص 144

5.‌ مجادله / 18

6.‌ آل عمران / 178

منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله العظمی مظاهری

[ یکشنبه 13 آذر1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]
» از آقای بنی‌صدر همانگونه انتقاد کنید که از خودمان انتقاد می‌کنید، نه بیشتر
بازخوانی سخنان شهید بهشتی درباره‌ی شیوه‌ی برخورد با یک مخالف سیاسی

مبادا زبان و قلم دیگران نسبت به آقاى بنى‌صدر یا اشخاص اطراف ایشان بى‌مهار و بى‌تقوا بشود... اگر بى‌انصافى و بى‌عدالتى حتى در این برخوردها به اخلاق ما رخنه کند، آن‌وقت ما هم به پاکى و طهارت و نورانیت این اسلام ضربه زده‌ایم... از آقاى بنى‌صدر باید همان‌گونه انتقاد بشود که فرض کنید دارید از خودمان انتقاد مى‌کنید نه بیش از آن....

 

سایت خبری "عصرفردا" : چالش ابوالحسن بنی صدر، اولین رئیس جمهور پس از انقلاب اسلامی، با نمایندگان مجلس و حزب جمهوری و شخص دکتر بهشتی، یکی از بزرگترین چالشهای سیاسی تاریخ جمهوری اسلامی بوده است. شکاف عمیقی که در سالهای ۵۹ و ۶۰ در عرصه سیاسی ایران پدید آمده بود و با یکسونگری و خودمحوری رئیس‌جمهور وقت به اوج خود رسید، در نهایت به رای نمایندگان مجلس به عدم کفایت سیاسی بنی صدر و برکناری او و جریانات بعدی انجامید؛ موضوعی که پس از ۳۰ سال از ابعاد مختلف قابل تحلیل و بررسی است.

اما از یک جنبه ی ویژه هم می توان به آن موضوع نگریست، و آن اینکه شهید بهشتی به عنوان طلایه‌دار یک مشی و مرام اسلامی و انقلابی، در آن زمان چه الگویی را برای برخورد با آقای بنی صدر به عنوان یک مخالف سیاسی ارائه می‌داد.

او در سخنانی که زمان آن ۲۷ خرداد ۱۳۶۰ و مکان آن دفتر حزب جمهوری اسلامی واقع در خیابان سرچشمه‌ی تهران ذکر شده، خطاب به هم‌حزبی‌های خود می‌گوید: «مبادا زبان و قلم دیگران نسبت به آقاى بنى‌صدر یا اشخاص اطراف ایشان بى‌مهار و بى‌تقوا بشود و آن‌وقت بگویند آقاى بنى‌صدر دیگر هیچ کمال و ارزشى ندارد. نه‌خیر، ایشان داراى کمالات و ارزش‌هایى بودند و هستند. داراى ضد ارزش‌هایى هم بودند و هستند و آنچه هست نتیجه‌ی جمع‌بندى آن‌هاست.»

شهید بهشتی خاطرنشان می‌کند: «اگر بى‌انصافى و بى‌عدالتى حتى در این برخوردها به اخلاق ما رخنه کند، آن‌وقت ما هم به پاکى و طهارت و نورانیت این اسلام ضربه زده‌ایم. در حوزه‌هاى تشکیلاتى هم اگر همین‌طور منصفانه بنشینیم و انتقاد کنیم، بسیار خوب است. از آقاى بنى‌صدر باید همان‌گونه انتقاد بشود که فرض کنید دارید از خودمان انتقاد مى‌کنید نه بیش از آن. در راه‌پیمایى‌ها و تظاهرات هم باید همین‌طور باشد. تا آنجا که در توان دارید در شعارهایى که داده مى‌شود، اظهار نظرهایى که مى‌شود، عکس‌هایى که برداشته مى‌شود و امثال این‌ها، کرامت اخلاق متعالى اسلامى باید به چشم بخورد. عقده خالى‌ کردن‌ها و کینه‌توزى‌هاى بى‌معنى نباید باشد.»

بازخوانی این سخنان پس از سی سال، باز هم به کار امروز ما می‌آید. توصیه‌هایی که اگر دیروز و امروز مدنظر ما بود و باشد، و گفتار و رفتار ما بر چینن مشی و مرامی تنظیم شود، بی‌شک وضع ما بهتر از حال اکنون ما خواهد بود.

متن کامل این توصیه‌های اخلاقی شهید بهشتی به همراهان و همفکرانش در حزب جمهوری اسلامی را به نقل از بنیاد نشر آثار و اندیشه‌های آیت‌الله دکتر بهشتی در ادامه بخوانید:

 

باید ببینند میزان درباره‌ی اشخاص و جریان‌ها چه مى‌گوید؛ نه این‌که یک روز جریانى را سخت و بى‌رحمانه و به شیوه‌هاى غربى بکوبیم یا یک روز از جریانى بى‌جهت ستایش کنیم و ناخودآگاه بشویم وعاظ‌السّلاطینِ جدید. ما در این مجتمع خودمان مى‌خواهیم فروغ خدا و نور خدا را روزبه‌روز بیشتر ببینیم. این را هم به شما عرض کنم که همه‌ی ما در معرض این لغزش‌ها هستیم. خود بنده هم هستم. من هم گاهى دچار خودخواهى مى‌شوم. مهم این است که مراقبت کنیم غرق نشویم، وگرنه مبتلا مى‌شویم. مهم این است که مراقبت کنیم که غرق نشویم و تقوا معنایش همین است: «یعنى یاد خدا در دل انسان آن‌قدر زنده باشد که در سراشیبىِ فساد و خودپرستى و خودخواهى ترمزبریده نباشد و ترمزى داشته باشد؛ چون آنجا سرانجامش هلاکت است. ما اگر به یارى خدا و هدایت او و با تلاش خودمان و با امر به ‌معروف و نهى ‌از منکر و موعظه‌ی حسنه‌ی صادقانه و صمیمانه و برادرانه و خواهرانه میان خودمان بتوانیم آن نورانیت را در اینجا روزبه‌روز بیشتر کنیم، کار خوبى کرده‌ایم و آخر و عاقبتش هم ان‌شاءالله خوب خواهد بود. «وَ الْعاقِبَه‌یُ لِلْمُتَّقین». امااگر مااز آقاى بنى‌صدر انتقاد کنیم و هر یک از ما یک بنى‌صدر باشیم که هنوز جامعه او را نشناخته چون میدان این‌که واقعیت‌هایش بروز کند به دستش نیامده، از او انتقاد کنیم، در حالى‌که هنوز معلوم نیست خودمان چه باشیم. این چیز خوبى از کار درنمى‌آید.

از امروز مى‌خواهیم قرار بگذاریم که در حوزه‌هاى تشکیلاتى و همچنین در مجموعه‌هایى که در یک بخش از کار حضور دارند، برنامه‌ی انتقاد از خویش را شروع کنیم و انتظار دارم در گزارش‌هاى هفتگى که بخش‌هاى هر واحد تهیه مى‌کنند، یعنى از پایان هفته‌ی آینده منعکس باشد. ماهى یک بار کافى است (یعنى هر چهار هفته یک‌ بار). ولى اولینِ آن هفته‌ی آینده باشد. قدرى هم ببینیم عیب خودمان چیست. انتقاد از خویشتن معنایش این است که در جلسه‌اى که دور هم نشسته‌ایم، هر کسى شجاعت داشته باشد بگوید نقص‌هاى خود من چیست. خودش نقص خود را بگوید. بگوید من خودم را مطالعه کردم و احساس مى‌کنم که این نقیصه‌ها را دارم. بعد به حکم «اَلمُؤْمِنُ مِرْآه‌یُ الْمُؤْمِن»، برادرها و خواهرهاى دیگر هم برای نقص‌هایى که او نتوانسته بشناسد و در خودش ببیند، آینه‌ی او بشوند تا در این آینه این نقص‌ها را ببیند. نقص‌هایش را به او بگویند، اما نه کینه‌توزانه و به منظور تحقیر؛ که این انتقاد از خویشتن نیست، این به جنگ یکدیگر رفتن و یکدیگر را سرکوب کردن و خفت ‌دادن و سبک کردن یکدیگر است. این غلط است. انتقاد کنیم به منظور اصلاح، تذکر ناصحانه و دلسوزانه. امروز چهارشنبه بیست‌وهفتم خرداد است. ان‌شاءالله تا چهارشنبه‌ی آینده هر یک از حوزه‌ها، هر یک از مجموعه‌هایى که در یک بخش با هم همکار هستند، یک جلسه انتقاد از خویشتن داشته باشند. چند بار این را تمرین کنیم تا دچار آن غرور و خودپسندى نشویم و بتوانیم خویشتنِ خویش را بهتر بشناسیم و در رفع نقایص این خویشتنِ خویش بهتر کار کنیم.

بنده از همین حالا به برادرها و خواهرها عموماً و به برادرها و خواهرهایى که در روزنامه و نشریات یا در بخش تبلیغات و اعزام مبلغ هستند، خصوصاً عرض مى‌کنم که مبادا زبان و قلم دیگران نسبت به آقاى بنى‌صدر یا اشخاص اطراف ایشان بى‌مهار و بى‌تقوا بشود و آن‌وقت بگویند آقاى بنى‌صدر دیگر هیچ کمال و ارزشى ندارد. نه‌خیر، ایشان داراى کمالات و ارزش‌هایى بودند و هستند. داراى ضد ارزش‌هایى هم بودند و هستند و آنچه هست نتیجه‌ی جمع‌بندى آن‌هاست. اگر بى‌انصافى و بى‌عدالتى حتى در این برخوردها به اخلاق ما رخنه کند، آن‌وقت ما هم به پاکى و طهارت و نورانیت این اسلام ضربه زده‌ایم. در حوزه‌هاى تشکیلاتى هم اگر همین‌طور منصفانه بنشینیم و انتقاد کنیم، بسیار خوب است. از آقاى بنى‌صدر باید همان‌گونه انتقاد بشود که فرض کنید دارید از خودمان انتقاد مى‌کنید نه بیش از آن. در راه‌پیمایى‌ها و تظاهرات هم باید همین‌طور باشد. تا آنجا که در توان دارید در شعارهایى که داده مى‌شود، اظهار نظرهایى که مى‌شود، عکس‌هایى که برداشته مى‌شود و امثال این‌ها، کرامت اخلاق متعالى اسلامى باید به چشم بخورد. عقده خالى‌ کردن‌ها و کینه‌توزى‌هاى بى‌معنى نباید باشد. دیروز یکى از برادران شما گفت که ساعت ۱۲ دو شب قبل، نوارى را از تظاهرات آبادان پخش مى‌کردند که البته من نشنیدم، او هم نگفت چه بود چون فرصت کوتاه بود؛ اما نسبت به آقاى بنى‌صدر بسیار زننده بود. من دیروز صبح تلاش کردم با مسئول رادیو و تلویزیون تماس بگیرم که این‌ها را پخش نکنید. ما که نمى‌خواهیم سیماى زیباى جمهورى اسلامى را این‌بار از این طریق لکه‌دار و خدشه‌دار کنیم. و چون دوست ندارم که نسبت به نشریات و مانند آن‌ها ‌طورى سخن بگویم که در کار آن‌ها دخالت کرده باشم، از برادرهایی که در روزنامه هستند و اینجا حضور دارند، خواهش مى‌کنم به روزنامه‌هاى اطلاعات، کیهان و صبح آزادگان هم همین تذکرات را بدهید. متعهدید بروید یا تلفن کنید و بگویید. ما نباید در این جریان بگذاریم چهره‌ی پاک و نورانى اسلام و انقلاب اسلامى در دنیا لکه‌دار بشود. در همین داخل، ما نباید بگذاریم که فطرت پاک نسل جوان و نوجوان ما از مسلمان‌ها و جریان مکتبى مشمئز شود که این چه اخلاقى است این مکتبى‌ها دارند. در حزب جمهورى اسلامى به عنوان یک تشکیلات، رعایت این نکته باید سریع‌تر و همه‌جانبه‌تر باشد. همچنین در داخل تشکیلات و در داخل حزب، باید صداقت، صمیمت، انصاف، برخوردِ حق‌طلبانه و حق‌پرستانه را با هر برادر، خواهر و هر جریانى رعایت کنیم. گاهى هم رویدادهایى پیش مى‌آید که حتى بعضى از افراد ساخته‌شده‌ی ما در برابر آن‌ها عمل‌ها یا عکس‌العمل‌هایى شتاب‌زده نشان مى‌دهند که با واجبات و وظایفى که از نظر اخلاقى نسبت به حفظ منزلت و کرامت و ارزش یکدیگر بر عهده داریم، منافات دارد. وقتى چنین جریانى پیش مى‌آید، دیگران را مأیوس نکند که این هم حزب جمهورى اسلامى و این هم فلان فرد از برادرهاى ما!

برادرم! خواهرم! هر یک از کسانى که اینجا هستند، ممکن است یک‌بار، دوبار یا پنج‌بار بلغزد. لغزش آن‌ها شما را بى‌تاب نکند. نگاه کنید ببینید اگر به خود مى‌آیند، اگر در صدد این هستند که این لغزش تکرار نشود، خوشحال بشوید. بگویید بله اینجا جایى است که در آن افراد مى‌لغزند، اما بیدار هم مى‌شوند و جلو خودشان را هم مى‌گیرند. هر جا این‌طور باشد، جاى خوبى است. اینجا محل ملائکه نیست که در آن هیچ لغزشى نباشد. لغزش هست چون جاى انسان‌هاست. اگر جاى انسان‌هاى متقى و مجمع متقین باشد، معنایش این است که این‌ها هر بار دچار لغزش مى‌شوند، به خود هم مى‌آیند. حالا یا خودشان به خود مى‌آیند یا دیگران به آن‌ها تذکر مى‌دهند و به خود مى‌آیند و بیدار مى‌شوند. آن‌وقت جاى خوبى مى‌شود، معبد مى‌شود، محل تربیت و خودسازى مى‌شود، محل جهاد مى‌شود. از این‌گونه حوادث پیش مى‌آید، در هیأت اجرایى، در شوراى مرکزى، در تجمع‌هاى دیگر و در شوراهاى هر واحد مطرح مى‌شود، تذکر داده مى‌شود، افراد نقص و عیب کارشان را مى‌فهمند و در صدد جبرانش هم برمى‌آیند. تا کنون در اینجا نسبت به برخى از همکارانتان بدگمانى پیش آمده است. این بدگمانى را البته باید از مجراى صحیح و با شیوه‌ی صحیح، تعقیب کرد. نمى‌شود بى‌تفاوت بود. متعهدانه باید با آن برخورد کرد. گاهى هم این طرز تعقیب که ناشى از احساس تعهد بوده، انگیزه‌ی خوب اما شیوه‌ی بدى داشته است. مثل انسان که گاهى مى‌خواهد بچه‌اش را تربیت کند، اما بلد نیست چه‌جور تربیت کند. با او بد برخورد مى‌کند. در آن برخوردِ بد یک ضایعه‌ی اخلاقى داشته‌ایم؛ یک ضایعه‌ی اسلامى. این موارد پیش آمده. تا آنجا که بنده یادم هست، چهار بار پیش آمده و اگر در طول دو سال و چند ماه فقط همین چهار بار باشد، خیلى خوب است. خدا را شکر مى‌کنیم که احساسِ تعهد، برادرى یا خواهرى را برانگیخته تا در برخورد با یک مسأله، با جوش و خروش برخورد کند. ولى در این جوش و خروش با شیوه‌ی بدى عمل کرده است. یک برادر دیگر را، جمعى از برادرهاى دیگر را، یک خواهر دیگر را، جمعى از خواهرهاى دیگر را ناراحت کرده و این همه‌ی شما را ناراحت کرده است. برادرها گزارش مى‌دادند که این در جوّ دفتر مرکزى اثر بد گذاشته و آن هم ناشى از حساسیت و تعهد شماست، که خوب است؛ اما به شرط این‌که همه زود بیدار بشوید که در داخل اینجا ممکن است افرادى دغل از آب دربیایند. در چنین مجموعه‌اى ممکن است افراد دغل هم رخنه کنند. این دغل‌ها را باید زود شناسایى کرد و گفت آقا جاى شما اینجا نیست. اینجا جاى افرادى است که خودشان را ساخته باشند. در حوزه‌ها جاى افرادى است که خودشان را مى‌سازند. در واحدهاى آمادگى جاى افرادى است که خودشان را آماده‌تر مى‌کنند. در کانون‌ها جاى آن‌هایى است که اول آمادگى را شروع کرده‌اند. اما برای مسئوولیت‌های دفاتر و مراکز مدیریت، باید ساخته‌شده‌ها بیایند. بنابراین، اگر کسانى هنوز به این مرحله از خودساختگى نرسیده‌اند، خودشان منصفانه بروند جایشان را به آن‌هایى که خودساخته‌ترند بسپرند. چون اینجا باید حالت الگو داشته باشد. تا عیبى مى‌بینند، مى‌گویند نکند آدم دغلى رخنه کرده باشد. چیزى را دنبال مى‌کنند و در این دنبال‌کردنشان هم اشتباه مى‌کنند و برخورد نابه‌جا هم به‌وجود مى‌آید. آن‌وقت دومرتبه یک موج ناراحتى ایجاد مى‌کند که اى آقا، این هم حزب جمهورى اسلامى!

برخى از برادرها و خواهرها به بنده نامه‌هایى نوشته‌اند ــ که البته تعداشان کم بوده و در طول این مدت شاید هفت یا هشت نامه بوده و یادم نمى‌آید بیشتر از این دریافت کرده باشم ــ که ما اینجا آمدیم به امید این‌که آن پایگاه آرمانى مقدس ماست؛ اما سرخورده شدیم. دیدیم نه، اینجا هم ظلم، بى‌عدالتى و سوءظن هست. البته اظهار لطف کردند نسبت به عده‌اى که در اینجا مؤسس یا دنبال‌کننده بودند و گفته‌اند ما نسبت به آن‌ها حُسن ظن و ایمان داریم. اولاً در خود مؤسسین هم ضعف‌هایى خواهد بود و چنان نیست که آن‌ها سراپا کمال مطلق باشند. مبادا روزى باز نقصى از آن‌ها ببینید و بیشتر سرخورده بشوید. آن‌ها هم از همه‌ی نقایص جدا نیستند. ممکن است قدرى خودساخته‌تر باشند و خدا کند این‌طور باشند (بنده نسبت به خودم مى‌گویم نه نسبت به برادرهاى دیگر). ثانیاً مجموعه‌ی رفتارهایى را که در اینجا مى‌بینى، مقایسه کن با مجتمع‌هاى دیگرى که به همین اندازه بزرگ و فعال باشند. اگر دیدى که در مجموع ارزش‌هاى مثبت بیشتر و ضد ارزش‌ها کمتر است، خوشحال باش و بدان که در همین پایگاه و در همین محل مى‌توانى خودت را بهتر بسازى و زود دلخور و سرخورده نشو. ولى این سخنْ حق است که چون از اینجا چنین توقعى هست، باید محل اجتماع برادرها و خواهرهاى خودساخته‌تر باشد. امیدوارم این جلسه‌هاى انتقاد از خویشتن به این خودساختگى و سرعت و شتاب آن کمک کند. از خداى متعال براى خودم و شما این توفیق را آرزو مى‌کنم که بتوانیم این شعار اسلامىِ «ز گهواره تا گور خود را بساز» را همواره عملی کنیم و این راه را برویم و لحظه‌اى از حال خویش غافل نباشیم و بدانیم که انسان باید همواره خود را بسازد و مراقب باشد.

یکى از شاگردان از مرحوم میرزاى شیرزاىِ بزرگ رحمه‌یالله‌علیه که تحریم‌کننده‌ی تنباکو بود، از ایشان چیزی پرسیده بود و بعد یکى از شاگردان آن شاگرد (ایشان هم مرحوم شد، خدایش رحمت کند) براى بنده نقل کرد. می‌گفت: استاد ما از میرزا نقل مى‌کرد که به میرزا گفتم شما براى تداوم سیر و سلوک الهى و اسلامى‌تان چه برنامه‌اى دارید و چه‌طور به خودتان مى‌رسید؟ میرزا به مسائل خودسازى و سیر و سلوکِ طلاب خیلى اهمیت مى‌داد و حتى مربیان خودْساخته‌اى را دعوت فرموده بود که براى این منظور به حوزه‌ی سامرا بروند. میرزا فرموده بود: «محاسبه و مراقبه». من هر شب، در آن موقعى که خودم با خودم تنها هستم، قبل از این‌که خوابم ببرد، چند دقیقه‌اى فرصت دارم که به حساب روزم برسم و ببینم از صبح تا شب، از بام تا شام چه کرده‌ام. در کجا درست رفتم، در کجا غلط رفتم و به کمک این حساب‌کِشىِ روزانه از خودم، مى‌توانم قدرى به خودم برسم: «حاسِبُوا اَنْفُسَکُمْ قَبْلَ اَنْ تُحاسَبُوا». چه‌قدر خوب است قبل از این‌که ما بخواهیم در روز رستاخیز، روزى که دیگر نمى‌شود خود و نامه‌ی عملمان را عوض کنیم، به خدا حساب پس بدهیم. از خودمان حساب‌کشى کنیم تا نقص‌ها و عیب‌هایمان را بدانیم.

از همه‌ی برادرها و خواهرهاى متعهد استدعا مى‌کنم با ناروایى‌ها خوب برخورد کنند. برخى از برادرهایى که در انتظامات هستند و روى بسیارى از مسائل حساس‌اند ــ و به‌جا هم حساس‌اند ــ گاهى شده که در برخورد با یک ناروایى، بد برخورد کرده‌اند. به جاى این‌که خواهر یا برادرى را بسازند، او را از خودسازى پشیمان کرده‌اند. این گناهش به عهده‌ی شماست. وقتى مى‌خواهیم از خودمان انتقاد کنیم، وقتى مى‌خواهیم امر به ‌معروف و نهى ‌از منکر کنیم، خوب عمل کنیم. شما هم از خودتان حساب بکشید. شما هم هر شب بگویید حالا این کارى که ما براى خدا و از روى غیرت دینى کردیم، آیا شیوه‌اش هم خوب بود یا شیوه‌اش خوب نبود. اگر دائماً ما در این حالت محاسبه و مراقبه به سر ببریم، آن‌وقت انسان‌هاى پیشرفته‌اى مى‌شویم. قرار است ما در دنیا حاملان این دعوت باشیم. مگر قرار بر این نیست؟ یک مجراى مهم صدور انقلاب همین است. امروز با کمال خوشوقتى یا با کمال تأسف ــ نمى‌دانم کدامش صحیح است تا بگویم ــ حزب جمهورى اسلامى و روزنامه‌ی جمهورى اسلامى در داخل و خارج بیش از همه‌جا مورد دقت است. بعد از امام به اینجا نگاه مى‌کنند. این حرفى است که سفراى خارجى مکرر مى‌آیند و مى‌گویند و در نشریات موجود است. روزنامه‌ی جمهورى اسلامى مثل ارگان رسمى دولت انقلابى و حکومت انقلابى جمهورى اسلامى ایران شناخته شده و این را مکرر گفته‌اند. یک لغزش و یک اشتباه در آن روزنامه به حساب کل این انقلاب واریز مى‌شود. یک کسرى، یک کمبود، یک لغزش در این حزب به حساب کل انقلاب واریز مى‌شود. عین روحانیت است. روحانیین بیشتر مورد دقت‌اند. یک کار کوچک، یک لغزش کوچک یک روحانى را جامعه بر او نمى‌بخشد. گاهى روحانیین گله مى‌کنند که چرا مردم با ما این‌گونه رفتار مى‌کنند؟ آخر مگر ما چه گناهى کرده‌ایم؟ ما هم آدمیم. جوابى که به برادران روحانى داده‌ام این است که تقصیر خودتان است. در این لباس آمده‌اید و در این لباس آمدن معنایش این است که خودتان را بیشتر ساخته‌اید. این دلالت لفظى نیست، بلکه دلالت وضعىِ غیرِ لفظى است. یعنى این لباس چنین دلالتى دارد. اگر این خودساختگى را ندارید، از این لباس دربیایید. انتظار مردم به‌جاست. مردم از کسانى که در لباس روحانیت‌اند انتظار بیشترى دارند. «حَسَناتُ الْاَبْرارْ سَیِّئاتُ الْمُقَرِّبین»؛ کارى که از دیگران عادى است، از شما غیر عادى است. یکى از برادران روحانى و مُعمِّم که مسئولیت دارد، مى‌گفت به حکم اضطرار گاهى مى‌شود ماشینى که ــ اصلاً ماشین خودمان نیست ــ در محل کار هست و ما را مى‌برد، بنز ۴۵۰ است. بعد مى‌بینیم از هر جا در کوچه و خیابان عبور مى‌کنیم، عابران به ما ‌چپ نگاه مى‌کنند. در حالى که فلان آقا هشت تا بنز هم یدک مى‌کشید و این‌قدر درباره‌اش حساسیت نبود. گفتم این کمال رابطه‌ی میان ما و مردم است. یعنى مردم توقعشان از روحانیین بیشتر است؛ ولو روحانیین مسئول. برادرها و خواهرها! بدانید در حزب جمهورى اسلامى هم اگر کمترین لغزشى از شما ببینند، بزرگ مى‌شمارند. نگویید این چه مصیبتى است. این مصیبت نیست، رحمت و نعمت است. قاعده‌اش همین است. خودتان را بیشتر بسازید که چشم‌ها کنجکاوانه به یک‌‌یکِ اعمال و رفتار شما مى‌نگرد و توقع دارد.

باز یادم آمد گاهى می‌گویند که در داخل حزب بعضى‌ها روى همان عادت‌هاى پیش، لیچارگویى مى‌کنند و بعضى‌ها مى‌گویند این لیچارگویى‌ها با اخلاق برادرها و خواهرهاى تشکیلاتى ما جور درنمى‌آید. نگویید این چه وضعى است، ما تا دانشجو بودیم، آزاد مى‌توانستیم لیچار بگوییم، بگوییم و بخندیم، ولى حالا دیگر این آزادى را نداریم. هر انسانى در هر موضعى قرار گرفت که خواست خصلت و خاصیت الگویى پیدا کند، قدرى از آزادیش را از دست مى‌دهد. همان انتظارى که شما از امام در کمترین برخوردِ امام دارید، همان انتظار را مردم از شما، یعنى امامت‌هاى جمعى دارند. مردم شما را در موضع و درجه‌اى از امامت مى‌بینند.

فرصتى بود که در جمع شما تجدید عهدى بکنیم. خیلى‌وقت بود که توفیق حضور در جمع شما نصیب نشده بود. ان‌شاءالله باز گه‌گاهى بیاییم اینجا بنشینیم، شما از ما انتقاد کنید و به شما گوش کنیم. این تجمع‌ها به خودساختگى ما کمک مى‌کند. خداوند ما را موفق‌تر بدارد تا بتوانیم از عهده‌ی وظایف سنگینى که بر دوشمان آمده، برآییم و شما هر روز احساس پیشرفت در راه خدا بکنید و این بار سنگین امانت که بر دوش خط امام روزبه‌روز بیشتر فرو مى‌آید، ما را در زیر خودش خم نکند و بتوانیم با قدرت و توان و با استقامت و با استمداد از خداوند این بار سنگین را به مقصد برسانیم. چند دقیقه‌اى هم فرصت هست که به سؤالاتى که یادداشت کرده‌اید بپردازیم.

منبع: حزب جمهوری اسلامی؛ گفتارها، گفتگوها، نوشتارها: صص ۱۱۲ تا ۱۱۷ نسخه الکترونیکی

[ سه شنبه 1 آذر1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]

نگاه امریکایی به مسئله انتخابات در ایران

 

«نگاه آمریکایی به مسئله انتخابات در ایران» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ کیهان در 25 تیر به قلم مهدی محمدی است که در آن می خوانیم: به جز اصولگرایان ولایی، بقیه طرف هایی که درباره آنها سخن گفتیم احساس می کنند «روند جاری امور» به نفع آنها نیست و اگر قرار باشد آنها در انتخابات مجلس به نان و نوایی برسند، باید بتوانند در ماه های آینده وضعیت سیاسی در کشور را از حالت نرمال خارج کرده و آن را به نوعی در وضعیت شوک قرار بدهند. بنابراین، سوق دادن امور به سمت یک روند غیر عادی و اضطراری، برنامه ای است که هر سه طرف جریان فتنه، خارجی ها و فرقه انحرافی در آن اتفاق نظر دارند.

کیهان می نویسد: اکنون می توان مستقیما سراغ اصل مسئله رفت. امریکایی ها به انتخابات مجلس هشتم در ایران چگونه نگاه می کنند؟ در یک جمله سناریوی امریکا که انبوهی از شواهد آن را تایید می کند این است که یا جریان فتنه به عنوان نزدیک ترین جریان سیاسی در ایران به آمریکا مجددا احیا شود و اختیار مجلس را در دست بگیرد و یا اینکه منازعه قدرت در ایران چنان شدید شود که بازنده فرایند انتخابات کلیت نظام باشد نه این یا آن جریان سیاسی خاص...

به اعتقاد نویسنده، قبل از هر چیز امریکایی ها در پی آن هستند که خاطره فتنه 88 در ایران از یاد نرود و به اصطلاح «سال 88» به لحاظ زمانی کش پیدا کند. دقیقا به همین دلیل است که در هفته های گذشته مجددا بحث های مربوط به تشکیک در سلامت انتخابات یا احتمال مداخله دولت در آن از جانب محافل ضد انقلاب به عنوان یک پروژه روتین در دستور کار قرار گرفته و متاسفانه برخی اصولگرایان هم به خیال اینکه در حال مبارزه با جریان انحرافی هستند در این دام افتاده اند. امریکایی ها اکنون مشغول کدگذاری در ذهن افکار عمومی هستند، درست مثل کاری که ماه های منتهی به انتخابات ریاست جمهوری 88 کردند. هدف هم این است که با تولید انبوهی از کدهای ریز و درشت و کشاندن برخی خودی های غافل به ورطه عملیات روانی خود، زمینه را برای زیر سوال بردن اصل انتخابات در روزهای پس از برگزاری آن فراهم کنند.

 

جوانان در میدان آزادی قاهره چه می خواهند؟

 

محمدعلی سبحانی در روزنامه اعتماد (25 تیر) به تداوم اعتراضات در مصر پرداخته و نوشته است: کشمکش‌ها در صحنه سیاسی مصر محصول نگرانی‌ نیروهای پیشرو در انقلاب مصر و نتیجه رقابتی است که میان نیروهای سنتگرا با گروه‌های جوان و نوگرا و دموکراسی‌خواه وجود دارد. جوانان قصد دارند با حضور خود اجازه شکل‌گیری کلنی‌های اقتدارگرا را در دولت آینده ندهند. اقتدارگرایانی که ممکن است با اسم دموکراسی وارد شده اما حق بیشتری را برای خود نسبت به دیگران قایلند و جنبش دموکراسی‌‌خواهانه مردم را منحرف می‌کنند. برخی از نویسندگان مصری که سعی می‌کنند با تحلیل تحولات مصر و جهان عرب به آشتی جوانان و نیروهای سنتی کمک کنند، این تحولات را اینگونه تحلیل می‌کنند: باید به جوانان حق داد چراکه آنها انقلاب کردند تا فرصتی ایجاد شود که خواسته‌های مردم محقق شده اما امروز عدم توجه به خواسته‌های مردم و عدم پیگیری قضایی مجرمان باعث نگرانی جوانان شده است و آنها نگران انحراف جنبش دموکراسی‌خواهی خود هستند. ناظران سیاسی می‌گویند اولا در جریان مبارزات نقش اصلی برعهده جوانان بوده است اما اکنون همه آمده‌اند و بیشتر از جوانان به دنبال پست‌های حکومتی هستند، ثانیا در جریان مبارزات همه می‌دانستند چه چیزی را نمی‌خواهند... آنها همه می‌دانستند دیکتاتوری را نمی‌خواهند اما حکومتی را که قصد تشکیل آن را دارند با توجه به وجود گرایش‌های مختلف در تحلیل شرایط آینده طبیعی است که اختلاف نظر خواهند داشت و کسی نباید نگران این اعتراضات و اختلافات باشد و در یک جمله گفته می‌شود اتحاد در نخواستن بسیار راحت‌تر از اتحاد بر سر خواسته‌هاست.

 

پرونده کهریزک و باقی ماجرا

 

«گام باقی مانده در پرونده کهریزک» موضوع سرمقاله‌ روزنامه‌ خراسان به قلم کوروش شجاعی در روز دوشنبه 27 تیر بود. در این سرمقاله آمده بود "با وجود اینکه دو سال از حوادث تلخ و ناگوار پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری می گذرد اما هنوز پرونده یکی از تلخ ترین و اسف بارترین آن ماجراها یعنی جان باختن ۳نفر از جوانان کشور در بازداشتگاه کهریزک به نتیجه نهایی نرسیده است" این مقاله افزوده بود: خانواده های قربانیان کهریزک گرچه از روند قضایی و همچنین برخی رده های انتظامی و دادگاه های مربوطه و احضار و محاکمه ۱۲ متهم این پرونده و صدور حکم برای ۱۱نفر از متهمان اظهار رضایت کرده اند اما همچنان بر این باور و ادعا هستند که آقای مرتضوی به عنوان دادستان وقت از جمله آمران و دستوردهندگان انتقال بازداشت شدگان به کهریزک است و او نیز هرچه سریع تر باید به عنوان متهم مورد محاکمه قرار گیرد نه این که امروز در یک مسئولیت مهم اجرایی دارای پست و مسئولیت باشد، گرچه ممکن است آقای مرتضوی دفاعیاتی داشته باشد و حرف هایی برای طرح در محکمه، اما نکته اساسی این که در جریان واقعه تلخ کهریزک وی به عنوان دادستان و مسئول رده بالای سیستم قضا و سازمان زندان ها و بازداشتگاه نه تنها برای کاستن از فشار افکار عمومی، تسلی دل خانواده قربانیان و کاستن از فشار بیگانگان از سمت خود استعفا نداد بلکه حتی از مردم به خاطر اتفاقی که در زیرمجموعه اش افتاده است عذرخواهی نکرد، این اتفاق حتی پس از تعلیق او رخ نداد و متاسفانه قبل از روشن شدن نقش آمریت وی در جریان انتقال بازداشت شدگان به کهریزک و محاکمه او به این اتهام، عهده دار مسئولیتی مهم در دولت دهم نیز شد!

نویسنده می پرسد: آیا به منطق و تدبیر نزدیک تر نبود که دولت پس از محاکمه و در صورت رفع اتهام و شفاف شدن کامل موضوع و روشن شدن افکار عمومی، مسئولیتی بر عهده مرتضوی می گذاشت؟ طرفه این که آیا حداقل اتهام وی و برخی مسئولین نیروی انتظامی ، ناتوانی و ناکارآمدی در اعمال مدیریت در شرایط خاص و بحرانی نبود؟ که بلافاصله پس از تعلیق توسط دولت به مسئولیت و مدیریت سازمانی دیگر گمارده می شود. گرچه به نظر خانواده قربانیان کهریزک و اذعان برخی نمایندگان و مسئولان اتهام جدی وی، اساسا عمل نکردن به دستور موکد رهبری مبنی بر تعطیلی بازداشتگاه کهریزک پیش از این ماجراها است.

 

سفرهای استانی چه شد؟

 

«فرصت مناسب برای تحلیل سفرهای استانی» سرمقاله‌ روزنامه‌ مردم سالاری به قلم محمدحسین روانبخش در 27 تیر است که از بی انگیزگی دولت در ادامه داستان سفرهای استانی نوشته است: "دو سه ماهی است که سفرهای استانی دولت قطع شده و دیگر خبری از آنها نیست. ضمن این که اگر چه ثمره هاشمی دستیار ارشد محمود احمدی نژاد عنوان کرده که دور تازه سفرها پس از ماه مبارک رمضان آغاز می شود، اما شواهد و قرائن نشان نمی دهد که پس از این، سفرهای استانی مثل قبل ادامه پیدا کند زیرا نه دولت و دولتمردان انگیزه کافی برای ادامه آن گونه سفرها دارند و نه حامیان احمدی نژاد مثل قبل همراهی تمام عیار با او دارند تا سفرها را آن طور که می خواهد پیش ببرد."

مردم سالاری اضافه می کند: در مورد سفرهای استانی هر نظری داشته باشیم، نمی توان منکر این شد که این سفرها، استفاده تبلیغاتی کلی و جزئی بسیاری داشت، کما اینکه در هر دوره انتخاباتی امثال این سفرها برای کاندیداهای مختلف طراحی و اجرا می شد ولی با ابتکار دولتمردان فعلی آن سفرهای مقطعی به صورت داستانی دائمی درآمده بود که با حمایت عجیب صدا و سیما هم همراه بود. از سوی دیگر موارد استفاده تبلیغاتی جزئی تری هم داشت مثلا وقتی مخالفت ها با رفتار وگفتار اسفندیار رحیم مشایی بیشتر شد، جایگاه او در این سفرها هم بهتر شد تا جایی که گاه به نظر می رسید صداوسیما نمی تواند تصویری از احمدی نژاد بدون حضور رحیم مشایی نشان دهد! حالا وضعیت با گذشته این تفاوت را دارد که اولا در هر سفر استانی امکان مانورهایی مثل سابق وجود ندارد وحتی این احتمال هم می رود که رسانه ها بیشتر روی مسائل ناخوشایند دولتی ها در سفرهای آینده (مثل مخالفت با حضور جریان انحرافی و...) مانور دهند تا سخنان احمدی نژاد.

 

پیشنهاد حمله به دفاتر شرکت های هواپیمایی امریکا و اروپا

 

«گلوله نقره ای یا جیوه ای؟!» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ کیهان (28 تیر) به قلم حسین شریعتمداری است که در آن می‌خوانیم: طی چند ماه گذشته و مخصوصا چند هفته اخیر بسیاری از مسافران ایرانی شرکت هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران که از شهرهای اروپایی عازم تهران بوده اند در تماس با کیهان از اقدام غیرانسانی کشورهای اروپایی در تحویل سوخت به هواپیماهای ایرانی شکایت کرده و خواستار برخورد قاطع جمهوری اسلامی ایران با این شرکت ها و کشورهای اروپایی شده اند که باید گفت؛ جمهوری اسلامی ایران از یکسو دست به مقابله به مثل زده و از سوی دیگر رئیس سازمان هواپیمایی کشوری با ارسال نامه ای به مسئول شورای بین المللی ایکائو، مغایرت این اقدام کشورهای اروپایی با کنوانسیون شیکاگو را گوشزد کرده و ایکائو نیز در پاسخ خود اعلام کرده است که غیرقانونی بودن این اقدام را به شرکت های اروپایی ابلاغ کرده است!

شریعتمداری بطور تلویحی این پیشنهاد را مطرح می کند: اگرچه خط اصلی مبارزه مسلمانان انقلابی در خیزش های اخیر، سرنگونی دیکتاتورهای دست نشانده و محو سلطه آمریکا، اسرائیل و متحدان اروپایی آنهاست ولی در این میان، هجوم مردمی به دفاتر شرکت های هواپیمایی آمریکا و کشورهای اروپایی و یا به گفته آن برادر مصری، حضور در فرودگاه های کشورهای عربی و ممانعت از سوختگیری هواپیماهای اروپایی و آمریکایی می تواند بخشی از این مبارزات تلقی شود. چرا که تحریم تحویل سوخت به هواپیماهای جمهوری اسلامی ایران تنها به خاطر مقابله ایران اسلامی با آمریکا و اسرائیل صورت گرفته و می گیرد، بنابراین حمله به دفاتر شرکت های هواپیمایی آمریکا و اروپا به یقین درسی فراموش نشدنی برای قدرت های استکباری خواهد بود. مخصوصا آنکه جمهوری اسلامی ایران در اقدامی از نوع مقابله به مثل از تحویل سوخت به هواپیماهای اروپایی خودداری می کند ولی برخی از کشورهای عربی با تحویل سوخت عملا در خدمت آمریکا و اسرائیل قرار گرفته و آشکارا به ملت های مسلمان خیانت می کنند. آیا این خیانت نباید با پاسخی پشیمان کننده از سوی ملت های مسلمان روبرو شود؟!

 

هاشمی باید...

 

«غیبت دوساله» عنوان سرمقاله‌ روزنامه‌ی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی در روز سه شنبه بود که به واکاوی غیبت دو ساله آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در نمازجمعه تهران پرداخته بود.

نویسنده گفته بود: امام جمعه از آنجا که منصوب ولایت فقیه است آهنگ سخن خود را باید از رهبری بگیرد. اگر غیر از این باشد خطبه‌ها را در حد یک سخنرانی در یک میتینگ سیاسی فرو می‌کاهد. آهنگ سخنان آقای هاشمی در خطبه‌های 26 تیر هیچ تناسبی با مواضع رهبری و مردم نداشت. لذا به طور طبیعی ایشان نمی‌توانست نقش یک روشنگر سیاسی و یک رجل سیاسی و مذهبی که دغدغه وحدت مردم را داشت بازی کند. او درباره بی‌مهری عده‌ای نسبت به نتایج انتخابات که از روز اول اعلام نتایج تا 26 تیرماه هراز چندی که در خیابان برگزار می‌شد واکنش منفی نشان نداد. این بی مهری شامل ارکان نظام ،‌ امام و انقلاب بود که مردم و رهبری استخوان در گلو و خار در چشم این بی‌مهریها را تحمل می‌کردند.

رسالت، موضوع حوادث پس از انتخابات در سال 88 را موضوع یک نبرد تمام عیار برای سرنگونی نظام،‌ از طریق فعال کردن شکاف نخبگان، شکاف اقوام و مذاهب، شکاف بین رهبران انقلاب و شکاف... دانسته و افزوده است: حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی در وسط این شکاف‌ها نشسته است، نیازی به فدا کردن جان هم ندارد. فقط بازگشت او به آهنگ رهبری و مردم و تشویق به بازگشت کسانی، که به هر دلیل با انقلاب و نظام فاصله گرفته‌اند، 80 درصد توطئه فعال کردن شکاف‌ها را خنثی می‌کند. در این صورت است که جای خالی او در نمازجمعه پر می‌شود و دوباره مردم صدای انقلاب، امام و رهبری را از زبان او می‌شنوند و عاشقانه مثل دوران خطبه‌های قبل از 26 تیرماه 88 گرد او جمع خواهند شد و به این غیبت دوساله پایان داده می‌شود.

 

بازارهای نفت ایران را با تهدید مواجه است

  

«نگرانی در نگرانی» عنوان سرمقاله روزنامه‌ شرق در روز چهارشنبه به قلم نرسی قربان است که در آن ضمن ابراز نگرانی به خاطر از دست دادن جایگاه دوم صادرکننده نفت از سوی ایران و جایگزینی نیجریه آمده است: عربستان می‌خواهد با افزایش تولید نفتش جای ایران را در بازارهای جهانی بگیرد. اینکه در شرایطی عضوی از اعضای اوپک مقدار بیشتری از نفت تولید و روانه بازار نماید چیز تازه‌ای نیست. اسم این حرکت هم در اوپک تقلب‌ در سهمیه‌هاست. اما کاری که عربستان علنا و در خفا انجام می‌دهد، جایگزین کردن نفتش در بازارهای ایران است. آن هم از راه‌های مختلف نظیر ارایه تخفیف. این حرکت نامش «بدجنسی» است. مسوولان ایران باید به‌جد مواظب این شرایط باشند. عربستان می‌تواند 750هزار بشکه از بازارهای نفت ایران را با تهدید مواجه کند.

[ دوشنبه 3 مرداد1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]

واقعه هفت تیر از زبان رهـبر معظم انقلاب اسلامي

حسین کاوشی 

http://bitaunk.persiangig.com/beheshti.jpg
 

اولین بار شاید روز دوم، سوم بود که من دقیقاً یادم نیست، چون در حال عادی نبودم. جراحی که من را معالجه می کرد، گفت که حزب جمهوری منفجر شده و عده ای شهید شده اند. اما اسم مرحوم بهشتی را نبرد. من چون در حال طبیعی نبودم آنقدر به این حساس نشدم و چیزی نفهمیدم. و بعد هم یادم رفت . در حدود روز دوازده، سیزدهم بود که من اصرار می کردم که روزنامه و رادیو به من بدهند، که از اخبار مطلع شوم . برادرانی که با من بودند، پاسداران و نزدیکان مقاومت می کردند و نمی گذاشتند...

 







حضرت آیت الله سید علی خامنه ای، یک روز قبل از فاجعه هفت تیر در تاریخ 6/4/1360 در مسجد اباذر – در جنوب غربی تهران – در حال سخنرانی مورد سوء قصد قرار گرفت و در یک انفجار ناگهانی زخمی شد. از طراحان این انفجار جواد قدیری بود که به هنگام فرار از کشور به بعضی از متهمین که مجدداً دستگیر شده بودند، گفته بود که فردا یعنی روز 7/4/1360 کار نظام اسلامی تمام است و این تاریخ همان روزی بود که فاجعه هفتم تیر اتفاق افتاد.[1]

 

حجة الاسلام علی اکبر ناطق نوری درباره واقعه ترور آیت الله خامنه ای می گوید: « آقا که در مسجد ابوذر ترور شد، در مجلس بودم. وقتی که خبردار شدم بلافاصله خودم را به بیمارستان بهارلو در میدان راه آهن رساندم. وقتی به بیمارستان رفتم، آقا را برده بودند اتاق عمل، خانمشان هم تشریف آورده بودند. محافظین هم حضور داشتند. آقای جباری راننده آقا بود...او در سرعت عمل و رساندن آقا به بیمارستان خیلی نقش اساسی داشت. ایشان نقل می کرد که اول آقا را آوردم درمانگاه عباسی، آنجا امکانات نداشتند و نپذیرفتند. سریع به بیمارستان بهارلو آمدیم. پزشکان معتقد بودند اگر آقا پنج دقیقه دیرتر به بیمارستان می رسید کار تمام بود و همچنین انفجار اگر سمت ایشان را گرفته بود قطعاً به قلب ایشان آسیب جدی می رسید. اما خداوند خواست این قلب تپنده نظام از کار نیفتد و خداوند ایشان را به عنوان ذخیره انقلاب نگه داشت و حضرت امام هم پیامی درباره ترور آقا دادند[2] که بسیار از ایشان تجلیل کردند.»[3]

 



حضرت آیت الله خامنه ای که در زمان انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر 1360 در بیمارستان بستری بود، خاطرات خود را از این فاجعه این گونه بیان می کند: « اولین بار شاید روز دوم، سوم بود که من دقیقاً یادم نیست، چون در حال عادی نبودم. جراحی که من را معالجه می کرد، گفت که حزب جمهوری منفجر شده و عده ای شهید شده اند. اما اسم مرحوم بهشتی را نبرد. من چون در حال طبیعی نبودم آنقدر به این حساس نشدم و چیزی نفهمیدم. و بعد هم یادم رفت . در حدود روز دوازده، سیزدهم بود که من اصرار می کردم که روزنامه و رادیو به من بدهند، که از اخبار مطلع شوم . برادرانی که با من بودند، پاسداران و نزدیکان مقاومت می کردند و نمی گذاشتند. من بر اصرار خود اضافه می کردم. آنها می گفتند نمی شود رادیو به اینجا بیاوری، چون دستگاههایی که به قلب و نبض من وصل بود، می گفتند که اینها خراب می شود. گفتم خوب روزنامه بیاورید ، روزنامه که دستگاه ها را خراب نمی کند . روزنامه هم نمی آوردند و من هم خیلی عصبانی شده بودم که چطورمن چیزی میگویم واطرافیان ودوستان من حاضرنیستند حتی یک روزنامه بخرند وبیاورند .یک روز آقای هاشمی رفسنجانی وحاج احمدآقا به عیادت من آمدند .طبق معمول که غالبا می آمدند. نمی دانستم که آمدن اینها را طبیب من خواسته که آنها بیایند وبه من بگویند .طبیب من رو به من کرد وبه آقای هاشمی گفت: که ایشان خیلی اصرار دارند که بهشان رادیو بدهیم. به نظرشما مصلحت است؟ آقای هاشمی گفت: نه .من گفتم :چرا مصلحت نیست؟ ایشان گفتند رادیو اخبار تلخ دارد.جریانات ناراحت کننده دارد.بعد من همینطور فکر کردم یعنی چه؟ رادیو اخبا رتلخ دارد .آقای هاشمی گفتند که ادامه دارد. و می خواستند جریان رابه یک شکلی به من بفهمانند. بعدا گفتند: مثلا دفتر مرکزی حزب منفجر شده عده ای مجروه شدند . آقای بهشتی هم مجروح شده . در ضمن صحبت اسم آقای بهشتی را هم بردند. من بسیار ناراحت شدم. وقتی اسم آقای بهشتی را بردند. شاید هم گریه ام گرفت. یادم نیست. آن روزها هم حال من عادی نبود . یک عمل جراحی سومی هم داشتم. وقتی شنیدم آقای بهشتی مجروح شده از روزنامه و رادیو یادم رفت سوال کنم. از آقای بهشتی پرسیدم .گفتم که وضعشان چطور است؟ حالشان چطور است؟ گفتند که آقاب بهشتی حال خوبی نداشتند. من خیلی ناراحت شدم و گفتم که باید همه امکانات مملکت را بسیج کنیم تا آقای بهشتی را نجات دهیم. بعد من باز آرام نگرفتم. گفتم وضعشان بهتر از من یا بدتر از من است؟ گفتند: چه فرقی می کند، همینطوری است. بالاخره خبرهای بیرون تلخ است و رفتند. بعد از رفتنشان قدری فکر کردم. به ذهنم رسید که باید مسئله ای باشد. بچه های دور و برم را گفتم و از زیر زبانشان مطلب را کشیدم و حدس زدم که او شهید شده. و بچه ها گفتند همان اول شهید شدند. گفتند که وضع من آن موقع چطور بود، تقریباً خیلی بد بود. و من چون نسبت به آقای بهشتی احساسات برادرانه داشتم و یک اعتقاد همه جانبه داشتم. با ایشان سالهای درازی مانوس بودیم. در ایام انقلاب حدود یک سال و نیم تقریباً شب و روز با هم بودیم. مرتب همه کارهایمان و تلاشهایمان با هم مشترک بود. همین برای من خیلی سخت بود.»[4]

 


آیت الله خامنه ای همچنین در تحلیل فاجعه هفت تیر و تاثیرات این فاجعه در داخل و خارج از کشور می گویند: « حادثه دفتر مرکزی حزب در داخل تاثیرش خیلی زیاد بود. علت هم این بود که مردم به حزب و به این مسئولانی که شهید شدند، علاقه مند بودند. به خصوص بعد از افشاگری مجلس در مورد بنی صدر و اقدام قاطع امام نسبت به بنی صدر از این جریان رو برگردانده بودند و تقریباً به طور یکسره بطلان جریان لیبرالها را فهمیده بودند. وقتی که این حادثه پیش آمد، میزان وحشیگری جریان مخالف را هم فهمیدند. البته جریان دست اندر کار حادثه 7 تیر، جریان آمیخته ای از لیبرالها و منافقین بود. یکسره از لیبرالها نبود. لکن نشان می داد که چقدر آنها مردم ناجوانمردی هستند که حاضرند به خاطر مسائل سیاسی، شخصیتهایی مثل شهید بهشتی و بقیه شهدای 72 تن را در یک حادثه نابود و شهید کنند. این چیزی است که به طور طبیعی هر کس را تکان می دهد. و متوجه بطلان آن جرانی می کند که دست اندر کار این مسئله بود. بنابراین حادثه در داخل ایران جریان انقلاب را یکسره و یکپارچه کرد. اگر مردم تا آن زمان بطلان جریان مخالف را فهمیده بودند در حادثه 7 تیر حقانیت مطلق جریان مخالف لیبرالها و منافقین را که خط امام باشد، احساس می کردند. انعکاس همین در خارج خیلی زیاد بود. سراغ داشت که از حادثه 7 تیر چیزی علیه نظام جمهوری اسلامی احساس کرده باشند. لابد آن روزهای اول که من روزنامه را نمی دیدم و از خبرها کامل مطلع نبودم، حتماً افرادی بودند که آن حادثه را به عنوان زوال و نابودی جمهوری اسلامی تفسیر کرده باشند. لکن از این که بگذریم ، در دنیا انعکاس آن حادثه، انعکاس مفیدی بود.»[5]



 



پی نوشت‌ها:
--------------------------------------------------------------------------------

1- خاطرات حاج احمد قدیریان، همان، ص 179.

1- متن این پیام چنین بود:

بسمه الله الرحمن الرحیم

جناب حجة الاسلام آقای حاج سید علی خامنه ای، دامت افاضاته

خداوند متعال را شکر که دشمنان اسلام را از گروه ها و اشخاص احمق قرار داده است و خداوند را شکر که از ابتدای انقلاب شکوهمند اسلامی هر نقشه که کشیدند و هر توطئه که چیدند و هر سخنرانی که کردند ملت فداکار را منسجم تر و پیوندها را مستحکم تر نمود و مصداق «لازال یوید هذا الدین بالرجل الفاجر» تحقق پیدا کرد. اینان هرجا سخن گفتند خود را رسواتر کردند و چه مقاله نوشتند ملت را بیدارتر نمودند و هرچه شخصیت ها را ترور نمودند، قدرت مقاومت را در صفوف فشرده ملت بالاتر بردند. اکنون دشمنان انقلاب با سوء قصد به شما که از سلاله رسول اکرم و خاندان حسین بن علی هستید و جرمی جز خدمت به اسلام و کشور اسلامی ندارید و سربازی فداکار در جبهه جنگ و معلمی آموزنده در محراب و خطیبی توانا در جمعه و جماعت و راهنمایی دلسوز در صحنه انقلاب می باشید، میزان تفکر سیاسی خود و طرفداری از خلق و مخالفت با ستمگران را به ثبت رسانند. اینان با سوء قصد به شما عواطف میلیون ها انسان متعهد را در سراسر کشور، بلکه جهان جریه دار نمودند. اینان آنقدر از بینش سیاسی بی نصیبند که بی درنگ پس از سخنان شما در مجلس و جمعه و پیشگاه ملت به این جنایات دست زدند و به کسی سوء قصد کردند که آوای دعوت او به صلاح سواد در گوش مسلمین جهان طنین انداز است. اینان در این عمل غیر انسانی به جای برانگیختن و رعب ، عزم ملیونها مسلمان را مصمم تر و صفوف آنان را فشرده تر نمودند. آیا با این اعمال وحشیانه و جرایم ناشیانه وقت آن نرسیده است که جوانان عزیز فریب خورده از دام خیانت اینان رها شوند و پدران و مادران، جوانان عزیز خود را فدای امیال جنایتکاران کنند و آنان را از شرکت در جنایات آنان بر حذر دارند؟ آیا نمی دانند که دست زدن به این جنایات، جوانان را به تباهی کشیده و جان آنان به دنبال خود خواهی مشتی تبهکار از دست می رود؟ ما در پیشگاه خداوند متعال و ولی برحق او، حضرت بقیة الله ارواحنا فداه افتخار می کنیم به سربازانی که در جبهه و در پشت جبهه که شبها را در محراب عبادت و روزها را در مجاهدت در راه حق تعالی به سر می برند. من به شما خامنه ای عزیز، تبریک می گویم که در جبهه های نبرد با لباس سربازی و در پشت جبهه با لباس روحانی به این ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالی سلامت شما را برای ادامه خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. روح الله الموسوی الخمینی (صحیفه امام خمینی، ج 14، ص 504 و 503).

2-خاطرات حجة الاسلام و المسلمین علی اکبر ناطق نوری، تدوین: مرتضی میردار، تهران: انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1382، ص 220 و 219.

1- مجله سروش، ش 150 ، تیر 1361، صص 74 و 73 .

1- همان.


 

[ سه شنبه 7 تیر1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]

http://www.irdc.ir/storage/images/20090306134707t350-0.jpg
آقا لوله تنفس داشتند و نمی‌توانستند حرف بزنند. خودشان کاملاً حس کرده بودند که دست راستشان کار نمی‌کند.
 
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، ابتدای پیروزی انقلاب یکی از مشکلات جدی نظام جمهوری اسلامی موضوع منافقینی بود که برای رسیدن به اهدافشان دست به هر کاری می زدند و از کشته شدن زنان و کودکان و بی گناهان هیچ ترسی نداشتند. سال 60 سالی بود که آنها با عملیات های تروریستی پی در پی سعی در براندازی نظام داشتند. یکی از این عملیات ها ترور مقام معظم رهبری در 6 تیر 60 بود که الحمدالله با شکست منافقین رو به رو شد.
به همین مناسبت مطالبی را در چند روز آینده در اختیار مخاطبین مشرق قرار خواهیم داد.

*چهار پنج روز از عزل بنی‌صدر می‌گذشت. جنگ با عراق و شورش منافقین بعد از اعلام جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی، بحث داغ محافل بود. آیت‌الله خامنه‌ای که از جبهه‌ها برگشته و خدمت امام رسیده بودند، بعد از دیدار، طبق برنامه‌ شنبه‌ها، عازم یکی از مساجد جنوب‌شهر برای سخنرانی بودند.
خودرو حامل آیت‌الله خامنه‌ای که از جماران حرکت می‌‌کرد، آن روز مهمان ویژه‌ای داشت؛ خلبان عباس بابایی که می‌خواست درد دل‌هایش را با نماینده‌ امام در شورای عالی دفاع در میان بگذارد. آن‌ها نیم‌ ساعت زودتر از اذان ظهر به مسجد ابوذر رسیدند و گفت‌وگوشان را در همان مسجد ادامه دادند.
نماز ظهر تمام شد. آقا رفتند پشت تریبون. نمازگزاران همان‌طور منظم در صفوف نماز نشسته بودند. پرسش‌های نوشته‌ مردم را به سخنران می‌دادند، اگرچه بعضی از پرسش‌ها تند و حتی گاهی بی‌ربط بود.
آقا در سخنرانی مقدمه‌ای ‌چیدند تا به این‌جا ‌رسیدند که: «امروز شایعات فراوانی بین مردم پخش شده و من می‌خواهم به بخشی از آن‌ها پاسخ بدهم.» 

http://img.tebyan.net/big/1388/04/75461451772292083113180163210622099222247.jpg

بین جمعیت ضبط صوتی دست به دست شد تا رسید به جوانی با قد متوسط و موهای فری و کت و پیراهن چهارخانه و صورتی با ته‌ریش مختصر که آن روزها کلیشه‌ چهره‌ و تیپ خیلی از جوان‌ها بود. خودش را رساند به تریبون. ضبط را گذاشت روی تریبون؛ درست مقابل قلب سخنران. دستش را گذاشت روی دکمه‌ Play. شاسی تق تق صدا کرد و روشن نشد؛ مثل حالت پایان نوار، اما او رفت.
یک دقیقه نگذشت که بلندگو شروع کرد به سوت کشیدن. آقا همین‌طور که صحبت می‌کردند، گفتند: «آقا این بلندگو را تنظیم کنید.» بعد خودشان را به سمت چپ کشیدند و از پشت تریبون کمی عقب آمدند و به صحبت ادامه دادند: «در زمان امیرالمؤمنین، زن در همه‌ جوامع بشری -نه فقط در میان عرب‌ها- مظلوم بود. نه می‌گذاشتند درس بخواند، نه می‌گذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسائل سیاسی تبحر پیدا بکند، نه ممکن بود در میدان‌های...

انفجار!
آقا که هنگام سخنرانی رو به جمعیت و پشت به قبله بودند، با یک چرخش 45 درجه‌ای به طرف چپ جایگاه افتادند. اولین محافظ خودش را بالای سر آقا رساند. مسجد کوچک بود و همان یک محافظ، به تنهایی تلاش کرد که آقا را بیاورد بیرون.
امام جماعت، متحیر وسط مسجد مانده بود. چشمش به یک ضبط صوت ‌افتاد که مثل یک کتاب، دو تکه شده بود. روی جداره‌ داخلی ضبط شکسته، با ماژیک قرمز نوشته بودند «عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی«.
بیرون از مسجد، در آغوش محافظ، لحظاتی به هوش آمدند. سرشان را آوردند بالا، اما زود سرشان افتاد. محافظ‌ها بلیزر سفید را انگار که ترمز نداشت، با سرعتی غیر قابل تصور می‌راندند.
در مسیر بیمارستان، هر وقت به هوش می‌آمدند، زیر لب زمزمه‌ای می‌کردند؛ شهادتین می‌گفتند. لب‌ها و چشم‌ها تکان می‌خوردند؛ خیلی کم البته.

در خیابان قزوین، خودرو به یک درمانگاه کوچک رسید. پنج نفر آدم با قیافه‌ خون‌آلود و اسلحه به دست، وارد درمانگاه شدند و آقا را روی دست این طرف و آن طرف ‌بردند.
با آن صورت خون‌آلود، کسی امام جمعه‌ شهر را نشناخت. دکتری با گوشی، دکتری ضربان قلب را گرفت: «نمی‌شود کاری کرد.» محافظ‌ها با سرعت به سمت در خروجی رفتند. پرستاری که تازه از راه رسیده بود، پرسید: «ایشان کی هستند‌؟ دارند تمام می‌کنند» اسم آقای خامنه‌ای را که شنید، گفت: «ببریدشان بیمارستان؛ اما یک کپسول اکسیژن هم با خودتان ببرید«.
انگار کسی صدای آن پرستار را نشنید. کپسول را برداشت و خودش را به ماشین رساند. «آقا این کپسول لازمتان است.» کپسول اکسیژن و پایه‌ آهنی چرخدار را نمی‌شد برد توی ماشین. پایه‌های کپسول را تکیه دادند روی رکاب ماشین، پرستار هم نشست بالای سر آقا. در تمام راه، ماسک اکسیژن را روی صورت آقا نگه داشت و به همه دلداری ‌داد.
یکی از محافظ‌ها پرسید:»حالا کجا برویم!؟» پرستار گفت: «بیمارستان بهارلو، پل جوادیه». ماشین انگار ترمز نداشت.
محافظ بیسیم را برداشت. کُدشان «حافظِ هفت» بود. «مرکز 50- 50»؛ این رمزِ آماده‌باش بود، یعنی حافظ هفت مجروح شده. کسی که پشت دستگاه بود، بلند زد زیر گریه.
محافظ یک‌دفعه توی بیسیم گفت: «با مجلس تماس بگیر.» اسم دکتر فیاض‌بخش و چند نفر دیگر از پزشک‌های مجلس را هم گفت؛ «منافی، زرگر، ... بگو بیایند بیمارستان بهارلو.».
ماشین را از در عقب بیمارستان بردند توی محوطه‌. برانکارد آورند و آقا را رساندند پشت در اتاق عمل. دکتر محجوبی از همدان آمده بود بیمارستان بهارلو. تازه جراحیش‌ را تمام کرده بود. داشت دستش را می‌شست که از اتاق عمل خارج شود. آقا را که با آن وضع دید، گفت خیلی سریع دوباره اتاق عمل را آماده کنند.
سمت راست بدن پر از ترکش بود و قطعات ضبط صوت. قسمتی از سینه کاملاً سوخته بود. دست راست از کار افتاده بود و ورم کرده بود. استخوان‌های کتف و سینه به راحتی دیده می‌شد. 37 واحد خون و فراورده‌های خونی به آقا زدند. این همه خون، واکنش‌های انعقادی را مختل ‌کرد. دو سه بار نبض افتاد. چند بار مجبور شدند پانسمان را باز کنند و دوباره رگ‌ها را مسدود کنند. کیسه‌ها‌ی خون را از هر دو دست و هر دو پا به بدن تزریق ‌می‌کردند، اما باز هم خون‌ریزی ادامه داشت.
یک‌دفعه یکی از دکترها دست از کار کشید. دستکشش را درآورد و گفت: «دیگر تمام شد.» بی‌راه نمی‌گفت؛ فشار تقریباً صفر بود. یکی دیگر از دکترها به او تشر زد که چرا کشیدی کنار؟
فشار کم‌کم بالا آمد و دوباره شروع کردند.
دکتر منافی، همان‌ طور که می‌آمد بیمارستان بهارلو، تلفن زده بود که دکتر سهراب شیبانی، جراح عروق و دکتر ایرج فاضل هم بیایند. آقای بهشتی هم دکتر زرگر را خبر کرده بود.
دکتر محجوبی که حال و روز دکتر زرگر را دید، گفت: «نگران نباش، من خون‌ریزی را بند آورده‌ام.»
عمل تا آخر شب طول کشید، اما دیگر نمی‌شد درمان را آن‌جا ادامه داد. کنترل امنیتی بیمارستان بهارلو مشکل بود. تنها بیمارستانی هم که می‌شد بعد از عمل مراقبت‌های لازم را به عمل آورد، بیمارستان قلب بود. آن موقع رئیس بیمارستان قلب دکتر میلانی‌نیا بود. چند ماه بعد، نام همین بیمارستان را گذاشتند «بیمارستان قلب شهید رجایی«.
هلی‌کوپتر خبر کردند. نمی‌توانستند بیمار را از میان ازدحام مردم نگران بیرون ببرند. محافظ پشت بی‌سیم گفته بود که قلب ایشان صدمه دیده؛ رادیو هم همین را اعلام کرده بود. مردم نگران بودند که نکند قلب ایشان از کار افتاده باشد، آمده بودند و می‌گفتند «قلب ما را بردارید و به ایشان بدهید«.
با هزار ترفند، هلی‌کوپتر را وسط میدان بیمارستان نشاندند. تا برسند به بیمارستان قلب، خط مونیتور وضعیت نبض، دو بار ممتد شد.
دکترها می‌گفتند آقا چند مرتبه تا مرز شهادت رفته‌ و برگشته. یک‌بار همان انفجار بمب بود، یک‌بار خون‌ریزی بسیار وسیع و غیر قابل کنترل بود، یک‌بار هم جمع شدن پروتئین‌ها در ریه و حالت خفگی. همه‌ این‌ها گذشت، اما بیمار تب و لرز شدیدی داشت. چند پتو می‌‌انداختند روی‌ آقا. گاهی حتی دکترها بغلشان می‌کردند تا لرز را کمتر کنند. معلوم نبود منشأ این تب‌ها کجاست؟ ضایعه‌ کوچکی هم در ریه دیده بودند.
آقا لوله تنفس داشتند و نمی‌توانستند حرف بزنند. خودشان کاملاً حس کرده بودند که دست راستشان کار نمی‌کند. اولین چیزی که با دست چپ نوشتند، دوتا سؤال بود؛

«همراهان من چطورند؟»

«مغز و زبان من کار خواهد کرد یا نه؟»


دکتر باقی روی سطحی از پوست بدن کار می‌کرد که برای ترمیم و پیوند به قسمت‌های آسیب‌دیده برداشته بودند. زخم‌ها زیاد بودند. درد زخم‌ها خیلی زیاد بود، اما دکترها می‌گفتند تحمل‌ آقا زیادتر است. می‌گفتند «اصلاً مسکّن‌ها به حساب نمی‌آیند.»
بحث دکترها این بود که بالاخره تکلیف این دست چه می‌شود؟ شکستگیش رو به بهبود بود، ولی هیچ‌ علامت حرکتی نداشت. چند نفر از جراحان و ارتوپدها بحث می‌کردند که دست قطع شود یا بماند.
امام مرتب پیغام می‌دادند و از اطرافیان می‌پرسیدند که: «آقاسیدعلی چطورند؟» پیامشان ساعت دو بعد از ظهر پخش ‌شد. دکتر میلانی‌نیا رادیو را گذاشت بیخ گوش آقا. آن‌ موقع ایشان به هوش بودند؛ روح تازه‌ای انگار در وجودشان دمید، جان گرفتند.
حالشان بهتر بود، اما هنوز قضیه‌ هفتاد و دو تن را نمی‌دانستند. از تلویزیون آمدند که گزارش تهیه کنند. یک ساعتی معطل شدند تا آقا به هوش آمد. پرسیدند حالتان چطور است؟ گفتند: «من بحمدالله حالم خیلی خوب است» و شعر رضوانی شیرازی را خطاب به امام خواندند:
«بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت سر خُمِّ می سلامت، شکند اگر سبویی»
آقای هاشمی می‌گفت «اگر یک روز از حال آقا باخبر نباشم، احساس می‌کنم چیزی کم دارم.» برای همین مرتب از ایشان احوال‌پرسی می‌کرد. حاج احمدآقا هم همین‌طور؛ مرتب احوال می‌پرسیدند و روزانه به حضرت امام خبر می‌دادند.
کم‌کم به اطرافیان فشار می‌آوردند که: «آقاجان من باید از وضع کشور اطلاع پیدا کنم. شما هم رادیو را از من گرفته‌اید، هم تلویزیون را.» دکترها بهانه می‌آوردند که امواج رادیویی، دستگاه‌های درمانی ما را به‌هم می‌ریزد و عملکردشان را مختل می‌کند!
خیلی از چهره‌های انقلاب برای عیادت می‌آمدند، اما آقا مرتب از شهید بهشتی می‌پرسیدند: «چرا همه می‌آیند، اما ایشان نمی‌آید؟» شک کرده بودند که یک خبرهایی هست. دور و بری‌ها هم مانده بودند که چطور به ایشان بگویند. دکتر منافی گفت بهترین راه این است که بگوییم حاج احمدآقا و آقایان رجایی و باهنر و هاشمی رفسنجانی بیایند و کم‌کم ایشان را مطلع کنند. جمع شدند، اما باز هم نتوانستند بگویند. گفتند فقط یکی‌ دو نفر شهید شده‌اند.
آقا از جمع آن شهیدها به دو نفر خیلی علاقه داشت؛ دکتر بهشتی و محمد منتظری. اولین کسی هم که به بیمارستان بهارلو آمده بود، محمد منتظری بود. آقا اول پرسیدند آقای بهشتی چطورند؟ گفتند یک‌ مقدار پاهایش مجروح شده است. آقایان که رفتند، ایشان رو کردند به دکتر میلانی‌نیا و پرسیدند شما از حال ایشان خبر داری؟ دکتر گفت: «بله، از وضعشان باخبرم.» پرسیدند: «مراقبت جدی از حال ایشان می‌شود؟ آن‌جا هم سر می‌زنید؟» بعد هم دکتر را سؤال‌پیچ کردند. دکتر میلانی‌نیا با بغض از اتاق زد بیرون. دوباره که آمد، آقا را دید که‌ بچه‌های همراه را جمع کرده‌اند و ازشان بازجویی می‌کنند. دکتر دست و رویش را شسته بود. نشست و یکی یکی اسم همه‌ شهدای حزب را به آقا گفت.

[ دوشنبه 6 تیر1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]

رفتی و با غروب تو قرآن غریب شد

رفتی و عطر یاد تو در روزگار ماند یعنی که از تو خاطره بی شمار ماند

رفتی و در فراق تو این ملت بزرگ خون گریه کرد و تا به ابد اشکبار ماند

رفتی و با غروب تو، قرآن غریب شد اسلام ناب، در غم تو، سوگوار ماند

رفتی تو و حماسه سرخ حسینی ات تا نهضت امام زمان برقرار ماند

رفتی تو و بنای برومند انقلاب با این شکوه و جذبه پر اقتدار ماند

رفتی تو و نرفت ز دل شوق زندگی در حیرتم از او، که برای چه کار ماند

مردی و زنده گشت ز تو، دین احمدی تاریخ را، به نام تو این افتخار ماند

دست امام عصر نهد مرهمی مگر این سینه را، که در غم تو سوگوار ماند

"آتش" گرفت جانم و تن شعله وار سوخت اما به جای، این غزل آبدار ماند

جواد محقق (آتش)

روایت یک انتخاب


... آن روزى كه در مجلس خبرگان، بعد از رحلت امام رضوان‌اللَّه‌عليه - آن روزِ اوّل كه بنده هم عضو مجلس خبرگان بودم - بحث كردند چه كسى را انتخاب كنيم و بالاخره اسم اين بنده‌ى حقير به ميان آمد و اتّفاق كردند بر اين‌كه اين موجود حقير ضعيف را به اين منصب خطير انتخاب كنند، من مخالفت كردم؛ مخالفت جدّى كردم. نه اين‌كه مى‌خواستم تعارف كنم؛ نه. او خودش مى‌داند كه در آن لحظات در دل من چه مى‌گذشت. رفتم آن‌جا ايستادم و گفتم آقايان! صبر كنيد، اجازه بدهيد. اينها هم ضبط شده، موجود است. هم تصويرش هست، هم صدايش هست. شروع كردم به استدلال كردن كه مرا براى اين مقام انتخاب نكنيد. گفتم نكنيد؛ هر چه اصرار كردم، قبول نكردند. هر چه من استدلال كردم، آقايان، مجتهدين و فضلايى كه آن‌جا بودند، جواب دادند. من قاطع بودم كه قبول نكنم؛ ولى بعد ديدم چاره‌اى نيست. چرا چاره‌اى نيست؟ زيرا به گفته‌ى افرادى كه من به آنها اطمينان دارم، اين «واجب» در من «متعيّن» شده است. يعنى اگر من اين بار را برندارم، اين بار بر زمين خواهد ماند. اين‌جا بود كه گفتم قبول مى‌كنم. چرا؟ چون ديدم بار بر زمين مى‌ماند. براى اين‌كه بار بر زمين نماند، آن را برداشتم. اگر كس ديگرى آن‌جا بود، يا من مى‌شناختم كه ممكن بود اين بار را بردارد و ديگران هم او را قبول مى‌كردند، يقيناً من قبول نمى‌كردم. بعد هم گفتم پروردگارا! توكّل بر تو. خدا هم تا امروز كمك كرد. ...

 فرازی از بياناتحضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای (مدظله العالی)    در ديدار عمومى به مناسبت روز ولادت باسعادت حضرت جواد (ع) 23/09/1373


***

آنچه كه در خصوص تعيين رهبر واقع شد و بار اين مسؤوليت بر دوش بنده‌ى كوچك ضعيف حقير گذاشته شد، براى خود من حتّى يك لحظه و يك آن از آنات گذشته‌ى زندگى، متوقع و منتظر نبود. اگر كسى تصور كند كه در طول دوران مبارزه و بعداً در طول دوران انقلاب و مسؤوليت رياست قوّه‌ى اجرايى، حتّى يك لحظه در ذهن خودم خطور مى‌دادم كه اين مسؤوليت به من متوجه خواهد شد، قطعاً اشتباه كرده است. من هميشه خودم را نه فقط از اين منصب بسيار خطير و مهم، بلكه حتّى از مناصبى كه به مراتب پايين‌تر از اين منصب بوده است - مثل رياست جمهورى و ديگر مسؤوليتهايى كه در طول انقلاب داشتم - كوچكتر مى‌دانستم.
يك وقتى خدمت امام(ره) اين نكته را عرض كردم كه گاهى نام من در رديف بعضى از آقايان آورده مى‌شود، در حالى كه در رديف آنها نيستم و من يك آدم كوچك و بسيار معمولى هستم. نه اين‌كه بخواهم تعارف كنم؛ الان هم همان اعتقاد را دارم. بنابراين، چنين معنايى اصلاً متصور نبود.
البته در آن ساعات بسيار حساسى كه سخت‌ترين ساعات عمرمان را گذرانديم و خدا مى‌داند كه در آن شب شنبه و صبح شنبه چه بر ما گذشت، برادرها از روى مسؤوليت و احساس وظيفه، با فشردگى تمام، فكر و تلاش مى‌كردند كه چگونه قضايا را جمع‌وجور كنند. مكرر از من به عنوان عضو شوراى رهبرى اسم مى‌آوردند، كه البته در ذهن خودم آن را رد مى‌كردم؛ اگرچه به نحو يك احتمال برايم مطرح مى‌شد كه شايد واقعاً اين مسؤوليت را به من متوجه كنند.
در همان موقع به خدا پناه بردم و روز شنبه قبل از تشكيل مجلس خبرگان، با تضرع و توجه و التماس، به خداى متعال عرض كردم: پروردگارا! تو كه مدبر و مقدر امور هستى، چون ممكن است به عنوان عضوى از مجموعه‌ى شوراى رهبرى، اين مسؤوليت متوجه من شود، خواهش مى‌كنم اگر اين كار ممكن است اندكى براى دين و آخرت من زيان داشته باشد، طورى ترتيب كار را بده كه چنين وضعيتى پيش نيايد. واقعاً از ته دل مى‌خواستم كه اين مسؤوليت متوجه من نشود.
بالاخره در مجلس خبرگان بحثهايى پيش آمد و حرفهايى زده شد كه نهايتاً به اين انتخاب منتهى شد. در همان مجلس، كوشش و تلاش و استدلال و بحث كردم، تا اين كار انجام نگيرد؛ ولى انجام گرفت و اين مرحله گذشت.
من همين الان خودم را يك طلبه‌ى معمولى و بدون برجستگى و امتيازى خاص مى‌دانم؛ نه فقط براى اين شغل باعظمت و مسؤوليت بزرگ، بلكه - همان‌طور كه صادقانه گفتم - براى مسؤوليتهاى به مراتب كوچكتر از آن، مثل رياست جمهورى و كارهاى ديگرى كه در طول اين ده سال داشتم. اما حالا كه اين بار را روى دوش من گذاشتند، با قوّت خواهم گرفت؛ آن‌چنان كه خداى متعال به پيامبرانش توصيه فرمود: «خذها بقوّة».
براى اين مسؤوليت، از خدا استمداد كردم و باز هم استمداد مى‌كنم و هر لحظه و هر آن، در حال استمداد از پروردگار هستم، تا بتوانم اين مسؤوليت را در حد وسع خودم - كه تكليف هم بيش از وسع نيست - با قدرت و قوّت و حفظ شأن والاى اين مقام، حفظ كنم و انجام بدهم. اين تكليف من است، كه اميدوارم ان‌شاءاللَّه مشمول لطف و ترحم الهى و دعاى ولىّ‌عصر(عج) و مؤمنين صالح باشم.

سخنرانى حضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای (مدظله العالی)    در مراسم بيعت ائمه‌ى جمعه‌ى سراسر كشور به اتفاق رئيس مجلس خبرگان 12/04/1368


... این جانب كه از سالهای قبل از انقلاب با جنابعالی ارتباط نزدیك داشته‌ام و همان ارتباط بحمدالله تعالی تا كنون باقی است ، جنابعالی را یكی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی می‌دانم وشما را چون برادری كه آشنا به مسائل فقهی و متعهد به آن هستید و از مبانی فقهی مربوط به ولایت مطلقه فقیه جداً جانبداری می‌كنید ، می‌دانم و در بین دوستان و متعهدان به اسلام و مبانی اسلامی از جمله افراد نادری هستید كه چون خورشید ، روشنی می ‌دهید.

(صحیفه‌ی نور - جلد 20 – صفه‌ی 456)

[ جمعه 13 خرداد1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]
                                           

          دفاع مقدس و روحیه حماسی

دفاع مقدس هشت ساله ملت ایران حامل فرهنگ و ویژگی های روانشناختی و جامعه شناختی ویژه ای است که آن را از سایر نبردها و جنگ های متعارف به استثنای نبردهای قهرمانان صدر اسلام متمایز می سازد . فرهنگ و ادبیاتی که در دفاع مقدس تولید شد آمیزه ای از حماسه و عرفان بود و درون مایه آن باورهای دینی و اندیشه دفاعی اسلام بود که حضرت امام (ره) در تبیین و تولید این فرهنگ و ادبیات نقش تعیین کننده ای دارند. تبیین، حفظ و توسعه این فرهنگ به عنوان یکی از مهمترین مولفه قدرت نرم کشور  برای بهره برداری از آن درجنگهای آینده  ضرورتی جدی است. روحیه حماسی ملت ایران و روحیه رزمی رزمندگان در میدانهای نبرد با دشمن بعثی، یکی از عوامل سرنوشت ساز در دفاع مقدس و دستاوردهای آن بود که آثار و پیامدهای گسترده ای در پشتیبانی از جنگ و پیروزی در میدان نبرد داشت.

مهم  اینکه به اقرار تمام صاحبنظران و فرماندهان جنگ، مهم ترین مولفه قدرت ملی و توان رزم در دفاع مقدس، روحیه حماسی و ویژگی های برگرفته از باورها و اعتقادات مردم ایران و رزمندگان اسلام می باشد. سرلشکر غلامعلی رشید یکی از فرماندهان عالیرتبه دفاع مقدس معتقد است، مهم ترین علل ناکامی ارتش عراق در روزهای آغازین جنگ، فقدان برآورد، درک و تحلیل صحیح صدام از مولفه روانی اجتماعی قدرت ملی ایران بود. ایشان در ادامه می گوید، صدام با برآورد توانایی ها و آسیب پذیری های ارتش ایران و کشور در ماههای اول انقلاب بر این باور بود که قدرت بازدارندگی لازم در ایران وجود ندارد، بنابراین در یک تهاجم پر شدت و همه جانبه چند روزه، می تواند همه اهداف خود را محقق سازد. لکن نتوانسته بود قبل از تهاجم به ایران، قدرت بدنه اجتماعی کشور و توان بسیج کنندگی حضرت امام(ره) را برآورد نماید.(رشید،1386، جزوه درسی دوره عالی جنگ سپاه). همچنین در پژوهش ها و آثار نویسندگان غربی بر این موضوع اذعان شده است. كرامر(2001 ، ص 27 )  در پژوهشي گذشته نگر نشان داده است كه « مهم ترين عاملي كه موجب شد تا ايران تازه از انقلاب فارغ شده در برابر عراق بر خوردار از حمايت هاي تسليحاتي همسايگان و قدرت هاي بزرگ جهانی، به مقاومتي بي بديل دست بزند و حكومت عراق را درتحقق مقاصدش ناكام بگذارد ، روحيه جنگجويي ، ايمان انقلابي و انسجام جمعي ملت آن بود ».

یکی از مواردی که در سخنان حضرت امام (ره) و مسئولان جنگ به عنوان امداد الهی در دوران دفاع مقدس مورد توجه است « تحول روحی و معنوی » در بخش عظیمی از مردم به طور عام و رزمندگان اسلام به طور خاص است. این تحول در ادامه تحول روحی و معنوی ملت ایران در انقلاب اسلامی و بصورتی عمیق و گسترده تر از آن می توان ارزیابی کرد. این دگر گونی موجب شد، مردم و رزمندگان شیفته‌ی دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی گردند و روحیه فداکاری، و ایستادگی و شهادت را به اوج خود رساند. حضرت امام (ره) در این باره می فرمایند.

« این چه روحی است که این ها پیدا کرده اند . چطور شده است که یک دفعه این جهش پیدا شد، سالها زحمت می خواهد تا به آستانه این امر برسد. چه شد که این ها این طور سریع راه را طی کرده اند ؟ این جز این (نیست) که انسان بگوید یک عنایت خاصی است ، از خدای تبارک و تعالی که خدا این عنایت را به این ها کرده است ، این ها فداکاری می کنند و او عنایت می کند.» ( صحیفه نور، ج 19 ، ص 144 ) مقام معظم رهبری حضرت آیه العظمی خامنه ای در این باره می فرماید.

« دوران جنگ و شرایط خاص آن روزها، برای عده ای از جوانان این مملکت ، یک انقلاب معنوی و حقیقی به وجود آورد . این وصیت نامه شهدا ....... تصویری از انقلاب یک نفر آدم را در آن می بیند» (حدیث ولایت ، ج6، ص266).

بنابراین باید پذیرفت که بسیاری از مردم و رزمندگان اسلام در حماسه دفاع مقدس از نظر روحی متحول و دگرگون شدند و نفس تحمیلی جنگ توسط دشمنان انقلاب اسلامی به عنوان زمینه بروز تحول موجب بروز روحیه حماسی در ملت ایران شد و حضور داوطلبانه و مشتاقانه در صحنه های نبرد و پشتیبانی از ارزش های والای اسلامی و آرمان های انقلاب نشانه های این تحول روحی و معنوی در ملت ایران است.

همانگونه که در سطور بالا اشاره و تعریف شد، روحیه حماسی در دفاع  مقدس عبارت است؛ از آمادگی داوطلبانه و فعالانه مردم ایران و رزمندگان اسلام برای دفاع از کشور و نظام جمهوری اسلامی. که با شاخص هایی نظیر آمادگی، شجاعت، ایثار و فداکاری، نفرت از دشمن، عشق به نظام و رهبری حضرت امام خمینی(ره)، اعتماد به نفس و خودباوری، مقاومت وپایداری، اعتماد به نصرت الهی، جز آن، قابل ارزیابی است. این بررسی در دو سر فصل؛ عوامل مؤثر بر روحیه حماسی دفاع مقدس و ابزار و روش های حفظ و توسعه آنرا در بر می گیرد.

[ سه شنبه 3 خرداد1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]

فتح خرمشهر فتح خاك نيست

   فتح ارزشهاي اسلامي است

       خرمشهر شهر لاله های خونین است.خرمشهر را خدا آزاد کرد.

(امام خميني قدس سره)


شادي روح شهداء صلوات....

[ دوشنبه 2 خرداد1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]
دومین نشست اندیشه‌های راهبردی با موضوع ((عدالت))


تصویر بزرگ
دومین نشست اندیشه های راهبردی در جمهوری اسلامی، صبح امروز با «موضوع عدالت» و با هم اندیشی و تبادل نظر رهبر معظم انقلاب و دهها نفر از اندیشمندان، متفکران، استادان و محققان دانشگاهی و حوزوی برگزار شد.





به گزارش فرهنگ نیوز به نقل از سایت مقام معظم رهبری در این نشست 4 ساعته، ابتدا 10 نفر از صاحبنظران و نخبگان در دو بخش نظری و کاربردی  دیدگاههای خود را درباره «مبانی، مفاهیم، ابعاد، کارکردها و ضرورتهای عدالت» بیان کردند.
اولین نشست اندیشه های راهبردی در جمهوری اسلامی، آذر ماه سال گذشته با موضوع الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت برگزار شده بود.

سخنان رهبر معظم انقلاب در این نشست
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در این هم اندیشی راهبردی، با تأکید بر ضرورت تلاش جدی و تضارب آرای اندیشمندان و متفکران برای دستیابی به نظریه اسلامی ناب در باب عدالت، کارهای انجام شده برای تحقق عدالت اجتماعی را در سه دهه اخیر خوب ارزیابی کردند اما افزودند: وضع فعلی، مطلقاً راضی کننده نیست چرا که نظام اسلامی به دنبال اجرای حداکثر عدالت و تحقق کامل عدالت به مفهوم یک ارزش مطلق و همگانی است.
ایشان، مطالب مطرح شده در این هم اندیشی را پرمغز و مفید دانستند و خاطرنشان کردند: نشست امروز، تنها یک آغاز بود و امیدواریم مبحث عدالت با استفاده از ظرفیت گسترده صاحبنظران سراسر کشور، به گفتمانی نخبگانی تبدیل شود و با استمرار و پیگیری شایسته، به سرانجامی مبارک برسد.
ایشان، عدالت را دغدغه همیشگی بشر دانستند و با اشاره به ورود متفکران و اندیشمندان تاریخ بشر به این مقوله خاطرنشان کردند بررسی دقیق نشان می دهد که با وجود نظریه پردازی های مختلف اندیشمندان در مبحث عدالت، نقش ادیان الهی در این مقوله، بی نظیر و استثنایی بوده است.
رهبر انقلاب اسلامی، با استناد به قرآن مجید، عدالت را هدف اصلی ادیان برشمردند و افزودند: عدالت، هدف نظام سازی اجتماعی ادیان و حرکت بشر در چارچوب دین بوده است و این اهتمام جدی به عدالت، در هیچ مکتب بشری یافت نمی شود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تبیین بیشتر تفاوت عدالت در «نگاه ادیان و مکاتب بشری» خاطرنشان کردند: انبیاء علاوه بر تبیین عدالت، برای تحقق آن، عملاً با طاغوتها و ستمگران وارد پیکار می شدند و در معارضه ظالم و مظلوم، همیشه در جبهه مظلومان بوده اند اما نظریه پردازان فقط در حد حرف و کلام به «عدالت» پرداخته اند.
ایشان، اعتقاد همه ادیان الهی به منتهی شدن تاریخ بشر به دوران مبتنی بر عدل را سومین «تفاوت «عدالت» در ادیان الهی و مکاتب بشری» دانستند و افزودند: ادیان الهی در نگاه به مبدأ خلقت هستی و بشر – در مسیر حرکت تاریخی ملتها و در تبیین پایان این مسیر یعنی معاد، همواره بر عنصر عدالت تأکید کرده اند که این مسئله ای استثنایی و بی نظیر است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: براساس همین نگاه دینی بود که «عدالت» در انقلاب اسلامی نیز از همان آغاز، جایگاهی بی نظیر یافت و در شعارهای ملت – قانون اساسی – سخنان و دیدگاههای امام خمینی (رض) و دورانهای مختلف حیات سی و دو ساله جمهوری اسلامی، به عنوان یک ارزش مطلق مورد تأکید قرار گرفت.
رهبر انقلاب اسلامی، عدالت را سرلوحه دغدغه های همیشگی نظام اسلامی دانستند و با اشاره به کارهای فراوان و گسترده ای که پس از انقلاب برای تحقق عدالت اجتماعی انجام شده افزودند: این کارهای خوب، راضی کننده نیست چرا که ما براساس نگاه اسلامی، تحقق کامل عدالت و محو هرگونه ظلم را هدف قرار داده ایم که برای پر کردن فاصله وسیع وضع موجود و تحقق عدالت اجتماعی، باید تلاش مستمر، جدی و همه جانبه انجام داد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به توجه امروز نظام اسلامی برای دستیابی به نظریه  اسلامی ناب در مقوله عدالت افزودند: تا امروز نیز شناخت و تعاریف اجمالی از عدالت وجود داشته است اما باید تلاش کنیم عدالت به گفتمانی زنده و همیشه حاضر در صحنه های مختلف کشور تبدیل شود و در میان نخبگان – مسئولان – مردم و بخصوص نسل جوان همواره به عنوان یک مسئله اصلی مطرح باشد.
ایشان در تبیین بیشتر اهداف برگزاری نشست اندیشه های راهبردی درباره عدالت افزودند: برای کاهش فاصله کنونی تا تحقق حداکثری عدالت، باید به روشها و راهکارهای جدید و مؤثر دست پیدا کنیم که این مسئله نیز به هم اندیشی متفکران نیاز دارد.
رهبر انقلاب اسلامی دوران آزمون و خطا را در مقوله عدالت، دورانی سپری شده دانستند و تأکید کردند: در سه دهه اخیر در موارد زیادی، در باب عدالت بصورت آزمون و خطا عمل کرده ایم اما از این پس باید، براساس تعاریف و روشهای متقن حرکت کنیم.
رهبر انقلاب اسلامی، حرکت کشور در مسیر پیشرفتهای سریع و جهشی را یکی دیگر از عوامل ضرورت توجه بیشتر به مقوله عدالت برشمردند و افزودند: ادامه این حرکت پرشتاب، نیازمند تصمیم گیریهای بزرگ است و اگر در این تصمیم گیریها از عنصر عدالت و «ارتباط عدالت و پیشرفت» غفلت شود، خسارات فراوانی به بار خواهد آمد.
ایشان در ادامه سخنانشان با تمرکز بر مبحث نظری عدالت، افزودند: هدف ما رسیدن به نظریه اسلامی ناب و خالص در باب عدالت است که برای دستیابی به این هدف بسیار مهم، باید با نگاه متجددانه و نوآورانه، به منابع اسلامی رجوع کنیم و با استفاده از متدها و فنون خاص این کار، نظریه اسلامی خالص را در مقوله عدالت استخراج کنیم.
ایشان در همین زمینه تأکید کردند: در دستیابی به نظریه اسلامی عدالت باید از التقاط و هرگونه مونتاژ نظریه های دیگر بشدت پرهیز کرد و با مراجعه به منابع اصیل اسلامی، این نظریه را استخراج نمود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، تعریف عدالت را در هر مکتب مبتنی بر پایه های هستی شناسی آن مکتب دانستند و افزودند: به همین علت نباید در شناخت نظریه اسلامی عدالت، از مکاتب دیگر، استفاده کرد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به تفاوت عمیق نگاه اسلام و مکاتب بشری به عدالت افزودند: عدالت در اسلام، ناشی از حق است و عدالت ورزی یک وظیفه الهی محسوب می شود در حالیکه در مکاتب بشری، این نگاه وجود ندارد.
رهبر انقلاب اسلامی، تعدد و تضارب آرا را نیازی واقعی در روند دستیابی به نظریه اسلامی ناب در باب عدالت دانستند و افزودند: نباید کسی تصور کند که در این مقوله، با نوعی پیش داوری می خواهیم به برداشتی که در ذهنمان است برسیم بلکه باید تلاش کنیم در پرتو تضارب آرا و نشاط علمی، به آنچه حق و صحیح است دست یابیم.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: حتی پس از دستیابی به نظریه اسلامی خالص درباب عدالت، تضارب آرا در این زمینه باید همواره ادامه داشته باشد.
ایشان افزودند: در این مقطع در واقع باید تلاش کرد به یک جمع بندی قوی – متقن، مستدل و منسجم در باب عدالت دست یافت تا برنامه های درازمدت با اتکاء به آنها تدوین شود.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: پس از این جمع بندی نیز باید پژوهشهای جدیدی بویژه در مباحث کاربردی و روشهای اجرای نظریه صورت گیرد که در این زمینه می توانیم از تجربیات مفید دیگران نیز استفاده کنیم.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، ایجاد رشته عدالت پژوهی در حوزه و دانشگاه را، نوعی سرمایه گذاری مفید برای ایجاد و تقویت گفتمان عدالت و تربیت نیروهای توانمند دانستند و افزودند: یکی دیگر از کارهای مهم نظری، یافتن شاخص برای اندازه گیری میزان تحقق عدالت اجتماعی است.
ایشان خاطرنشان کردند: برخی شاخص های مطرح در نظریه های غربی در شرایط خاص قابل استفاده است اما بسیاری از آنها ناقص و یا کلاً غلط است بنابراین باید شاخص هایی مستقل برای تحقق عدالت از دیدگاه اسلام تعریف شود.
رهبر انقلاب اسلامی، توجه مجلس و شورای نگهبان را به مقوله عدالت در هر نوع قانون گذاری، از کارهای ضروری برشمردند و افزودند: در عرصه عمل باید برای اجرای عدالت اجتماعی کارهای فراوان انجام شود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پایان سخنانشان، اعتقاد به مبدأ و معاد را در مسئله عدالت، دارای نقشی اساسی خواندند و افزودند: اعتقاد به معاد، و باور داشتن تجسم اعمال در قیامت، موجب نیرو و نشاط عدالت خواهانه می شود و در واقع نمی توان در جامعه ای که اعتقاد به مبدأ و معاد وجود ندارد، عدالت حقیقی را مستقر کرد.
ایشان، تلاش هر فرد برای اجرای عدالت درباره خود را نکته مهم دیگری در مقوله عدالت خواندند و افزودند: نگاه عادلانه هر فرد به خود، موجب دوری از گناه و ایجاد حالت خضوع و خشوع در مقابل پروردگار می شود و این مسئله به ایجاد عدالت اجتماعی نیز کمک می کند.

سخنان و ارائه مقالات صاحب‌نظران در بخش اول نشست
اولین سخنران این نشست راهبردی در بخش دیدگاههای نظری، دکتر حسین عیوض‌لو، استادیار دانشگاه امام صادق(ع) بود. دکتر عیوض لو با ارائه دیدگاههای خود درباره «مفاهیم و معیارهای عدالت اجتماعی و اقتصادی در چارچوب الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت» گفت: عدالت اجتماعی به معنای آن است که هرکس در جامعه بتواند پاداش متناسب با شایستگی ها و تلاش خود را دریافت کند
.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/12486/A/13900227_1112486.jpg

این استاد دانشگاه حق برخورداری برابر از منابع و ثروتهای عمومی – سهم بری براساس میزان مشارکت در تولید و قرار گرفتن اموال در موضع صحیح را معیارها و قواعد عدالت از دیدگاه اسلام خواند.


حجت‌الاسلام ابوالقاسم علیدوست عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، اندیشمند دیگری بود که در دومین نشست اندیشه های راهبردی به تشریح ابعاد عدالت به عنوان «یک سند، قاعده، رویکرد و گفتمان عام در کشف و اجرای احکام اسلام» پرداخت.
این استاد حوزه و دانشگاه گفت: با عدالت نمی توان کژدار و مریز برخورد کرد بلکه باید با این مفهوم بنیادی، برخوردی روشمند انجام داد تا به یک گفتمان عام تبدیل شود.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/12486/A/13900227_1712486.jpg

حجت الاسلام علیدوست، عدالت را یک قاعده در فقه دانست و افزود: در فهم دلایل و استنباط احکام، باید عدالت را به عنوان یک رویکرد مورد توجه قرار داد و در اجرای احکام نیز، عدالت را، گفتمان حاکم بر رفتار و گفتار مسئولان و کارگزاران قرار داد.


سومین سخنران دومین نشست اندیشه های راهبردی، دکتر فهیمه فرهمندپور استادیار دانشگاه تهران بود. دکتر فرهمندپور تحت عنوان «اقتضائات و ملاحظات عدالت جنسیتی با رویکرد دینی» گفت: عدالت را نباید تقسیم کمّی فرصتها و مشاغل در نظر گرفت بلکه در برداشت صحیح از عدالت، تفاوتهای طبیعی زن و مرد پذیرفته می شود.
وی افزود: برای ایجاد عدالت بویژه در مشاغل تخصصی باید شایسته سالاری مورد توجه کامل قرار گیرد و در الگوی اشتغال فارغ التحصیلان دانشگاهی تجدید نظر شود.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/12486/A/13900227_2012486.jpg

ایجاد عرصه هایی غیر از ورود به دانشگاه برای تأمین نیازهای روانی، علمی و شخصیتی زنان و دختران از دیگر پیشنهادهای خانم فرهمند پور بود.

حجت الاسلام سیدعباس نبوی، مدرس حوزه و دانشگاه به عنوان سخنران بعدی، با اشاره به فرمان و امر مکرر پروردگار در قرآن کریم برای اقامه عدل و قسط گفت: باید ضمن نظریه پردازی در مقوله عدالت، شاخص های قابل اندازه گیری نیز ارائه داد.
حجت الاسلام نبوی، برابری در فرصتها، رشد ظرفیتها و بکارگیری توانمندیها را سه شاخص مهم عدالت اجتماعی دانست و افزود: باید عدالت اجتماعی را به عنوان بنیان قواعد اجتماعی، راهبرد اصلی «برنامه های توسعه» - و مبنای رشد فرهنگ عمومی مورد توجه قرار داد که متأسفانه نهادهای متولی فرهنگ عمومی به این مسئله کم توجه اند و رهبری و جنبش دانشجویی پیگیر مقوله عدالت اجتماعی هستند.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/12486/A/13900227_2112486.jpg

این مدرس حوزه و دانشگاه تأکید کرد: در الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت، عدالت اجتماعی، «کلان راهبردی» است که باید در همه عرصه ها مورد توجه کامل قرار گیرد.

پنجمین سخنران هم اندیشی امروز نخبگان و رهبر انقلاب در باب عدالت، دکتر سید محمد میرسِندُسی استادیار دانشگاه امام حسین(ع) بود. دکتر میر سندسی با اشاره به مبانی دو نظریه غالب در بحث عدالت یعنی شایستگی و نیاز گفت: در جمهوری اسلامی باید نظریه ای ترکیبی را پیگیری کنیم که در این نظریه تأمین نیازهای عامه مردم مورد توجه جدی است اما راه برای بهره مندی اشخاص براساس شایستگی و تلاش نیز باز است.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/12486/A/13900227_2412486.jpg

وی با اشاره به نبود نظریه منسجم و روشن درباب مفهوم عدالت در کشور افزود: به همین علت هر مسئولی روی کار می آید، براساس برداشت خود از مفهوم عدالت، عمل می کند که این برداشتهای فردی گاه با یکدیگر متفاوت و حتی در تعارضند.


سخنان و ارائه مقالات صاحب‌نظران در بخش دوم نشست
بخش دوم نشست اندیشه های راهبردی با موضوع عدالت، به مباحث کاربردی اختصاص داشت. در آغاز این بخش، حجت‌الاسلام سیدعباس موسویان مدرس حوزه و دانشگاه با بررسی «جایگاه عدالت اقتصادی در بانک داری اسلامی» گفت: توزیع منابع بانکی، زمانی عادلانه و در جهت فقرزدایی است که اشتغال زایی و رشد متوازن در تخصیص منابع بانکی مورد توجه قرار گیرد.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/12487/A/13900227_0612487.jpg

دکتر موسویان، تخصیص منابع به طرحهای دارای ارزش افزوده، توزیع متوازن منابع، و توزیع عادلانه سود را از اصول و معیارهای توزیع عادلانه منابع بانکی دانست و گفت: نظام بانکداری باید با کاهش حاشیه سود خود، در جهت سود حقیقی سپرده گذاران متحول شود.

دومین سخنران بخش کاربردی نشست اندیشه های راهبردی، دکتر الیاس نادران دانشیار دانشگاه تهران بود.
وی با ارائه مقاله ای تحت عنوان «عدالت توزیعی و اقتصاد رانتی»، به بررسی مشکلات اقتصادی - اجتماعی پدیده رانت پرداخت. دکتر نادران معتقد است جهت گیریهای عدالت خواهانه پس از پیروزی انقلاب، با وجود فراز و نشیبهای مختلف، در مجموع باعث بهبود توزیع شاخص های درآمدی شده است، اما به علت تداوم ساختارهای اقتصادی مبتنی بر رانت، مشکلات ناشی از این پدیده همچنان ادامه دارد.
«عدالت بین نسلی در بهره برداری از منابع طبیعی» عنوان مقاله سومین سخنران بخش کاربردی نشست امروز یعنی حجت الاسلام سعید فراهانی فرد، استادیار دانشکده علوم اقتصادی بود.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/12487/A/13900227_0912487.jpg

این استاد دانشگاه، تشریع عادلانه مالکیت دولتی و عمومی بر ثروتهای طبیعی – ساز و کار صحیح توزیع اولیه منابع طبیعی و قوانین لازم برای حفاظت از منابع طبیعی را از اصول ایجاد عدالت بین نسلی در بهره برداری از منابع طبیعی دانست و گفت: از دیدگاه اسلام، دولت دارای جایگاهی است که می تواند با نظارت بر چگونگی استفاده از منابع طبیعی، عدالت را در این زمینه پیگیری و محقق کند.

نشست هم اندیشی رهبر انقلاب اسلامی و اندیشمندان و صاحبنظران در باب عدالت با سخنرانی دکتر مجید یاسوری دانشیار دانشگاه گیلان دامه یافت.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/12487/A/13900227_1112487.jpg

وی عدالت محیطی را راهکاری برای تحقق توسعه پایدار ملی دانست و گفت: منابع باید میان مناطق مختلف جغرافیایی، متناسب با نیازها و بطور عادلانه توزیع شود تا شکاف اقتصادی – اجتماعی بخشهای گوناگون کشور کاهش یابد و دورنمای زندگی حتی در محرومترین مناطق بهبود یابد.

دهمین و آخرین سخنران دومین نشست اندیشه های راهبردی، دکتر محمدجواد لاریجانی استاد دانشگاه بود. وی با عنوان «وضعیت عدالت و حقوق بشر در سطح بین المللی» به تشریح مبانی عدالت در لیبرالیزم غربی و دین مبین اسلام پرداخت.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/12487/A/13900227_1212487.jpg

بخشی از دومین نشست اندیشه های راهبردی در جمهوری اسلامی به پرسش و پاسخ محققان و اندیشمندان و «نقد و بررسی» دیدگاههای مطرح شده اختصاص داشت. در این بخش استادان و محققانی که به ارائه مقاله پرداخته بودند به سؤالات و نقدهای حاضران پاسخ گفتند.

در آغاز این هم‌اندیشی دکتر صادق واعظ زاده دبیر این نشست، با اشاره به پیگیری موضوعات نشست اول اندیشه های راهبردی گفت: مقدمات ایجاد مرکزی برای هماهنگی و راهبری تحقیقات مربوط به الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت انجام شده است که این مرکز کلیه ظرفیتهای نخبگانی کشور را برای تدوین این الگوی راهبردی فعال خواهد کرد.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/12486/A/13900227_0812486.jpg

دکتر واعظ زاده همچنین با تشریح اهداف دومین نشست اندیشه های راهبردی گفت: تلاش خواهد شد با تکیه بر مطالب ارائه شده و استفاده از همه ظرفیتها «نظریه عدالت» تدوین شود.

.

[ جمعه 30 اردیبهشت1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]

روزنهم ارديبهشت ماه سالروز تشكيل شوراهاي اسلامي شهر وروستا است.

نظام جمهوری اسلامی، حکومتی برآمده از خواست مردم است که مسئولین آن توسط خود مردم انتخاب می شوند.

به جز شورا دیگر نهادهای انتخابی هرکدام شرایط ویژه ای دارند. رئیس جمهور باید رجل سیاسی باشد، اعضای مجلس خبرگان باید دارای رتبه اجتهاد باشند و نمایندگان مجلس نیز باید سابقه مدیریتی و سیاسی در پیشینه خود داشته باشند تا بتوانند از سوی مردم انتخاب شوند، اما اعضای شوراهای شهر و روستا مردم عادی اند که تصمیم می گیرند در سرنوشت محل زیست خود تاثیر بگذارند.

این امر اهمیت شوراها را دو چندان می کند چون از این طریق مردم عادی می توانند وارد سازوکار تصمیم گیری شوند و از این رهگذر با مشکلات مسئولین آَشنا شوند که این مسئله سبب می شود مردم درک صحیحی از دشواری های فرآیند اداره کشور به دست آورند.

از دیگر سو  شوراهای شهر و روستا به درستی نمایشی از یک نظام تماما مردمی را ارائه می کند. اگر برای دیگر نهادها داشتن پیشینه سیاسی و مدیریتی لازم است اما اعضای شوراها مردم عادی ای هستند که از سوی همشهری های خود برای اداره بهتر محل زندگی خود انتخاب می شوند.

   نگارنده معتقداست قضاوت درخصوص عملكردشوراهارابايد باملاك عمل قراردادن شاخص ها وحقايق بيان نمود ونه براساس اشخاص وروابط .وبه كلمه آخراين تشكل با ديدجامعتري نگريست.يعني اسلامي بودن شوراها دركليت قضاوت است ودرسايه شاخص هاي اسلامي است كه عملكرد درسايرحوزه ها نمودپيداميكند.

گاهي درجامعه يك فردشخصيت حقيقي خوبي دارد ولي درنقش شخصيت حقوقي مطلوب ظاهرنميشود ويابرعكس .ارتقائ جايگاه شورا عملي نميكرددمگربا آگاهي وبينش مطلوب مردم درانتخاب موكلان خود.

اگر به دورازتعصب وباديد نقدمنصفانه به اين موضوع بنگريم درمي يابيم كه خيلي ازموارد كه جزء مزاياي شوراهامحسوب ميشوندميتوانند درعرصه عمل باعث معضل گردنند.ويااينكه نقاط ايراد واشكال برخي افراد ازشوراها

ميتواند به نقطه قوت شوراهاتبديل شود.به طورشفافترشايدبتوان اينگونه بيان كرد كه به دليل پذيرش اهميت وفوايدوقداست مشورت ومردمسالاري ديني نميتوان ازنقدعملكردشوراها چشم پوشي نمود وهمه آن را مطلوب وكامل انگاريدوهمچنين از ديگرسونيز نميتوان بدليل عملكردنامطلوب برخي در شوراها اصالت وهويت اداره اموربراساس مشورت رادرجامعه اسلامي باطل ونامناسب پنداشت.اينجاست كه همواره حاكميت بايدبه عنوان ناظرامين مردم براين نهاد ازابعادنظارتي غفلت نكند.تامردم طعم خوش مديريت زندگي بهترراباانتخاب خود بچشند.وتمرين انتخاب بهتررا روزبه روزبهترانجام دهند.

حرف وسخن دراين مباحث ومصاديق مستند فراوان است درپايان بابيان مطلبي تاريخي نكته اي را يادآورميشوم.

" امر ابن معدی کرب " یکی از سلحشوران صدر اسلام شمشیری داشت بنام صمصام و یکی از خلفا نامه ای به او نوشت و خواست که این شمشیر زبانزد را برای او بفرستد 

 شمشیر فرستاده شد و آن خلیفه شمشیر را چندبار آزمایش کرد و نامه ای گلایه آمیز نوشت که این شمشیر آن خاصیت برندگی را ندارد 

 "امر" در پاسخ نامه گفت :"من شمشیر دادم ، بازو که ندادم ."

اری برای سلحشوری هم شمشیر وهم بازوی توانمندلازم است .

مدیریت شهری نیز چنین است امکانات وپتانسیلهای اقتصادی واجتماعی وشاخصه های فرهنگی حکم شمشیر برنده ای رادارد که کمبودها ومشکلات شهروندان را به همت ودرایت وکفایت وشجاعت بازوهای  مدیریت شهری  نابود میکندوفتح عمران وابادی وتوسعه رابه ارمغان میاورد.

ومن اگرعضوءشورای شهری بودم ازخودم میپرسیدم که در استفاده ازاین شمشیر واین بازوها چقدر تلاش کرده ام والبته ازهمه مهمتر این است که در کدام میدان وبا کدام انگیزه وهدف به مصاف جنگ خواهم فرستادشان ؟

 


[ شنبه 10 اردیبهشت1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]

جهاد

     «جهاد» از ارکان اسلام بشمار مي رود. حضرت رسول الله صلي الله عليه و آله فرموده:«بُني الاسلام علي خمس؛ شهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله و اقامة الصلوة و الزکوة و الحج و الجهاد»  

     امام على عليه السلام جهاد را ستون دين و راه سعادتمندان معرفي مي كند: «الجهادُ عمادُ الدين و منهاج السعداء» و در كلامي ديگر، اصلاح دين و دنيا را منوط به جهاد مي دانند: «ان اللّه فرضَ الجهادَ و عظَّمَهُ و جعله نصره و ناصره و الله ما صَلُحت دنيا و لا دين الاّ به»؛ به درستى كه خدا جهاد را واجب نمود و آن را بزرگ داشت و مايه پيروزى و ياور خود قرار داد. به خدا قسم دين و دنيا اصلاح نمى‌شود مگر به جهاد. 

     همچنين امير مومنان علي عليه السلام در نهج البلاغه مي فرمايند: اِنّ الجَهادَ بابٌ مِن اَبوابِ الجَنّة فَتَحهُ اللََّهُ لِخاصّةِ اَوليائِهِ و هُوَلباسٌ التّقوي‏ََ وَ دِرعُ اللََّهِ الحصينةَ وَ جُنَّتهُ الوَثيِِقةَ. «جهاد دري از درهاي بهشت است، که خداوند تنها به روي اولياي‏خاص خود گشوده است و آن لباس تقوا و زره نفوذناپذير و سپراطمينان‏بخش الهي است». 

     اين تعابير بلند كه فقط اشاراتي از هزاران آيت الهي، حديث نبوي و روايات ائمه طاهرين عليهم السلام است، به وضوح نشان مي دهد كه جهاد، نقشي بسيار حياتي و تعيين كننده در اسلام دارد به گونه اي كه چنانچه ترك و رها گردد و به عينيت نرسد يكي از اركان و ستون هاي دين از دست مي رود و در چنين حالتي است كه ساختمان رفيع دين با از دست دادن اين ستون و ركن بزرگ فرو مي ريزد.

     جهاد از ريشهء «جُهد» يا «جَهد» به معناي زحمت، مشقت،توان، طاقت و تلاش بسيار توأم با سختي است. (مفردات راغب اصفهاني) و در اصطلاح عبارت است از: بذل جان، مال و توان در راه‏اعتلاي اسلام و بر پا داشتن شعائر ايمان و دين. (جواهر الکلام). جنگ را از آن جهت جهاد گويند که تلاش همراه با رنج‏است، مجاهد يعني تلاش کننده و جنگ کننده. (قاموس قرآن)

     مرحوم علامه طباطبائي ره در تفسير آيه 78 از سوره حج (جاهدوا في الله حق جهاده ...) مي فرمايد: كلمه جهاد به معناي بذل جهد و كوشش در دفع دشمن است و بيشتر بر مدافعه به جنگ اطلاق مي‏شود و ليكن گاهي به طور مجاز توسعه داده مي‏شود به طوري كه شامل دفع هر چيزي كه ممكن است شري به آدمي برساند مي‏شود .مانند شيطان كه آدمي را گمراه مي‏سازد ونفس اماره كه آن نيز آدمي را به بديها امر مي‏كند و امثال اينها. در نتيجه جهاد شامل مخالفت با شيطان در وسوسه‏هايش و مخالفت با نفس در خواسته‏هايش مي‏شود كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين قسم جهاد را جهاد اكبر ناميد و ظاهرا مراد از جهاد در آيه مورد بحث معناي اعم از آن و از اين باشد و همه را شامل شود مخصوصا وقتي مي‏بينيم كه آن را مقيد به قيد ( در راه خدا ) كرده به خوبي اين عموميت را مي‏فهميم چون اين آيه جهاد را متعلق كرده بر كاري كه در راه خدا انجام شود پس جهاد اعم است.

     باز مؤيد اين احتمال آيه والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا است و بنا بر اينكه آن معناي اعم باشد معناي اينكه فرمود : جهاد كنيد حق جهاد اين مي‏شود كه جهاد شما در معناي جهاد خالص باشد يعني فقط جهاد باشد ( نه هم جهاد و هم تجارت يا سياحت يا غير آن ) و نيز خالص براي خدا باشد و غير خدا در آن شركت نداشته باشد ، نظير آن آيه كه مي‏فرمايد : اتقوا الله حق تقاته كه حق تقوي آن است كه فقط پرهيز از خدا باشد نه چيزهاي ديگر. 

اقتصاد

     اقتصاد را علم بررسي ماهيت و علل ثروت ملل، بررسي ماهيت ثروت از طريق قوانين توليدو توزيع، مطالعه بشر در زندگي شغلي و حرفه اي، علم تخصيص منابع محدود براي تامين نياز ها و خواسته هاي نا محدود، دانشي که به تخصيص بهينه کالاها و فراورده‌ها مي‌پردازد و علمي که رفتار و رابطه انسان را با اشياي مادي مورد نياز او که به رايگان در طبيعت نمي يابد ، مطالعه مي کند و ... تعريف كرده اند.

     علم اقتصاد اما قبل از هر چيز، به تجزيه و تحليل و توضيح شرايط و روابطي که در قلمرو «رفاه مادي» قرار دارد ، مي پردازد. اين علم به دو بخش اصلي اقتصاد خرد و کلان تقسيم مي‌شود.

     اقتصاد خرد به بررسي رفتار اقتصادي انسان‌ها و بنگاههاي اقتصادي و نحوه توزيع توليدات و درآمد در بين آنها مي‌پردازد. اقتصاد خرد به اشخاص به عنوان کارگران و توليد کنندگان سرمايه، و همچنين مصرف کنندگان نهايي نگاه ميکند.فقر و تبعيض به دليل بررسي در سطح خانوار از مباحث اقتصاد خرد ميباشد.

     اقتصاد کلان به بررسي مسايل اقتصادي در سطح کلان ملي يک کشور مي‌پردازد. حيطه بررسي اقتصاد جهاني را اقتصاد بين‌الملل به عهده دارد. مسايلي از قبيل ثبات اقتصادي، توازن تراز بازرگاني خارجي، رشد اقتصادي، اشتغال، تورم، مخارج و درآمدهاي دولت، رکود اقتصادي، بحران اقتصادي، بيکاري، و اقتصاد توسعه در اين بخش مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

     از آنجا كه خاستگاه علم اقتصاد، تفكر و فلسفه دوران رنسانس و مبتني بر انديشه هاي ماديگرايانه فلاسفه غرب است لذا پذيرش دستاوردهاي آن، همواره با ترديد مسلمين مواجه بوده است. به همين دليل «نظام اقتصاد اسلامي» با استفاده از مجموعه قواعد کلّي ارائه شده در اسلام در زمينه روش تنظيم حيات اقتصادي و حلّ مشکلات اقتصادي در راستاي تامين عدالت اجتماعي، شكل گرفت و با توجه به ضرورتها و نيازهاي روز در حال گسترش است. البته بايد دانست كه اقتصاد اسلامي هم داراي مکتب و نظام اقتصادي است و هم از ماهيت علمي برخوردار است و بر اساس اين ويژگيها جوامع اسلامي قادرند با تکيه بر معارف غني اسلام به حل مشکلات امروزي اقتصادي همت گمارند. 

اقتصاد اسلامى عبارت است از يك سلسله دستورات و قوانين شرعى كه در ارشاد و هدايت مردم در امر توليد و توزيع و خدمات و مصرف صحيح به منظور جلوگيرى از مشكلات مادى و رفع نيازمندى‏ها و از بين بردن فقر و استضعاف و جلوگيرى از تكاثر، براساس حق و عدل به نحوى منسجم تدوين شده‏اند. 

     اصول روش اسلام در توزيع ثروت، در درجه اول، صيانت از عدالت اجتماعي، حفظ حقوق مردم، تقسيم مالکيت به سه بخش (ملي، خصوصي و دولتي) است. در اين راستا، به تحريم راه‌هاي نامشروع مانند ربا مي‌پردازد و حل مشکلات اقتصادي را در چهارچوب قوانيني مانند استفاده از عقود اسلامي مي‌داند. برخي از اين قوانين در ابواب مضاربه، مزارعه، مساقات، بيع، اجاره، جعاله و امثال آن بيان گرديده است.

     بديهي است كه يكي از شرائط حيات ملي، تحقق اقتصاد سالم و مستقل در يك كشور است. وجود ثروت فراوان و اقتصاد قدرتمند مي تواند، سرآمدي و اقتدار يك كشور را در جهان امروز به همراه داشته و به وابستگي ها و دخالتهاي بيگانگان خاتمه دهد. به همين دليل و براي حفظ عزت مسلمين و تقويت و رشد جامعه اسلامي، تقويت بنيه اقتصادي در اسلام مورد حمايت همه جانبه قرار گرفته است. اسلام اقتصاد را يك ركن از اركان حيات‏ اجتماعي مي ‏داند.

[ سه شنبه 16 فروردین1390 ] [ ] [ حامددست مزد ]
دراین نوشتارسعی خواهدشدبامروری براهداف وایدئولوژی وریشه های انقلاب اسلامی درتبیین سیاستهای راهبردی واصولی نظری افکنده شودتا علاوه برنمایش افقهای درخشان باحفظ وپاسداشت ارزشها ودستاوردهای مهم سه دهه گذشته نقشه راهی برای آیندگان باشد.

http://www.aftabir.com/articles/religion/religion/images/1cda4f23422e2368218152a959bfaff3.jpg

۱-حفظ ایمان وهویت اسلامی

انقلابی که برپایه های تحول درونی وبیرونی برمعیارهای اسلام خاصه مکتب تشیع شکل گرفته است بایدبرهمین مبناءنیزاستمراریابد .عالی ترین خواست بشرعشق به خدا وخیروحق وعدالت ونیکی است.که به دنبال این علاقه فطری علاقه به خدمت وتکامل جامعه وتلاش برای همنوع است .عشق به حق خدمت به خلق رابهمراه دارد.

کاربرای خداونیت خیرمطمئنا مشکلات راناچیزجلوه میدهد.کسی که برای اسلام وعزت ان وخدامحوری مبارزه وقدم برمیداردنصرت وپیروزی را خودخداضمانت نموده است .این دیدگاه بلاشک با نگرشی که برای سرزمین وقدرت وثروت تلاش میکند متفاوت است .انسان دست پرورده اسلام ومکتب تشیع دربرابرهمه جلوههای فسادوظلم وجاه طلبی نه تسلیم است ونه بی تفاوت وخونسرد.ازآنسوهم نبایدمشاغل وتلاشهاومسولیت هاخودحجابی بردلهاشود.

http://mag.riau.ac.ir/Mag-kashkol/95/678.jpg

۲-عدالت 

اجرای احکام اسلامی بدون عدالت ناقص است .پذیرش عدالت یعنی خشکاندن ریشه های فسادوانحراف..لذااجرای عدالت اجتماعی واقتصادی وسیاسی و...حتی عدالت معنوی درجامعه اسلامی مسولیتی است ممتدوسنگین والبته دشواراما شدنی وامکان پذیر.لذاحاکمیت ضابطه هاوصداقت هاونه رفاقت هاورودربایستی هامیتواند زمینه بروز این اصل باشد .

http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/781/789/3496/DFSM04.jpg

۳-حفظ استقلال همه جانبه

استقلال کشوردرطول قرنها آرزوی ملت ایران بودکه به برکت جمهوری اسلامی ایران بدست آمد حتی درطول جنگ تحمیلی حتی یک وجب ازخاک این کشورازدست نرفت واگردقیقتربه این اصل دقت کنیم درخواهیم یافت که تمام کینه ودشمنی آمریکا وغرب وشرق به این اصل برمیگرددازاینکه چراخودمان تصمیم میگیریم ومستقلیم.

۴-تولیدعلم واجتهادعلمی

فرهنگ جامعه بایدفرهنگی پویاوآگاه وقهرمان باشد.طراحی نظام اجتماعی بایدبه نحوی باشد که تکامل آن درزندگی مردم ملموس باشدتا امیدهرگزدردلهای مردم به یاس نگراید.علم وتولیدآن درپیشرفت واستقلال کشوراهمیت بسزایی دارد.

۵-خودباوری

ازآنجایی که هیچ مسلمانی حق یاس وناامیدی رانداردتابا نشاط به کمال برسد نبایدتندبادها وحوادث ومشکلات این روحیه راازجامعه بگیرد.افرادجامعه اسلامی نبایددربرخوردبامکاتب ونگرشهای فلسفی واجتماعی وفکری غربی وشرقی وبرداشتهای متحجرانه ازدین ویابرداشتهای آزادگرانه بی قیدازدین وحشت نموده وخوباخته وتسلیم گرددومنفعلانه رفتارکندبلکه موضع گیری منطقی وآگاهانه بایدداشته باشد.تابااراده ای محکم وانتخاب راه درست ازمسیرحرکت جانماند .

http://www.ido.ir/myhtml/article/1386/m05/13860501011.jpg

۶-بازنگری ونقد

خودسازی مقدمه دگرسازی است .ایرانیان باید باتمرین خودسازی جامعه خودرابسازند چراکه دراثراین روحیه تکامل اجتماعی دلشین تر میگردد.بی تفاوتی وعدم انتقادپذیری مردم ومسولین ازیکدیگرسم مهلکی برای نظام اسلامی است چراکه انسان هرچقدردرخودسازی پیشرفت کنددرمحیط سازی وجمع سازی نیزپیشرفت خواهدکرد.

برای نظارت درجامعه اسلامی بااصل قانون قراردادن نظارت ورعایت مراتب آن به من چه وبه توچه ای وجودندارد.اگرکسی جلوی انتقادسازنده رابگیرد ازاسلامیت نظام منحرف شده است .انتقادسازنده هیچ منافاتی با حمایت ندارد.لذا همه باید هرنقدسازنده صریح هرچندتلخ رامطرح کنیم .انتقادمصلحانه ومشفقانه وسازنده وارائه راهکارهای مشکل گشا رابا عیبجویی های مغرضانه وهوچی گری های منافقانه ونفاق برانگیزنبایدیکسان دانست.انهارابایدشناخت وتفاوت قائل شد.درضمن آنکه نبایدوسعت نظر وسعه صدر راباهمه چیزساختن وباهراندیشه باطل والتقاطی سازش کردن اشتباه بگیریم .بایدراهی برویم که درحدنهایت هدایت باشد وجذب ودرحدضرورت دفع باشد.دافعه درحدضرورت وجاذبه ای درحداعلای امکان.

۷-آزادی وآزاداندیشی

آزادی اصیل وموردنظراسلام ومکتب تشیع رهاشدن انسان ازبندگی غیرخداست .چهارچوب آنراترسیم میکندتاانسان راازبندهوی وهوس وفساد برهاندوزیرتسلط خشم وستم دیگران نرودوباانتخاب آگاهانه تکامل وتقدیر خودرابادستان بشر رقم بزند.

http://www.donya-e-eqtesad.com/News/1396/mah09-01.jpg

۸-شکوفایی اقتصادی

 شکوفایی اقتصادی ورفاه عمومی وعدالت اقتصادی اهمیت ویژه ای دارد.نظام اسلامی بادراختیارقراردادن ابزارهای کاروبسترسازی های لازم وپیدایش شرایط وامکانات توسعه اقتصادی وپیشرفت دراین زمینه بااتخاذسیاستهای علمی وعملی واستنباطهای فقهی ازدین ازیک سو ومردم وجوانان نیز با تلاش وتقویت روحیه کاروتلاش ازسوی دیگرتوان دستاوردهای مهم منطقه ای وبین المللی را فراهم کنند.

[ جمعه 15 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

درمطلب گذشته به دوموردازابعادانقلاب اسلامی ایران اشاره گردید درادامه به سایر مواردمی پردازیم.

http://www.aftab.ir/articles/religion/religion/images/e1b149fecbb6f0e6cef9b76a610be4cd.jpg

۳- وحدت

بى ترديد وحدت كلمه و يكپارچگى مردم ايران در پيروزى انقلاب اسلامى يكى از رموز باقى ماندن انقلاب نيز هست. چنانچه دشمنان انقلاب اسلامى نيز به اين رمز پى برده و همواره در تلاشند. اين اصل انكارناپذير انقلاب را از بين برده و در صفوف مختلف مردم، به ويژه روحانيون دانشگاهيان مسولیین ومردم و...رخنه می نماید. آنها را نسبت به يكديگر بدبين و از هم جدا نموده و در نتيجه بين امت اسلامى تفرقه ايجاد نمايند.
قرآن كريم مى فرمايد:" واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا "

يعنى: و همگى به رشته ( دين) خدا چنگ بزنيد و راه هاى متفرقه نرويد.( آل عمران ۱۰۳)
مقام معظم رهبری در اين باره مى فرمايند: همه ملت ايران، اين درس پرمغز و كوتاه را از امام عزيزمان به ياد داشته باشند و وحدت كلمه بر محور اسلام را فراموش نكنند، … اين اتحاد، علاج همه دردها و كوبنده تمام دشمنان است. اكسير اعظم براى پيروزى ملت ايران، همين يك نكته است: اتحاد كلمه براساس اسلام. حديث ولايت جلد ۱ ص ۲۸۹.
و نيز معظم له در ديدار مردم مشهد مقدس و زائران حضرت مى فرمايند: اگر ملتى با اتحاد كلمه در ميدان اقتصاد وارد بشود، پيشرفت مى كند، جنگى برايش پيش بيايد و وارد بشود، پيشرفت مى كند. با وحدت ملى، آبروى ملت را بهتر مى شود حفظ كرد. يك ملت، تمام آرمان هاى بزرگ خودش را در سايه وحدت ملى مى تواند به دست آورد. اختلاف، تفرق كلمه، جدايى دل ها از يكديگر، رو در رو قرار دادن جنازه ها و گروه ها و اشخاص و شخصيت ها با يكديگر، نمى تواند هيچ خدمتى بكند.
خلاصه كلام اين كه خدمت به وحدت ملى و فاصله گيرى از اتحاد و همبستگى اعم از اقشار و طبقات مردم تا گروه ها و احزاب و … مى تواند به عنوان يك آفت تهديدى براى تداوم انقلاب و راه امام (ره) باشد و نتيجه آن كه امروز بيش از گذشته نياز به وحدت كلمه و گفتار و كردار و عمل مسوولين نسبت به سال هاى گذشته مورد نياز است، چرا كه اولا اين اتحاد مورد طمع دشمنان انقلاب اسلامى و ثانيا دشمن نيز به اين موضوع پى برده است و راهكارهاى تفرقه افكنانه در دستور كار آنان قرار دارد.
دهه فجر انقلاب اسلامى كه يادآور يكپارچگى مردم ايران اسلامى در سراسر كشور است را بايد مغتنم شمرده و از اين فرصت براى ايجاد وحدت ملى و حضور آحاد مردم در جشن هاى پيروزى انقلاب، به ويژه راهپيمايى ۲۲ بهمن ماه كه همان يوم الله است استفاده كاملى را ببريم.

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/11660570159829546756.jpg

۴- مردمى بودن

نقش مردم و توده هاى عظيم ملت ايران از حضور در صحنه هاى انقلاب اسلامى از طبقات مختلف جامعه و اقشار گوناگون و در همه صحنه هاى مورد نياز انقلاب از ويژگى هاى كم نظير انقلاب اسلامى ايران است. خصوصيتى مبهم كه در نام نظام جمهورى خود را تجلى بخشيدن به حساب مى آيد، حضور مردم در صحنه هاى پرخطر انقلاب يك حضور حقيقى است كه ساليان درازى است كه آن را در انتخابات، راهپيمايى هاى عظيم و انتخاب مسوولين نظام به ظهور گذشته و خود و اثبات مردمى بودن آن است. انتخابات نمايندگان مجلس شوراى اسلامى، انتخاب رييس جمهور، انتخاب محلى شوراها و حتى رهبرى نظام جمهورى اسلامى به نوعى با راى مردم از طريق خبرگان رهبرى است.
رهبر معظم انقلاب اسلامى پيرامون اين موضوع مى فرمايند: پس در انتخاب دستگاه قانونگذارى، مردم مباشرا و مستقيما دخالت مى كنند. در انتخاب دستگاه اجرايى و رييس قوه مجريه، مردم خودشان دخالت مى كنند. حتى در انتخاب رهبرى، با اين كه رهبرى يك منصب الهى است و تابع ملاك هاى الهى و معنوى و واقعى است ـ باز مردم نقش دارند، پس آحاد و عامه مردم، علاوه بر اين كه به صورت غيرمستقيم ـ از طريق مجلس خبرگان رهبر را معين مى كنند، مستقيما هم نسبت به شخص رهبر نظر و تصميم دارند و نظر و تصميم و خواست و اراده آنها است كه در حقيقت يك رهبر را رهبرى مى كند و به او امكان تصرف و قدرت امر و نهى و قبض و بسط مى دهد. ويژگى هاى انقلاب اسلامى در آينه نگاه رهبرى - موسسه فرهنگى قدر ولايت ص ۶۲.
كما اين كه مشاهده كرديد مجلس خبرگان كه نمايندگان مردمند، مى نشينند كسى را معين و انتخاب مى كنند. اگر همان كسى كه مجلس خبرگان انتخاب كرد، مورد قبول مردم نباشد، باز رهبرى او جا نخواهد افتاد. ويژگى هاى انقلاب اسلامى در آينه نگاه رهبرى ـ موسسه فرهنگى قدر ولايت ص ۶۲.

۵- نه شرقى نه غربى

انقلاب اسلامى ايران نشان داده كه نه برترى نظامى و نه برترى تكنولوژى قادر به غلبه بر يك ملت متحد حول هدف و عقيده مشترك نيست. مهم ترين مخالفت غرب و شرق با انقلاب اسلامى ايران نيز ترس از اين بوده كه مسلمانان ديگر نقاط جهان از نمونه ايران پيروى كنند.
پيروزى انقلاب اسلامى خود يك مفهوم و تجلى نه شرقى و نه غربى بوده و هست و اين حقيقت نيز در شعار مردم به پا خاسته در دوران پيروزى انقلاب آن تاكنون مشاهده مى شود، استقلال ميهن عزيز ايران از قطب هاى شرق و غرب و با اتكا به اسلام ناب قادر است همه مسلمانان را بدون وابستگى به سوى عزت و سعادت راهنمايى نمايد و شعار نه غربى نه شرقى بيانگر اين واقعيت بود كه نظام جمهورى اسلامى، الگوبردارى از شرق و غرب و در نتيجه پيوستگى ظاهرى با باطنى به اين دو اردوگاه را به شدت نفى مى نمايند و خود داراى ارزش و اصول مستقل است كه توده هاى مردم خواهان آن هستند. الگوى جديد فرا راه انسان هاى با فكر و آزاده، به ويژه مسلمانان يكى از ويژگى ها و نتايج جمهورى اسلامى است كه از دو لفظ جمهورى و اسلام تشكيل شده است كه در آن مردم پايه و اساس نظام را تشكيل مى دهند. اسلام در كنار جمهورى، تركيبى از يك نظام سياسى را متجلى مى كند كه اگر چه بى سابقه نبوده و برخى كشورهاى مسلمان داراى چنين نظامى بوده اند، لكن با توجه به شاخصه هاى اسلام ناب محمدى (ص) واقعى بودن و حضور مردم در اين نظام، براى دنيا شناخته شده است.
مردم ايران اسلامى اين جمله از كلام امام خمينى (ره) را هرگز فراموش نخواهند كرد كه در مقابل بعضى كارشكنى ها و زمزمه هاى مقابله آميز با كلمه اسلامى بودن نظام را كه فرمودند: جمهورى اسلامى نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد. امروز براى ما و همه جهانيان اين جمله كوتاه اما پرمغز حضرت امام بنيانگذار جمهورى اسلامى كاملا ملموس و اهداف دشمنان براى حذف آن كاملا روشن است كه همه لطمه هاى وارده به ابرقدرت ها از اسلام و تولى آنان نيز از اين مكتب مترقى و الهى است.
رهبر معظم انقلاب اسلامى مى فرمايند: اين دو اردوگاه غرب و شرق، به شدت مقابله داشتند و همديگر را نفى مى كردند اما وقتى جمهورى اسلامى ـ اين سبك جديد حكومت ـ پديد آمد، هر دو اردوگاه با حيرت و سپس با وحشت، در مقابل جمهورى اسلامى قرار گرفتند!
علت چه بود؟ علت اين بود كه جمهورى اسلامى، داراى خصوصياتى بود كه هر دو سبك حكومت رايج در آن اردوگاه را نفى مى كرد و آنها را براى زندگى بشر، غلط و مضر مى دانست و آن را اعلام مى كرد. به عبارت ديگر، آن دو سبك حكومت كه در شرق و غرب رايج بودند، مشتركاتى داشتند و فرهنگ عمومى در اين كشورها يكسان بود.
آن فرهنگ عبارت از كشاندن آحاد مردم به غفلت و رها كردن زمام شهوات و هواهاى نفسانى بود. اين چيزى بود كه در هر دو سبك حكومت وجود داشت و وجود دارد. اين فرهنگ مشترك شرق و غرب است. حديث ولايت جلد ۴ ص ۴۹-۴۶.

در پايان بايد به اين نتيجه رسيد كه حفظ نظام اسلامى يك اصل واجب براى همه آحاد مردم به ويژه جوانان است كه اين نظام برخاسته از مردم و آبيارى شده از خون هزاران شهيد نيازمند تلاش همه جانبه همراه با شناخت، آگاهى و بصيرت است، تلاش براى اجراى عدالت اجتماعى، سازندگى و رفاه عمومى براى مردم و حفظ آمادگى مقابله با توطئه هاى گوناگون و اشاعه فرهنگ اسلامى و معنويت و اخلاق و حضور در صحنه هاى مختلف كه خواست بنيانگذار جمهورى اسلامى در وصيت نامه سياسى الهى ايشان ذكر شده است را مى توان يادآور شد.

[ پنجشنبه 14 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

دهه فجر انقلاب اسلامى فرصتى است براى بررسى و تجزيه و تحليل آنچه به دست آمده است .وآنچه لازم است به دست بيايد تابه سوی تکامل حرکت کنیم و باید به تهديدات و خطرات احتمالى آن و روش هايى كه دشمن براى نابودی وانحراف انقلاب متوسل میشود اندیشیدو راه تداوم آن در بين مردم به ويژه جوانان رایافت و ي راه حل هايى براى ادامه راه شهدايى كه تقديم شدارایه کرد و مراقبت از عزت و شرفى كه به دست آمد واستقلال وازادی که شرافت ایران وایرانیان راتضمین میکندپاس داشت.

به برخی از عوامل و علل پيروزى انقلاب اسلامى كه میتوان گفت  ويژگى هاى تداوم آن نيز هست مى پردازيم.

۱- مكتبى و دينى بودن انقلاب

پیروی از اسلام ومکتب تشیع يك ويژگى خاصى و منحصر به فردى است كه انقلاب اسلامى علاوه بر اشتراك و تشابه با ساير انقلاب ها( به لحاظ شرايط، عوامل پيدايش و پيروزى) دارد.

اسلام روى فطرت انسان ها و انسانيت آنها تاكيد دارد. اين به منزله تاكيد بر نقش اداره و انتخاب افراد است. چنانچه در آيه ۱۱ سوره رعد مى فرمايد: "ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيرو ما با نفسهم "يعنى خدا حال هيچ قومى را دگرگون نخواهد كرد مگر اينكه آنان حال خود را تغيير دهند. اين آيه به صورت يك قاعده اساسى براى تحولات فردى و اجتماعى ذكر شده است. تحول را در درون افراد و اجتماعى مى خواهد و سپس خداوند تبارك و تعالى بر آن عنايت خواهد فرمود.

 مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبرى نيز چنين مى فرمايند: انقلاب اسلامى ايران، تحولى بود كه به وسيله مردم انجام گرفت و ناظر بر اصول و مبانى اعتقادى آن بود و لذا اين انقلاب دو خصوصيت بزرگ داشت كه در نام نظامى كه بر اثر آن در ايران شكل گرفت يعنى جمهورى اسلامى خود را نمايان ساخت ( ويژگى هاى انقلاب اسلامى، موسسه فرهنگى قدر ص ۳۴) و نيز معظم له مى فرمايند: انقلاب بزرگ ما، خصوصياتى مخصوص به خود داشت. اين خصوصيات، اولين بار در يك انقلاب مشاهده مى شد با تكيه به اسلام، هدف گيرى ايجاد حكومت اسلامى، تجديد نظر در مفاهيم سياسى عالم ـ مثل آزادى و استقلال و عدالت اجتماعى و چيزهاى ديگرى ـ و حركت به سمت دنيا و جامعه اى كه بر پايه ارزش هاى اسلامى بنا شده باشد. حديث ولايت، جلد ۴ ص ۲۷۸.

استاد شهيد مطهرى درباره ويژگى و علت خيزش انقلاب مى فرمايد: چنين انقلابى هيچ ربطى به سيرى و گرسنگى و يا ارتباطى با آزادى سياسى و دموكراتى و يا فقدان آن ندارد و مردم در عين رفاه اقتصادى و سيرى شكم و نيز داشتن آزادى سياسى، فقط به دليل عدم استقرار كامل مكتب مورد اعتقاد خود برمى خيزند و انقلاب مى كنند. (پيرامون انقلاب اسلامى ص ۲۹.)

۲- رهبرى

شخصيت بزرگ و بی نظیرامام خمينى (ره) و ويژگى هاى شخصيتى ايشان خود يكى از خصوصيات انقلاب اسلامى است. حضرت امام خمينى (ره) بنيانگذار جمهورى اسلامى است. ايشان اين انقلاب را پيش از ۱۵ خرداد سال ۴۲ آغاز كرد، ليكن اولين حمايت عمومى مردم از دعوت وى در ۱۵ خرداد ۴۲ ثبت شده است. او اين انقلاب را چه در داخل كشور بودند و چه در تبعيد در عراق، كويت، تركيه و فرانسه بودند رهبرى و هدايت و به سوى پيروزى رهنمون كردند و پس از آن نيز در مدت يازده سال از عمر پربركت خويش، آن را هدايت و تثبيت نمودند.
مقام معظم رهبرى پيرامون امام خمينى (ره) و انقلاب مى فرمايند: ما امروز درباره امام بزرگوارمان بايد عرضى كنيم كه او اسلام انقلابى مجسم، اسلام ناب مجسم در زندگى و اخلاق و احساسات و تصميم گيرى ها و نيز فانى براى خدا بود. خداى متعال هم به او پاداش داد. كارى كه به دست اين بزرگوار در اين دوران انجام گرفت، كارى بى نظير بود. حديث ولايت جلد ۴ ص ۲۷۴.
اين آن چيزى بود كه در ايران اتفاق افتاد و رهبرى كه با تقوا و صدق علم، توانسته بود تاييد و هدايت الهى را جلب كند، حركت خود را شروع كرد و در ظرف ۱۵ سال مجاهدت و تلاش مستمر، توانست توده هاى عظيم مردمى را به تدريج در خدمت هدف ـ كه همان حكومت اسلامى، تشكيل نظام اسلامى و اجراى احكام اسلامى بود ـ به حركت درآورد و حكومت طاغوتى و فاسد و وابسته حاكم بر ايران را كه از سوى قدرت هاى استكبارى و غارتگرى ثروت هاى كشور ما حمايت هم مى شد، ساقط كرد و در ظرف ۱۱ سال پس از پيروزى، با مجموعه پيچيده و بى نظيرى از توطئه و خصومت و خيانت و تهاجم و تحريم حمله نظامى و غوغاى تبليغاتى و غيره دست و پنجه نرم كرد و از اين مصاف تاريخى، مظفر و منصور بيرون آمد و اكنون نظام جمهورى اسلامى كه محصول تلاش عظيم امام و امت است در اوج اقتدارى كه ناشى از مقاومت و سرسختى در برابر زورگويان و استغنا از غارتگران است، چشم دوست و دشمن را به خود جلب و دل هاى مستضعفان و زجرديدگان همه مناطق عالم را مجذوب كرده است.
آرى، راز بزرگ در اعتلاى امروزين اسلام و بيدارى عمومى مسلمين، اين بود كه از شجره طيبه اسلام به وجود آمد و محصول آن يعنى جمهورى اسلامى با بنيه مستحكمى كه از ايمان اسلامى رهبرى و ملت يافته، در راه و جهت درست پايدار ماند و وسوسه شيطان ها و تيغ خشم و كين آنها بر او كارگر نشد و با مظلوميتى قدرتمندانه و سرافراز، چهره منور خود را در برابر چشم جهانيان قرار داد و با وجود و بقا واستقامت و صلابت خود، مبلغ اسلام شده. حديث ولايت جلد ۴ ص ۲۴۸.

[ چهارشنبه 13 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

در انتخابات رياست جمهوري امريكا در سال ۱۳۵۵. ش / 1976 م بر خلاف انتظار شاه، جيمي كارتر پيروز شد كه شعار انتخاباتي او، رعايت حقوق بشر بود. اين تحول در سياست امريكا، شاه را مجبور كرد كه فضاي باز سياسي اعلام كند، فضاي بازي كه عليرغم تمام تمهيدات داخلي و خارجي، ديگر هرگز فرصت بستن آن را پيدا نكرد. از سوي ديگر، حملات سازمانهاي مختلف بين‌المللي به رژيم شاه و سابقه خشونتهاي اين رژيم براي شاه خوشايند نبود.
تحريكات و تحركات مبارزان شدت گرفته و چهره ظالمانه و خشن رژيم شاه و دولت هويدا و سازمان امنيت براي كشورهاي مختلف ـ از بزرگ و كوچك ـ افشا شده بود؛ بنابراين براي نجات شاه بايد عده‌اي قرباني مي‌شدند. هويدا اولين قرباني‌اي بود كه مجبور شد در پانزدهم مرداد ۱۳۵۶ استعفا كند. جمشيد آموزگار، پس از سالها انتظار، در بدترين شرايط فرمان نخست‌وزيري يافت و هويدا در سمت وزير دربار قرار گرفت. اما اين اقدام به تنهايي نمي‌توانست در جهت‌آرام‌سازي اوضاع مؤثر باشد و لذا براي فريب مردم، هويدا از وزارت دربار به زندان قصر منتقل گرديد. تصنعي بودن اين اقدام فريبكارانه به حدي آشكار بود كه همچنان با حفظ تشريفات براي هويدا انجام مي‌شد.

تظاهرات و اعتصابات در داخل كشور روندي رو به تزايد يافت. شاه به گمان اين كه مي‌تواند همچون سفر پيشين خود در زمان كندي،‌ به دست‌آوردهايي نائل شود، براي جلب نظر كارتر در بيست و سوم آبان ۱۳۵۶ به امريكا رفت؛ اما در مراسم استقبال، به خاطر استفاده از گاز اشك‌آور در متفرق كردن تظاهر كنندگان ايراني مخالف شاه كه در برابر كاخ سفيد اجتماع كرده بودند، تصوير شاه با چشماني اشك‌آلود به نمايش گذاشته شد.
در سال ۱۳۵۶ فعاليتهاي مبارزاتي آيت‌الله خميني(ره)، عليرغم تبعيد، در نجف همچنان ادامه داشت و در داخل كشور نيز تدابير سازمان امنيت ديگر كارساز نبود. در گذشت مشكوك حاج سيد‌مصطفي خميني در نجف، عكس‌العمل گسترده‌اي را در ايران در پي داشت. انتشار مقاله روزنامه اطلاعات در هفدهم دي ۱۳۵۶ عليه امام، موج تظاهرات خونيني را در قم به راه انداخت و همچنين در مراسم چهلم در تبريز و ديگر شهرها به حركتهاي پرخروشي دامن زد كه تا پايان بخشيدن به عمر رژيم تداوم يافت. امام (رحمة الله علیه) از نجف پيغام داد كه هدف نهضت دستيابي به انقلاب مي‌باشد و لذا بغداد از سوي ايران تحت فشار قرار گرفت وزير خارجه وقت، فوراً براي چاره‌جويي به نزد حسن‌‌البكر و صدام شافت.

درباريان و خانواده سلطنتي داراييهاي خود را به خارج منتقل كردند.ديگر اميد آنان به ماندن در ايران ضعيف شده بود. نوروز ۱۳۵۷،از جانب رهبر عزاي عمومي اعلام شد. زندانيان سياسي اعتصاب غذا كردند. پيامهاي امام به سرعت در سراسر كشور پخش مي‌شد. اعتصاب در صنايع نفت و عدم توليد و توزيع ‌آن، دولت را فلج كرد. كم كم شعار مرگ بر شاه، به يك شعار عمومي تبديل گرديد. در اصفهان و ده شهر ديگر حكومت نظامي اعلام شد. مردم در اول رمضان، فرياد الله اكبر را بر فراز بامها سردادند. سوليوان و پارسونز، سفراي امريكا و انگليس، با مراكز خود و با دربار شاه در تماس روزانه بودند. شاه انتظار حمايت جدي، به ويژه از امريكا داشت. فاجعه سينما ركس آبادان تير خلاصي بر كابينه آموزگار بود (در اين فاجعه، چهارصد تماشاچي در آتش سوختند). شريف امامي با شعار دولت آشتي ملي از مجلس رأي اعتماد گرفت، در حالي كه خود، سيزده سال در رأس مجلس سنا و از اركان هيأت حاكمه بود. تمام تدابير او در فريب رهبر و مردم فايده نكرد و سرانجام، تظاهرات گسترده و ميليوني و سپس برقراري حكومت نظامي ناگهاني و كشتار هفدهم شهريور ميدان ژاله او را به استفعا مجبور كرد. كشتار هفدهم شهريور در صحنه بين‌المللي انعكاس بسيار نامطلوبي براي رژيم داشت.

 شاه از اين كه امريكا او را رها كرده، به وحشت افتاد و همين امر، روحيه‌اش را سخت تضعيف كرده بود. شاه هراسان، به تصور اين كه شايدبتواند با روي كارآوردن نظاميان در عرصه حكومت، بحران را خاتمه دهد، اعلام كرد كه «صداي انقلاب را شنيده و مي‌خواهد جبران مافات كند» و دولت نظامي ازهاري را با هدف انجام وظيفه تا برقراري امنيت، در چهاردهم آبان ۱۳۵۷ روي كار آورد. با استقرار رهبري انقلاب در نوفل لوشاتو پاريس، تحركات نهضت ابعاد جهاني پيدا كرد. اعتصابات، تظاهرات و برخوردهاي مردم با دولت نظامي تشديد شد و به راديو و تلويزيون نيز سرايت كرد. فرار نظاميان از پادگانها آغاز شد. باقيمانده حاميان شاه به او تشكيل يك دولت مردمي و فرماندهان نظامي طرح يك كودتا و قتل عام را به او پيشنهاد كردند. اما بيماري شاه كه پنهان نگهداشته شده بود، در اين ايام مزيد بر علت شده و هرگونه تصميم‌گيري را براي او ترديد‌آميز و دشوار مي‌ساخت؛ تا اين كه سرانجام از بين رهبران جبهه ملي سابق‌، شاپور بختيار را مناسب تشخيص داده، او را براي تشكيل دولت نامزد كرد.
بختيار در مقابل طوفاني از خون و آتش كه مردم در آن غوطه‌ور بودند، در هفدهم دي ۱۳۵۷ اعلام زمامداري كرد و از مجلس رأي اعتماد گرفت. شوراي سلطنت تشكيل شد تا شاه به بقاي سلطنت خود اطمينان پيدا كند.

 

وي در بيست و ششم دي با چشمان گريان براي هميشه از كشور خارج شد و مردم با شادي بسيار خروج او را جشن گرفتند. شوراي انقلاب توسط امام ـ‌در حالي كه در خارج بودند ـ پايه‌گذاري شد و رهبري، كه همه جريانات را از دور هدايت مي‌كرد،‌براي بازگشت به كشور مهيا شد. حاميان خارجي بختيار تلاش مي‌كردند اين بازگشت را به تأخير اندازند،‌فرودگاه بسته شد تا اين بازگشت صورت نگيرد اما با اراده عمومي و اجتماعات ميليوني، امام خميني در دوازدهم بهمن سال ۱۳۵۷ به كشور بازگشت. استقبال بزرگ تاريخ انجام گرفت و هيچ راهي جز سقوط سلطنت و تشكيل حكومت اسلامي باقي نماند.

مدرسه رفاه محل اقامت رهبر، نقطه توجه سراسر جهان قرار گرفت. مهندس بازرگان از جانب امام به نخست‌وزيري موقت منصوب شد. بختيار همچنان براي حفظ سلطنت تلاش مي‌كرد و تنها نقطه اميد او ارتش بود كه بدنه آن نيز به سوي انقلاب متمايل بود . در بيست و يكم بهمن، همافران نيروي هوايي در مقابل گارد شاهنشاهي قرار گرفتند. رژيم به منظور نابودي نهضت، از ساعت چهار بعد از ظهر حكومت نظامي اعلام كرد تا به عنوان آخرين علاج ضربه لازم را بر انقلاب وارد سازد. اما پيام سرنوشت ساز امام كه با قاطعيت خاصي به مردم ابلاغ شد و مي‌گفت كه اعتنا نكنيد، در خيابانها باقي بمانيد، توطئه را بلااثر كرد و كودتا ناممكن شد. اينچنين بودكه سرانجام نهضت اسلامي مردم به رهبري امام خميني در روز بيست و دوم بهمن ۱۳۵۷ به پيروزي رسيد و ۲۵۰۰ سال شاهنشاهي در كشور به تاريخ سپرده شد .

 

[ سه شنبه 12 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

مقدمه

فقر عمومي، عدم امنیت، مداخلات بيگانگان، تهديد استقلال و تماميت ارضي كشور، اختلاف نخبگان سياسي، تحولات جهاني و زمينه‌هاي نابساماني داخلي، سرانجام قدرت را از احمد شاه قاجار گرفت و به دست رضاخان ميرپنچ سپرد. رضاخان نه تنها نظام مشروطه سلطنتي را قوام نبخشيد، بلكه بي‌سابقه‌ترين ديكتاتوري تاريخ ايران را عملي ساخت. پس از اشغال ايران در شهريور ۱۳۲۰، حكومت رضاخاني نيز به پايان رسيد و پسر ارشد او ـ‌ البته پس از رضايت اشغالگران ـ شاه ایران شد.
هر چند در ابتداي سلطنت او تا حدودي فضاي باز سياسي در كشور ايجاد شد و فراكسيونهاي متعدد مجلس و احزاب گوناگون در سطح جامعه پديد آمدند اما هر چه پايه‌هاي قدرت او بيشتر تثبيت مي‌يافت، فضاي باز سياسي نيز تنگ‌‌تر مي‌شد. جز آيت‌الله كاشاني و دكتر مصدق، معارض عمده‌‌اي براي محمد‌رضا شاه وجود نداشت و او بيست سال اول حكومت خود را با ملايمت سپري كرد.

 اما از سالهاي ۱۳۴۰ به بعد، هم شاه در رويه حكومتي خود گستاخ‌تر و مستبد‌‌تر شده بود و هم مخالفان او جدي‌تر در عرصه سياست نمود و حضور يافتند. گروهها و جريانات سياسي بسياري هر روز بيش از پيش درتشكلهاي ساختارمند گوناگون ظهور مي‌كردند، كه طيفي از مذهبي تا ماركسيستي را شامل مي‌شد؛ اما دشمن عمده و سرسخت و خستگي‌ناپذير شاه كسي نبود جز امام خميني (رحمة الله علیه) ، بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، كه سرانجام حكومت پادشاهي را در ايران منقرض و جمهوري اسلامي را برپا ساخت.

آغازدیکتاتوری پهلوی دوم

با استعفاي رضاخان در شهريور ۱۳۲۰،  محمد‌رضا، وليعهد بيست ساله، بر طبق قولي كه متفقين جنگ جهاني دوم به فروغي داده بودند، به سلطنت رسيد.

شاه جوان وتازه برتخت نشسته شاه جديد در شرايطي كه كشور توسط قواي نظامي بيگانه اشغال شده بود، در مجلس دوازدهم سوگند ياد نمود. ملت پس از بيست سال ديكتاتوري طعم آزادي را مي‌چشد!!

مطالبات مردم دران زمان انتقام از عاملان فجايع دوره گذشته وجبران حقوقهاي ضايع شده ومحاكمه جنايتكاران، استرداد املاك غصب شده و نيز رعايت قانون اساسي بود . زمامداران جديد  خود را دلسوز ملت نشان مي‌دادند، ولی در واقع همان دست‌نشاندگان سياست انگليس بودند؛ چنان كه با امضاي پيمان سه جانبه‌اي كه به امضاي اسميرنوف سفير شوروي، بولارد وزير مختار انگليس و علي سهيلي وزير خارجه ايران رسيد، عملاً به متفقين جنگ پيوستند و با اين تعامل خود، باعث شدند اشغالگران كشور، دوست، هم پيمان و متحد كشور معرفي شوند.

در مقابل، روس و انگليس متعهد شدند استقلال و تماميت ارضي ايران را محترم بدارند. فروغي (ماسون بزرگ ایران بودهرچندبرخی اورافیلسوفِ روشنگر، دانشمندِ فرزانه و مورخِ آگاه، ادیبِ سخن‌شناس و خطیبِ سخن‌سنج، مترجمِ زبردست و سیاستمدارِ میهن‌پرست و به معنای واقعیِ کلمه، روشنفکرِ جامع‌الاطراف مینامند! )كه در اين بين نقش واسطه را بر عهده داشت، پس از انجام مأموريت استعفا داد و با نخست‌وزيري وداع نمود و و در آذرماه ۱۳۲۱ زندگی را بدرود گفت.در هيجدهم اسفند ۱۳۲۰ علي سهيلي جاي او را گرفت.

قحطي و گرسنگي، شيوع انواع بيماريها ـ از جمله تيفوس ـ و ناامني، مردم را به ستوه آورده بود. ارتش شاهنشاهي، علي‌رغم تمهيداتي كه رضاخان براي آن تدارك ديده بود، فرو ريخت. دولت اجازه يافت اسكناس منتشر كند؛ اما آن را در اختياج متفقين قرار داد تا به جاي غارت آشكار مايحتاج مردم، هر چه را كه مي‌خواهند با پرداخت پول در اختيار گيرند. محافظت راهها و وسايل نقليه را اشغالگران متفق به عهده گرفتند. تنها راه خشكي كه شوروي را به متفقين غربي پيوند مي‌داد، ايران بود؛ اما استالين و مولوتف از حضور ارتش سرخ در ايران منظور ديگري نيز داشتند و آن راه‌يابي به اقيانوس هند بود.

یک فضای بازبوجود آمده بود، که منجربه شكل‌گيري احزاب متعددشدداشت، ‌شوروي، با بهره‌گيري از اين وضعيت، حزب توده را راه‌اندازي كرد. هيأت حاكمه نيز، به نوبه خود، از آنجا كه مطيع انگليس بود، احزابي را براي مقابله با حزب توده به راه انداخت. مختاري و پزشك احمدي تحت محاكمه قرار گرفتند و در جريان محاكمه آنان اسرار دوران ديكتاتوري فاش مي‌شد. قوام، پس از بيست سال بركناري از سياست، دوباره به زمامداري رسيد تا نفوذ امريكا را نيز همچون انگليس پايدار سازد. بار ديگر ميلسپو و هيأتهاي مستشاري نظامي و مالي وارد ايران شدند. 

 انگليس از اين سياست ناخشنود بودچراکه علاوه بررقیب روس بایدظهورآمریکاراهم مشاهده میکرد؛ تا آنكه در اين رقابت، بار ديگر سهيلي رابر كرسي صدارت نشست و او بود كه در بيست و دوم شهريور ۱۳۲۲ به آلمان اعلان جنگ داد تا قطعاً و رسماً در رديف فاتحان جنگ (متفقين) و نيز جزو امضا كنندگان اعلاميه ملل متحد قرار گيرد.

در آذر ۱۳۲۲، كنفرانس تهران با شركت استالين، روزولت و چرچيل تصميمات مهمي را در مورد جنگ اتخاذ كرد و ايران پل پيروزي ناميده شد.

انتخابات مجلس چهاردهم در محيط آزادوباز برگزار شد كه احزاب با يكديگر مبارزه‌اي بي‌سابقه به راه انداخته بودند  در حالي كه قواي بيگانه در كشور حضور داشتند و در انتخابات اعمال نفوذ مي‌كردند. مردم تهران آيت‌الله كاشاني را كه در بازداشت متجاوزان انگليسي بود، به نمايندگي انتخاب كردند تا بدين وسيله موجبات آزادي وي فراهم شود، اما او همچنان تا پايان دوره مجلس در بازداشت ‌آنان باقي ماند و مجلس شورا نيز، با تمام هياهويي كه داشت، عكس‌العملي نشان نداد.
مجلس چهاردهم محل برخورد سياستهاي مختلف و افشاگري سوابق برخي از منتخبان بود و اعتراض به اعتبارنامه نمايندگان مدنظر، وسيله مناسبي براي اين هدف بود؛ چنانكه اعتبارنامه پيشه‌وري رد شدو اعتبارنامه سيد‌ضياءالدين نيز از سوي دكتر مصدق مورد اعتراض قرار گرفت. مصدق بدين‌وسيله سعي داشت وابستگي وي و سلطنت رضاخان به نيروي خارجي را برملا سازد. مصدق، به اتفاق جمعي از نمايندگان، اختيارات ميلسپو را لغو و اورا از ايران اخراج نمود. آنان همچنين اعطاي هرگونه امتياز به بيگانگان را در دوران اشغال كشور ممنوع اعلام كردند.

ساعد در هشتم فروردين ۱۳۲۳ جانشين سهيلي شد. رضاشاه كه به تبعيد محكوم شده بود، در مرداد همين سال در ژوهانسبورگ درگذشت. اما اوضاع كشور به گونه‌اي بودكه شاه جديد توانايي تجليل از پدرش را نداشت. سهام‌السلطان بيات، حكيم‌الملك و صدرالاشراف از جمله دولتهاي كوتاه مدتي را در زمان دو ساله مجلس چهاردهم تشكيل دادند.

با شكست آلمان و تسليم اين كشور، منشور ملل متحد تهيه گرديد. ايران از جمله پنجاه كشور اوليه امضا كننده منشور محسوب مي‌گرديد. دولت بيات از چهارم آذر۱۳۲۳ تا دوازدهم ارديبهشت ۱۳۲۴ زمامدار بودو به دنبال او يك ماه نيز حكيم‌‌الملك رياست دولت را برعهده داشت. مسأله تخليه ايران از قواي بيگانه در كنفرانس پوتسدام در هفدهم ژوئيه 1945 / مرداد ۱۳۲۴ مطرح شد. استالين و چرچيل موافقت كردند كه ايران را بلافاصله تخليه نمايند. پس از بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي و تسليم بي‌قيد و شرط ژاپن، ايران مجدداً طي يادداشتي خواهان خروج قواي بيگانه شد. وزراي خارجه سه كشور اشغالگر توافق كردند تا دوازدهم اسفندخاك ايران را تخليه كنند.

در همين زمان، پيشه‌ورزي كه به مجلس راه نيافته بود و از طريق روزنامه «آژير» هيأت حاكمه را مورد حمله قرار مي‌داد، در پناه قواي شوروي و نيروي مسلحي كه تدارك ديده بود، آذربايجان را در اختيار گرفت. دولت مركزي كه به تازگي و به رياست صدرالاشراف معرفي شده بود. در مقابل شورش آذربايجان اقدامي نكرد. دولت بعدي كه باز هم به رياست حكيمي (حكيم‌‌الملك) شكل يافته بود، اقدام شوروي را در حمايت از فرقه دموكرات مورد اعتراض قرار داد و از انگليس و امريكا درخواست حمايت نمود.
در سي‌ام آبان ۱۳۲۴ ارتش سرخ از رسيدن قواي دولت مركزي به آذربايجان ممانعت كرد. شهرهاي آذربايجان در اشغال فرقه دموكرات قرار گرفته بود. انگليس و امريكا كه حضور شوروي در ايران را به زيان خود مي‌‌ديدند، با نگراني تمام در برابر شوروي عكس‌العمل نشان دادند. در همين احوال، حزب كومله كردستان در بهمن ماه سال ۱۳۲۴ تأسيس دولت جمهوري كردستان به رياست قاضي محمد را اعلام كرد. سه ماه بعد، در سوم ارديبهشت ۱۳۲۵ حكومتهاي خودمختار آذربايجان وكردستان در پناه ارتش سرخ قرار داد موافقت و اتحاد منعقد نمودند. اندكي پس از آن، در خوزستان و فارس نيز گروههايي تحت حمايت انگلستان سر به شورش برداشتند تا به نوعي با سياست شوروي در آذربايجان و كردستان عملاً مقابله كرده باشند.
در اولين اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل، ‌شكايت دولت ايران عليه اتحاد شوروي طبق ماده سي و پنجم منشور ملل متحد به شوراي امنيت ارائه شد. ويپمينسكي، نماينده شوروي، اتهامات وارده از جانب ايران را رد كرد. مسأله آذربايجان ايران، اولين موضوعي بود كه در دستور كار سازمان ملل نوبنياد قرار مي‌گرفت و لذا توجه افكار عمومي، مطبوعات و نمايندگان كليه دول را به خود جلب نمود. شوروي كه خود مدعي طرفداري از آزادي ملل بود، نمي‌خواست كه به عنوان اولين متجاوز در سازمان ملل مطرح شود. قوام‌السلطنه از اين وضعيت بهره برد و با توافقهاي پشت پرده قدرتهاي بزرگ و تمكين شاه بي‌اطلاع، با ادعاي دوستي با اتحاد شوروي، مذاكره مستقيم با استالين و مولوتف را تقاضا كرد و با هواپيمايي كه از شوروي فرستاده شد، فوراً به مسكو رفت. پيشنهادات اوليه استالين سنگين بود. لذا قوام فقط قول بهره‌برداري مشترك از نفت شمال را داد كه به امضاي قرارداد معروف به قوام ـ سادچيكف انجاميد.

امريكا و انگليس نمي‌خواستند كه چنين قراردادي هرگز به مورد اجرا درآيد. به همين خاطر، شوراي اميت طرفين را به مذاكره دعوت كرد. اما غرب طبعاً مايل نبود كه ايران منافعي را براي شوروي لحاظ كند.
در راستاي تحقق اين نيت بود كه امريكا شوروي را به بهانه ادامه اشغال شمال ايران مورد تهديد قرار داد.شوروي با ملاحظه تهديد امريكا و نيز به اميد دست‌يازي به نفت شمال و همچنين متوقف ماندن شكايت ايران درسازمان ملل، پذيرفت كه خاك ايران را ترك كند تا بدين‌شكل با امريكا نيز مقابله نكرده باشد. با خروج شوروي از ايران، دولتهاي خودمختار آذربايجان و كردستان بدون پشتيبان ماندند و با شروع حمله ارتش ايران در آذر۱۳۲۵خطر تجزيه كشور از بين رفت. قدرت مركزي با حمايت غرب تثبيت شد و كردستان نيز در اسفند۱۳۲۵پس از شكست جمهوري كردستان و اعدام سران‌ آن، دوباره به دامان كشور بازگشت.

انتخابات مجلس پانزدهم در زمان قدرت حزب دموكرات قوام انجام گرفت و اكثريت نمايندگان از اين حزب انتخاب شدند. اما همين مجلس در بيست و نهم مهر ماه سال ۱۳۲۶ موافقتنامه قوام ـ سادچيكف را باطل اعلام نمود و نيز دولت را به استيفاي حقوق ملت از شركت نفت انگليس و ايران مكلف ساخت. اين تصميم باعث عصبانيت شوروي، مسرت امريكا و نگراني انگليس گرديد و آثاري را به دنبال داشت. قوام در اوج قدرت و برخلاف انتظار، به وسيله همان مجلس كه ساخته خود او بود، كنار گذاشته شد.

تا سال۱۳۳۰ كابينه‌هاي حكيمي (حكيم‌الملك)، هژير، ساعد، منصور، رزم‌آرا و علاء، با هدف استحكام دربار و مقابله با نهضتي كه خواهان حاكميت و تأمين منافع ملت بود، بر سر كار آمدند اما هيچ‌كدام در جايگاهي نبودند كه حقوق ملت ايران را تثبيت كنند و ايران را از طمع قدرتهاي بيگانه محفوظ دارند.

درپانزدهم بهمن ۱۳۲۷ و به شاه در دانشگاه تهران،تیراندازی میشود.برای ستعمار انگليس فرصتي فراهم میشودتا براي اجراي مقاصد خود و برقراري يك ديكتاتوري جديد دست به كار شود. آنان ابتدا در تهران حكومت نظامي اعلام كردند و سپس حزب توده را كه تبليغات گسترده‌اي را در راستاي تمايلات همسايه شمالي به راه انداخته بود، غير قانوني اعلام كرده، اعضاي فعال و كارگزاران آن را تار و مار كردند. آنان همچنين آيت‌الله كاشاني را كه مخالف هرگونه نفوذ بيگانه و مدافع حقوق ملت بود‌، دستگير و در قلعه فلك‌الافلاك بازداشت كردند؛ وبعدهم وي را به لبنان تبعيد نمودند.

به اين ترتيب، راه براي تشكيل مجلس مؤسسان و پاره‌اي تغييرات در قانون اساسي باز شد و در نتيجه شاه قدرت انحلال يك يا هر دو مجلس را پيدا كرد و بدين‌سان قدرت دربار در برابر ملت افزايش يافت و از اين پس بود كه مجلس سنا نيز، كه نيمي از اعضاي آن را شاه منصوب مي‌كرد، شكل گرفت.

در دوره نخست‌وزيري ساعد ، پس از مذاكرات مفصل ميان نمايندگان انگلستان و ايران (گس ـ گلشائيان)، قراردادي الحاقي به قرارداد 1933 (۱۳۱۲) ايران و انگليس ضميمه شد تا براي مدتي طولاني مردم را از تقاضاي ملي شدن نفت منصرف سازد. ساعد قرارداد الحاقي را در پايان دوره پانزدهم به مجلس برد و انتظار داشت با تصويب آن، انگلستان همچون ساليان گذشته، بدون رقيب و با تجويز مجلس ايران، بر نفت مسلط باشد، اما اقليت برجسته ‌آن روز مجلس مقاومت شاياني كرد و درنتيجه قرارداد مذكور به تصويب نرسيد. مذاكرات انجام شده در مجلس پيرامون اين قرارداد الحاقي، باعث شد مردم آگاه شوند و ماهيت استعماري قرارداد افشا گرديد. در برابر افشاگريها و مبارزات مردم، دولت ساعد هم نتوانست دوام آورد و به ناچار استعفا كرد.

 

پس از او، علي منصور عهده‌دار نخست‌وزيري شد. از جمله تقاضاهاي مردم، بازگشت كاشاني از تبعيد بود و دولت در وضعيتي نبود كه در برابر اين خواسته مقاومت كند. آيت‌الله كاشاني در ميان استقبال بي‌سابقه مردم به كشور بازگشت و از همان لحظه ورود، مبارزه عليه هيأت حاكم وابسته و استعمار انگليس را با شدتي بيش از پيش ادامه داد.

قرارداد الحاقي، ديگر از جانب هيچ مجلسي قابل تصويب نبود. مجلس شانزدهم در يك انتخابات جنجالي، كه احزاب گوناگوني آراء مردم را در ميان خودتقسيم كرده بودند، شكل گرفت؛ در حالي كه اقليت مجلس پانزدهم اينك در رأس قرار گرفته بودند. رزم‌آرا، رئيس ستاد ارتش كه پله‌هاي ترقي را با سرعت طي كرده بود، براي ايفاي نقش مهمي به صحنه سياست آمد و با اخذ فرمان نخست‌وزيري و رأي اعتماد از مجلس، خواهان تصويب قرارداد الحاقي شد. اين قرارداد به كميسيون مخصوصي كه رياست آن را مصدق بر عهده داشت واگذار شد.

آيت‌الله كاشاني كه در اين تاريخ پيشاپيش از پشتوانه حمايت و تأييد عامه مردم برخوردار بود، خواهان ملي شدن صنعت نفت و رد كامل قرارداد الحاقي گرديد. ديگر علماي كشور و مراجع تقليد نيز از ملي شدن نفت حمايت كردند و شعار ملي شدن فراگير شد.

انگلستان براي مقابله با اين نهضت، دست به نیرنگ زد

۱-ابتدا مسأله دول مستقل عربي جديد در منطقه خليج فارس را مطرح كرد كه خوزستان ايران را نيز شامل مي‌شد.

۲- دولت بريتانيا براي در مضيقه قرار دادن ايران از لحاظ اقتصادي، دو شعبه بانك انگليس و ايران را تعطيل كرد و خواهان استرداد يك ميليون ليره وديعه بانك و استرداد وامهاي پرداختي به بازرگانان ايران شد. 

۳- كمپاني نفت انگليس صدو پنجاه ميليون تومان پول خود را از گردش اقتصادي ايران خارج ساخت.

۴- رزم‌آرا نيز اعلام كرد كه ايران عملاً توانايي اداره نفت را ندارد و اينچنين، در راستاي مقابله با نهضت و خاموش كردن اين مبارزات گام برداشت.

با ترور رزم‌آرا به وسيله خليل طهماسبي (عضو فدائيان اسلام) نهضت ملي قدرت گرفت و پايه نفوذ بيگانگان متزلزل شد و قرارداد گس ـ گلشائيان كه رزم‌آرا آخرين مدافع آن بود، مردود اعلام گرديد. در آخرين روزهاي سال ۱۳۲۹، اصل ملي شدن صنعت نفت در سراسر كشور از تصويب مجلس گذشت و پس از سقوط دولت دو ماهه علاء دكتر محمد مصدق مأمور اجراي اصل ملي شدن نفت گرديد.

درطول يكسال ونيم دوره اول زمامداري مصدق، ميان مردم، سران نهضت و دولت هماهنگي كامل وجود داشت و لذا همه ترفندهاي انگليس بي‌اثر شد؛ وشرایط پیش امده به طریق های ذیل حل شد

۱- تهديد نظامي با طرح مسأله جهاد

۲-محاصره اقتصادي با انتشار اوراق قرضه ملي و كمكهاي مردمي 

۳- شكايت به شوراي امنيت و ديوان لاهه عليه ايران با ارائه دفاعيه مناسب از سوي ايران

انگلستان جز به الغاي ملي شدن صنعت نفت رضايت نمي‌داد. دكتر مصدق پس از تشكيل مجلس هفدهم، به هنگام معرفي كابينه جديد بر سر وزير جنگ با شاه به توافق نرسيد و بدون اطلاع سران نهضت و از جمله آيت‌الله كاشاني استعفا داد و قوام‌السلطنه، ديكتاتورمآبانه و با صدور اعلاميه‌اي تهديد‌آميز عليه مخالفان خود مبني برمحكوم به مرگ كردن آنان به شيوه دادگاههاي صحرايي، در رأس دولت قرار گرفت؛ اما با پيروزي بزرگ قيام سي‌ام تير 1331 به رهبري آيت‌الله كاشاني، ‌حكومت چهار روزه او ساقط گرديد و بار ديگر مصدق از منزل به كاخ نخست‌وزيري بازگشت. قطع رابطه سياسي ايران با انگليس را مي‌توان آخرين اقدام صورت گرفته در اين دوره دانست.

مرحله دوم نخست‌وزيري مصدق با شكستهاي پي در پي توأم بود. حوادث روزها و ماههاي پس از قيام، تأسف‌انگيز و عبرت‌آميز بود؛بدين معنا كه عاملان سابق سياست انگليس، باایجادتفرقه ونفوذ دربین رهبران اصلي نهضت آنهارا يكي پس از ديگري از صحنه خارج ساختند و اشخاص مشكوك و با سابقه فراماسونري پستهاي كليدي را در دست گرفتند. مصدق اختيار قانونگذاري را از مجلس گرفت و اختلاف ميان مصدق و اقليت مجلس، كه غالباً همان اقليت دوره پانزده بودند، افزايش يافت. مصدق كار را بدانجا رساند كه با وجود داشتن اكثريت در مجلس، با اعلام رفراندوم مجلس را منحل كرد.

   شاه، طي توطئه‌اي كه از قبل تدارك ديده شده بود، فرمان عزل مصدق را صادر كرد. امريكا و انگليس و عوامل آنها با حوادثي كه از بيست و پنجم تا بيست و هشتم مرداد ۱۳۳۲ شكل گرفت، نهضت را با شكست مواجه ساختند. گرچه آيت‌الله كاشاني، علي‌رغم جو موجود، در بيست و هفتم مرداد طي نامه‌اي مصدق را از وقوع كودتايي كه توسط زاهدي در جريان بود آگاه ساخت و راه چاره را نيز اعلام نمود، متأسفانه مصدق حاضر به همكاري نشد.

فرداي ‌آن روز (بيست و هشتم مرداد) سرلشكر زاهدي با حمايت مستقيم دولت امريكا و تلاش سازمان سيا و همراهي همه جانبه انگليس، با هزينه‌اي اندك و به آساني حكومت را به عنوان قيام ملت تصاحب كرد و سپس در جايگاه نخست‌وزير كودتا قرار گرفت. شاه كه از كشور فرار كرده بود، به خانه بازگشت و دولت امريكا كه در كودتا نقش اصلي را داشت، با وجود آن كه سلطه بريتانيا هنوز هم كارآيي خودرا از دست نداده بود، براي نخستين بار فعالانه در صحنه سياسي ايران ظاهر گرديد و كم‌كم به جاي استعمارگر ريشه‌دار سابق، گرداننده امور شد.

امريكا ضمن بهره‌مندي از وضعيت حاصله در نتيجه استيلاي سابق انگليس، روشهاي جديدي را در سلطه‌گري و سركوب تحركات مردمي در پيش گرفت و دولت زاهدي نيز با حمايت امريكا و حكومت نظامي تيمور بختيار، از تمام مبارزان نهضت ملي انتقام گرفت.

در محيط خفقان، حبس، تبعيد، شكنجه و تعطيل مطبوعات، نفت ايران كه به پشتوانه آن همه مبارزاتي كه تمام جهان را تحت تأثير قرارداد، ملي شده بود، پس از يك سال مقدمه چيني، طي قرارداد كنسرسيوم اميني ـ پيج ـ تسليم كارتلهاي نفتي شد و امريكا نيز به سهمي برابر با انگليس دست يافت.
در همان محيط سلب آزادي شده در اثر تسلط امريكا، انتخابات مجلس دوره هيجدهم برگزار گرديد. گرچه در اين انتخابات نيز مبارزان فداكاريها كردند و امكان انجام انتخابات را در برخي نقاط به خيانتكاران ندادند، مع‌الوصف مجلس شكل گرفت و قراردادي را تصويب كرد كه با اصل ملي شدن صنعت نفت مغايرت داشت و بدين وسيله كوشش چند ساله مردم ايران را به باد داد. پس از آن، باز هم غارتگري نفت شروع شد و حتي سير صعودي يافت. تقريباًً دو سالي از اين ماجرا مي‌گذشت كه حسين علاء، كه وزير دربار شده بود ـ در سال 1334 به جاي زاهدي بر مسند نخست‌وزيري نشست.

پيمان بغداد براي مقابله با نهضت جمال عبدالناصر، رئيس‌جمهوري مصر، و تكميل حلقه محاصره عليه شوروي در خاورميانه شكل گرفته بود و سرپرستي آن را در درجه اول انگليس بر عهده داشت و لازم بود ايران نيز به آ‌ن بپيوندد. فدائيان اسلام در راستاي اهداف خود تصميم گرفتند حسين علاء را در مسير اعزام به بغداد براي پيوستن به اين پيمان، از ميان بردارند؛ اما ضارب در هدف‌گيري موفق نشد. پس از اين واقعه، اعضاي فدائيان اسلام دستگير و همگي براساس حكم دادگاه نظامي تيرباران شدند. شهادت آنان نشان داد كه نه تنها مبارزه ملت خاموش نشده، بلكه همچنان سرسختانه ادامه دارد. ايران به خاطرموقعيت حساس جغرافيايي خود، براي غرب حائز اهميت بود و شوروي نمي‌توانست از اين وضع پيش آمده راضي باشد؛ ضمن آن كه حزب توده نيز كه وابسته آن بود، در هم كوبيده شد و بسياري از اعضاي مخفي آن شناسايي و اعدام شدند. همزمان با اين وقايع، ضربات سهمگيني نيز به حقوق ملت ايران وارد مي‌شد. در همين زمان بود كه اتحاد شوروي تصميم گرفت يازده تن طلاي ايران را كه از زمان جنگ جهاني دوم به ايران مقروض بود و از تسليم آن در دوران ملي شدن نفت و محاصره ايران مضايقه كرده بود به دولت زاهدي پرداخت نمايد.

  از سال ۱۳۳۶ تا ۱۳۳۹ دكتر اقبال در رأس دولت قرار داشت. سازمان اطلاعات و امنيت كشور (ساواك) تشكيل شد تا از شكل‌گيري شرايطي كه به اعلام حكومت نظامي نياز باشد جلوگيري كند. احزاب و مطبوعات، كه قبلاً به حال تعطيل درآمده بودند، بيشتر تحت سانسور و نظارت قرار گرفتند. شاه كه از داشتن وليعهد محروم بود، با ازدواج سوم به اين ‌آرزو دست يافت و در اين راه تبليغات بسيار و شادمانيهاي فراوان صورت گرفت. در همين زمان، رژيم سلطنتي عراق در تيرماه سال ۱۳۳۷ سقوط كرد و حكومت متمايل به چپ عبدالكريم قاسم تأسيس شد. اين امر، دستگاه سلطنت ايران را نيز متزلزل كرد. با خروج عراق از پيمان بغداد، اين پيمان به پيمان سنتو (پيمان مركزي) تبديل گرديد.
فساد هيأت حاكم به ويژه در زمينه امور مالي، دستگاه اداري ناكارآمد، تورم و نيز اوضاع بد اقتصادي،‌ عدم رضايت عمومي را گسترش مي‌داد، سلب آزادي از منتقدان حكومت، اقدامات غير‌انساني مأموران امنيتي در شكل مراقبتها، محدوديتها، تفتيش منازل، دستگيري عناصر ناراضي حق‌طلب و نيز محيط نامساعد داخلي، در خارج از كشور انعكاس گسترده‌اي يافته بود. از سوي ديگر، انتخاب كندي به رياست جمهوري امريكا در هفدهم آبان ۱۳۳۹ و اعلام عدم حمايت از سلطنتهاي فاسد و پوسيده، براي شاه ايران در حكم يك ضربه بود كه به مخالفان او مجال ابراز وجود مي‌داد.
انتخابات دوره بيستم مجلس و مبارزه ساختگي و نمايش دو حزب مليون و مردم، چنان افتضاح و رسوايي به بار آورد كه اقبال را ناگزير كرد كه استعفا بدهد و در پنجم شهريور ۱۳۳۹ از ايران خارج شود. شاه به اميد كسب وجهه و نيز براي تظاهر به ‌آزاديخواهي و حمايت از مردم، عدم رضايت خود را از انتخابات اعلام نمود و در نتيجه انتخابات ابطال شد.
شريف امامي،‌ فراماسونر معروف، با ظاهري ملي و به خاطر سابقه مخالفت با قرارداد كنسرسيوم نفت، مأمور ترميم بحران و خرابيهاي گذشته شد و خود را به روحانيت نزديك ساخت و از اجداد خود نام برد و تلاش گسترده‌اي كرد تا رضايت مردم را جلب كند. اما انتخاباتي كه او برگزار كرد نيز بهتر از انتخابات قبل نبود؛ چرا كه در نهايت كساني انتخاب شدند كه با مردم و برگزيده ملت نبودند. پرواضح است كه چنين انتخاباتي فاقد اعتبار بود.
در سال ۱۳۴۰براي محافل داخل و خارج كشور ثابت شد كه روحانيت از يك پايگاه محكم مردمي برخوردار مي‌باشد كه سالها بدان توجه نشده است. آيت‌الله بروجردي، مرجع جهان تشيع، در فروردين همين سال ۱۳۴۰ درگذشت.

 

تجليلي كه از ايشان در سراسر كشور به عمل آمد و ماهها ادامه داشت، نمايانگر عظمت و قدرت مرجعيت و روحانيت بود. درگذشت آيت‌‌الله كاشاني نيز ـ‌كه آن همه سابقه مبارزات طولاني عليه متجاوزان بيگانه و هيأت حاكمه داشت در اسفند همان سال مردم را يك‌بار ديگر به هيجان ‌آورد؛ كه به نوبه خود، نموداري از عظمت پيشوايان مبارز روحاني بود و نشان مي‌داد كه آنان تا چه در ميان توده‌هاي مردم نفوذ دارند و اگر بنا باشد تحولي در كشور صورت پذيرد از پايگاه روحانيت امكان‌پذير خواهد بود.
در فضاي آزادي نسبي كه هيأت حاكمه ايران، تحت نفوذ امريكا به رياست جمهوري كندي، بالاجبار به آن تن داده بود، ساواك قدري ملايم شد و امريكا، براي علاج بحران و ‌آتشي كه در زير خاكستر بود و هر لحظه امكان داشت شعله‌ور شود، نخست‌وزيري علي اميني را لازم دانست و شاه اين پيشنهاد را در نهايت اكراه پذيرفت؛ چون اميني را بدان خاطر كه از خاندان قاجار و در كار خود ورزيده بود براي سلطنت خود خطرناك مي‌دانست.
اميني براي فريب مردم و برافراشتن پرچم اصلاحات دروغين،‌ مجلس و بي‌اعتبار و ساخته دست دولت شريف امامي را منحل كرد و به عنوان مبارزه با فساد محاكماتي را به راه انداخت و چند تن از نزديكان شاه و امراي ارتش را به اتهام تجاوز به حقوق و تصاحب اموال عمومي بازداشت نمود و همچنين اصلاحات ارضي را مطرح ساخت. اين اقدامات او، علاوه بر اين كه مطلوب شاه نبود، از جانب شاه محمل خطراتي نيز محسوب مي‌شد. در فروردين 1341، شاه در مسافرت به امريكا، با دادن تعهد مبني بر وابستگي كامل، رضايت واشنگتن را جلب كرد تا اقدامات به اصطلاح مردمي اميني را خود او ادامه دهد، بي‌آنكه به اميني نيازي باشد. بنابراين، پس از بازگشت از اين سفر، طرفداران او با راهنمايي امريكا شرايطي را در كشور پيش آوردند كه اميني ناچار از استعفا شد

علي اميني در بيست و هفتم تيرماه سال 1341، ضمن تصريح به كوتاهي امريكا در ياري رساندن به وي و ابراز نگراني از اين بابت، استعفا داد. پس از كناره‌گيري اميني، اسدالله علم مأمور تشكيل كابينه شد. دولت علم، به يك معنا، دولت شخص شاه بود؛ چرا كه علم خود را نوكر و چاكر و خانزاد شاه مي‌دانست و بدون خواست شاه اراده‌اي براي خود قائل نبود. علم كه مي‌خواست اصلاحات اميني را ادامه دهد، با مجموع وزرايش بهتر ديدند كه براي جلب رضايت امريكا، محدوديتهايي را كه قانون اساسي و عرف جامعه به تأثير از اسلام و روحانيت براي آ‌نان ايجاد مي‌كرد و آنان را از اتخاذ پاره‌اي تصميمات محروم مي‌داشت از ميان بردارند.

دولت، مصوبه جديدي را در خصوص شرايط اعضاي انجمنهاي ايالتي به تصويب رساند كه با موازين اسلامي تطبيق نداشت و هدف از آن، گذشتن از سد روحانيت بود. مبارزه‌اي با محوريت آيت‌الله روح‌الله خميني (ره) از قم شروع شد و گسترش يافت و طي دو ماه به پيروزي دست يافت. دولت با تمام سرسختي كه نشان داد، مجبور شد ضمن پذيرش شكست،‌ عقب‌نشيني كند. اما اندكي بعد، باز هم در راستاي همان هدف،‌ هيأت حاكمه با پيشوايي شخص شاه تصويب لوايح شش‌گانه انقلاب سفيد از طريق رفراندوم را پيش كشيد تا علما و روحانيت نتوانند به نفوذ و قدرت مردمي متوسل شوند؛ غافل از آنكه، با اقدامات تصنعي نمي‌توان وضع ملت را تغيير داد. اين بار نيز مخالفت علما و مراجع و خصوصاً آيت‌الله خميني(ره) كه زعامت مبارزه را عهده‌دار بودند، به اعتراضات سامان داد. اعلاميه علما و آيت‌الله خميني(ره) در خصوص تحريم رفراندوم در سراسر كشور منتشر شد و دولت را به موضع‌گيري خصمانه وارد ساخت. بسياري از روحانيون، علماي مذهبي، طلاب، دانشجويان و مردم، در جريان مخالفت با اين رفراندوم زنداني و تبعيد شدند و شاه با رفتن به قم و ايراد سخنراني براي گروهي كه از تهران اعزام شده بودند، خود را عملاً‌ روياروي روحانيت قرار داد و با اعمال خشونت و قدرت، سرانجام رفراندوم نمايشي به اجرا درآمد.
در فروردين ۱۳۴۲، در پي يورش به مدارس علميه فيضيه قم و طالبيه تبريز، گروهي از طلاب و جوانان مذهبي و مبارز كشته و مجروح شدند. اين مسأله در عاشوراي همان سال با سخنراني وحمله شديد‌‌اللحن آيت‌الله خميني (ره) به شاه و دستگاه حاكمه، ناآراميهايي را موجب شد كه به دستگيري ايشان انجاميد و متعاقب آن قيام تاريخي پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ در اعتراض به بازداشت رهبر مذهبي نهضت شكل گرفت.

اسدالله علم پس از انتخابات مجلس بيست و يكم، كرسي صدارت را رها كرد و حسنعلي منصور جانشين او شد. منصور از پيش با حمايت ايالات متحده تعدادي از اشراف‌زادگان تحصيل كرده امريكا رادر كانوني تحت عنوان «كانون مترقي» گرد هم آورده بود و منتظر بود تا كرسي نخست‌وزيري را تصاحب كند. كانون مذكور بعداً به حزب ايران نوين تغيير نام يافت.

در آبان ماه سال ۱۳۴۳ آيت‌الله خميني(ره) در مخالفت با كاپيتولاسيون جديد كه به نفع امريكا طراحي شده بود، سخنراني كوبنده‌ اي عليه شاه، امريكا و اسرائيل ايراد كرد كه به تبعيد ايشان به تركيه انجاميد و به دنبال آن منصور به وسيله مبارزان اسلامي هيأتهاي مؤتلفه، در اول بهمن آن سال به قتل رسيد. بلافاصله هويدا كه در ‌آن زمان وزير دارايي كابينه بود، به جاي دوست مقتول خود نخست‌وزير شد. در فروردين ۱۳۴۴ شاه از يك حمله مسلحانه در كاخ مرمر جان سالم به در برد و اين اقدام نشان داد كه در شرايط پيش آمده، وي حتي در كاخ سلطنتي نيز در امان نيست و نيروهاي خودجوش اسلامي هر لحظه ممكن است در بين مخاطبان او حضور داشته باشند.

 

هويدا با سيزده سال نخست‌وزيري، طولاني‌ ترين دوره نخست‌وزيري از مشروطه تا پايان حكومت پهلوي را به خود اختصاص داد. اين در حالي بود كه گروههاي مسلح مختلفي راه مبارزه را در پيش گرفته بودند و در مقابل، سازمان امنيت نيز محيط وحشت و خفقان بي‌سابقه‌اي را ايجاد كرده بود.
آخرين تغيير در قانون اساسي در سال 1346 صورت گرفت كه مادر وليعهد را نايب‌السلطنه اعلام مي‌كرد؛ بدين معنا كه وي پس از شاه، طي مراسم تاج‌گذاري رسماً صاحب تاج شود

 

در سال ۱۳۴۹ بحرين كه استان چهاردهم كشور بود و سالها سياست انگليس اداره مالي آن را عملاً به وسيله حاكمان محلي انجام مي‌داد، ظاهراً به ابتكار شاه اما تحت فشار انگليس، با پيشنهاد مشترك انگليس و ايران و مداخله شوراي امنيت و از طريق نظرخواهي غيرواقعي نماينده سازمان ملل، از پيكره كشور جدا شده و تجزيه و استقلال بحرين در مجلس ايران به تصويب رسيد. البته جزاير سه‌گانه تنب‌بزرگ، تنب كوچك و ابوموسي، كه هميشه متعلق به ايران بوده‌اند، عليرغم دستيابي بحرين به استقلال، پس از يك نمايش نظامي همچنان در حاكميت ايران باقي ماند. اعتراض ايرانيان به جدايي بحرين با خشونت پاسخ داده شد و افرادي تحت تعقيب و بازداشت قرار گرفتند.
در سالهاي ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۴ كه دوره مجلس بيست و سوم بود، دادگاههاي نظامي شديداً درگير پرونده‌هاي مخالفان حكومت بودند و رسيدگي به اقدامات مسلحانه عليه دولت را دادگاههاي ارتش بر عهده داشتند. در اين دوره بود كه گروههاي مختلفي با اهداف مبارزاتي تشكيل شدند. برخوردها، تعقيبها و محاكماتي صورت گرفت. ساواك به سرعت با كمك سازمانهاي سياسي امريكا و موساد اسرائيل تقويت شد و به انواع وسايل و ابزار شكنجه و روشهاي جاسوسي و اطلاعاتي مجهز گرديد و زندانيان سياسي تحت شكنجه و آزار بيشتر قرار گرفتند.
شعار اصلي حكومت در زمينه فرهنگي، اسلام‌زدايي و جايگزين كردن فرهنگ شاهنشاهي بود؛ كه محتواي آ‌ن را غرب‌گرايي به تقليد از اربابان امريكايي و اروپايي، فرهنگ قبل از اسلام و ترويج بي‌بند وباري تشكيل مي‌داد. اشاعه فساد و ايجاد مراكزي با نام كاخ جوانان در سراسر كشور، كاباره‌ها، ارائه فيلمهاي مبتذل، قمارخانه‌ها و مراكز فساد، همگي طبق يك برنامه حساب شده توسعه مي‌يافت. رژيم از اين راه مي‌خواست نيروي انديشه جوانان كشور را در منجلاب فساد و شهوت نابود سازد تا نتوانند به سرنوشت كشور و ملت بينديشند

درآمد حاصل از نفت در سال۱۳۵۲ افزايش يافت و اعلام شد كه ايران حاكميت بر نفت خود را به دست آورده است. در همين زمان، در افغانستان طي كودتايي عليه ظاهر شاه، حكومت جمهوري اعلام شد كه براي شاه ايران، پس از سقوط سلطنت در عراق، هشدار ديگري بود. به دنبال چهارمين جنگ اعراب و اسرائيل و اعلام تحريم نفتي غرب از جانب اعراب، بهاي هر بشكه نفت تا چهار برابر افزايش يافت؛ به گونه‌اي كه خرج كردن اين همه پول براي رژيم شاه به يك مسأله تبديل شد و لذا شاه سخاوتمندانه به بسياري از كشورها وام يا كمك بلاعوض داد و به خريد تسليحات انبوه مدرن اقدام كرد تا به عنوان يك كشور قدرتمند وابسته، نقش ژاندارم منطقه را به خود اختصاص دهد. در راستاي ايفاي اين نقش، ارتش ايران، در پيروي از سياست امريكا، مبارزان مخالف سلطان عمان رادر جبهه ظفار سركوب كرد. همچنين اختلافات مرزي ايران و عراق شدت يافت و تا برخورد مسلحانه پيش رفت؛ تا اين كه سرانجام در اسفند ۱۳۵۳، با وساطت الجزاير،‌شاه و صدام با يكديگر ملاقات كردند و صلح بر قرار شد و مرز ثابت و دائمي دو كشور مشخص گرديد.

شاه كه در دهه پنجاه،‌بيش از هر زمان ديگر خود را در موضع مستحكم و مسلط بر اوضاع مي‌ديد، از بازي دموكراتيك مآبانه دو حزب مليون و مردم كه هيچ عضوي هم نداشتند و فقط براي آن كه كشوررا دو حزبي نشان دهند نمايش مي‌دادند، خسته شده بود. او احساس مي‌كرد كه بايد صاحب قدرت مطلقه باشد؛ لذادر يك مانور سياسي جديد، احزاب كشور و از جمله دو حزب خودساخته را منحل كرد و از تأسيس حزب جديدي خبر داد كه تمام اتباع كشور بايد عضو آن مي‌شدند و آن حزب رستاخيز بود.
شاه كه گويا جنون قدرت پيدا كرده بود، به يكباره مبدأ تاريخ را كه بر مبناي روز هجرت پيامبراکرم (ص) از مكه به مدينه بود عوض كرد. گويا مشاورانش به او فهمانده بودند كه سلطنت، خود بايد مبدأ تاريخ داشته باشد. به همين علت، تاريخي را براي جلوس اولين شاه در تاريخ ايران جعل نمودند تا سلطنت او با يك عدد تاريخي به يادماندني تطبيق كند. اين اقدامات شرايطي را فراهم كرد كه تقابل مردم با رژيم وضع آشتي‌ناپذيري پيدا كرد. شاه از اين پس و حتي از سالهاي قبل، به بسياري از كشورها مسافرت مي‌كرد و يا خود، سران و زمامداران ممالك مختلف را به ميهمانيهاي مجلل و پرهزينه‌اي دعوت مي‌كرد كه در تاريخ شاهان قبلي سابقه نداشت و اين امر هزينه سنگيني را بر كشور تحميل مي‌نمود.

[ دوشنبه 11 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

رضاخان ميرپنج مهره اي بود که استعمارگرپیر(بریتانیا) به روي کار آورد،

امااز دستورات آنها سرپيچي کرد و موجبات قهر و غضبشان

رابوجود آورد و دست آخر هم در آتشي سوخت که خود به پا کرده بود.

برآمدن رضاخان به دست انگليس

رضاخان را انگليسي ها آوردند و خودشان هم بردند. دلايل غيرقابل انکاری دراین موارد هست. دخالت مستقيم انگليسي ها در به قدرت رسيدن رضاخان پهلوي، چند نوع است:

۱- دلايل نقلي و مدارک مستند تاريخي است، ماننديادداشت هاي لرد آيرون سايد، اسناد وزارت امور خارجه ايران و انگليس، خاطرات سردار ظفر بختياري، اظهارات سپهبد مرتضي يزدان پناه، خاطرات دکترمحمد مصدق و...

۲- دلايل عقلي، مثل اين که چرا و چگونه براي حفظ منافع دولت استعماري بريتانيا، حکومت ديکتاتوري نظامي متمرکز بر ملوک الطوايفي و هرج و مرج و آشفتگي سياسي و اداري اواخر قاجار مرجح بود.به جرات میتوان گفت انحراف درمشروطه وتحمیل استبدادکارانگلیسهابود.

۳-شواهدو قرائن و سوابق بیان میداردکه چگونه پس از شکست قرارداد 1919 وثوق الدوله دائر به تحت الحمايگي ايران و هشدار و اعلان خطر مستقيم به احمدشاه دائر به انقراض سلسله قاجاريه، دولت انگليس به فکر تعويض رژيم از طريق کودتا افتاد و براي اين کودتا با چندين نفر (از جمله نصرت الدوله فيروز، سيد ضيا»الدين طباطبايي، سردار اسعد بختياري، امير موثق نخجوان، سالار جنگ و رضاخان ميرپنج ) مذاکره کردند.

روی کارآوردن رضاخان از سوي انگليس، دو دليل عمده داشت:

۱- جلوگيري از گسترش سوسياليسم (به همين دليل در دوره سلطنت رضاخان، گرايش به "مرام اشتراکي" جرم بود و محاکمه ۵۳ نفر بهترين شاهد اين رويه سياسي)

۲-تامين درازمدت منافع استراتژيک نيروي دريايي انگليس که براي سوخت خود به منابع نفتي ايران و براي تسلط بر آبراه هاي دريايي به تسلط بر خليج فارس نيازمند بود (رضاخان به رغم علاقه به ابطال قرارداد دارسي و اعلان حاکميت ايران بر بحرين و جزاير ايراني و خليج فارس، عملا در هر دو مورد در برابر انگليس کوتاه آمد).

اختلافات رضاخان با انگليس

حمايت اوليه انگليسي ها از کودتا، في نفسه دليل بر ادامه اين سياست در جميع امور که در آن هنگام اتفاق افتاد يا در سرتاسر طول سلطنت رضاخان نيست، آن هم به چند دليل:


۱- سر رابرت کلايوClive Rodert Sir  وزير مختار انگليس  ارديبهشت ۱۳۱۰، خطاب به عبدالحسين تيمورتاش (وزير دربار رضاخان) مي نويسد که: دولت بريتانيا "براي استقرار رژيم جديد، همکاري و همراهي مداومي داشته است، به طوري که اگر حمايت دولت بريتانيا نمي بود، رژيم پهلوي مستقر نمي شد، اما دولت ايران توجهات و حمايت دولت بريتانياي کبير را به ديده ناسپاسي نگريسته و ناديده شمرده است."
تيمورتاش در نامه مورخ ۲۱ خرداد ۱۳۱۰ ضمن اقرار به کليدي بودن حمايت انگليس در استقرار رژيم پهلوي، در مقام دفاع مي گويد که: بريتانيا نبايد از سال 1921 (کودتاي اسفند ۱۲۹۹) به روابط خود با ايران بنگرد، بلکه بايد به سال 1907 (سال انعقاد قرارداد تقسيم ايران به دو منطقه نفوذ بين انگليس و روسيه) برگردد و به ويژه تحکم بريتانيا را در انعقاد قرارداد 1919 و سپس تاسيس پليس انگليسي جنوبRifles Persian South  را از نظر دور ندارد... بريتانيا... پس از جلوس... رضاشاه... در مقام تحکيم دولت متمرکز و منسجم که خواسته آن دولت بود، نمي بايست در تنازعات صرفا داخلي... دخالت و... از شيخ خزعل حمايت کند... اگر ايران هم دوژور و هم دوفاکتو دولت مستقلي ست، بريتانيا نبايد در تلاش هاي دولت مرکزي در جهت ايجاد تمرکز اخلال کند...".


۲- رضاخان بي کس و کار فاقد امکانات، به اتکاي ابعاد شخصيتي خويش توانست در ايران هزارفاميل از سربازي به سرداري برسد و با وجود اين که سلطنتش را مديون انگليس و شوروي بود و در سال هاي اول فرمانروايي خود، روابط دوستانه و محکمي با اين دو دولت داشت، پس از اينکه سوار کار شد، اندک اندک به استبداد و استقلال راي عمل کرد و با روي کارآمدن هيتلر و نازي ها در آلمان، به تدريج به اقدام هايي دست زد که موجب نارضايي آن دو دولت شد.

از يک سو بازرگاني خارجي ايران را که در درجه اول با شوروي بود، به سوي آلمان که رقيب شوروي تصور مي شد، متوجه کرد و کارشناسان متعددي از آلمان استخدام کرد، و از سوي ديگر راه تبليغات نازي را عليه انگليس و شوروي بازگذاشت، به طوري که موج هواداري از نازيسم و هيتلرپرستي در ايران گسترش يافت. افزون بر اين، در آستانه آغاز جنگ جهاني دوم، با شرکت نفت انگليس درافتاد و آن را تهديد کرد که اگر از پرداخت چهارميليون ليره اي را که طبق قرارداد ساليانه بايد به ايران بپردازد، خودداري کند، جلوي عمليات آن را خواهد گرفت.

رضاخان با اين که در مساله نفت، قصد احقاق حقوق ايران و ابطال قرارداد دارسي را داشت و چون زورش نرسيد و انگليسي ها تهديد به اشغال نظامي خوزستان کردند، تقي زاده را "آلت فعل" ساخت و تن به تمديد قرارداد داد.

ان سوی مرزایران (حمله آلمان به روسيه )

يک سال قبل از حمله برق آساي هيتلر، رهبر آلمان، به کشورهاي لهستان، فرانسه، بلژيک و هلند، و پيروزي هاي سريع ارتش آلمان که تا مرز شوروي ادامه يافت، فن ريبنتروپ، وزير امورخارجه آلمان، با مولوتف، وزيرخارجه شوروي، با تشريفات کامل و تبليغات شديد در مسکو پيمان عدم تعرض امضا کردند، ولي علي رغم آن در ژوئن 1940 دولت آلمان به فرمان هيتلر اين عهدنامه را زير پا نهاد و دولت نازي با تجهيزات کامل و آخرين سلاح هاي آن روز، و خصوصا نيروي هوايي کارآمد به فرماندهي مارشال گورينگ به خاک اتحاد جماهير شوروي حمله بردند و برق آسا به دروازه هاي لنينگراد (سنپطرزبورگ) و مسکو رسيدند.

 مردم جهان غالبا شکست روسها را محرز مي دانستند و بر اثر تبليغات گوبلز، وزير اطلاعات آلمان، چنين تصور مي کردند که هيتلر اشتباهات ناپلئون را مرتکب نخواهد شد و قبل از فرارسيدن زمستان سخت روسيه، شاهد شکست شوروي خواهند بود. رضاخان با شروع جنگ جهاني دوم، به پيشرفت آلماني ها اميدوار بود و با انگليس و شوروي، سياست کجدار و مريز داشت، يعني لحظه شماري مي کرد که آلمان در جنگ پيروز شود.

آلمان در ۳۰ تير ۱۳۲۰به شوروي حمله کرد. در نتيجه اين حمله، ميليون ها سرباز روسي کشته و اسير شدند و پيشرفت آلماني ها تا قلب روسيه، شهرهاي بزرگ شوروي مثل مسکو، استالينگراد و لنينگراد را به خطر انداخت. اگر آلمان، روسيه را شکست ميداد، جنگ را برده بود و ايران خواهي نخواهي تسليم مي شد.

شادي مردم ايران از پيروزي آلمان!!

با شرايط پيش آمده اکثريت مردم ايران از پيروزي هاي آلمان در خاک شوروي احساس شادي ميکردند. اين سرور و شادي يک مقدار بابت ظلم و ستمي بود که طي قرون گذشته از همسايه شمالي ديده بودند و عامل دوم نفرتي بود که قاطبه ملت از رژيم کمونيسم داشتند و هيتلر را رهبري مي دانستند که اين خطر را رفع خواهد کرد و طبيعي بود که هيجان زده هر شب ساعت هشت ونيم پاي راديو به صداي برلين گوش فرادهند.


کساني که حس وبینش سياسي بيشتري داشتند و قضايا را تجزيه و تحليل مي کردند، به خوبي مي دانستند که دول متفق (انگليس و امريکا) علي رغم تنفري که از رژيم کمونيستي داشتند، در آن موقعيت حساس براي کوبيدن هيتلر نژادپرست که خطر نازيسم را مهمتر و بزرگتر از کمونيسم جلوه مي دادند، عليه آلمان و به سود استالين با وجود کشتارهاي دسته جمعي او وارد صحنه خواهند شد.

خصوصا آنکه وينستون چرچيل، نخست وزير سياستمدار کهنه کار انگلستان، ديري نپاييد که فرانکلين روزولت، رييس جمهور امريکا را در کشتي آتلانتيک بر روي آبهاي اقيانوس اطلس متقاعد کرد که وارد جنگ جهاني دوم شود و شالوده پيمان آتلانتيک گذارده شد و دولت ژاپن خواسته يا ناخواسته با حمله هوايي سنگين به بندر پرل هاربور در جزاير هاوايي، امريکا را تشويق کرد که براي امنيت قاره امريکا و ايجاد صلح در سراسر جهان به خواهش چرچيل پاسخ مثبت دهد.

انگليس و متفقين مي توانستند نه از طريق اقيانوس کبير (به دليل حضور ژاپن که متحد آلمان بود) و نه از طريق بالتيک و مديترانه (به دليل پيشرفت آلمانها) به شوروي کمک برسانند، بنابراين، مساعدترين راه ارسال تسليحات به شوروي فلات ايران بود. به همين جهت، بي درنگ پس از حمله آلمان به شوروي، انگليس به تجاوزات خود به حريم هوايي ايران که پس از قيام رشيد عالي در ارديبهشت ۱۳۲۰در عراق (در همسويي با آلمان) شروع شده بود، شدت داد; چرا که به نوشته چرچيل "لزوم ارسال انواع و اقسام ساز و برگ و مهمات براي شوروي" اين کشور را وادار مي کرد که ايران را به کمک شوروي اشغال کند.


اين سردي روابط ميان ايران و همسايه بزرگش، همپاي دوستي روزافزون آن با آلمان و متحدانش در دو سال اول جنگ جهاني، ادامه يافت. اما پس از حمله آلمان به شوروي  تير ۱۳۲۰ اوضاع آشفته شد و با پيشرفت برق آساي نيروهاي آلمان در خاک شوروي و رسيدن آنها به مرزهاي شمالي قفقاز، موضع سياسي ايران نسبت به طرفين متخاصم اهميت ويژه اي يافت.  هم شوروي و هم انگليس مي ترسيدند که حکومتي هوادار آلمان و دولي محور در ايران روي کار آيد و منافع حياتي آنها در خطر افتد. شوروي مي ترسيد آلمان به کمک چنين دولتي منابع نفت باکو را بمباران کند و ويران سازد و انگليس همين خطر را براي تاسيسات نفت خود در جنوب ايران و عراق و کويت و بحرين احساس مي کرد. از سوي ديگر کمک تجهيزاتي امريکا و انگليس به شوروي براي مقاومت و ايستادگي در برابر آلمان، اهميت اساسي داشت و آسانترين راه اين کمک - بلکه يگانه راه آن - از طريق ايران بود. بنابراين متفقين ناچار بودند از حمايت دولت ايران از هدف هاي جنگي خود مطمئن شوند.

اما تنها مانعي که در اين راه وجود داشت، اعلان بي طرفي ايران در جنگ جهاني بود که متفقين هم آن را پذيرفته بودند. از اين رو، متفقين وجود کارشناسان آلماني را در ايران بهانه کردند و اخراج آنها را از ايران خواستار شدند. دولت شوروي مي گفت اينها کارشناس نيستند، بلکه جاسوس و خرابکارند و ادعا مي کرد که آنها نقشه بمباران و انفجار صنايع نفت باکو را طراحي کرده اند. دولت انگليس هم مدعي بود که آنها درصدد خرابکاري در نفت جنوب و راهآهن سراسري ايران اند.

در حقيقت تني چند از اين کارشناسان، مانند ماير و شولتسه هولتوس با مقامات امنيتي آلمان ارتباط داشتند و چنان که شولتسه در خاطرات خود نوشته است، قصد خرابکاري در تاسيسات نفت باکو را نيز داشته اند. همچنين بعضي از آنها مانند ماير با ايرانيان هوادار آلمان و سران عشاير قشقايي ارتباط داشته و آنها را عليه متفقين تحريک مي کرده اند، اما اکثريت آنها به انجام وظايف  خود مي پرداختند و از اتهام جاسوسي يا خرابکاري بري بودند. افزون بر اين، متفقين به ويژه انگلستان نيز کارشناسان زيادي در ايران داشتند که بي شک در ميان آنها کساني وابسته به مقامات امنيتي دول متبوعشان مي شد يافت. بنابراين اگر به اين اتهام، کارشناسان آلماني را دولت ايران اخراج مي کرد، بيطرفي ايران ايجاب مي نمود که کارشناسان انگليسي و دول متخاصم ديگر را نيز اخراج کند. شمار کارشناسان آلماني ۱۵۰به  نفر نمي رسيد، در حالي که تعداد کارشناسان انگليسي که در کارخانه هواپيماسازي شهباز و صنايع ديگر کار مي کردند، نزديک به ۳۵۰ نفر بود. بديهي است اخراج همه اين کارشناسان، لطمه بزرگي به صنعت و اقتصاد ايران وارد ميساخت و موجب بحران و بيکاري و مشکلات ديگر مي شد.

با وجود اين، دولت ايران کوشيد تا موافقت دولت آلمان را براي اخراج اتباع آن جلب کند و با موافقت آن دولت آلمانيها از ايران بيرون روند، حتا نخستين بخش آلمانيها در اواخر مرداد، ايران را ترک گفتند. اما اين کار متفقين را راضي نمي کرد و آنچه آنها از آن بيم داشتند، ادامه بي طرفي ايران بود. آنها مي خواستند در ايران دولتي هوادار ايشان و دشمن آلمان روي کار آيد تا بتوانند به آسودگي راه آهن ايران و راه هاي کشور ما را در اختيار بگيرند و سيل تجهيزات لازم را به شوروي برسانند.

رضاخان هم اين مطلب را درک کرده بود و اگر اطمينان داشت که آلمان و متحدانش در اين جنگ شکست مي خورند، فورا نظر آنها را مي پذيرفت، اما چنين اطميناني در آن هنگام براي هيچ کس وجود نداشت. آلمان ها به شمال قفقاز رسيده بودند و اگر يک گام ديگر پيش مي راندند، به مرز ايران مي رسيدند و با آغوش باز اکثريت مردم ايران که هوادار آنها بودند، پذيرايي مي شدند.

بااین روش او مي خواست بي طرفي را آنقدر ادامه دهد تا پيروزي يکي از طرفين مسلم شود و اين سياست با نيازهايي که متفقين داشتند، سازگار نبود و سرانجام به اشغال ايران منجر شد.

کساني که به فوت و فن حرفه ديپلماسي آگاه بودند، نيک مي دانستند که متفقين خصوصا دول انگليس و امريکا، براي حفظ منافع خود و علي الخصوص موقعيت استراتژيک ايران، بي طرفي اين کشور را نقض خواهند کرد و اخراج عده معدودي آلماني که در سازمان هاي دولتي ايران اشتغال داشتند، که نه وجودشان براي دول متفق خطر بزرگي بود، نه دولت ايران چنانچه خطر اشغال را احساس مي کرد، براي رفع بهانه آنها، به اين درخواست پاسخ منفي مي داد و حتما به اين تقاضا تسليم مي شد.

ولي شک نبايد کرد چنانچه افراد آلماني هم خاک ايران را ترک مي کردند، ايران اشغال مي شد، زيرا رساندن مهمات جنگي و آذوقه از طريق راه آهن ايران به شوروي که کوتاه ترين راه بود، يکي از مهمترين عوامل شکست آلمان شد و بي جهت پل ورسک را پل پيروزي نام ندادند.!!

اوضاع آشفته ارتش ايران در سوم شهريور1320

نيروي دريايي رضاشاه در اولين روز حمله متفقين به اين روز درآمد

بامداد روز دوشنبه سوم شهريور ۱۳۲۰ نيروي هوايي انگليس و شوروي شهرهاي مرزي و سپس قزوين را بمباران کردند و سربازخانه ها، فرودگاه ها و مناطق سوق الجيشي را هدف قرار دادند.

    حمله برق آساي دشمنان به ايران آغاز شد و تلفات جاني بسيار به بار آورد. متاسفانه فرماندهان لشگر در شمال و جنوب و غرب و شرق، هر يک به سويي فرار کردند و حتي شايع بود اثاثيه شخصي به انضمام اموال دولتي را بار کاميون هاي ارتشي کردند و به سوي استان هاي جنوبي نظير فارس و اصفهان که امنيت بيشتري داشت، حرکت دادند و طبعا مردم هم با کرايه گزاف، ماشين تهيه کرده و با زن و فرزندان بدون برنامه مشخصي خانه هاي خود را در تهران رها کرده و عازم شهرهاي جنوب مي شدند.

 تا آنکه فروغي نطق معروف خود را در مجلس ادا کرد و گفت: "مي آيند و مي روند و با ما کاري ندارند. بي جهت کاشانه خود را ترک و به شهرهاي دوردست فرار نکنيد." البته اين اندرز مشفقانه نخست وزير موجب شد خيلي ها به تهران مراجعت کردند و با صدور حکم فرمانداري نظامي آن هم از جانب سپهبد اميراحمدي که به صلابت شهرت داشت، حداقل امنيت پايتخت تامين شد، ولي ارزاق به شدت ترقي کرد و در برابر نانوايي ها صف هاي طولاني تشکيل مي شد و پس از ساعتها معطلي ناني به اسم سيلو به دست مصرف کننده مي رسيد که همه چيز حتي رشته هاي نخ در آن ديده مي شد جز آرد گندم!!!

رضاخان در برابر تهديدات شفاهي و کتبي انگليس و شوروي که حضور تکنسين هاي آلماني در ايران را بهانه حمله نظامي خود کرده بودند، به دست و پا افتاد تا با وساطت و کمک دولتهاي امريکا و ترکيه، بهانه جويي انگليس و شوروي را رفع کند. محمدساعد مراغه اي (سفير وقت ايران در مسکو)، صريحا به سفير امريکا در مسکو اظهار داشت که: ايران تمام آلماني ها را از ايران خارج مي کند و حق انتقال هرگونه تجهيزات را از طريق راهآهن و پايگاه هاي نظامي به شوروي به متفقين مي دهد و امنيت منابع نفت انگليس در ايران را نيز متعهد مي شود. اما امريکا هم (از طريق سفير ايران در امريکا) صريحا پاسخ داد که در مسائل نظامي در جنگ جهاني، خود را تابع تصميمات دولت انگليس مي داند و نمي تواند جلو ی تصميم انگليس و شوروي را که به دليل نياز مبرم نظامي اتخاذ مي شود، بگيرد.

علي رغم تقاضاي رضاخان مبني بر تقاضاي جلوگيري از ادامه حمله به ايران ظاهرا دولت هاي انگليس و روسيه بر سر تقسيم و تجزيه ايران به توافق رسيده بودند و گوش شنوا نداشتند. رضاخان ناگزير به محمدعلي فروغي (نخست وزير سابق خود که در اوج قدرتمندي او را به دليل شفاعت از محمدولي اسدي، عزل و خانه نشين کرده بود) متوسل شد و با امضاي ورق هاي که فروغي نوشت، از سلطنت استعفا کرد.

فروغي در 18 شهريور 1320، تحت فشار دولت هاي اشغالگر انگليس و شوروي، قراردادي را با آنها امضا کرد که اولا، به اشغال شمال و غرب و جنوب ايران از طرف ارتش هاي انگليس و شوروي رسميت داد; ثانيا دولت ايران را به تسليم تمام اتباع آلماني مقيم ايران به نمايندگي هاي سياسي انگليس و شوروي مکلف کرد; ثالثا، راه آهن و راه هاي شوسه ايران را براي حمل مهمات جنگي به شوروي به دولت هاي انگليس و شوروي واگذاشت; رابعا، ايران را به پرهيز از هر عملي که برخلاف منافع انگليس و شوروي باشد، متعهد کرد و در خاتمه هم از طرف آن دو دولت، تعهد نيم بندي به سود ايران مي داد که دولتين "حقوق ايران را نسبت به نفت و ايجاد تسهيلات اقتصادي و خارج کردن قواي خود از خاک ايران در هر موقع که وضعيت نظامي اجازه دهد"، رعايت کنند.
قبل از اشغال ايران سفرايي چون محمد ساعد از مسکو يا انوشيروان خان سپهبدي از آنکارا چند ماه قبل از حمله متفقين به ايران، تلگراف هاي رمز و گزارش هاي سري و خيلي محرمانه به طور مکرر به وزارت امور خارجه داده بودند که وجود عده کمی آلماني در ايران که متفقين آنها را ستون پنجم مي دانند و لقب جاسوس اجنبي داده اند، بهانه اي بيش نيست و با حمله آلمان به شوروي، در پشت پرده زمزمه هايي شنيده مي شود که اشغال ايران براي کمک به شوروي دير يا زود حتمي است و نبايد از آن غافل بود. 

 

فرماندهان نظامي انگليس ، روسيه و امريكا در قزوين تحت اشغال

با کمال تاسف علي منصور (منصورالملک) نخست وزير وقت، با رندي اين گزارش هاي مهم را به نظر رضاخان نمي رسانده و تعمدا جواد عامري را که از قضات و از دوستان مورداعتمادش بود، به سمت کفيل وزارت امورخارجه منصوب مي کند تا اين قبيل گزارش هاي تلگرافي يا محرمانه کتبي را فقط براي رويت او ببرد و کسي از مفاد آنها باخبر نشود و نخست وزير هم در حاشيه اين گزارش هاي مهم و حساس فقط مي نوشت: بايگاني شود.

طبق گفته هاي گلشاييان وقتي که رضاخان گزارش منصور را شنيد، مبني بر اينکه سفراي انگليس و شوروي (بولاردوا سميرنوف) در ساعت چهار بامداد سوم شهريور ۱۳۲۰ يادداشتي تسليم او کرده اند مبنی براينکه چون دولت ايران از سه ماه قبل به تذکرات پي درپي آنها براي اخراج آلمانيها از کشور ايران ترتيب اثر نداده اند، لذا نيروهاي انگليس و شوروي از مرزهاي شمال و جنوب و غرب ايران عبور کرده اند و در حال پيشروي هستند. شاه پس از گزارش مذکور به وحشت افتاد و نگراني شديدي سراپاي وجودش را گرفت و همان موقع دستور داد وزارت امور خارجه ترتيب ملاقات سفراي مذکور را با شاه بدهد.
گلشاييان اين طور بيان کرد: وقتي سفراي انگليس و شوروي در کاخ سعدآباد براي شاه توضيح دادند که مدت سه ماه است ما به دولت ايران تذکر داده ايم منتهي اعلي حضرت هيچ توجهي نکرده اند، شاه خيلي متعجب شده است و از کفيل وزارت امور خارجه بازخواست کرده بود چرا مرا از مفاد اين يادداشت ها بي اطلاع گذارده اند؟ و صريحا مي گويد اولين بار است که چنين تذکراتي را مي شنوم. گويا عامري سکوت کرده بود و در برابر دستور منصور در محظور قرار گرفته بود.

 
رضاخان پس از مرخص کردن سفراي نامبرده، فورا منصورالملک را معزول مي کند و به توصيه علي سهيلي و مجيد آهي، محمدعلي فروغي "ذکاءالملک" نخست وزير مي شود و سهيلي به سمت وزير امورخارجه معرفي مي گردد. انتصاب سهيلي به اين سمت شايد به دلايل ذيل باشد:
اول اين که مورد وثوق رضاخان بود.
دوم اين که زبان روسي را مي دانست و سالها رييس اداره شوروي در وزارت خارجه بود.
سوم اينکه در مذاکرات سياسي تبحر داشت و براي حل مسايل سياسي شکيبايي نشان ميداد.

سهيلي در خاطراتش چنين مي گويد: "همان روزها اطلاع پيدا کردم که رضاخان قصد دارد پايتخت را از بيم روسها ترک کند و عازم اصفهان شود ، با عجله به کاخ سعدآباد رفتم و جلو اتومبيل شاه و همراهانش را که از در شرقي کاخ که به خيابان دربند منتهي مي شد، گرفتم و از شاه خواهش کردم پياده شود. متن يادداشت روس ها را که همان روز رسيده بود، در زير چراغ برق خيابان براي شاه خواندم و به او اطمينان دادم که روس ها طي اين يادداشت رسمي صريحا قول داده اند که براي شاه ايران مزاحمتي ايجاد نکنند و نيروهاي شوروي از کرج به طرف تهران حرکت نخواهند کرد." البته دغدغه رضاخان هم بي اساس نبود، زيرا در 1310 شمسي، قانوني به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد که مرام اشتراکي در کشور ايران جرم محسوب مي شود و هر کس پيرو اين مسلک باشد و براي کمونيستي تبليغ نمايد، به مجازات خواهد رسيد و آن عده جوانان تحصيل کرده (گروه 53 نفر) به همين دليل به زندان افتادند و در دادگاه به حبس هاي طولاني محکوم شدند و اراني در همان زندان قصر پس از ابتلا به بيماري تيفوس و شکنجه هاي بسيار، دار فاني را وداع گفت. پس رضاخان از عکس العمل روس ها غافل نبود.


هرچند توضيحات سهيلي، وزير خارجه، رضاخان را موقتا از مهاجرت به اصفهان منصرف کرد، ولي خاطرش مشوش بود و در 24 شهريور پاي پياده و بدون اسکورت به خانه فروغي که در نزديکي کاخ مرمر بود، بدون اطلاع قبلي، ميرود و به ذکاءالملک اظهار مي دارد: احساس مي کنم دوران سلطنت من به پايان رسيده است، لذا براي حفظ مصالح کشور و استقرار پادشاهي فرزندم، ناچار به استعفا هستم و در همان جلسه متن استعفانامه را که فروغي با عجله تهيه ديده بود امضا مي کند و به فاصله کوتاهي با افراد خانواده جز وليعهد و فوزيه و شهناز به اصفهان مي رود.

از بازي روزگار آنکه، فروغي اولين رئيس الوزراي سلطنت رضاخان بود و تقدير چنين بود استعفاي او را هم بنويسد و آخرين نخست وزير او باشد. به طوري که نصرالله انتظام که آن زمان رييس تشريفات دربار بود، مي گفت محمدرضا پهلوي هيچ گاه فروغي را نبخشيد و او را عامل مهم ترک ايران از جانب پدرش مي دانست، خصوصا اينکه او رييس لژ معروف بيداري ايران بود و در ميان ماسونها ارج و قربي داشت.

پس از اين که در اصفهان دکتر محمد سجادي، وزير راه، سند کتبي از رضا پهلوي مي گيرد که کليه اموال منقول و غيرمنقول خود را به يک حبه نبات به فرزندش محمدرضا پهلوي هبه مي کند (رضاخان به شوخي به اطرافيان مي گويد وزير راه آمده است تا ما را راه بيندازد) از طريق يزد و کرمان و بندرعباس عازم جزيره موريس مي شود.

در بندر بمبئي به او و همراهان اجازه ورود به خاک هند نمي دهند و تصور شخصي او اين بود که به کشور شيلي تبعيد خواهد شد، ولي انگليس ها مصلحت چنين ديدند که اين مار زخم خورده را در آستين خود در کشوري نزديک نگه ندارند و او را به جزيره دورافتاده موريس تبعيد کنند و با مراجعات مکرر از جانب محمدرضا و با زحماتي، موافقت انگليسها را جلب کردند که بقيه عمر را در افريقاي جنوبي در شهر ژوهانسبورگ دوران تبعيد را بگذراند و در سوم مرداد ۱۳۲۳ بر اثر سکته قلبي در همان جا جان سپرد.


همان روزها شايع شده بود که روسها و انگليسها به فکر تغيير رژيم افتاده اند و از طرف روسها محمد ساعد مراغه اي و از جانب انگليسها محمدعلي فروغي را براي رياست جمهوري پيشنهاد کرده بودند، وليکن اين دو مرد ميهن دوست!!! از پذيرفتن چنين سمتي استنکاف و استدلال مي کردند در آن اوضاع آشفته ايران و هرج و مرج اجتماع، رژيم سلطنت براي تامين امنيت مناسبتر است و گويا دولت انگليس باز در فکر بازگشت خاندان قاجاريه افتاده بودند و مقاماتي از قبيل سر انتوني ايدن، وزيرخارجه وقت و سر هوراس سيمون، وزيرمختار سابق انگليس در تهران و هرولد نيکلسون، نماينده مجلس عوام، مامور بررسي اين موضوع شدند.

درباره محمدحسن ميرزا، برادر کوچتر احمدشاه، گزارش مي دهند آدمي دوست داشتني است، ولي از مرحله پرت است و غيرمنطقي و ترسوست، و در خصوص فرزندش سلطان عبدالحميد ميرزا اظهارنظر ميکنند به طوري که پدرش مي گويد تازه از مدرسه نظامي نيروي دريايي انگلستان درآمده و نام او درموند است و به زبان فرانسه تکلم مي کند و تبعه دولت انگليس نيز شده است. در پاسخ اين سوال که آيا پسرش فارسي صحبت مي کند؟ محمدحسن ميرزا با خوشحالي جواب مي دهد حتا يک کلمه هم فارسي نميداند! نام او هم يک اسم اسکاتلندي است.
طبيعي است که چنين شخصي با اين خصوصيات واجد شرايط براي احراز مقام سلطنت نيست و لاجرم دولتين انگليس و شوروي توافق کردند که محمدرضا پهلوي به اريکه پادشاهي بنشيند.
لازم به ذکر است که سفير شوروي و وزيرمختار انگليس در مراسم سوگندي که محمدرضاشاه در مجلس شوراي ملي ادا کرد، شرکت نکردند و معلوم نشد از جانب دولت متبوع خود اجازه اي نداشتند يا دلايل ديگري آن دو را به امتناع واداشت.
طبق اسناد و مدارک تاريخي اگر رضاخان بلافاصله پس از حمله متفقين به ايران، بر ترديد خود فائق ميآمد و دست از سياست بيطرفي برميداشت، به متفقين ميپيوست و به آلمان اعلان جنگ مي داد، مي توانست خود را نجات دهد، چون طبق اسناد موجود، متفقين نه تنها پيش از تجاوز به ايران، بلکه حتي تا ده روز پس از اشغال ايران، هيچگونه تصميمي مبني بر خلع رضاخان نگرفته بودند.
در ۱ شهريور ۱۳۲۰فرانکلين روزولت، رييس جمهور امريکا، در پيامي به رضاخان مي فهماند که تنها سياست عاقلانه براي او پيوستن به صف متفقين است و هيتلر شانس موفقيتي ندارد. سرانجام در ۱۶شهریور۱۳۲۰ يعني دو هفته پس از اشغال ايران، رضاخان متوجه اشتباه خود مي شود و دريفوس، سفير ايالات متحده در تهران را احضار و "با صريحترين بياني اظهار مي دارد که نسبت به آلمانيها علاقه و سمپاتي ندارد و در چند مورد با آنها مشکلاتي داشته است و حاضر و آماده است براي مقاومت در برابر آنها مساعي مشترک به عمل آورد."

در حقيقت رضاخان مي خواسته  با اين اظهارات توسط دولت امريکا به متفقين پيام دهد که حاضر است به صف آنها بپيوندد. دريفوس اين اظهارات را ضمن گزارش به وزارت خارجه امريکا، توسط بولارد به اطلاع دولت انگلستان ميرساند. ولي ديگر خيلي دير شده بود و طبق يادداشتهاي هاروي، منشي ايدن وزيرخارجه انگليس، "هفده شهريور ۱۳۲۰ (روز هشتم سپتامبر 1941) جلسه اي در وزارت خارجه انگليس تشکيل شده و ضمن بحث درباره ايران چنين احساس شده بود که شاه مسوول زياده رويها و سياستهاي افراطي خود است و بايد سرنگون شود."

تازه در اين هنگام است که متفقين درصدد يافتن جانشيني براي رضاخان برمي آيند و پس از جستجوي بسيار، سرانجام  پسرش محمدرضا را براي اين مقام انتخاب مي کنند، چون او هر سه شرطي را که متفقين براي اين امر در برابر او گذاشته بودند، بي چون و چرا مي پذيرد و گردن مي نهد.
اين سه شرط در اسناد وزارت خارجه ايالات متحده در تاريخ ۱/۷/۱۳۲۰ به صورت زير آمده است:

"شاه جديد اطمينان هايي داده است که:

 1 قانون اساسي ايران را رعايت خواهد کرد;

 2 املاکي را که پدرش گرفته است، به ملت باز خواهد گرداند;

 3 تعهد ميکند اصلاحاتي را که دولت انگليس لازم شمرده است، انجام خواهد داد."  و جالب است که در آن مقطع نيز مثل بسياري ديگر از مقاطع تاريخي پيش از آن، ملت ايران نقشي در سرنوشت خود نداشتند.

منابع
1 غني، قاسم، يادداشتها، چاپ سيروس غني، لندن، ج 11، صص 266268.
2 الموتي، مصطفي، ايران در عصر پهلوي، لندن، پکا، ج 1.
3 بختياري، سردار ظفر، "خاطرات"، مجله وحيد، شماره 217، مهر 1356، صص 59 60.
4 پهلوي، محمدرضاشاه، قصه شاه، ترجمه انگليسي، لندن، 1980، ص 32.
6 گلشاييان، عباسقلي، "خاطرات زندگي سياسي من"، مجله وحيد، شماره 225، تاريخ اول بهمن 2536 (1356)، ص 10.

[ یکشنبه 10 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

نهضت مشروطيت نقطه ي عطفي در تاريخ سياسي ايران معاصر است. هم به اين دليل که انديشه هاي مدرنيته وارد فضاي گفتمان سنتي ايران مي شود و ارزش ها و باورهايي متفاوت مطرح مي شود و هم اينکه اين مسئله به اعتراض و قيام مردم عليه استبداد. گرچه ناتمام ماند. 

 اين نهضت نقطه ي تلافي انديشه هاي مختلفي بود از جمله :

1) غرب زدگي و غرب گرايي و به تبع آن آزادسازي جامعه از استبداد و سکولار کردن جامعه و حکومت؛

 2) اسلام گرايي سنتي و مخالفت با مظاهر مدرنيته و تمدن غربي و در نتيجه همسويي با استبداد

3) نو گرايي اسلامي که در پي نسبت سنجي، تطبيق و تبيين باورها و انديشه هاي غربي با انديشه هاي اسلامي بود.

 
هر يک از اين سه رويکرد به دنبال بسط و گسترش انديشه ها و باورهايش در جامعه بود اما نکته ي مسلم اين است که اين هر سه در نهضت ناتمام مشروطيت سهيم بودند و بخشي از جامعه را رهبري و جهت دهي مي کردند؛ اما هيچ يک نتوانست نبض اجتماع را به دست بگيرد و در نتيجه اختلافات آنان برجسته شد و نهضت مشروطيت ناتمام و ناموفق ماند. اينکه دلايل اختلاف ميان آنان چه بود و هر يک چه برداشتي از مشروطيت داشتند، زمينه ي بحث هاي مختلفي را فراهم کرده است.

   سردار سپه (رضاشاه)كه براي رسيدن به آمال خود سياست نزديكي به علما و اطاعت ظاهري از علما را پيش گرفته بود و بنا به نقل عبدالهادي حائري ـ مؤلف تشيع و مشروطيت در ايرن ـ هر از چندگاهي وعده‌ي اجراي اصل دوم متمم(نظارت فقهاءبرقوانين)  را مي‌داد، پس از تاجگذاري راه خود را جدا كرده و از علما فاصله گرفت. از اين پس، تثبيت قدرت ديكتاتوري و استبدادي رضاخان، ماهيت ضداسلامي سياست‌هاي او، غربگرايي صوري و مضحك، كوشش و پافشاري مصرانه در جمع بين مظاهر غربي و سنت‌هاي باستاني و ماقبل اسلامي و اعلام ضمني دنيوي بودن خصلت حكومت بر اساس الگوهاي اجتماعي غربي از قبيل دخالت در زندگي روزمره‌ي مردم با تعيين اجباري نوع لباس، دخالت در نظام قضايي، كشف حجاب زنان… 

 به طور كلي، جهت كلي به اصطلاح اصلاحات و سياست‌هاي رضاشاه، رابطه‌ي علما و رضاشاه را شديداً از هم گسست  و آنان را در بستري از «واگرايي» و «بي‌اعتمادي» به سلطان قرار داد.

بدين ترتيب استبداد رضاخاني و اختناق فرهنگي ـ سياسي حاكم بر كشور تا شهريور ۱۳۲۰ ـ كه جنگ دوم جهاني سايه‌هاي آن را از هم دريد ـ موجب شد تا نه تنها «اصل نظارت مجتهدين» مطابق پيش‌بيني قانون اساسي مطلقاً اجرا نگردد، بلكه حتي كسي قدرت سخن گفتن از آن و تأمل در انديشه‌ي سياسي ـ مذهبي را هم نداشته باشد.

 
 
اعضای دولت موقت ملی در دوران فترت بین مجلس سوم و چهارم : 1. محمد علی نظام مافی 2.امان الله اردلان 3.سید حسن مدرس 4.رضاقلی مافی 5.محمد علی فرزین 6.حسین سمیعی 7. قاسم صوراسرافیل

تنها شخصي كه در فاصله‌ي بين دوره‌ي اول مشروطه، ۱۲۸۵ ـ ۱۳۰۴، در راستاي مبارزات سياسي خود گاه‌گاهي از انديشه‌ي سياسي خود به عنوان مجتهد ديني سخن گفته است، مرحوم سيد حسن مدرس است كه در اينجا به خلاصه‌ي انديشه‌ي او مي‌پردازيم.

انديشه‌ي سياسي سيد حسن مدرس (۱۲۸۷ ـ ۱۳۵۷ ق) شرح حال و زندگاني شهيد مدرس در تأليفات متعددي كه اخيراً انتشار يافته‌اند، آمده است. از اين رو ما در اينجا فقط به نقل بيوگرافي مختصر او اشاره مي‌كنيم. سيد حسن مدرس فرزند سيداسماعيل بن ميرعبدالباقي و از رجال روحاني و سياسي دوره‌ي اول مشروطه و پهلوي اول است. وي به سال 1287 ق در قريه‌ي سرابه‌ي كچو از توابع زواره‌ي اردستان، به دنيا آمد. در دوره‌ي دوم تقنينيه به عنوان مجتهد طراز اول براي «نظارت» بر قوانين به مجلس شوراي ملي راه يافته و سپس چهار دوره‌ي متوالي نماينده‌ي منتخب مردم در مجلس بود. شهيد مدرس از مهم‌ترين رجال روحاني است كه در شرايط اختناق رضاخاني به دفاع از ديانت و استقلال ملت همت گماشت.

در جنگ جهاني اول موضع‌گيري ويژه‌اي داشت و از اعضاي كابينه‌اي بود كه مهاجرين تشكيل داده بودند. وي سپس به تهران بازگشته و در مبارزه‌اي بسيار سخت، شجاعانه در برابر جاه‌طلبي‌هاي رضاشاه(اجراي سياستهاي بريتانيا) ايستادگي كرد. اين رويارويي نابرابر سرانجام به تبعيد سيدحسن مدرس و شهادت او به سال۱۳۵۷ق در زندان خواف كاشمر منجر شد.

 درباره‌ي مبارزات سياسي سيدحسن مدرس تأليفات زياد و پراكنده‌اي منتشر شده است كه همگي عمدتاً به نقش و مبارزه‌ي سياسي اين مجتهدمجاهدپرداخته‌اند.
اما در اين ميان انديشه‌ي سياسي او هرگز به صورت تحليلي كنكاش نشده است. تنها نوشته‌اي كه مواد خام در اين زمينه را در آن گردآوري شده است، تأليف محمد تركمان است با عنوان «مدرس در پنج دوره‌ي تقنينيه». در اين كتاب، نطق‌هاي مدرس در مجلس شوراي ملي، از مذاكرات مجلس استخراج شده و در دسترس خواننده قرار گرفته است.

 بدين ترتيب در اين نوشتاركوشش مي‌كنيم تا حتي‌الامكان تصويري ـ هر چند نه جامع ـ از انديشه‌ي سياسي آيت‌الله مدرس به دست آورديم. اين تصوير از آن جهت ناقص خواهد بود كه ما به تأليف يا تأليفات سياسي مدرس دسترسي نداريم. مشهور است كه مدرس كتابي نگاشته است به نام «كتاب زرد»، درباره‌ي سياست و مسائل معاصر خود.

 لكن هنوز چنين كتابي در دسترس عموم قرار نگرفته و محتواي آن مكشوف نيست. به هر روي تلاش ما براي دستيابي به انديشه‌ي سياسي شهيد مدرس الزاماً مبتني بر گفتارهايي است كه به مناسبت‌هاي مختلف در مجلس شوراي ملي بيان شده است. شهيد مدرس فعاليت سياسي خود را بر مبناي «حفظ قانون اساسي»، «مشروطيت»، «ديانت» و رابطه‌ي «ديانت و سياست» استوار كرده و مي‌گويد: … هيچ فرقي نمي‌كند، ديانت ما عين سياست ماست، سياست ما عين ديانت ما… همان قسم كه به ما دستورالعمل داده شده است، رفتار مي‌كنيم.

 اكنون به جست‌وجوي مفاهيم اين اصطلاحات و رابطه‌ي آنها در تفكر سياسي آيت‌الله مدرس مي‌پردازيم:

1ـ اجتهاد سياسي مدرس:

 براي ورود به انديشه‌ي سياسي مدرس، بحث از اجتهاد سياسي او طليعه‌ي خوبي است. به اين لحاظ كه ما را به اين نكته رهنمون مي‌گردد كه كردار و گفتارهاي سياسي مدرس، حساب شده و ملهم از مباني تئوريك است. از اين روي استقلال سياسي آيت‌الله مدرس بر پايه‌ي «اجتهاد سياسي» او استوار است. وي در يكي از نطق‌هاي خود چنين اظهار مي‌كند: «من خودم… در اين مملكت و در شهر شما مقلد سياست هيچ يك از رجال اين مملكت نيستم؛ يعني رجالي را سراغ ندارم كه فكرش در سياست عالي‌تر باشد از خودم، كه من كوركورانه تقليد كنم. مي‌شود در جهل مركب باشم، مي‌شود مطابق واقع باشد، لكن مقلد سياست هيچ يك از رجال اين مملكت چه اروپا رفته و چه اروپا نرفته، چه پير و چه جوان، نبوده‌ام و در سياست دماغي بالاتر از دماغ خودم نديده‌ام، ممكن است در جهل مركب باشم لكن ان‌شاءالله الرحمن اين طور نيست. لذا از روي دليل و برهان بايد بگويم و بشنوم و بفهمم تا موافقت با سياست كسي داشته باشم».
موضع‌گيري‌هاي سياسي مدرس درباره‌ي مسائل مهم مملكتي و مفاهيم سياسي ـ مذهبي كه با آن مواجه بوده است، همگي به شيوه‌ي اجتهاد، استنباط سياسي و تصميمات مبتني بر آن است.

 2ـ جدايي «دين‌ و سياست»، علت عقب‌ماندگي ممالك اسلامي:

آيت‌الله مدرس در يكي از نطق‌هاي خود، كه در مجلس دوره‌ي چهارم ايراد كرده‌اند، تأمل در ضعف و انحطاط دولت‌ها و ممالك اسلامي را به عنوان مهم‌ترين پرسش براي خود مطرح مي‌كند و ريشه‌يابي اين وضعيت و جست‌وجوي راه چاره براي درماندگي كشورهاي اسلامي را اساسي‌ترين انگيزه‌ي خود در فعاليت‌هاي سياسي ـ مذهبي معرفي مي‌كند. مدرس درباره‌ي نتيجه‌ي تأمل و تفكر خود در اين زمينه مي‌گويد: «… فكر مي‌كردم چرا ممالك اسلامي رو به ضعف رفته و ممالك غيراسلامي رو به ترقي؟ چندين روز فكر كردم و بالاخره چنين فهميدم كه ممالك اسلامي، سياست و ديانت را از هم جدا كرده‌اند ولي ممالك ديگر سياست‌شان عين ديانت‌شان، يا جزو آن است. ممكن هم هست اشتباه كرده باشند. لهذا در ممالك اسلامي اشخاصي كه متدين هستند دوري مي‌كنند از اشخاصي كه در سياست هستند. آنها دوري كردند، ناچار همه نوع اشخاصي رشته‌ي امور سياسي را در دست گرفته، لهذا رو به عقب مي‌رود. با خود گفتم بايد فكري كرد…»

به هر روي نتيجه‌ي تحولات گذشته همان است كه عنوان «جدايي متدينين از سياست» و افتادن آن به دست نااهلان، اكنون به عنوان مهم‌ترين مشكل زمان مدرس تداعي مي‌شود. مدرس كوشش مي‌كند كه به هر ترتيبي اين دو مقوله ـ دين و سياست ـ را آشتي داده و متدينين را به عرصه‌ي سياست بكشاند.

 3ـ «مشروطه»، حلقه‌ي آشتي ديانت و سياست:

 وي سرانجام به اين نتيجه مي‌رسد كه نظام مشروطه ظرفي است كه در داخل آن سياست و ديانت، دولت و ملت آشتي كرده، اختلاف و دوگانگي جاي به وحدت و يگانگي خواهد سپرد. «… با خود گفتم بايد فكري كرد. آمدم با دو نفر از اساتيد بزرگ كه فعلاً هر دو به رحمت ايزدي پيوسته‌اند درباره‌ي اين مسأله مذاكره كردم و بالاخره با مشروطه منطبق شد كه به واسطه آن اين اختلاف از ميان برداشته شود و هر كس كه امين‌تر است، بيشتر خدمت به سياست مملكت بكند».

 از اين ديدگاه، مدرس خود را در سياست مشروطه درگير كرده و به عنوان انگيزه‌ي بنيادين مشروطه‌خواهي خود مي‌گويد: «من و امثال من و بزرگ‌تر از من كه مشروطه را تصديق كرديم براي اين بود كه يك اختلافي از ميان برداشته شود. اين معني ندارد كه دولت و ملت، سياست و ديانت دو تا باشد. پيغمبر اكرم (ص) كه مؤسس ديانت بود، رييس سياست [هم] بود. از آن وقت كه اختلاف پيدا شد، ممالك اسلام رو به ضعف رفت».

 به مفاهيم اصطلاحات دولت، ملت، سياست و ديانت در انديشه مدرس خواهيم پرداخت. چنين مي‌نمايد كه گفتار فوق محور اساسي فعاليت‌هاي مدرس را شكل مي‌دهد و انگيزه‌هاي تصميم، مبارزه، رويارويي‌ها و درگيري‌هاي او را توضيح مي‌دهد. او قرآن را «مايه‌ي قانون اساسي مشروطه» معرفي كرده و در مخالفت با كودتاي سوم اسفند 1299 خطاب به مجلس مي‌گويد: «… اگر يك روز هم به عمر مجلس شوراي ملي باقي بماند، يك كسي برخلاف اساس مشروطيت اقدام كند از وكالت منعزل است».


منبع:

1- باشگاه انديشه

2- اجتهاد مشروطيت سياست آخوند خراساني روحانيت قانون اساسي استبداد منبع: فرهنگ انديشه، سال دوم، شماره پنج، بهار 1382

3- مدرس در پنج دوره‌ي تقنينيه-محمدتركان

[ شنبه 9 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

تحلیل انحراف مشروطه دوم راشاید اینگونه میتوان بیان کردکه گروهي كه مي‌خواستند ايران راهمیشه در مدار منافع بريتانيا قراردهند با مافياي سياسي ـ اقتصادي اين كشور چه در لندن و چه در دهلي و بمبئي و سيملا هماهنگ می شدند ،مانع از استقرار نظم و ثبات و نهادينه شدن قانون وطي شدن فرايندهاي قانوني مي‌شدند.

عاملان انگلیس هرگاه دولت مقتدرومستقلی تشکیل میشد، تلاش مي‌كردند آن را منحل کنند، و هر گاه خود دولت را به دست مي‌گرفتند بابحران سازی  شرایط رامساعدبرای کشاندن دشمن به خاك كشور میکردند و يا اينكه او را تحريك به اشغال ایران میکردند.

استعماربرای خریدن رجال مشروطه ومجلس هزینه های زیادی میپرداخت درحالی که یک دیکتاتورهزینه کمتری برای آنهاداشت.حداقل آنکه تضمین شده بود.  به عبارت بهتر همان كساني كه مانع از اقدامات قانوني در راستاي منافع و مصالح ملّي كشور مي‌شدند، خود به عمليات کودتایی دست مي‌زدند. تشكيل گروههاي مرگ يكي از اين اقدامات بود.

اين گروه همان كساني بودند كه بهانه به دست روسيه دادند. سياست انگليس هم به كمك آنان آمد، يعني اينكه با رضايت كامل دستگاه سياست خارجي بريتانيا، روسيه را به خاك ايران كشانيد و با اقدامات خود باعث شد اين نيرو تا دوره انقلاب بلشويكي در كشور بماند!

 هر دولتي كه مي‌خواست با اقدامات خود نيروهاي روسيه را به نحو مقتضي از كشور خارج كند، با تحريكات عوامل انگلیس مواجه مي‌شد. در دوره دو ساله بعد از اولتيماتوم روس، جنگ داخلي سراسر كشور را فراگرفت و  كشور عرصه تاخت‎وتاز گردنكشان و دزدان و راهزنان شد. شاه‌زادگان قاجار به جان هم افتادند. 

هرج ومرج باعث شدهردوکشورروس وانگلیس عوامل خودرابه قدرت

برسانند روسها از فرصت استفاده كردند و نيروي مطيع خود يعني صمدخان شجاع‌الدوله را در تبريز به قدرت رسانيدند؛ مردي كه در قساوت دست روسها را از قفا بسته بود. نيز در اين دوره شمال‌غرب، شمال و شمال شرق كشور عرصه تاخت‎ و تاز نيروهاي روسيه بود.

از آن سوي انگليسيها از فرصت استفاده كردند و نيروهاي خود را که هندی بودنددر نواحي جنوبي ايران مستقرکنند. هيچ نيروي ملی شناسنامه داری  توان رويارويي با اين دو قدرت بزرگ را نداشت. با اين وصف برخی گیلانی هابه رهبری ميرزا كوچك خان جنگلي توانست روسها را با عمليات های چریکی از خاك گيلان خارج سازد، همان‌طور كه بعدها انگليسي‌ها را از اين منطقه بيرون راندند.
از سقوط مشروطه تا وقوع جنگ اوّل جهاني، دولتهای متفاوت کوتاه العمری برسرکارمیامدندتااینکه ناصرالملك نايب‌السلطنه، برسرکارامد. ازانديشه‌ها و طرز رفتار ناصرالملك استنباط مي‌شود، بی مسئوليتی بوده که، نه خود قابليت اداره كشور را داشت و نه مي‌گذاشت دست توانمندي كه به مشروطه هم باور راستين داشته باشد، زمام امور را به دست گيرد.

مهم‌ترين اقدام خائنانه ناصرالملك ممانعت از تشكيل مجلس بود. به واقع سه سال بعد از تعطيلي مجلس دوّم بود كه ناصرالملك بار ديگر انتخابات مجلس سوّم را برگزار كرد؛ تازه اين اقدام هم براي مصالح ايران نبود. او مي‌خواست احمد شاه را به عنوان شاه قانوني كه به سن تكليف رسيده است معرفي نمايد و خود دوباره به اروپا بازگردد تا به عيش و نوش بپردازد.

در فاصله اين سالها او به مسافرت دور و دراز خود به اروپا رفت، كشور را با شاهي خردسال و گروهي توطئه‌گر رها ساخت تا آنان بذر نااميدي در قلبش بكارند و او را از روند تحولات سياسي كشور وحشت‎زده نمايند. در اين فاصله او با نامه و تلگراف كشور را اداره مي‌كرد! وقتي هم به ايران بازگشت، اندكي بعد از ورود او، جنگ اوّل جهاني شكل گرفت. ناصرالملك، احمد شاه را به تخت سلطنت نشاند و خود با حقوقي گزاف كه بر خزانه‌داري كشور تحميل كرد، روانه اروپا گرديد و تازه بعد از كودتاي رضاخان و زماني به كشور بازگشت كه او سلطنت را تغيير داده بود. يك سال بعد گروه بحران‌ساز، ارتشهاي روسيه و انگلستان را به ايران كشانيد. اين بار هم تلاشي زايد‌الوصف مبذول گرديد تا مانع از تداوم جلسات پارلمان شوند. مثل دوره دوّم مجلس، اينان كاري كردند تا روسها به نزديكيهاي تهران لشكركشي نمودند، اينان هم پايتخت را رها كردند و گريختند. اين سوّمين باري بود كه مجلس زودتر از موعد مقرر تعطيل مي‌شد. در دوره اوّل با به توپ بستن آن توسط محمد علي‌شاه بود كه مجلس تعطيل شد، در دوره دوّم حملات روسها به دنبال اولتيماتوم باعث تعطيلي آن گرديد، و سوّمين بار هم با حمله روس و انگليس به شمال و جنوب كشور مجلس تعطيل شد. در اين زمان تنها يك سال از تشكيل مجلس مي‌گذشت. نكته مهم در هر سه دوره بحران اين بود كه گروهي خاص، عامدانه و با جهت‌گيري كاملاً هوشيارانه مجلس را به تعطيلي كشاندند و يا اينكه از تعطيل آن استقبال كردند تا فضا را براي تسلط زورگوياني از چون رضاخان فراهم آورند.

 اين گروه با برنامه‌اي كاملاً حساب شده، با تعطيل خانه ملّت، راه را براي فراگيرشدن بحرانهاي عديده باز نمودند و در شرايطي مثل دوره برگزاري كنفرانس صلح پاريس، هيچ نماينده‌اي از مجلس ايران نتوانست در آن شركت كند و حقوق ملّت ايران را مطالبه نمايد.

 كشور به حال هرج ‌و ‌مرج و بي‌قانوني رها شد. در همين دوره اين گروه انواع و اقسام جوخه‌هاي مرگ تشكيل دادند تا به قول ملک الشعرائ بهار، فضا را براي كودتايي نظامي مهيا كنند. در آن زمان چنين امري ممكن نشد، اما اندكي بعد به سال ۱۲۹۹ همين گروه مقدمات كودتاي رضاخان را فراهم آوردند.
درست در دوره جنگ اوّل جهاني بود كه همين عده بر بحرانهاي اجتماعي هم دامن زدند. يكي از وحشيانه ترين اين اقدامات كمك به گسترش قحطي بزرگ سالهاي۱۲۹۶تا ۱۲۹۸ بود. هرگاه دولتي روي كار مي‌آمد تا اين بحران شوم را مهار سازد، اعضاي گروه مورد نظر به حركت در مي‌آمدند و به قيمت نابودي حدود نيمي از جمعيت بي‌گناه كشور در اثر گرسنگي، اهداف ضدملي خود را پيش مي‌بردند. اين ايام مقارن بود با اشغال اكثر مناطق كشور به دست دشمن خارجي، اما اين گروه به هر نحو ممكن تلاش مي‌كرد مانع از برقراري ثبات و آرامش در كشور شود. در آن سوي زمامداران و حكام نالايق محلي، دمار از روزگار مردم در مي‌آوردند و با بي‌رحمي خاصي آنان را زجر و آزار و شكنجه مي‌دادند.

هيچ نهادي نبود تا به فرياد مردم رسد. مجلس تعطيل بود و با اينكه در دوره نخست رياست وزرايي وثوق‌الدوله انتخابات برخي نواحي و به طور خاص تهران برگزار شد، اما تشكيل مجلس چهارم بعد از گذشت بيش از چهار سال از برگزاري انتخابات آن و بيش از پنج سال بعد از تعطيلي مجلس سوّم، زماني تشكيل شد كه قداره‌بندان قزاق بر مقدرات امور مردم تسلط يافته بودند.

وقوع انقلاب بلشويكي روسيه،عرصه راازروس خالی ترکردوجولان انگلستان رابیشتر تا ايران را چون لقمه‌اي آماده ببلعد و آن را در كانون منافع دنياي سرمايه‌سالاري خودقرار دهد ناكامي قرارداد  وثوق الدوله،که اگرموفق میشد هزينه امنيت سرمايه هاي شركت نفت انگليس و ايران را از كيسه ملت ايران تأمين و تضمين می کردانگیزه وطمع انگلیس رابیشترمیکرد. اين گروه اخير‌الذكر البته از دوره ناصرالدين شاه قاجار  باکشف نفت در تكاپويي مستمر و مداوم بودند .

 قوس نزولي مشروطه مقارن بود با قوس صعودي ديكتاتوري که عامل انگلیس باشد. يك سر اين ديكتاتوري به گروه بحران ساز داخلي مربوط مي‌شد و سر ديگر آن به حكومت انگليس و صاحبان قدرت و ثروت در لندن.

كودتاي سوم اسفند باعث شد تا مشروطه ناقص ايران كه به زانو در آمده و خم شده بود، به زمين افتدو در آبان ماه ۱۲۹۹ با تغيير سلطنت جان دهد.

وایران از فرط درد و رنج اقتصادي و اجتماعي تمام آمال وآرزوهای خودراسراب ببیند.

 كودتاي سوم اسفندتمسخرمشروطه

 پيش از كشف نفت در ايران، عده‌اي از انگليسيها بر اين باور بودند كه اين كشور بايد به نوعي اداره شود تا به طور تمام عيار از نظر نظامي و سياسي در مدار منافع بريتانيا واقع گردد و بتواند مرزهاي شرقي كشور را كه هم‌جوار با هندوستان بود صيانت نمايد و از تهاجم نيروي ثالثي به اين مرزها جلوگيري كند. با وقوع انقلاب روسيه، اين سياست بيش از پيش كانون توجه گروه ياد شده واقع شد.

 در اين هنگام دو سياست منفك از هم ـ اما نه الزاماً كاملاً متمايز- در بريتانيا شكل گرفت: نماينده يك سوي اين سياست لرد كرزن وزير امور خارجه بود كه قرارداد وثوق‌الدوله را به ايران تحميل كرد و نماينده ديگر آن كساني بودند كه كودتاي سوم اسفند را به ملت ايران تحميل كردند.

فضاي غبارالوده بعد از مشروطه راتصورکنید. توده ايرانيها درگير در بحرانهايي شدند كه ناخواسته به دام آن در غلتيدند، اما بحران سازان داخلي همسو با محافل ياد شده به خوبي مي‌دانستند چه مي‌كنند و كشور را به چه سمت و سويي سوق مي‌دهند. ظاهر موضوع اين بود كه انگستان از استقرار دولت مسئول و حكومت مشروطه در ايران جانبداري مي‌كند، حال آنكه باطن موضوع به شكلي ديگر بود.

انگليسيها از فرصت به دست آمده بعد از مشروطه ايران سود جستند تا حريف روسي خود را از صحنه تحولات كشور به كلي خارج سازند. از سويي اينان در صدد بودند تا دولتي وابسته به منافع امپراتوري بريتانيا را به قدرت رسانند تا هوّيت ملّي ايران را به تاراج نهند و دوري جديد در تاريخ اين كشور رقم زنند.

يك سوي اين سناريو تشكيل دولتي پادگاني در ايران بود كه بايد با پول ملّت ايران منافع يادشده را تضمين مي‌كرد و روي ديگر آن تحقير ايران و ايراني بود.

این نکته مهم راهم بایددرنظرداشت که سياست انگليسيها در دوره چهارده ساله بعد از مشروطه، بي‌ثبات ساختن دولتهاي ايران و دامن زدن بر بحرانهاي عديده اقتصادي و اجتماعي بود. ماهيت امر غير از مسئله هندوستان، در وجود نفت ايران خلاصه مي‌شد كه كشف آن درست مصادف بود با ايام فترت مجلس اول و دوم؛ درست دو ماه بعد از كشف نفت، انگليسيها به عنوان حمايت از مشروطه و به واقع صيانت از منابع نفتي جنوب ايران كه در انحصار آنان قرار داشت، از لشكركشي به تهران توسط اردوي گيلان و بختياري دفاع كردند.

 ويژگي وضعيت بي ثبات و هرج و مرج اين بود كه مردم و رهبران آنان از مبرم‌ترين نيازها و مشكلات كشور ناآگاه مي‌شدند. درست در شرايطي كه غوغاي احزاب سياسي و بحث بي حاصل اينكه مشروطه چيست؟ در ايران جريان داشت- و البته هرگز هم معلوم نشد اين مشروطه چيست- رنج، فقر و بي نظمي در كشور به اوج خود رسيد.
وقتي دولتهاي ايران براي افزودن عايداتي هر چند ناچيز به بودجه اقتصاد ورشكسته كشور بر ذغال و روده حيوانات و نمك ماليات مي بستند، توجه نمي كردند كه در خوزستان نفت كشور به يغما مي رود.!

 انگليس سياست دامن زدن به بحرانها را به اين منظور تشديد مي‌كرد تا كسي به مهم ترين مسئله كشور يعني نفت توجهي نشان ندهد و البته همين‌طور هم شد؛ و اين در شرايطي بود كه اين دولت برخي سياستهاي خود را در پوشش دروغين دفاع از مشروطه ايران عملي مي كرد. اما وقتي روسيه با انقلاب از صحنه رقابتهاي داخلي ايران خارج شد، براي تسلط تمام عيار بر كشور بهانه‌اي مناسب تر پيدا کردند وآن این جمله بود:

" اگر انگليسي‌ها پاي خود را از ايران بيرون كشند بلشويسم كشور را خواهد بلعيد."

اگر در دوره مشروطه به دليل حضور روسيه تزاري، سياست بي ثبات كردن كشور براي پيشبرد اهداف اقتصادي سرلوحه كار بريتانيا قرار داشت، اينك بايد در غياب رقيب، دولتي وابسته روي كار مي‌آمد. اين دولت وابسته لزوماً مي‌بايست متكي بر ارتشي متحدالشكل باشد كه با قدرت نظامي و دولتي پادگاني اعمال حاكميت نمايد، در اينجا بود كه ضرورت استقرار مرد قدرتمند را پيش كشيدند و گناه ناكاميها را به گردن مشروطه‌اي افكندند كه وجود خارجي نداشت.
بهانه‌هاي لازم هم مهيا بود.مثلا وجودبقایای نیروهای مردمی مقاوم مانندجنگلی ها و.... ادوين مونتاگ با اين ديدگاه كاملاً موافق بود. او بر اين باور بود كه حتي نيروهاي انگليسي مقيم شرق ايران نبايد احضار شوند، زيرا در چنين صورتي شرق ايران ظرف دو هفته به دست نيروهاي بلشويكي مي‌افتد. اما حضور نيروهاي انگليسي در ايران مستلزم صرف بودجه هنگفتي بود كه باعث نارضايتي گروهي از رجال بريتانيا مي‌شد. درست در چنين شرايطي بود كه قرارداد ۱۹۱۹ منعقد شد.
طبق قرارداد وثوق‌الدوله، دولت انگليس هزينه‌هاي تشكيل ارتش متحد الشكل ايراني را متقبل مي‌گرديد. به ديد جوزف چمبرلين وزير خزانه‌داري دولت لويد جرج، انگلستان كه خود از جنگي جهانگير خارج شده بود و اينك با بحرانهاي عديده مالي دست و پنجه نرم مي كرد، نمي‌توانست به طور دراز مدت اين هزينه ها را بر عهده گيرد، اما در عين حال ايران بايد در مدار منافع انگلستان حفظ مي شد. چرچيل وزير جنگ هم خطاب به چمبرلين نوشت؛ از ريخت و پاش بودجه ارتش انگلستان به دليل شرايط ايران و بين‌النهرين ناراحت است و بايد براي تقليل اين هزينه‌ها راهي پيدا كرد. آنچه بيش از همه در كنار مسئله هند خواب ديوان‌سالاران بريتانيا را آشفته مي‌ساخت، نفت ايران بود.
وزارت درياداري به صراحت خاطر نشان مي‌ساخت كه نفت ايران مهم‌ترين منبع تهيه سوخت ناوگان نيروي دريايي انگلستان است. به تصريح درياداري غير از نفت جنوب، منابع دست نخورده ديگري در ايران وجود داشت كه انگليس بايد بر آنها تسلط مي‌يافت؛ يكي از اين منابع در نواحي شمالي ايران واقع بود كه درياداري حتي حاضر بود به قيمت اعزام نيروي نظامي آن را تحت تسلط خود در آورد. اما با وجود قواي ميرزا كوچك خان اين سناريو به رؤيا شباهت داشت.

در اينجا بود كه سناريوي ديگري شكل گرفت: كارمندان محلي سفارت انگلستان در تهران، توصيه كردند انگلستان بايد از اليگارشي قاجار كه حاكم بر ايران است، فاصله گيرد تا اعتماد برخي از محافل داخلي اين كشور را به خود جلب نمايد. بنابر اين نورمن وزير مختار جديد انگلستان تصميم گرفت نخست‌وزير وقت يعني ميرزا حسن خان وثوق‌الدوله را به رغم حمايت شخص كرزن از او، سرنگون سازد. تصميم بعدي اين بود كه بين صفوف جنگلي ها اختلاف افكنند. اين مأموريت بر عهده سردار فاخر حكمت نهاده شد؛ حكمت از اين مأموريت پيروز خارج شد. از آن سوي تصميم بر اين گرفته شد تا جنبش شيخ محمد خياباني در آذربايجان را كه صبغه اي كاملاً ضد انگليسي داشت در هم فروپاشانند.

راه حل قضيه بسيار آسان بود: بايد تبليغ مي‌شد اين افراد از مرام و مسلك بلشويسم حمايت مي‌كنند، با اينكه هر دو تن در كسوت روحانيت بودند نيز بايد عده‌اي بويژه در صفوف جنگلي‌ها دست به اقدامات افراطي مي‌زدند تا توده هاي مردم را از جنبش ميرزا جدا سازند.
عده‌اي از مأمورين بومي انگليسيها در گيلان اين رسالت، يعني ايجاد شكاف در صفوف جنگليها را عهده‌دار شدند. اندكي بعد از اختلاف افكني سردار فاخر حكمت و دسيسه‌هاي بريتانيا، به روايت يحيي دولت آبادي خانه‌هاي مردم به تاراج رفت؛ اموال متمولين و ملاكين مصادره يا به آتش كشيده شد؛ به عنوان كمونيسم جان و مال و ناموس مردم مورد هجوم واقع شد؛ نهاد خانواده مورد حمله واقع شد و خلاصه اينكه فضايي از رعب و وحشت شكل گرفت تا ضرورت استقرار امنيت و حفظ نظم را با اتكاي به يك ديكتاتور موجه سازند؛ و اين تحولات البته باعث انزواي كوچك خان گرديد. اين در حالي بود كه ميرزا از سوي دولت جديدالتأسيس شوروي هم مهري نمي‌ديد. به واقع او آمادگي داشت بعد از مدتي تجربه همكاري سست بنيان، راه نفوذ بلشويكها را هم در شمال كشور مسدود سازد. از سويي از مدتها قبل عنوان مي‌شد قرارداد ۱۹۱۹ را كه باعث نفرت ايرانيان از انگلستان شده بود بايد ملغي ساخت؛ مضافاً اينكه اين قرارداد بهانه‌اي براي تبليغات ضد انگليسي در ايران شده بود.

در اين مقطع، استراتژي انگليسيها اين بود كه اگر شوروي شمال ايران را به اشغال خود در آورد، آنها با حمايت از شيخ خزعل و والي پشتكوه، پيماني براي حفظ موجوديت خود و صيانت از منابع نفتي خوزستان منعقد سازند. اما نهايت آرزوي آنان استقرار دولتي بود كه كاملاً در خدمت منافع امپراتوري بریتانیا باشداما بدون هزینه برای بریتانیا؛پس باید با پول مردم ايران منابع نفتي را كه انگليس متعلق به خود مي‌دانست حفاظت نمايد و البته مانع بهانه‌جويي شوروي براي اعمال نفوذ در كشورهم شود.

راه حل موضوع به طور كلي در يك سياست خلاصه مي‌شد: استقرار دولتي دست نشانده با اتكا به قدرت نظامي براي حفظ منافع آنان در ايران. براي اين منظور يك روزنامه نگار به قول خودشان «بي سر و پا» را نامزدكردند و او هم كسي جز سيد ضياء الدين طباطبايي نبود.

سيد ضياء جواني جاه‌طلب بود كه تلاش مي‌كرد خود را به رأس هرم قدرت نزديك سازد، اما اعيان و اشراف ايران به ديده تحقير در او مي‌نگريستند. احمد شاه به شدت از وي متنفر بود و او را روزنامه‌نگاري حقير اما بي مبالات مي‌دانست كه تازه به دوران رسيده است و مي‌خواهد براي دربار وي نقش يك معلم مدرسه را بازي كند. رضاخان همكار اصلي سيد ضياء در كودتا، از او هم حقيرتر بود. به ديد وابسته نظامي بريتانيا، رضاخان با اينكه از نفوذ زيادي در سربازان خود برخوردار بود، اما فردي بي‌سواد و فاقد دانش نظامي حتي متعارف ارزيابي گرديد. به همين دليل در شرايط عادي ارجاع شغلي فراتر از صاحب منصبي جزء ديويزيون قزاق به وي نامناسب تشخيص داده شد. با اين وصف نورمن قصد داشت اين قزاق بي‌سواد را وارث نامشروع مشروطه ايران كند.

براي اين اقدام باتمهیداتی ، نيروي قزاق تحت فرماندهي رضاخان از حمايت مالي بانك شاهنشاهي، مهم‌ترين ابزار تسلط سرمايه مالي انگلستان بر ايران و نماينده اليگارشي مالي بريتانيا در اين گوشه دنيا برخوردار گرديد. در اهميت موضوع همين بس، كه اين بانك شعبه‌اي مهم در رشت داشت. بانك شاهنشاهي به مثابه نمادي از تسلط سرمايه مالي بريتانيا بر ايران به هنگام جنبش ميرزا كوچك خان، يكي از نخستين اهداف حملات جنبش جنگليها بود. بعد هم با پول بانك شاهي و دسيسه هاي ريز و درشت به منظور اختلاف‌افكني در صفوف جنگليها بود كه رضاخان موفق شد كوچك خان و نيروهاي همراه او را شكست دهد.

 اين پيروزيها بعد از كودتا انجام شد و انگليسيها آن را ضربه‌اي خرد كننده بر شورويها تلقي كردند، اما به‌واقع ضربه اصلي را بر يكي از مهم‌ترين جنبشهاي اسلامي وارد كردند.

از اين به بعد رضاخان بيش از پيش كانون توجه محافل انگليسي واقع شد. به بانك شاهنشاهي اجازه داده شد وامي در اختيار او قرار دهد، زيرا به زعم آنان وي مانع از اين شده بود تا تبليغات كمونيستي در ايران به جايي برسد؛ هياهوي بيهوده‌اي كه خود عامدانه به آن دامن مي‌زدند تا اذهان را از مسئله اصلي يعني استقرار دولت دست‌نشانده  وتاراج نفت منصرف سازند.

در اينجا بود كه نقشه‌هاي لازم براي مضمحل ساختن حكومت قاجار بيش از پيش سرلوحه كار قرار گرفت. رضاخان توانسته بود قواي قزاق خود را ابزار سركوب مردم ايران و تضمين سرمايه‌گذاري بانك شاهنشاهي و شركت نفت انگليس و ايران سازد. نيرويي كه او تشكيل داد، قادر نبود با هيچ دشمن خارجي مقابله نمايد، كما اينكه سالها بعد ارتش او به هنگام هجوم متفقين به ايران، حتي بدون شليك گلوله‌اي دود شد و به هوا رفت.

بنابراین اساساً قواي تحت فرماندهي او براي اين منظور خلق نشده بود. اين ارتش براي آن شكل گرفته بود تا ثبات داخلي را به منظور تأمين سرمايه‌گذاريهاي بلند مدت نفتي انگليس فراهم سازد.

يك ضلع كودتاي رضاخان مسئله نفت، ضلع ديگر آن دولتي نظامي با اتكاي به قوه قهريه و ضلع سوم آن سركوب نهادروحانیت ومردم بود. در اين مسير رضا خان تلاش كرد نهادروحانیت ومردمی را سركوب كند كه هميشه در مواقع ضروري از تماميت ارضي كشور حمايت مي‌كرند و با احكام جهاد واجرائ ان راه تسلط بيگانگان بر شئونات كشور را مسدود مي‌ساخت. اين خيانت بارترين اقدام رضا خان بود. که البته بعدهاگریبان خودش راگرفت.

 به طوري كه وقتي جنگ دوّم جهاني شكل گرفت و قدرتهاي بزرگ باز هم بي‌طرفي ايران را ناديده گرفتند و به اين كشور لشكركشي كردند، ارتش پوشالي او زودتر از همه سپر انداخت و فرار را بر قرار ترجيح داد. اگر روحانيت ومردم از صحنه تصميم گيري حذف نشده بودند، کشورباجهادهمه جانبه حراست می شد. اما همان سياست خائنانه دوره مشروطه كه عامدانه و با اهدافي از پيش تعيين شده، مي‌خواست روحانيت وتوده مردم را از صحنه خارج سازد، ديگر بار باعث منزوي شدن اين قشر مهم اجتماعي شده بودند.

در اين دوره بود كه انگليسيها از رضا خان، اين قزاق بي‌سواد، بيسمارك و ميجي و پطر كبير ساختند، او را تا حد نادرشاه افشار ارتقا دادند، شعرا در مدحش شعر سرودند، خوانندگاني مثل عارف قزويني به افتخارش كنسرت دادند و تصنيف مرغ سحر اجرا كردند و نسل دوم روشنفكران بعد از مشروطه مثل علي اكبر خان داور، علي دشتي و امثالهم زمينه هاي ايدئولوژيك استقرار او بر سرير سلطنت را مهيا ساختند. اينان از ضرورت «استبداد منور» سخن به ميان آوردند، مشروطه و شعارهاي آن را به باد سخره گرفتند، تجدد ايران را در گرو تسلط ديكتاتوري دانستند تا مردم را «به زور تو سري» اروپايي كند، روزنامه هايي مثل مرد آزاد، نامه فرنگستان و شفق سرخ راه را براي فراگير شدن اين تفكر فراهم ساختند؛ مردم را ترساندند كه اگر رضاخان برود غول كمونيسم ايران را خواهد بلعيد و آنگاه ديگر نه نظم باقي خواهد ماند، نه امنيت و نه مذهب. عملاً از درون اين انديشه نظريه ديكتاتور زورمند مرتجع زاده شد كه كاملا با سناريوي انگليسيها سنخيت داشت.هرچندخطرروس جدی به نظرمیرسیدامادران مقطع زمانی باتوجه به وضعیت داخلی روسیه جدی نبود ولی انگلیس بابزرگنمایی اذهان را برای سناریوی استعماری خوداماده میساخت. 

اين گرايش البته ريشه‌اي پابرجا در خارج از كشور داشت. در انگلستان چمبرلين وزير خزانه‌داري و ستايشگر موسوليني، هميشه مي‌گفت اگر بنا باشد بين هرج و مرج و ديكتاتوري يكي را انتخاب كند، اين انتخاب قطعاً ديكتاتوري خواهد بود؛ اما وي نگفت در مورد ايران اين سياستهاي رسمي و غير رسمي انگلستان بود كه باعث هرج و مرج بويژه در دوره بعد از مشروطه شد و اين همه براي آن صورت گرفت تا ضرورت استقرار ديكتاتوري در كشور را توجيه نمايند. در ايران وزير مختار وقت انگلستان بعد از كودتا، يعني سر پرسي لورن ويژگيهاي موسوليني را در رضاخان مي ديد، و جالب آنكه مطبوعات طرفدار سردار سپه هم‌زمان به اين توهم دامن مي زدند.

امريكاييها ی تازه واردهم به كودتا با ديده تحسين نگريستند، به نظر آنان انگلستان با سياستهاي خود در ايران مي‌توانست محيطي مساعد براي سرمايه گذاريهاي كشورهاي غربي بگشايد و ثبات و امنيت سرمايه را تضمين نمايد. امريكا تلاش مي‌كرد از فضاي به دست آمده براي گسترش نفوذ خود در ايران بهره برداري كند و به سياست كلي خود كه توسعه‌طلبي با هزينه‌هاي كم بود جامه عمل بپوشاند، اما اين امر تا زماني كه رضاخان بر اريكه قدرت تكيه زده بود ميسر نشد و اقدامات او نشان داد كه تحليل امريكاييها تا چه ميزان كودكانه و ساده‌انگارانه است. به اين شكل بود كه حكومتي بي‌ريشه را بر مردم ايران تحميل كردند و مقدرات امور مردم را به دست مردي سپردند كه با تحقير و سركوب مردم، برنامه هاي خود را عملي ساخت و روز كارزار از ميدان گريخت و كشور را به بيگانه سپرد. مردي كه در برابر مردم خود گردنفرازي مي‌كرد، با كوچك‌ترين ضربه در برابر بيگانه سپر انداخت.  اين حادثه نشان داد كه چکمه نادرشاه تا چه اندازه براي پاي رضاخان گشاد است!


 

[ جمعه 8 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

 

فدائیان وجانبازان  واقعی مشروطه خواه ورعیت خواهان آزادی بسیاردیردریافتندکه مشروطه بیراهه های خودرا داردمی پیماید نفوذخارجی نه تنهاکم نشدکه به شکل دیگرنمایان بود.

مجلس ازاشراف وخوانین وتحصیلکردگان غرب زده تشکیل شدومردم که درسرآرزوی ازادی داشتندراهمچنان سرگردان میداشتند.

انقلاب مشروطه هرچندضربه سنگین برپیکراستبدادواردمی کردومجلس وقانون رابه مردم نشان دادولی درصفحه شطرنج فئودالیسم وامپریالیسم شکست خورد .

 

احاطه سياستهاي خارجي بر سلاطين قاجار:

قدرت امپراطوري روسيه در تضمين عهدنامه تركمن چاي سلسله قاجار را حفظ مي كرد هرچند كه اين خاندان خود گيج بود و نمي دانست چه مي كند و به كجا مي رود اما با انقراض امپراطوري تزار روسيه به سياست انگليس اجازه داد تا همانطور كه لرد لرزن سياستمدار اين كشور گفته (در حقيقت واقع امر اين است كه ايران بايستي هميشه مقدرات و سرنوشت خويش را با كمك و مساعدت ما تعيين كند) خوب شما ببينيد شرايط و موقعيت حساس ايران، بي كفايتي زمامداران و نفوذ كامل سياست خارجي و بي خبري سلاطين قاجار پيوسته اين فرصت را فراهم مي ساخت كه ايران در معرض تجزيه قرارگيرد و در فرصت هاي مناسب قسمت هايي از آن جداگردد.
تاريخ سياسي معاصر ايران صفحات بسياري از مداخله نامشروع اروپا بخصوص همسايه شمالي و جنوبي با درجات مختلف دارد. به يادداشت شخصي ناصرالدين شاه مراجعه مي كنيم اين عبارت را مي بينيم.
(مي خواهم به شمال مملكت بروم سفير انگليس اعتراض مي كند. مي خواهم به جنوب بروم سفير روس اعتراض مي كند اي مرده شور اين مملكت را ببرد كه شاه آن حق ندارد به شمال يا جنوب كشورش مسافرت نمايد.)
دخالت بيگانگان حتي در امور شخصي شاه هم ديده مي شود سياست دو كشور همسايه اگر بهم نزديك مي شد مشتركاً عليه ما اقدام مي كردند و قراردادي نظير عهدنامه ۱۹۰۷را امضاء مي نمودند و اگر يكي رو به ضعف مي گذاشت آن ديگري بطور كامل تسلط پيدا مي كرد و قراردادي مثل قرارداد 1919 جلوه گر مي گرديد سالهاي بين ۱۹۰۷(بلافاصله پس از مشروطيت) تا ۱۹۲۱ (۱۲۹۹تا كودتاي رضاخان) سالهاي تعيين سرنوشت است.
كوشش روسيه و انگليس براي تسلط به ايران به دنبال استقرار رژيم مشروطه به مدت كوتاهي تشديد مي يابد، پاره اي از مورخين عقيده دارند اگر دو رويداد بزرگ تاريخي يعني جنگ جهاني اول و انقلاب روسيه انجام نمي گرفت ايران بطور قطع استقلالش را از دست داده بود.
پيشروان انقلاب مشروطيت با تصويب متمم قانون اساسي تصور كردند مسائل انقلاب تماماً حاصل شده است و به همين جهت در فكر تداوم انقلاب نبودند در صورتيكه امپرياليست هاي روسيه تزاري انگليس و آلمان براي هدف هاي استعماري خود با نهضت هاي مردمي و از جمله مشروطيت دشمني داشتند دائماً در فكر دسيسه و توطئه بودندروسيه تزاري مخالفت خود را علناً ابراز مي داشت ولي انگليس نقاب نيرنگ طرفداري از انقلاب مشروطيت را به چهره داشت و هر دو در سالهاي اول انقلاب مشروطه به مداخله مسلحانه در ايران دست زدند بعنوان نمونه هجوم قواي انگليس به جزيره «هنگام» در سواحل جنوبي ايران مقارن مشروطيت و دخالت علني همين دولت در سيستان و بلوچستان را مي توان نام برد.

مقدمات انعقاد قرارداد 1907:

روسيه تزاري كه از مستبدين حمايت مي كرد محمدعلي ميرزا را به تعطيل مشروطيت تشويق مي كرد ولي بعلت شكست از ژاپن وقوع انقلاب 1905 دخالت شديد نداشت و به طور كلي ضعف آن در اين تاريخ مانع از دخالت نظامي به نفع استبداد بود. نفوذ سياسي و اقتصادي آلمان هم در سالهاي انقلاب مشروطيت ظاهر گرديد. ورود كالاهاي آلماني گسترش يافت بندري را درخليج فارس اجاره كردند و راه مستقيمي را از هامبورگ تا اين بندر درنظر گرفتند و مدرسه آلماني تأسيس كردند ولي براي تسلط گروه متحد آلمان بر ايران تركان عثماني در اواخر (1905) نواحي شمال ايران و اطراف درياچه اروميه را اشغال نمودند.
همين وضع باعث گرديد كه انگليس ها و روس ها موافقت نامه اوت 1907 را در مورد تقسيم مناطق نفوذ خود را درايران و افغانستان و تبت منعقد نمايند و اين در حالي انجام مي گرفت كه نمايندگان دوره اول مجلس شورا در بهار آزادي آن مشروطيت تلاش مي كردند تا ترتيبي بدهند دست قدرتهاي استعماري از اين سرزمين كوتاه گردد.
ائتلاف دو قدرت روس و انگليس دو قدرت رقيب ايران را به سه نقطه تقسيم كرد. منطقه شمال تحت تسلط روسيه، منطقه جنوب تحت اختيار انگليس و منطقه مركز كه بيطرف مي ماند. با اين پيمان و اين تقسيم يك كشور مستقل بوسيله دو قدرت متجاوز هدف چپاول و غارت رسمي قرار گرفت بعد نيز اين حركت متوجه مشروطيت بود كه تازه بعد از مبارزات طولاني پا گرفته بود و اين حاكي از اين واقعيت بود كه هردو دولت هدف واحدي را تعقيب مي كند و حمايت ظاهري انگليس از مشروطه خواهان فقط بخاطر تضعيف دربار سلطنتي ايران بود كه نفوذ روس بر آن حاكم گشته بود بهرحال انعقاد موافقت نامه 1907 در زمان اولين دوره مجلس شورا مردم را در سراسر ايران به هيجان آورد و اعتراض ازهرسو بلند شد دولت ايران اعلام كرد اين موافقت نامه را به رسميت نمي شناسد و مجلس هم به مخالفت با آن قيام كرد. درنهايت بايد گفت اگرچه بررسي تاريخ مشروطه و تحولات آن يكي از عبرتهاي مهم تاريخ كشورمان است اما اختلاف بين علما اعتماد به عوامل بيگانه و صاحبان افكار منحرف و تساهل در برابر نفوذ آنان در بين صفوف انقلابيون باعث شد كه حاصل همه تلاشهاي علما و مردم و انقلابيون آن شود كه حكومتي نظير پهلوي پنجاه سال بر ايران حاكم شود.
حكومتي كه تلاش كرد بار بر جاي مانده قاجار را در برقراري تسلط بيگانه بر كشور اسلامي ايران بر دوش گيرد و با روش هاي مدرن آن را به سرانجام برساند.
ما مي خواستيم سركه تهيه كنيم شراب به دست آمد اين گفته منسوب به يكي از علماي مبارز نهضت مشروطيت است كه پشيماني او را از اين محصول نشان مي دهد.
اگرچه مشروطه يك تحول بود و حكومت بدون مجلس و تشكيلات دولتي را كه شاه در آن همه كاره بود به يك حكومت داراي مجلس و تشكيلات مشورتي و دولتي تبديل كرد،ابتر ماندن همه تلاش ها به علت آنچه كه گفته شد سبب شد كه مجلس شورا و سناي دوره پهلوي به ابزاري براي قانوني كردن اقدامات بيگانه و استبداد و مبارزه با دين تبديل شود.

 

منابع:

- تاريخ كامل ايران / عبدالله رازي
-تاريخ بيداري ايرانيان / ناظم الاسلام كرماني
-تاريخ سياسي معاصر ايران/ سيدجلال الدين مدني

-تاريخ در دوره سلطنت قاجار / علي اصغر سميم
-مقدمه تحليلي تاريخ تحولات سياسي ايران/ موسي نجفي

[ پنجشنبه 7 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

 

در پي پيروزي نهضت، قانون اساسي نوشته شد و مجلس شوراي ملي تشکيل گرديد. پس از مدتي مرحوم آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري،

يکي ديگر از رهبران نهضت، براي اعتراض به برخي از انحرافات مشروطه‌خواهان سکولار، به حضرت عبدالعظيم مهاجرت کرد و در آنجا بست نشست. آقا سيد محمد طباطبايي و آقا سيد عبدالله بهبهاني براي بازگرداندن او به تهران، به حضرت عبدالعظيم رفته با ايشان گفت و گو کردند. سخنان مفصلي ميان آنان گذشت. در نهايت، شيخ همراه آنان به تهران نيامد و اظهار داشت در صورتي به تهران خواهد آمد که مجلس و مطبوعات اصلاح بشوند.
در اين ميان، برخي از گفته‌هاي رد و بدل شده ميان شيخ فضل‌الله و طباطبايي و بهبهاني جالب به نظر مي‌رسد. شيخ خطاب به آقايان مي‌گويد: «اين مردم (گروه سکولار) گيج نيستند با شما راه مي‌روند. امروزه چون محتاج به شما هستند اين است که شما را با لفظ به مراتب عاليه رسانده‌اند. براي اين است که قوه و قدرتي به دست بياورند. آن وقت شما را از درجات عليا به مرتبه سفلي برمي‌گردانند. اولين علامتش اين است که ميانه شما را با من چنان برهم زده‌اند که هيچ وقت اصلاح نشود. امروز نوبت من است، چند روز ديگر نوبت شما مي‌رسد.» در پايان گفت وگو آن گاه که آقايان از بازگرداندن شيخ نااميد شده بودند هنگام خداحافظي آقا سيد عبدالله رو به شيخ کرده شال کمر او را گرفت و به او گفت: «آقا بيا برويم شهر، شق عصاي مسلمين نکنيد.» شيخ در پاسخ او گفت: «جناب آقا اگر از من مي‌شنوي شما اينجا بمانيد، والله والله والله مسلم بدان هم مرا مي‌کشند و هم تو را. اينجا بمانيد تا يک مجلس شوراي ملي اسلامي درست کنيم و از اين کفريات جلوگيري کنيم.» سيد گفت: «نه خير چنين نيست.» شيخ گفت: «اکنون باشد تا معلوم شما خواهد شد.»
تقدير چنين بود که اين پيش‌بيني شيخ به حقيقت بپيوندد. پس از فتح تهران، در مشروطه دوم ابتدا مرحوم شیخ فضل‌الله نوري در 13 رجب 1382 به شهادت رسيد. و يک سال پس از آن در 9 رجب 1329 مرحوم سيد عبدالله بهبهاني به دستور تقي‌زاده و به دست گروه حيدر عمواوغلي در پيش چشم اعضاي خانواده‌اش به شهادت رسيد.

 

[ چهارشنبه 6 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]
مشرطه اول سالهاي تاسيس دارالفنون تاسال ۱۲۸۵راشامل شد .دوره اي كه شايدبتوان گفت كمتردستخوش انحراف شده بود.

 

بافوت مظفرالدين شاه وجلوس فرزندش محمدعلي شاه جوان كه مخالفت بامشروطه راظاهرساخته بود.زمينه دخالت خارجيان درمشروطه فراهم شد.شاه جوان درمراسم تاجگذاري خودازمجلس ومشروطه خواهان دعوت به عمل نياورد وعلنا" اعلام مخالفت كرد.

هرچندتفاوتهاي شخصيتي فرزندباپدرنبايدفراموش شود اما يك نكته نيزنبايد ناديده انگاشته شود كه هيچ نيرويي براي انحراف در اين نهضت براي استعمارگران كم هزينه تراز شاه جوان نبود.وباايجادتفرقه وكشمكش ميان شاه ومجلس اين نقشه عملياتي ترمي شد.

مجلس نيزتاحدودي بدست فئودالها ورجال وخوانيني بودكه انگليس ميتوانست درآنها نفوذفكري داشته باشد.ازآنجايي كه همواره درعالم سياست وتاريخ يك رويدادي بايد بهانه ونشانه اي براي تغييروتحول باشد اين بارنيز نيرويي ازمجلس براي آنكه ضرب شصتي نشان شاه جوان دهد بدلیل توهيني كه به مجلسان باعدم دعوت درمراسم تاجگذاري کردرابدهند. مسيونوژكه رييس گمرك ووزيرخزانه داري بود را عزل وبركناركردند .

 مسيونوژ عامل روس هابود.(رقابت روس وانگليس دراين سالهاوبعدرانبايدهرگزازنظردورداشت).

مجلسيان دريافته بودند كه شاه جوان تمايل زيادي به روس دارد.حالا نوبت شاه بود كه عكس العمل دهد لذا مشيروالدله موردحمايت مجلسيان راكه صدراعظم بودبركنارميكند وامين السلطان راكه درعهدناصري وپدرصدراعظم بودوبا مشروطه خواهان به شدت ناسازگاربودراازفرنگ دعوت وبه صدارت منصوب ميكند.ولي او كاررابه اينجاختم نكرد .شاه جوان قانون اساسي را امضاء نكرد .مردم ومشروطه مجدد فعال شدند.شورش ها شروع شد.امين السلطان صدراعظم بدست بهنام عباس اقاتبريزي ترورشد.شاه به ناچاربه مجلس ميرود وسوگندوفاداري ميخورد.اما اين سوگند فقط چندروز دوام اورد.

قانون اساسي ناقص بود ومجلسيان متمم نوشتند.متممي كه بسيارمفصل بود.شاه كه نميتوانست مخالفت خودرانشان دهد وروس هم مدام تحريكات خودراادامه ميدادبا قشون قزاق به مجلس ميرود وآنجارامحاصره ميكند.ساختمان آنرابه توپ ميبندد.لياخوف رابه فرماندهي قشون قزاق منصوب ميكند.حكومت نظامي اعلام وبه اين بهانه همه سازمانهاي دولتي تعطيل ميشود.مشروطه خواهان اعدام ودستگيرشده ملك المتكلمين وميرزاجهانگيرخان وقاضي ارداقي و....كشته واعدام ميشوند .هركه مشروطه طلب بود به جايي پناهنده شدوبرخي به خارج رفتند.تهران دراستبدادفرورفت.

http://www.ir-psri.com/pic/Photos/Photo316_1.jpg

اخباركارهاي شاه به ديگرولايات ايران رسيد.هواداران مشروطه ازسايرنقاط ايران به جنب وجوش افتادند.تبريز گيلان اصفهان  بوشهروبندرعباس  شيرازو....به سوي تهران رهسپارشدند.(ناگفته نماندكه خوانين ورجال ولايات ايران افرادی صاحب نفوذدرولایات بودندکه به مجلس راه یافته بودندوجزءمشروطه خواهان بودند)خبرتجهيزسپاه ومردم كه به شاه مي رسد ازدولت روس تقاضاي كمك ميكند.وتبريزرامحاصره ميكنند.تبريزدرقحطي وگرسنگي شدیدفرورفت.انگليس كه اوضاع راآشفته ميبيند براي آنکه ازروس هم عقب نماندبه بوشهر وبنادرجنوب حمله ميكند.

تنها دراصفهان وگيلان مشروطه خواهان دراين مرحله موفق به تجهيزسپاه اوليه وحركت به سوي تهران ميشوند.هرچندبعدها تبريزيها وقفقازيها نيزبه كمك ميشتابند.ولي سرعت عمل لشگربختياريها وسپهداراعظم گيلاني ها حتي اجازه نزديك شدن لشگرروس رادرقزوين كه ازپشت سر آنهاراتهديدميكردنمي داد تاآنکه تهران فتح شد.

شاه ميگريزد وبه سفارت روس پناهنده ميشودمشروطه خواهان شاه راخلع ميكنندودوباره مجلس شورای ملی راتشكيل ميدهند.

 

دركشمكش اين سالها آزادي خواهي توده هاي مردم ورعيت ايراني دستخوش شاهي خودفروخته ورجالي شده بودكه دزدانه وزيركانه طفل آزادي را درگهواره خفه ميكردندوتاوان بيراهه هاي رفته خودرا به دوش مردمي انداختند كه آرزوي استقلال وآزادي وپيشرفت داشتند.وقانون ومجلس آنگونه كه شايسته وبايسته بود پايه گذاري نشدواستبدادپنهان شده واستعمارهمچنان باقي ماندوباچهره اي ديگر عيان مي شد.

واین سالها ۱۲۸۵تا۱۲۸۸رااستبدادصغیرنامیدندتا سرآغازی برای مشروطه دوم باضریب انحراف بیشترشود.

نویسنده:حامددست مزد

 انتشارباذکرمنبع ازاداست.

[ سه شنبه 5 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]
انقلاب مشروطيت ايران (دوره اول)

 

نارضايتي مردم دردوران ناصرالدين شاه باقتل اميركبيرشتاب بيشتري مي يافت شايد دوعنصر

1-مدرسه دارالفنون كه باعث اشنايي ايرانيان با تحولات ان سوي مرزهاشده بود هرچندغربزدگي راشايع ساخت اما درپس زمينه خود يك موج نارضايتي ازوضع موجودكشورراايجادكرد وسطح توقع دانش اموختگان راازاجتماع وحكومت بالامي برد

2-توليدونشرروزنامه ومجلات مختلف وكتب كه درمخاطبان خودلزوم تغييرحكومت وپايان استبدادرا براي خروج ازركوداجتماعي تداعي ميكرد.

دوعامل مهم براي ايجاديك آمادگي اجتماعي درتوده هاي مردم شده بودمردمي كه توده هاي مذهبي آن بيشترين گروه هاي آن راتشكيل ميدادند. خيزشي براي تبديل حكومت استبدادي به مشروطه اي كه بوي ازادي ميداددرحال شكل گيري بود.

افكارزين العابدين مراغه اي.عبدالرحيم طالبوف واخوندزاده وميرزاملكم خان وملك المتكلمين وسيدجمال الدين اسعدابادي وسيدجمال واعظ و....درجامعه منتشرميشد. البته لازم به ذكراست كه  عقاید روشنفكران و تحصيل كردگان نیز ‌باید با رعایت انصاف و با درک شرایط آن روزگار نقد شود. به‌هرحال میان روشنفكران صاحب‌منصب قاجار، نظیر عباس‌میرزا، امیرکبیر و اعتمادالسلطنه، با روشنفکر نسل بعدی، مانند آخوندزاده، طالبوف، ملکم‌خان، سیدجمال‌الدین اسدآبادی و شیخ ‌هادی نجم‌آبادی، و حتی میان خود اینها تفاوت‌های بسیاری وجود دارد که برای فهم آن مطالعات جدی و عمیقی نیاز است.به هرحال هركدام طرفداراني يافته بودند.اين عوامل كم كم زمزمه هاي ازادي ومشروطه رادر سخن مردم جاري ساخت .

خواسته هاي اجتماعي بيشتروانتظارات مردم روزافزونترولي ازآنسوهم استبداد ناصرالدين شاه وفسادحكومت بيش ازپيش جلوه ميكردتا آنكه ميرزاي كرماني بااسلحه اي كوچك ناصرالدين شاه راهدف گلوله قرارميدهدواورابه قتل ميرساند.موجي ازتحول درراه مي افتد.شورشهايي درسايرنقاط گزارش ميشود.مظفرالدين شاه بي حوصله وبيماربي اهتمام دراداره ملك فقط به گذرزمان ميانديشد. شاهي كه بيشترين سالهاي عمرخودرادروليعهدي گذرانده بود وانگيزه اي براي بقاء بدليل كهولت سن نداشت مقاومت كمي ازخودنشان داد.

اما اين آتش زيرخاكسترنيازمنديك وزش بود تازبانه كشد وآن چيزي نبودجزگراني قندبازاروبه چوب بستن برخي تجاروبازاريان باتاييدعين الدوله مستبدصدراعظم .

تحصن مردم وبازاريان وهمراهي علماء آن موقع مانندآقاسيدمحمدطباطبايي وآقاسيدعبدا..بهبهاني و..برشدت آن افزودمطالبات مردم درقالبهاي محدودي مطرح گرديد.تاسيس عدالتخانه وعزل عين الدوله.

شاه قول مساعدت ميدهد ولي بعدازمدتي خلاف وعده عمل ميكند.اما مردم نيز درچندين حركت وشورش باهمراهي تحصن علماازتهران به قم وتهديدشاه به عزيمت به عتبات عاليات  ادامه مطالبات را درقالب مشروطيت و حجم وابعادبيشتري ادامه مي دهند.درتاريخ ۱۴مرداد۱۲۸۵مظفرالدين شاه فرمان مشروطيت راامضاءميكند.مردم مشروطه راجشن ميگيرند .مجلس شوراي ملي اول تشكيل واولين قانون اساسي ايران تدوين ميشود.اين دومحصول مشروطه دردوره نخست بود مشروطه اي كه راهها وبيراهه هاي زيادي را درپيش داشت.

درمقالات اينده بهنقش علماءومراجع دینی و عدم همراهي مشروطه خواهان دراين حركت اجتماعي وتفاوتهای روشنفکران ونقش استعمارگران خارجی وراهها يي كه مشرطه به بيراهه رفت اشاره اي خواهدشد.

بیراهه هایی که بیشترازراه ها  بودند.

 

[ یکشنبه 3 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

استقلال  ازادي  جمهوري اسلامي ايران

تاريخ گواه است كه ايران براي رسيدن به اين كلمات چه فراز ونشيبهايي را طي نموده است .

 درنوشته هاي گذشته ام ياداور مردي ازتبارفرزانگان ايران شدم كه به جرات ميتوان گفت آغازگرتحولات تاريخ قرن گذشته ايران است .اميركبير كه ميراث استقلال را درذهن ايرانيان به جا گذاشت .

ايرانياني كه درحال مواجه با علومي بودند كه غرب روز به روز آنرا بيشترمتعلق به خودميكردوابزاري براي استثمارواستعمارسايرممالك دنيا قرارميداد .ايرانيان سالها بدليل نالايقي مملكت داران قاجاري گرفتارفرسايش هاي جاري زندگي بودند وازرشدوشكوفايي باز ميماندند.جامعه ايراني طبقاتي شده بودكه دران اعيان واشراف ودرباريان به ميل وقانون خودعمل ميكردند .مشكلات اين جوامع نيز دليلي شده بود براي ناشناخته ماندن استعدادها وفرزانگان ايران كه عاملي براي عقب ماندگي ايران بود.

ظهوراميركبير دراين شرايط فرصت مغتنمي بود تا ايران جهش وحركتي را درعمرخودتجربه كند تا آبستن حوادث زيادي دراينده خودباشد.درتحليل تاريخ اين دوران ونقش اميركبيربايدجانب حقيقت وانصاف رارعايت كرد. اميركبيريك قديس نیست كه عاري ازخطاء ولغزش باشد ونتوان آنرانقدكرد اما نميتوان باظلم اورا مرعوب وغربگرا ويك مغرورخوشنتگرا دانست .

اميركبيررقم زننده تحولاتي درايران بود كه مشروطه ايران را بنانهاد. مشروطه اي كه هرچند بعدهابه انحراف كشيده شد ولي تجربيات آن ملي شدن صنعت نفت رابهمراه داشت ظهوروافول ديكتاتورهايي دراين دوره براي ايران درسهاي بزرگي بهمراه داشت .

تاريخ بستري شده بود تا جوانه اي بنام انقلاب اسلامي را ازاعماق خود بروياندوبه درختي پرباربدل سازد.كه قرنها ايران انتظاران راميكشيد.انقلابي كه آرزوي استقلال طلبي فرزانگان وانديشمندان رابرآوردوروياي شيرين ظلم ستيزي ورهايي ازافكارو ستم شاهان بي كفايت راباطعم خوش آزادي وآزادگي به مردم چشانيد.

خاندان قاجارباقتل اميركبير راه زوال سلطنت خودرا زودترپيمود.متاسفانه دربرخي آثاروافكارتلاش شده است حس استقلال طلبي اميركبير مخدوش جلوه داده شود دركتاب قبله عالم (دكترعباس امانت) ويا اينكه اميركبيررا خودمحوروخودخواه ومغروري قلدرمعرفي كنند ماننددكترهمايون كاتوزيان ويا شخصيت آن را با رضاشاه تشابه سازي كنندماننددكترصادق زيباكلام .

نقدورفع اين اتهامات واتخاذنتيجه تاثيراميركبيربرتاريخ اینده  مي طلبد كه به اين شبهات جواب لازم ارائه شود .هرچندشخصيت برجسته اي ماننداميركبير مصون از انتقادونقدنيست وهمه مديران كشور كوچك وبزرگ داراي نقاط ضعف وقوت ميباشند ولي انصاف وادراك شرايط ان دوران نيز ازمهمترين نكات قضاوت صحیح است.

آناني كه اميركبيررا مغروري خشونت گراميدانند ازاين نكته غافلندكه اميركبيردرجمله اي بيان نمود:"خيال مشروطه دارم امامجالم نميدهند."

درشرايطي كه پيدايش وگسترش سريع علوم درغرب راشاهدبوديم.سلطان ايران ودرباريان تمايل به نوانديشي وتغييرنداشتندوبانوآوري مخالفت ميكردند.القاب الدوله والسلطنه را به نهايت قداست ميدانستندوفقط به حفظ منافع خودمي انديشيدند چيزي كه درروسيه وژاپن و...شاهدنبوديم.به همين دليل ان كشورهاسرنوشتي ديگريافتند. ايران درتب بيماري وركودونخوت .رعيت مرعوب وتحت سلطه خوانين ايلياتي وشاهزاده های مستبد.نظامي فئودالي ورعيتي كه شاه راسايه خدابداند وجبروفرمانبري را راه رستگاري خويش بداند  .علماوروحانيون رامجبوربه سكوت ميكردند.اميربيشتردرميافت كه جهان درآن سوي مرزهاي ايران درحال ترقي است ومديريت بي كفايت سلطان ودرباريان ناسالم خاندان قاجارايران را ازقافله علم وترقي دورترخواهدساخت.

 اميركبيرقصدپركردن شكافي راداشت كه فرهنگ وتمدن غرب درسالهاي گذشته باايران يافته بود .درچنين شرايط وتحت چنين نظام سياسي اجتماعي كه برايران حاكم بود چندين اقدام نمود تا بسترسازي هاي لازم راايجادكند.

اصلاحات درون نظامي اميركبربا ارتقاءامنيت داخلي وتشكيل سپاه مقتدروساخت كارخانه هاي اسلحه سازي ومقابله با درباريان ومطيع گردنكشان محلي ومبارزه بافسادوارتشاءازدربارتاخوانين وترجمه ونشركتب علمي احداث بيمارستان ومبارزه بابيماري هاي واگيردارمانندابله و...ايجادروزنامه وترويج فرهنگ مطالعه وتاسيس مدرسه دارالفنون وتعديل بوجه ومبارزه علني بااستعمارگران ومحدودساختن نفوذوقدرت انان دردربارو....همه اين اقدامات درمدت اندك سه الي چهارسال مديريت اميركبيرانجام پذيرفت.اين اقدامات كه همه اصلاحي است دروني بهترين دليل براي عدم وابستگي وغربگرايي اميراست.

چراكه غربی ها واستعمارگران همواره خواهان اصلاحي باظاهرپسندي بالاولي بي اعتبارهستند بهمراه آشفتگي وبهم ريختگي مديريت درون واقدامات اميركبيردقيقا خلاف اين مواردواهداف است.خوشبختانه اتهام غربگرايي ازاميركبير مرتفع است .چراكه گرچه اعزام جوانان ايران به فرنگ واستخدام اساتيدفرنگ  ازنظرات اميركبيربود امانبايدفراموش كردكه اموختن علم نه دران زمان ونه درهيچ مقطع زماني نه ازغرب بلكه ازهيچ جايي ازاين كره خاكي محكوم نيست هرچندجنبه هاي منفي افكارواخلاق غرب رانميتوان انكارنمود وبايدتوجه داشت غرب دران دوران به افكاراستعماري فكرميكردولي به مرزفروپاشي اخلاقي امروزنرسيده بود.بنابراين سكولارخواندن اميركبيرظلمي است به او.

نكته ديگري كه برخي منتقدان اميركبيررابه اشتباه انداخته است اين نكته است كه مرزبين استقلال طلبي را باغروروخودمحوري اشتباه گرفته اند.اميربا تمركزبرسه اصل مهم نظم وقانون واستقلال واعتمادواعتقادبه نيروهاي ايراني باعث خشم وكينه وعداوت دوگروه اعيان ودرباريان واستعمارگران خارجي قرارگرفت.

نكته اخرانكه اميركبيررانبايد يك نوانديش ودگرانديش ديني بدانيم وانرااحياگردين درجامعه بخوانيم ولي دوحركت تاريخي اميردرراستاي امورديني يعني تخطئه وقتل محمدعلي باب وحذف بابيان كه ضربه سنگيني به دولت روس زدوجلوي يك انحراف رادراعتقادات ديني ومذهبي ايرانيان گرفت .هرچنداستعماربارديگردرمقطعي فتنه اي ديگربه اسم بهاييت براه انداخت وديگري برخوردبابرخي روحاني نماهای درباري بودكه عامل نفوذانگليس بودند .اين افرادحتي درطبقه روحانيون اصيل آن دوران فاقدپايگاه بودندومطرودمحسوب میشدند.وبه اين واسطه يك هوشياري را درجامعه ايجادكرد.به جرات ميتوان گفت هيچ مدركي جهت تعارض اميرکبیربانهاد روحانيت وتشيع درتاريخ وجودنداردونسبت اميربادين نسبت يك مسلمان دوستداراحكام اسلام است .استبداد درآن تاريخ روحانيت تشيع رابه جايي رسانده بودكه تمايلي براي ورودبه عرضه سياسي نداشت .

اميركبيررقم زننده تحولاتي درايران بودكه بامرگ او گرچه ايران مستقل نشد ولي تفكراستقلال خواهي رانشانه رفت .

نویسنده: حامد دست مزد

باذکرمنبع ونام نویسنده برداشت آزاداست.

 

[ شنبه 2 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

ماه بهمن فرارسيد.

دريكصدسال گذشته يگانه واقعه اي كه برتارك تاريخ وفرهنگ وجامعه ايرانيان نشست وقوع  انقلاب اسلامي بود كه درتاريخ ۲۲/بهمن/۱۳۵۷به نتيجه وظهوررسيد .

شناخت ودرك بسترهاي پيدايش وريشه يابي علت وقوع ونقش افريني رهبري  ومردم وادراك شرايط زماني اجتماع درمقاطع تكامل اين انقلاب ميتواند مسيررسالت ونقش افريني فرزندان اين سرزمين را روشن نمايد.شايد انگيزه اي باشد كه براي سربلندي وعزت هرچه بيشتر ان تلاش خودراروزافزون كنيم وازارزشهاي اسلامي وايراني خودنه تنهاپاسداري كنيم  كه نسل هاي اينده را نيزاشناكنيم. ايران درتاريخ معاصر باقطره هاي خون شهيداني  چون نهال ابياري شده است تا به سوي نورحركت كند وهرروز تنومندترازپيش گردد.

ازاين پس به نگارش مقالاتي خواهم پرداخت كه حاصل برداشتها وايده هايي ازمطالعات اجتماعي وفرهنگي تاريخي معاصرايران زمين ميباشد.بديهي است نظرات شما درجهت ارتقاء ونشانه رفتن افقهاي روشن كمك شاياني به من خواهد كرد .پس لطفا"مرا از اين مهم محروم نفرماييد.

 

[ جمعه 1 بهمن1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]

امير کبير پيشگام نوسازي ايران

 

 

چکيده مقاله

در اين نوشتار ابتدا جايگاه صدراعظم در نظام سلطنتي مطرح شده و سپس پيشگامي اميرکبير در امر نوسازي ايران بررسي و آمده است: اميرکبير از جمله نوگراياني بود که مي خواست با تکيه برانديشه و منابع داخلي ايران را نوسازي کند. او بر خلاف روشنفکران غربزده استقلال ايران و هويت ايراني را در امر نوسازي مدنظر داشت و به همين خاطر ارتباط امير کبير با روحانيت اصيل رابطه اي دوستانه و احترام آميز بود ،چنان که اميريکي از روحانيان را به امر قضاوت تهران منصوب کرد.نويسنده در ادامه با طرح اتهام نخبه کشي که گاه از سوي برخي غربزدگان به ملت ايران نسبت داده مي شود، آن را بي اساس دانسته و قتل امير کبير را به عوامل انگليس و دسيسه هاي آنان نسبت داده است. بيان اقدامات اصلاحي اميرکبير و نقش او که دولتش مستعجل بود، در قوام نظم ملک و ملت ديگر بخش هاي اين مقاله است.

 

جايگاه صدراعظم در نظام سلطنتي

پس از ظهور اسلام، ايرانيان اداره امور کشور را از نظر اداري و ديواني در اختيار گرفتند. از دوره عباسيان سلسله زنجيره اي از وزراي ايراني شکل گرفت که در حفظ فرهنگ و تمدن و قوميت ايراني و تدوين و نشر علوم در تمدن اسلامي نقش عمده اي ايفا کردند.

ديوان سامانيان به دست ابوعلي محمد بلعمي و ابوعلي جيهاني و ساير وزراي عاليقدر ايراني ترتيب يافت، اين روند در دوره غزنويان و سلجوقيان ادامه يافت و وزرايي مانند عميدالملک کندري خراساني، خواجه نظام الملک طوسي آن را تداوم بخشيدند. راه يافتن وزراي با تدبير به دستگاه هاي حکومتي باعث شد آنان به عنوان حلقه اتصالي بين مردم و حکومت عمل کنند. از آن جا که مردم ايران سلطه بيگانگان را با اکراه مي پذيرفتند و اگر سال ها طول مي کشيد نيروهاي سلطه گر در چشم مردم ايران به عنوان غاصب ديده مي شدند، حاکمان بيگانه نيز از وجود وزراي ايراني براي ايجاد رابطه با مردم و مشروعيت بخشيدن حکومت خود استفاده مي کردند. وزراي ايراني در اين ميان باعث تعديل روحيه خشونت و سخت گيري نيروهاي غالب با هم وطنان خود مي شدند. خواجه رشيدالدين فضل ا... همداني وزير باکفايت چند تن از ايلخانان مغول توانست حتي مغولان مهاجم را از اسبان سرکش به زير کشد و خوي وحشيانه آنان را تعديل و رخت و لباس ايراني بر تن آنان کند.

وزراي ايراني در دوره هاي بعد نيز ماموريت حفظ جان و مال اتباع ايراني را در مقابل حکومت هاي خودکامه به خوبي انجام دادند و بسياري از آنان در راستاي اين ماموريت جان خويش را فدا کردند.

در دوره قاجار ميرزاعيسي قائم مقام و ميرزاابوالقاسم قائم مقام و ميرزاتقي خان اميرکبير از جمله وزرايي بودند که در راستاي توسعه سياسي و اداري و فرهنگي ايران گام برداشتند. در اين بين اميرکبير که يکي از برجسته ترين شخصيت هاي قرن نوزدهم ميلادي در ايران مي باشد و باني تمدن جديد به شمار مي رود، تلاش زيادي براي تنظيمات و اصلاحات در ايران کرد. وي در ۱۶۴ سال پيش (۱۲۶۸ ق) مقتول شد، بيستم دي ماه ۱۲۸۹ مصادف با قتل اين رجل نامدار سياسي ايران است که اساس پيشرفت و ترقي ايران را بنياد گذاشت.

اميرکبير، پيشگام نوسازي ايران با تکيه بر انديشه و امکانات داخلي

در سال هاي اخير تلاش هاي بسياري شده که اميرکبير به عنوان يکي از رهبران تجددخواه و روشنفکر در ايران معرفي شود و به اين وسيله در صددند که پيشينه تجددطلبي را داراي سابقه تاريخي بيشتري نشان دهند.

.

به نظر مي رسد اميرکبير جزو رجال نوانديشي بود که بيشتر به نوسازي در ايران مي انديشيد، چرا که اميرکبير و همفکران قبل از وي به پيشرفت و ترقي ايران با تکيه بر انديشه ها و منابع داخلي و بومي مي انديشيدند. عباس ميرزا نايب السلطنه، ميرزا عيسي و ميرزا ابوالقاسم قائم مقام نيز از اين گروه بودند. اين حرکت پس از شکست ايران در جنگ هاي ايران و روس آغاز شده بود و در دوره اميرکبير با اصلاحات وي موسوم به تنظيمات ادامه يافت و با کشته شدن اميرکبير گرچه تنظيمات آسيب ديد اما روند نوسازي آسيبي نديد و ادامه يافت.

ميرزا تقي خان اميرکبير جزو روشنفکران درباري است که حق حکومت پادشاه و مزاياي استبداد سلطنتي و محافظه کاري سياسي را قبول داشت.

ويژگي هاي روشنفکران

از اين جهت با جريان روشنفکري به معناي جديد آن همفکر نبود چون جريان روشنفکري جديد، گروهي از افرادي بودند که از طريق ارتباط با غرب و مطالعه آرا و انديشه هاي غربي داراي آرا و آرزوها و ارزش هاي ديگري شده بودند و جهان بيني آنان با جهان بيني اميرکبير متفاوت بود، آنان به حق حکومت شاه پايبند نبودند بلکه از اصول ليبراليسم، ناسيوناليزم و حتي سوسياليزم دفاع مي کردند به اين خاطر قرار دادن اميرکبير در اين جريان از نظر تاريخي صحيح نمي باشد چون گروه جديد نه تاريخ را نمايش اراده خداوند مي دانستند و آن گونه که وقايع نگاران درباري مي نوشتند تاريخ را داستان ظهور و سقوط حکومت ها تلقي مي کردند.

روشنفکران جديد به نوعي از خودباختگي در مقابل فرهنگ و تمدن غربي دچار شدند. اين غرب زدگي باعث گرديد افرادي از اين گروه مانند ميرزاحسين خان سپهسالار و ميرزا ملکم خان ارمني و ميرزا فتحعلي آخوندزاده، اعتقاد پيدا کنند براي پيشرفت ايران بايد از فرق سر تا نوک پا فرنگي مآب شويم و ميرزا ملکم خان در دفتر تنظيمات يا کتابچه غيبي خود در صدد بر آمد سازمان کشوري و لشکري به سبک غربي را تنها راه اصلاح و ترقي کشور معرفي کند و با بيان مغايرت هاي اصول حکومتي ايران با نظم فرنگي تلاش نمود سنگ بناي تغييرات در سيستم اداري را بر مبناي شکل غربي آن آغاز نمايد در حالي که اميرکبير حتي به اقرار اروپاييان از جمله نيکي کدي بر اهميت توسعه استقلال ايران و قطع وابستگي کامل فکر مي کرد.

اتهام نخبه کشي از سوي مورخان انگليسي مطرح شده است

سوالي که در سال هاي اخير در جامعه ما مطرح شده و برخي به دنبال پاسخگويي به آن بوده اند، متهم کردن جامعه ايران به نخبه کشي است، اين بحث ضمن آن که اهانتي بزرگ به ملت ايران محسوب مي شود، در سال هاي اخير به دلايل سياسي مطرح شده و اين سخني است که مورخان انگليسي از جمله واتسن آن را ذکر کرده است. در تاريخ ايران وزراي نامداري جان خود را از دست داده اند اما هيچ کدام از اين بزرگان را جامعه ايران مقتول نساخت بلکه اگر با دقت اوراق تاريخ را بررسي نماييم، علت مرگ مشکوک و مرموز بسياري از رجال برجسته ايران آشکار خواهد شد. سوالاتي که شايد جوابي براي بسياري از آن ها به دست نيايد از جمله آن که چه طور شد يک جاسوسه انگليسي به نام ستاره در هندوستان در کنار نادرشاه افشار قرار گرفت و شب قتل نادر به روايتي همبستر نادر بود؟ چرا در آستانه فتح هرات عباس ميرزا نايب السلطنه در سن ۴۸ سالگي در عين صحت و سلامتي به طرز مرموزي در شهر مشهد فوت مي نمايد؟ نقش دکتر کورميک پزشک انگليسي عباس ميرزا چه بود؟ چه کساني ميرزا ابوالقاسم قائم مقام وزير مدبر و با هوش و صدراعظم دانا و وطن دوست ايران را سد راه خود مي ديدند و وي را از بين بردند؟ نقش انگليسي ها در ماجراي قتل اميرکبير چه بود؟ و عجيب است که واتسن مورخ و منشي سفارت انگليس که معاصر با امير کبير بود و در تهران به سر مي برد درباره مرگ امير کبير مي نويسد: اين برگزيده الهي موجوديت خود را وقف سعادت و ترقي آن ملت مي کند ولي ملت قدر خدمات او را درک نمي کنند، فداکاري او را نمي فهمند او را گرفته و مي کشند و خودشان را بيچاره و بدبخت مي کنند و در ادامه مي نويسد: اينک ملاحظه مي کنيد که با دست خود ايراني مردي که براي احياء ملت ايران آن همه تلاش مي نمود به خون خود غلتيد ( واتسن - تاريخ قاجاريه) در اين بيانات يک اشتباه وجود دارد و آن اين که اميرکبير را ايرانيان نکشتند بلکه دسايس اجنبي او را از پاي درآورد (مکي، ۱۳۶۴:۲۹ )

ملت حق شناس ايران هميشه قدردان ارزش و منزلت بزرگان خود بوده است و آنان را بزرگ داشته است، اين که واتسن مي خواهد ملت ايران را منحصرا مسئول قتل امير جلوه دهد درست نيست بلکه عامل قوي در قتل اين نخبه ايراني سياست خارجي ها بود که مقدمات زوال و سقوط وي را فراهم ساخت.

قتل اميرکبير توطئه انگليس بود

عزل اميرکبير و قتل او يکي از رذيلانه ترين و نفرت انگيزترين جناياتي بود که عاملان سرمايه هاي انگليس در حق يکي از برجسته ترين رجال ملي ايران روا داشتند، علت اين امر نيز روشن بود، امير کبير کليه کوشش هاي عاملان بريتانيا را در ايران از نظر منافع ملت ايران ارزيابي مي کرد... او بر اين باور بود که ايران نبايد بازار فروش کالاهاي خارجي شود و اساس اقتصاد کشور بايد آن چنان بنا گردد که تهيه اين کالاها در داخل ايران مقدور باشد. او به روشني دريافته بود که سرمايه گذاري خارجي و نفوذ سرمايه هاي بيگانه در اقتصاد کشور و دادن امتيازات به قدرت هاي بيگانه عواقب بسيار وحشتناکي براي جامعه ايران و نسل هاي آينده در بر خواهد داشت، لذا در مقابل توطئه هاي بريتانيا و عمال داخلي اش سرسختانه به مقاومت و مقابله پرداخت (وطن خواه، ۱۳۸۰:۲۱۷ )

شکست امير و قتل وي تلاش يک دولت مرد ارزنده ملي در آخرين مراحل امکان پذيري و واپسين فرصت تاريخي به منظور نيل به يک جامعه متحول و پويا را عقيم ساخت و نيز جنايتي فراموش نشدني بر کتاب جنايات بريتانيا افزود (مهدي بهار ، ۱۳۴۴:۴۵۹ )

با اين تفاسير چگونه ممکن است نظر واتسن و پيروان او را پذيرفت که امير کبير با حمايت وسيعي که مردم از صدراعظم خود به عمل آوردند توسط هم ميهنان خود به قتل برسد؟

دولت هاي استعمارگر آن زمان (روس و انگليس) اهدافي را در ايران دنبال مي کردند، انگليس مي خواست ايران ضعيف باشد تا هندوستان در تصرف آنان به خطر نيفتد و روسيه مي خواست ايران فقير و گرسنه باشد تا بتواند آن را ضميمه مستعمرات خود کند، روي کارآمدن مرداني کاردان مانند اميرکبير که ايران را از مرز ترکيه تا سرحد هندوستان تحت نظم درآورده بود مي توانست ايران را از وضع فلاکت بار آن زمان نجات دهد تا براي زندگي در جهان جديد خود را مجهز سازد به همين جهت امير کبير به نهضت اصلاحات اجتماعي و علمي و فرهنگي روي آورد که باني و باعث تحولات مهمي در زمان خود و روزگار بعد از خويش گرديد.

اصلاحات اميرکبير

امير کبير در زمينه هاي مختلف فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، سياسي و نظامي اصلاحاتي را انجام داد که مي توان آن ها را از نظر سياست داخلي و خارجي تقسيم بندي نمود، در زمينه سياست داخلي، به وجود آوردن تمرکز و ايجاد دولت متمرکز و از بين بردن ملوک الطوايفي و حکومت هاي محلي در ايران، تنظيم بودجه و ايجاد تعادل بين درآمدها و هزينه دولت، تشکيل سپاه منظم، بسط معارف و علوم جديد از طريق تشکيل دارالفنون ، کوتاه کردن دست درباريان از امور حکومتي و در زمينه سياست خارجي اين اصلاحات صورت گرفت: برقراري روابط دوستي و احترام آميز با دولت ها، از بين بردن قراردادهايي که بر دولت ايران تحميل شده بود، جلوگيري از نفوذ سفارتخانه ها و کشورهاي ديگر در ايران ، برانداختن بيگانه پرستي و خدمتگزاري به بيگانه در دستگاه حکومتي ايران که هرکدام از اين اقدامات به ويژه نقشه تقويت قشون ايران و استرداد اراضي از دست رفته زنگ خطري براي دولت هاي استعماري روس و انگليس بود و کوشيد تا اصلاحاتي را در جهت خوداتکايي انجام دهد و اصلاحات را از بالا آغاز کند. وي درصدد بود با خردمندانه نمودن کانون کشور، پيشرفت ها را تشويق کند اما اصلاحات وي همراه با يک موج اجتماعي و يا حرکتي در ابعاد مختلف اجتماع نبود بلکه بيشتر براساس تشخيص يک زمامدار از موقعيت اجتماعي خويش بود. بنابراين موفقيت آميز نبود، اصلاحات چون از بالا صورت گرفت توده هاي مردم را کمتر در برگرفت.

اهداف و اصلاحات امير کبير

به نظر مي رسد اصلاحات اميرکبير بيشتر به اين منظور بود که کار سازمان هاي موجود را بهتر کند نه اين که وظايف آن ها را تغيير دهد و يا سازمان هاي جديدي پديد آورد و حتي تنها هدف اميرکبير از اصلاحات پيشبرد دولت را به پايه اي که بتواند زندگي ملت را به نحو موثري زير نظارت بگيرد مي دانند (ورهرام، ۱۳۶۹: ۱۶۶) حتي برخي اعتقاد دارند اصلاحات امير کبير کوتاه مدت بود چون وي سه سال بيشتر وزارت نکرد و با فوت وي از بين رفت (آدميت ۱۳۶۳:۳۸۸) اقدامات اصلاحي اميرکبير چون با تکيه بر نوع حکومت استبداد منور بود. با موفقيت همراه نشد او نتوانست قدرت را کاملا به دست آورد چون تصميم گيري نهايي با شاه بود، نيکي کدي مي نويسد: امير کبير اهميت توسعه استقلال ايران و قطع وابستگي آن به انگلستان و روسيه را دريافته بود و در اين راستا عمل مي کرد. (کمبريج ، ۱۳۸۷:۲۳۸) سرانجام نيروي مخالفان که بر نيروي خارجي متکي بود و بر نيروي امير برتري داشت وي را از پاي درآورد و چون ناصرالدين شاه ترجيح مي داد که ايران خراب شود ولي جلوي عياشي و خوشگذراني هاي وي گرفته نشود، نمي توانست محدوديت هايي را که صدراعظم براي وي به وجود آورده بود تحمل کند درصدد قتل امير برآمد و بايد گفت: کساني که براي خود زندگي مي کنند مي ميرند و آ ن ها که در راه وطن جان مي سپارند زنده و جاويد مي باشند.

اميرکبير و روحانيت

اکثر کتاب هايي که در دوره پهلوي و سال هاي اخير چاپ و منتشر شده اند به گونه اي تلاش دارند که اصلاحات اميرکبير را در راستاي گم کردن نفوذ روحانيت توجيه نمايند و از اين وجود اختلاف بين روحانيت و اميرکبير را نشان دهند، درحالي که منابع و اسناد تاريخي نشان مي دهند که امير ذاتا هيچ گونه مخالفتي با علما نداشت و نسبت به علماي مذهبي احترام کامل و لازم را مبذول مي کرد، اختلاف ايشان با سيدابوالقاسم امام جمعه به خاطر وابستگي هايي بود که امام جمعه با دربار داشت روحانيون مستقل و قشرهاي بالاي روحانيت که اکثر آنان را تشکيل مي دادند در همکاري و همگامي با اميرکبير قرار داشتند، چرا که روحانيت با نفوذ فرهنگ غربي و منافع اقتصادي و سياسي بيگانگان در ايران مخالف بودند و از اين جهت با اميرکبير هم فکر و هم عقيده بودند اميرکبير با علماي عامل که راه شرع را مي شناختند و به وظيفه شان مي پرداختند نظر ارادت داشت (جابر اصفهاني، ۱۳۷۷: ۵۷۱) رابطه ايشان با روحانيت اصيل و راستين بسيار خوب و حسنه بود و روحاني مورد اعتماد ايشان در تهران مرحوم شيخ عبدالحسين تهراني بود که امير منصب قضا را در پايتخت به ايشان سپرد (موسي نجفي، ۱۳۸۱: ۱۲۴) شيخ عبدالحسين از علما و فضلاي عالم بود که اميرکبير شخصا به منزل محقرانه ايشان وارد شد و ايشان را به عنوان مشاور و وکيل و وصي خود انتخاب کرد.

حسرت ناصرالدين از قتل امير

 

چهره اميرکبير در تاريخ ايران آن قدر برجسته است که حتي ناصرالدين شاه قاجار بارها اظهار پشيماني کرد. وي وقتي به فرزندش سفارش امير نظام گروسي را نوشت خاطرنشان ساخت «قدر نوکر خوب را بدان من چهل سال است بعد از امير، خواستم از چوب آدم بتراشم و نتوانستم ، شاه به تحسر قتل او دوشنبه ها را تعطيل قرار داد(جابري اصفهاني، ۱۳۷۷: ۵۷۳) ميرزا حسن خان اعتمادالسلطنه مولف صدرالتواريخ و فرزند حاج علي خان قاتل اميرکبير مي نويسد: در عهد امير چنان نظمي به کار بود که گرگان را از گوسفندان هراس بود و جميع رعايا به بودن امير راضي بودند ولي اعيان مملکت چون مجال تعدي و خودسري نداشتند به عزل او کوشش نمودند و به مقصد رسيدند و آخر همه پشيمان شده قدر و مرتبه امير را شناختند که بقا و دوام او باعث نظام ملک و ملت بود (اعتمادالسلطنه، ۱۳۴۹: ۲۳۰)

منابع و مآخذ:

۱ - اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان: صدرالتواريخ، به کوشش محمد مشيري، تهران، انتشارات وحيد، ۱۳۴۹

۲ - مکي، حسين، زندگاني ميرزا تقي خان اميرکبير، چاپ هفتم ، انتشارات ايران، ۱۳۶۴

۳ - موسي نجفي و موسي فقيه حقاني: تاريخ تحولات سياسي ايران، انتشارات تاريخ معاصر، ۱۳۸۱، تهران ۴ - مهدي بهار ، ميراث خوار استعمار، ۱۳۴۴، تهران ۵ - آدميت، فريدون، اميرکبير و ايران، تهران، انتشارات اميرکبير، ۱۳۶۳

۶ - پيترآوري: تاريخ قاجار، کمبريج، مقاله نيکي کدي، ترجمه مرتضي ، ثاقب فر، ۱۳۸۷

۷ - ورهرام، غلامرضا: تاريخ سياسي و سازمان هاي اجتماعي ايران در عصر قاجار انتشارات معين ۱۳۶۹ ۸ - جابري اصفهاني: ميرزا حسن خان: آگهي شهان از کار جهان، به کوشش رسول جعفريان، نشريه ميراث اسلامي ايران، دفتر هفتم، کتابخانه آيت ا... مرعشي ، قم9-وطن خواه،مصطفي:موانع تاريخي توسعه نيافتگي در ايران،انتشارات وزارت فرهنگ وارشاداسلامي1380




[ دوشنبه 27 دی1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]
ناخوداگاه ازقفسه های کتابخانه مطالب وخاطرات ونوشته های ایشان را بااینکه شاید ۱۰باربیشترخواندم دوباره ورق میزنم ...

ازکودکی علاقه عجیبی به ایشان وشخصیت امیرکبیر داشتم .

چندشب خوابم نمیرود ومدام میخوانم از اندیشه هایش .......

مطمئن هستم نکته ای خواهم اموخت باردگر.....

آيت الله شهيد دكتر سيد محمدحسيني بهشتي

[ شنبه 25 دی1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]
 

امیر کبیر پس از شنیدن خبر ابقای شاهزاده موثق‌الدوله به حکومت قم،

نامه‌ی جالبی به ناصرالدین شاه می‌نویسد.

 

دست‌خط امیرکبیر خطاب به ناصرالدین شاه:

 

قربانت شوم

 

الساعه که در ایوان منزل با همشیره‌ی همایونی

به شکستن لبه‌ی نان مشغولم،

خبر رسید که شاهزاده موثق‌الدوله حاکم قم را که

به جرم رشاء و ارتشاء معزول کرده‌بودم

به توصیه‌ی عمه‌ی خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده‌اید.

 

فرستادم او را تحت‌الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند

که اداره‌ی امور مملکت به توصیه‌ی عمه و خاله نمی‌شود.

زیاده جسارت است، تقی.

 

امیر کبیر

[ سه شنبه 21 دی1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]
امیرکبیر مرد تمام قد تاریخ کشوری است که در مسموم ترین فضای حکومت وابسته قاجار، کمر به همت و تلاش بست تا ایران را بسازد و آن را در مسیر پیشرفت قرار دهد دریغ که چهار سال بیشتر مهلت نداشت و تیغ خیانت را بر رگهایش کشیدند.



به گزارش مهر، تاریخ ناصرالدین شاه و شاهان قاجار تاریخ خودفروختگی و سیاهی است و تاریکترین نقطه حکومت ناصرالدین شاه زمان مرگ امیر است صبحگاهی که قاصد خیانت به کاشان، تبعیدگاه امیررسید و رگ‌های دست او را باز کرد تا آخرین نفسهای ایران، مرگ را تجربه کند و شاید حمام تعبیری از پاکی امیر بود.

محمد تقی که بعدها میرزا تقی خان امیرکبیر نام گرفت مردی چیره در عرصه اقتصاد و سیاست بود وی جدی ترین مخالف حضور بیگانه اعم از روسیه و انگلیس در ایران و تصمیم گیری‌های داخلی بود و به همین علت بود که مزدوران داخلی با همدستی بیگانگان دست به دست هم دادند تا او را از میان بردارند.

هزاوه؛ جایی که اولین فریادهای امیرکبیر را شنید

هزاوه جایی است که اولین فریادهای امیر کبیر را در سال 1223 هـ ق به جان خرید و شاید اگر می‌دانست خون فرزندش این چنین به تیغ کینه دشمنان داخلی و خارجی به زمین خواهد ریخت به زادگاهی امیر نظام به خود نمی‌بالید.

هزاوه روستای نسبتا بزرگی در فراهان است و زادگاه امیر کبیر است روستایی که زادگاه بزرگ مردان ایران زمین می‌نامند.

روستای هزاوه زادگاه امیرکبیر، میرزا بزرگ قائم مقام و میرزا ابوالقاسم قائم مقام است و علاوه بر آن مقبره شاهزاده احمد بر بلندترین قسمت این روستای تاریخی قرار دارد و هر ساله زیارتگاه هزاران عاشق ائمه و اهل بیت است.

این روستا در 16 کیلومتری شمال غربی شهرستان اراک که ناحیه‌ای از دهستان فراهان بخش فرمهین با دوهزار و 736 نفر سکنه است و قدمت آن با توجه به سفال‌های پیداشده و براساس مطالعات باستان‌شناسی در تپه تاریخی هزش به قرن پنجم هجری قمری می‌رسد.

مثلث فرهیخته پروری ایران کجاست؟

بررسی‌های انجام گرفته در کشور حاکی است حداقل در 200 سال اخیر بیشترین نخبگان، دانشمندان و موثران بر تاریخ، علم، دین و فرهنگ کشور از خطه استان مرکزی است.
 
شاخص‌های این نتیجه گیری، امام خمینی، امیر کبیر، دکتر حسابی، برادران قریب، عالمان نراقی، قائم مقام فراهانی، دکتر کاظمی، علامه آشتیانی و دهها شخصیت دیگر است و بر اساس همین نتیجه گیری بیشترین شاخص‌ها مربوط به سه شهرستان فراهان، تفرش و آشتیان است سه شهرستانی که در کنار هم مثلث فرهیخته پروری را در استان مرکزی تشکیل دادند.

 یکی از این فرهیختگان که عمر و دانش خود را صرف کشور کرد میرزا تقی خان بود.

هوش خدادادی محمد تقی را از آشپزخانه به صدارت رساند

محمد تقی فرزند کربلایی محمد قربان است که به آشپزی خاندان میرزا عیسی قائم مقام بزرگ درآمد و به مقام آشپزی رسید و در زمان میرزا ابوالقاسم قائم مقام دوم و صدر اعظم محمدشاه مقام نظارت در آشپزخانه را احراز کرد.

تاریخ در مورد وی می‌گوید: حشر و نشر میرزا تقی خان با فرزندان خانواده قائم مقام از سویی و استعداد و دقت نظر امیرکبیر از سوی دیگر از او شخصیتی ساخت که نظیر آن در عصر قاجار دیده نشد. راه یافتن امیر کبیر به کلاس درس فرزندان قائم مقام در حالیکه امثال او حق تعلیم و تعلم نداشته‌اند و تعبیراتی که قائم مقام در خصوص او به کار می‌برد، عظمت شخصیت امیرکبیر را در همان دوران طفولیت نشان می‌دهد.

 

امیر چون به سن رشد رسید در دستگاه قائم مقام و دستگاه محمدخان زنگنه امیر نظام، وارد خدمات دولتی شد و تحریر و نویسندگی را در محضر این دو شخصیت، آغاز کرد.
 
بعد از مدتی لشکرنویسی در سال 1251 هجری قمری به شغل و لقب مستوفی نظام در لشکر آذربایجان منسوب و ملقب شد.
 
 سپس به وزیر نظامی فرمانده کل قوا می‌رسد و بعد از مدتی با جلوس ناصرالدین شاه بر تخت، محمدتقی خان، به لقب امیرکبیری، اتابکی و نائبی درآمد در حالی که منصب صدارت و امیر نظامی را داشت.
موفقیت‌های امیر چیزی نبود جز هوش خدادادی و همتی که او داشت.
 
 سه ماموریتی که از محمدتقی دیپلماتی برجسته ساخت
 
میرزا تقی خان قبل از صدارت منشی دستگاه قائم مقام بود و در این مدت به سه مأموریت مهم سیاسی به روسیه، ایروان و به عثمانی رفت.
 
مسئولیت وی در قضیه ارزنه الروم بود و درایتش از وی دیپلماتی کارکشته ساخت. چنانچه در این قرار داد که روس و انگلیس همواره به دنبال زیان ایران و نفع عثمانی بودند کوتاه نیامد.
 
سرسپردگی و علاقه امیر به کشور تا به آنجا بود که وقتی به زیان ایران بود از محمدشاه هم پیروی نمی‌کرد تا برسد به روس و انگلیس و همه اقداماتش برای سربلندی ایران بود.
 
39 ماه صدارت از امیر چهره‌ای جهانی ساخت
 
39 ماه خدمت امیر کبیر در لباس صدارات حکومت قاجار در زمان ناصرالدین شاه کافی بود که از ی چهره‌ای جهانی بسازد و او را مردی سیاستمدار و اقتصاددانی زبردست که هدفی جز سربلندی ایران و خودکفایی کشور نداشت بسازد.
 
گرچه بسیاری از شاهزادگان قجری به مردی که از آشپزخانه به صدارت رسیده حسادت می‌کردند نشان داد ماندگارترین آثاری که از دوران قاجار در تاریخ این مرز و بوم بر جای می‌ماند خدمات اوست.
 
دارالفنون سنگ بنای آموزش مدرن ایرانی
 
حاصل مجموع آموخته‌ها و دیده‌های امیرکبیر از جهان، ایجاد دارالفنون بود آکادمی برای رشد علوم جهانی در پایتخت.
 
این مدرسه در هفت شعبه تأسیس شد و اولین مدرسه جدید ایران بود. در دارالفنون اصول علمی جدید و دانش‌های مهندسی، پزشکی و فنون به جوانان آموزش داده می‌شد و بسیاری از معلم‌های آن از اروپا و به ویژه از کشورهایی چون اتریش، اسپانیا، ایتالیا و فرانسه به کار گرفته شده بودند. پس از برکناری امیرکبیر، با وجود مخالفت‌های میرزا آقاخان نوری، مدرسه کار خود را ادامه داد.
 
انتشار اولین روزنامه ایرانی
 
روزنامه وقایع اتفاقیه در سال سوم سلطنت ناصرالدین‌شاه، به دستور امیر کبیر برای جلوگیری از شایعه در ایران چاپ شد.
 
 اولین شماره این روزنامه در ۱۸ بهمن ۱۲۲۹ خورشیدی به کوشش امیرکبیر منتشر شد.

 

به دستور امیرکبیر اشتراک این روزنامه برای هر یک از افرادی که از دستگاه دولتی بیش از ۲۰۰ تومان حقوق می‌گرفتند اجباری بود.
 
در این روزنامه، اخبار داخلی شامل خبرهای مربوط به دربار، عزل و نصب‌ها، اعطای مقام‌ها، نشان‌ها و امتیازات چاپ می‌شد. چاپ اخبار رویدادهای شهرهای ایران، اخبار مربوط به کشورهای اروپایی و صفحه حوادث از بخش‌های مختلف این روزنامه بود.
 
رسیدگی به وضع مالی و مبارزه با فساد اقتصادی
 
امیرکبیر در دوران صدراعظمی خود با رشوه خواری به مبارزه خاست. او دستور داد دریافتی‌های بی‌حساب و قطع مواجب بی‌جهتی که از دستگاه‌های دولتی می‌گرفتند؛ قطع شود.
 
وی حقوق شاه را کاهش داد و ماهانه به دوهزار تومان رسانید و قرار گذاشت که هر ماه به او کارسازی کنند.
 
امیرمواجب بی‌حسابی که حاج میرزا آقاسی برقرار کرده بود، قطع کرد و سروسامانی به قوانین مالیاتی داد و صورت عواید و مخارج آن را تعدیل کرد.
 
او برای ماموران دولتی حقوق ثابت تعیین کرد تا فعالیت سالمی داشته باشند.

وی در اقدامی دیگر القاب و عناوین فرمایشی را موجب زیان‌های اجتماعی می‌دانست و در نامیدن دیگران به گفتن واژه جناب اکتفا می‌کرد، حتی نسبت به مقام صدارت.

 مقابله با خرافات ضد دینی و قمه زنی
 
در حالیکه اکنون قمه زنی‌ها سوژه داغ رسانه‌های بیگانه برای زیر سوال بردن اساس اسلام و مسلمانان است امیر کبیر در دوران صدارت خود با این رسم نادرست و غیر دینی مقابله کرد و بدون تردید اولین کسی که مقابله با این نوع خرافات را در تاریخ ایران به نام خود به ثبت رساند امیر کبیر بود.
 

 
امیر امور روضه خوانی را سامان داد و مخالف خرافات دینی در جامعه بود. وی دستور داد که رسم قمه‌کشی و لوطی‌بازی از شهرها و راه‌ها برداشته شود و حمل اسلحه سرد و گرم ممنوع شد.
 
 ساماندهی ارتش
 
از دیگر اقدامات امیر کبیر در دوران خود ساماندهی امور ارتش کشور بود. تاریخ می‌نویسد: امیرکبیر، مشق و دروس ارتشیان و تسلیحات آن‌ها و برکشیدن صاحب‌منصبان بی‌طرف و نهادن شغل و سمت در مقابل افراد و حذف مشاغل بی‌فایده در نظام سازمانی را پایه‌گذاری کرد.
 
رسم بخشیدن مناصب بی‌شغل را برانداخت و معیار ترفیع صاحب‌منصبان، شایستگی ایشان گشت. مهمات‌سازی در زمان او رشد کرد و توپ‌ریزی و باروت‌سازی تبریز دوباره رونق گرفت. وضع لباس ارتش مرتب و منظم شد. به دستور وی لباس سربازان از پارچه ایرانی بود.
 
امیر کبیر توسعه دهنده سیاست خارجی
 
امیرکبیر، دستگاه وزارت امور خارجه را توسعه داد. تأسیس سفارتخانه‌های دائمی در لندن و سن‌پترزبورگ، ایجاد کنسولگری در بمبئی، عثمانی و قفقاز؛ تربیت کادر برای وزارت امور خارجه و تنظیم دفتر اسناد سیاسی از کارهای اوست.
 
محور سیاست خارجی امیر کبیر عزت ایران بود و خواستار قطع حضور و دخالت بیگانگان در امور ایران بود و شاید مهمترین دلیل قتل و شهادت وی همین موضوع بود.
 
مقابله امیر با بهائیت و تجزیه ایران
 
امیر به همان اندازه که یا خرافه پرستی مخالف بود نسبت به ایجاد فرقه‌های گمراه کننده از اصل دین و اسلام مخالف بود. وی با وجود حمایت‌های بیگانگان به خصوص انگلیس از فرقه باب که همان بهائیت امروز است فرمان قتل علی محمد باب را داد.
 
به دستور امیرکبیر، باب که در قلعه چهریق آذربایجان زندانی بود، در تبریز تیرباران شد. امیر همچنین در دوران صدارت خود با تجزیه طلبی ایران مقابله می‌کرد.
 
امیر از بی سوادی مردم در رنج بود و آن را عاملی برای عقب نگهداشتن ایران از پیشرفت می‌دانست و 39 ماه صدارت خود را صرف کار برای مردم ایران کرد.
 
بیش از اینکه شاهزادگان قجری دوستدار امیر باشند مردم او را دوست می‌داشتند و او را از خود می‌دانستند و همین عوامل باعث بروز حسادتهایی در اطرافیان شد و نسخه امیر را پیچاند و شهادت فرزندی لایق دیگری از این مرز و بوم را رقم زد.
 
هراس از اقدامات راهگشای امیر در توسعه ایران به حدی بود که مزدوران داخلی و دست‌های خارجی برای کشتن وی متحد شدند.
 
تاریخ روایت می‌کند، در ابتدا حسادت امثال میرزا آقاخان نوری و دسایس او همراه با مهدعلیا علیه امیرکبیر در شاه اثری نکرد و ازدواج امیرکبیر با خواهر تنی ناصرالدین شاه یعنی عزت الدوله اوضاع را کمی به نفع امیرکبیر آرام کرد.
 
با این حال از آن رو که اصلاحات امیرکبیر، مخالف منافع درباریان و اربابان خارجی بود. سرانجام با اغوای شاه توسط درباریان و اطرافیان و تحریک بیگانگان، امیرکبیر از صدارت عزل و به حکومت کاشان منصوب شد. در حقیقت کاشان تبعیدگاه مردی بود که کمر به خدمت بسته بود.
 
در این زمان عناصر داخلی و خارجی که در دوره صدارت امیر به کمین او نشسته بودند دست به دست هم دادند و حکم قتل او را از شاه بی کفایت گرفتند.
 
حاج علی خان حاجب الدوله با اینکه امیرکبیر مهربانی‌های بسیار به او کرده بود، مامور اجرای فرمان قتل شد.
 
سرانجام امیرکبیر در ۲۰ دی ۱۲۳۰ (برابر با ۱۰ ژانویه ۱۸۵۲ میلادی) در حمام فین کاشان با بریدن رگ دستهایش به شهادت رسید.
 

 


کالبد امیر را ابتدا در همان کاشان دفن کردند اما به اصرار همسرش عزت الدوله جسد او را چند ماه بعد به کربلا حمل کردند و در اتاقى که در آن به سوى صحن امام حسین(ع) باز مى شود به خاک سپردند.

هدیه امام حسین(ع) به امیر کبیر

یکی از روایت‌های جالب در مورد شهادت امیر این است که آیت الله محمدعلی اراکی بازگو می‌کند ومی گوید که در خواب امیرکبیر را دیده است که جایگاه رفیعی در عالم برزخ داشته است. سبب آن را می‌پرسد و امیر پاسخ می‌دهد :"با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم می‌رفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! دو تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.
 
گرچه پس از مرگ امیر، ناصرالدین شاه پشیمان شد اما این امر سودی به حال خود و ملت نداشت و مرگ امیر به فرصتی تازه‌ای برای فاسدان و بیگانه پرستان برای دست اندازی بیشتر به دارایی‌های کشور تبدیل شد.
 
اکنون کتاب‌های متعدد و فیلم‌های شایسته‌ای در مورد امیرکبیر نوشته و ساخته شده است.
 
با پیروزی انقلاب اسلامی خدمات امیر کبیر بیش از هر زمانی معرفی می‌شود، انقلابی که پای در راه مردانی گذاشته که سودایی جز خدمت نداشتند.

منبع :اینترنت

[ دوشنبه 20 دی1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]
هفته دفاع مقدس گرامیباد

اینجا مرزشلمچه است در سفرعتبات ازاینجاعکس گرفتم

با خودم میاندیشیدم که وجب به وجب این خاک با قطره قطره خون شهدا عزیزمان

 حفظ وحراست شد وامیدوارم همیشه پاسدار ارزشها ولایق درک  ایثارگری های

 تک تک این عزیزان باشیم وقدرایران اسلامی عزیزمان رابدانیم

وبا تلاش برای  توسعه وسازندگی هرچه بیشتر این  اب وخاک

 سرافرازی وعزت وافتخاررا هماره برتارک تاریخ نشان دهیم.   

[ چهارشنبه 31 شهریور1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]
" امر ابن معدی کرب " یکی از سلحشوران صدر اسلام شمشیری داشت بنام صمصام و یکی از خلفا نامه ای به او نوشت و خواست که این شمشیر زبانزد را برای او بفرستد 

 شمشیر فرستاده شد و آن خلیفه شمشیر را چندبار آزمایش کرد و نامه ای گلایه آمیز نوشت که این شمشیر آن خاصیت برندگی را ندارد 

 "امر" در پاسخ نامه گفت :"من شمشیر دادم ، بازو که ندادم ."

اری برای سلحشوری هم شمشیر وهم بازوی توانمندلازم است .

مدیریت شهری نیز چنین است امکانات وپتانسیلهای اقتصادی واجتماعی وشاخصه های فرهنگی حکم شمشیر برنده ای رادارد که کمبودها ومشکلات شهروندان را به همت ودرایت وکفایت وشجاعت بازوهای  مدیریت شهری  نابود میکندوفتح عمران وابادی وتوسعه رابه ارمغان میاورد.

ومن اگرعضوءشورای شهری بودم ازخودم میپرسیدم که در استفاده ازاین شمشیر واین بازوها چقدر تلاش کرده ام والبته ازهمه مهمتر این است که در کدام میدان وبا کدام انگیزه وهدف به مصاف جنگ خواهم فرستادشان ؟

 

[ چهارشنبه 24 شهریور1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]
                  انا نحن نزلنا الذكر و اناله لحافظون

با مراجعه به تاریخ درمیابیم  مسیحیان که یهودیان را همواره مقصر اصلی آزار خود در طول قرون می‌دیدند از قرن چهارم تا بیستم به آزار آنها پرداختند ولی اکنون با آنها رابطه بسیار حسنه‌ای را ایجاد کرده‌اند هرچندباید از مسیحیت صهیونیزم نیز پرده برداشت . پرسش اینجاست که باتوجه به اینکه مسلمانان همیشه رابطه به مراتب مطلوب‌تری را هم با یهودیان و هم با مسیحیان داشته‌اندچرا اکنون مورد غضب برخی مسیحیان واقع شده‌اند؟

ریشه برخی اختلافات بین مسلمانان و مسیحیان تاریخی است مسیحیان تا قرن‌ها پس از ظهور اسلام هیچ نوع آگاهی درستی از این دین نداشتند،این ناآگاهی بر شدت تعصبات و نگاه منفی و گاها خصمانه آنها می‌افزود که نهایتا در جنگ‌های صلیبی به اوج خود رسید و کشمکش‌های دائمی با عثمانی آن را مستمر کرد و نتیجه این درگیری‌ها را امروز هم می‌بینیم.این اقدام ما را به یاد اقدام غربی ها در جنگهای صلیبی می‌اندازد. اقدام آنها در جنگهای صلیبی و سنگدلی و بی رحمی آنها در این جنگها در تاریخ ماندگار شده است. این اقدام و هتک حرمت نیز نشان دهنده توحش گذشته آنها است که امروزه نیز ازانهاشاهدیم توحشی که هیچگاه ازبین نرفت وهمواره باشکل وقالب دیگری خودرا درجهان نشان داده است.

از زمان ظهور اسلام و گسترش آن در درون سرزمین‌های مسیحی که منجر به مسلمان شدن بسیاری از مسیحیان عالم شد نوعی نگاه منفی در بین مسیحیان نسبت به اسلام ایجاد شد.هتک حرمت به قرآن نشان‌دهنده هراس از رشد و گرایش فزاینده به دین اسلام است.

 این گرایش به اسلام تا حدی است که در دو سال گذشته امارفروش کتاب قرآن بی سابقه بوده است. مانندرشد موسی(ع) در دامن فرعون است.این توطئه در ادامه پروژه اسلام هراسی است و از مدت‌ها قبل اروپا و آمریکا با حرکتی موزیانه برخورد خصمانه‌ای را با جهان اسلام و جامعه مسلمانان آغاز کرده‌اند.غربیها از کشیدن کاریکاتور پیامبر توسط کاریکاتوریست دانمارکی دفاع و حتی از او تجلیل کردند مشخص کردند که از رشد اسلام هراسان شده‌اند و می‌خواهند با راه اندازی پروژه اسلام هراسی در مقابل اسلام ایستادگی کنند

اسلام ستیزان غربی مدتها است که این نقشه شوم را اجرایی و عملیاتی می کنند و در نتیجه کینه و بغض خود را نسبت به اسلام در قالبهای مختلف نشان می دهندنبایدازیادببریم که سیاستمداری انگلیسی گفته بود دو چیز میان مسلمانان وجود دارد نمی‌توان بر آنها مسلط شد. یکی قرآن به عنوان کتاب مقدس آنهاواموزه های ان و دیگر کعبه به عنوان نماد و آرمان وحدت آنها.

در کتاب مقدس مسیحیان عبارات فراوانی وجود دارد که بشارت پیامبر خاتم را می‌دهد و حتی اگر نخواهند حضرت محمد (ص) را به عنوان خاتم انبیا بپذیرند باید به فرمایشات حضرت مسیح(ع) در رابطه با صلح و دوستی اقتدا کنند چرا که چنین رفتار‌هایی خلاف دستورات ایشان است این اقدام بی‌تردید ریشه در آموزه‌های حضرت مسیح‌(ع) نداشته و نمی‌تواند مورد تائید مسیحیان جهان باشد

قرآن مجید، یگانه کتابی است که از پیامبران ادیان ابراهیمی به بزرگی یاد کرده و کتابی مقدس برای همه بشریت و انسان های بیدار و آگاه است، از این رو تصمیم بر اهانت به قرآن، اهانت به همه مقدسات و اهانت به همه انبیای الهی و توهین به همه موحدان است .مسیحی که به این کتاب توهین مینماید به هرانگیزه به نبوت پیامبرخود که درقران تصریح شده است وبه کرامت وبزرگی حضرت عیسی(ع)ومریم وذکریا (ع)ویحیی(ع)َ ومقدسات خود اهانت نموده است واین چیزی نیست جزجهالت که تعصب میسازد وانسانیت راازانسان سلب میکند.  

آتش زدن قرآن در مقابل چشم مسئولین آمریکایی  حادثه‌ای کاملا سیاسی است واین افراد قصد دارند بین ادیان تقابل ایجاد کننددر حالی که جهان امروز نیازمند آرامش و صلح است، نگاه‌های افراط‌گرایانه و غیر عقلایی صهیونیستی، جهان را مواجه با آشوب ها و بحران‌هایی خواهد ساخت که عواقب وخیم آن گریبان حامیان صهیونیسم جهانی را خواهد گرفت این اقدامات نقشه صهیونیستی برای تقابل میان ادیان است تا اسلام و مسیحیت در مقابل یکدیگر قرار گرفته و در نتیجه آنها به اقدام شوم استعماری خود دست یابندبرسی تحولات جهانی اخیرمارا به این نتیجه می رساندکه برای جنایات خود پوششی مذهبی میسازندماجرای قرآن‌سوزی در روز 11 سپتامبر از سوی یک کشیش صهیونیست و برخورد مزورانه آن توسط رسانه‌های آمریکایی و صهیونیستی اقدامی موهن در همین راستا می‌باشدو اینجاست که همه مسلمانان باید با حفظ هوشیاری خود از درگیری مذهبی پرهیزکنند و انگشت اتهام خود را مستقیما به سوی دولتمردان آمریکایی ولابی صهیونیسم  بگیرند.
     دولت آمریکا برای مواجه نشدن با قهر و خشم مسلمانان جهان باید این کشیش افراطی را مهار کرده و علمای اسلام و مسیحیت باید متحدانه با این تفکر انحرافی مبارزه کنند
.تمام اتفاقاتی که از این قبیل رخ داده چون انتشار تصاویر موهن به شخصیت پیامبر، موج عظیمی از مسلمانان را تحریک می کند و افراط گرایان در انزوا قرار می گیرند. این حرکت افراطی بی ثمر است
اقدامات ناشی از افراط گرایی همواره نتیجه عکس داشته و در این رابطه به جایگاه قرآن، اسلام و مسلمانان هیچ لطمه‌ای وارد نمی‌شود. 

شاید بتوان گفت یکی از اهداف آنها از مطرح کردن این اقدامات جریحه دار کردن مسلمانان و سوء استفاده از واکنش مسلمانان است پس نباید واکنش غیرمنطقی وافراطی ازسوی جهان اسلام به این اقدام نشان داد تا بستری برای سوء استفاده آنها فراهم شود.

این اتفاق باعث وحدت بیشتر مسلمانان در جهان در مقابل استکبار خواهد شد. و عاملان  چنین اقداماتی چنان منفور خواهند شد که جای دفاعی برای خود باقی نخواهند گذاشت.وازهمه مهمتر این اقدام ادعای آنها در مورد آزادی ادیان در ممالکشان را پوشالی می‌سازد.چراکه هیچ سابقه ای از عمل متقابل به مثل انان درمسلمانان مشاهده نشده است .

امیدوارم عقلای عالم مسیحیت جلوی این تفکرات افراطی را بگیرند، همان طور که تمام عقلای عالم اسلام تلاش میکنند افکاری افراطی را از عالم اسلام دور کنندبی تردید این بی حرمتی نتیجه عکس داشته و عامل محبوبیت قرآن خواهد بود.

[ دوشنبه 22 شهریور1389 ] [ ] [ حامددست مزد ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

مقدمتان پرنور

يا راهی پيدا خواهم کرد ، يا راهی خواهم ساخت

* * * * * * * * * * * * * * * * * *

تنها دارایی من ایمان و اعتقاداتم است
کــــار ، تجلــی عشــق است
پیروزی یعنی حرکت در راه هدف
کار گروهی، بزرگترین راز موفقیت
جادوی تفکر مثبت، نخستین رمز موفقیت
ایستاده ام، چون خودم را باور دارم
معنی شکست را هنوز نمی دانم
باید چون رود در جریان باشم
تقدیراز خداوند است و تدبیر از ما
پیروزی یعنی حرکت در راه هدف
خطر پذیری، زیبایی یک زندگی پرثمر

یک نگاه فن‌محور به مدیریت دارم البته با حفظ ولحاظ کردن ارزش‌ها درکار

با افراد وتفکرات وگرایش های متفاوت کارکرده ام اماهرگز نتوانستم انها که دستان ناپاک ودلال صفت و معامله گر درمدیریت وقدرت هستند را قبول کنم و سکوت کنم دربرابرقانوندانی که بی قانونی میکند
ازاينكه براي مطالعه ،اين وبلاگ را انتخاب نموده ايد تشكرمي كنم
نظرات شما درزير هريك ازمطالب،براي ارائه بهتر وبلاگ
كمك شاياني به من خواهد كرد .
لطفا درصورت امكان نظرخودتان را حتماً اعلام فرمائيد.
من مسئول آن چیزی هستم که میگویم نه آن چیزیکه شما برداشت میکنی !

لازم بذکراست نویسنده این وبلاگ به هیچ سازمان وگروه و جعمیت
وابسته نبوده و نیست و احترام به افکار و عقاید و باورهای دیگران،
راسرلوحه خود می داند .
دراین وبلاگ ازجانب من و یا بنام من
به هیچ فرد وگروه و جعمیتی توهین و یا اهانت نخواهد شد .
لینکهای این وبلاگ به نشانه ی تائید همه ی مطالب نویسندگان آنها نیست
و مسئولیت مطالب پیوندهای این وبلاگ با مدیران و نویسندگان
خود وبسایت های لینک شده می باشد .و درقبال محتوای
کامنت ها و نظرات ارسالی خوانندگان هیچگونه مسئولیتی ندارد .
امکانات وب